نقد و بررسی
نقد World's First Christmas | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جادویی با ریشهای خانوادگی «نخستین کریسمس جهان» کمدی خانوادگی برزیلیِ سال ۲۰۲۳ است؛ فیلمی موزیکال که از فرضی ساده اما پرظرفیت آغاز میشود: دختری جوان آرزو میکند کریسمس برای همیشه ناپدید شود و صبح روز بعد، جهان را در وضعیتی مییابد که هیچکس این جشن را به یاد نمیآورد. خانوادهاش ناچار میشوند معنای کریسمس را از نو کشف کنند؛ راهی که هم زمینهی شوخی فراهم میکند و هم امکان میدهد فیلم دربارهی خاطره، رسمهای مشترک و پیوندهای خانوادگی حرف بزند.
داستان در همان محدودهای حرکت میکند که از یک کمدی تعطیلات انتظار میرود، اما نقطهی شروع فانتزی آن به اثر چاشنی کنجکاوی میدهد: اگر یکی از مهمترین آیینهای جمعی یکباره از حافظهی جامعه حذف شود، چه چیزی از مناسبت باقی میماند؟ خیالپردازی در خدمت کمدی محو شدن کریسمس بیش از آنکه مقدمهی یک ماجرای پیچیده یا پرمخاطره باشد، دستگاهی برای برهم زدن عادتهای روزمره است.
شخصیتها با جهانی روبهرو میشوند که قواعد آشنای جشن در آن از کار افتاده و همین فاصله میان انتظار و واقعیت، منبع اصلی موقعیتهای کمیک میشود. فیلم از تماشاگر نمیخواهد این فرض را با منطق سختگیرانهی خیالپردازی بسنجد؛ بهتر است آن را قراردادی بازیگوشانه بداند که راه را برای آزمودن دوبارهی ارزشهای خانوادگی باز میکند.
این انتخاب، از یک سو به فیلم امکان میدهد بیدرنگ وارد فضای شاد و سبک خود شود و از سوی دیگر، محدودیتش را هم آشکار میکند. ایدهی مرکزی چنان جذاب است که میتواند انتظار گسترش بیشتری برانگیزد: پیامدهای اجتماعی و شخصیِ جهانی بیکریسمس، ظرفیت شوخیها و کشمکشهای فراوانی دارد. با این حال، فیلم همهی امکانهای فرض خود را به یک اندازه دنبال نمیکند.
« با این حال، فیلم همهی امکانهای فرض خود را به یک اندازه دنبال نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه به جای آنکه از وضعیت تازه نتیجهای تازه بیرون بکشد، به مسیر آشنای کمدی خانوادگی بازمیگردد. از این رو، غافلگیریِ آغازین تا پایان به نیرویی یکنواخت تبدیل نمیشود. خانواده؛ نقطهی ثقل روایت در دل خیالپردازی، خانواده اهمیت بیشتری از خودِ معمای ناپدیدشدن کریسمس پیدا میکند. اعضای خانواده ناچارند در شرایطی نامتعارف کنار هم بمانند و برای ساختن معنایی مشترک تلاش کنند.
این چارچوب، فیلم را از مجموعهای از شوخیهای مناسبتی فراتر میبرد: مسئله فقط بازگرداندن یک جشن نیست، بلکه یافتن چیزی است که مردم را به هم پیوند میدهد، حتی وقتی نشانهها و رسمهای آشنایشان دیگر وجود ندارند. با این همه، پیوند عاطفی فیلم همیشه به اندازهی ایدهاش استوار نیست. برای بعضی تماشاگران، احساسات و مناسبات خانوادگی میتوانند بهانهای دلپذیر برای صمیمیت و حتی بغض باشند؛ برای بعضی دیگر، روایت در رسیدن به تأثیر عاطفی کمرمق میماند.
این تفاوت تا حدی از نوسان میان دو لحن میآید: شوخیهای پرتحرک و لحظههای احساسی لزوماً همیشه بهنرمی به یکدیگر راه نمیدهند. فیلم میخواهد هم سرگرم کند و هم بر اهمیت محبت و همدلی تأکید بگذارد، اما گاهی برای عبور از یکی به دیگری شتاب میکند. ماژو و دشواریِ همدلی ماژو در مرکز محرک اصلی داستان قرار دارد؛ آرزوی اوست که وضع تازه را به وجود میآورد.
همین جایگاه، شخصیت را از همان ابتدا به موضوعی دوپهلو بدل میکند. او موتور حرکت روایت است، اما میتواند در بخشهایی از فیلم رفتاری داشته باشد که فاصلهی تماشاگر با او را بیشتر کند. اگر مخاطب از تصمیمها یا شیوهی واکنش ماژو کلافه شود، بازگشت عاطفی به او در ادامه دشوارتر خواهد بود.
« گاه به جای آنکه از وضعیت تازه نتیجهای تازه بیرون بکشد، به مسیر آشنای کمدی خانوادگی بازمیگردد. »
شخصیتها و اجرا
برخی واکنشها به فیلم نیز نشان میدهند که پذیرش شخصیت برای همه یکسان نیست و علاقه به او ممکن است تنها در بخشهای پایانی شکل بگیرد. این مسئله الزاماً به معنای شکست کامل شخصیتپردازی نیست. شخصیتهای نوجوان و کودک در کمدیهای خانوادگی گاه عمداً بیملاحظه، خودمحور یا تحریککننده نوشته میشوند تا تعارضی واقعی پدید آورند.
پرسش مهمتر این است که آیا فیلم میتواند رفتار آنان را در بستری قابلفهم قرار دهد و دگرگونیشان را قانعکننده سازد. در اینجا، ماژو برای بخشی از تماشاگران بیش از آنکه جذابیتِ دردسرساز داشته باشد، آزارنده میشود. این ناهمواری، در عوض باعث شده واکنش به شخصیت صرفاً یکدست و بیچالش نباشد.
بازیگران و جذابیت گروهی نقطهی اتکای فیلم، گروه بازیگران و کیفیت تعامل میان آنان است. Ingrid Guimarães در نقش تینا و Lázaro Ramos در نقش پپه در کنار Fabiana Karla و بازیگران جوانتر، به روایت گرما و جنبوجوش میبخشند. در چنین کمدیای، هماهنگی گروهی از نمایش مهارت فردی مهمتر است: شوخی باید در واکنشها جان بگیرد و شخصیتها باید چنان کنار هم قرار گیرند که خانوادهای باورپذیر، هرچند آشفته، شکل دهند.
فیلم در بسیاری از لحظات از همین هماهنگی سود میبرد؛ حتی وقتی فیلمنامه افت میکند، حضور بازیگران میتواند صحنه را سرپا نگه دارد. گائل نیز برای بسیاری از مخاطبان از دلنشینترین حضورهای فیلم است. جذابیت او از آنجا میآید که در میان بزرگسالان و تعارضهایشان، سبکبالی و صمیمیتی کودکانه حفظ میکند.
« این مسئله الزاماً به معنای شکست کامل شخصیتپردازی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین حضوری برای کمدی خانوادگی کارکردی بیش از شیرینکردن فضا دارد: به فیلم یادآوری میکند که نگاه کودکانه میتواند جهان را هم سادهتر و هم شگفتانگیزتر ببیند. در مقابل، ماژو با همان میزان از همدلی همگانی روبهرو نمیشود؛ همین تفاوت میان دو شخصیت، یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای تجربهی تماشای فیلم است.
موسیقی، ریتم و ساختار فیلم در ردهی کمدی موزیکال و خانوادگی قرار میگیرد و موسیقی بخشی از رنگولعاب آن است، نه عنصری جداافتاده از فضای جشن. آهنگها به لحظههای شاد انرژی میدهند و از یکنواختشدن کامل فضای فیلم جلوگیری میکنند. برای تماشاگرانی که از آثار مناسبتیِ سرزنده لذت میبرند، این جنبه میتواند یکی از دلایل اصلی سرگرمکنندهبودن فیلم باشد.
با وجود این، موسیقی بهتنهایی قادر نیست هر افتی در روایت را جبران کند؛ اگر صحنهای از نظر دراماتیک کمجان باشد، آهنگ خوشایند ممکن است آن را قابلتحملتر کند، اما لزوماً به آن عمق نمیبخشد. ریتم فیلم نیز یکدست نیست. بخشهایی بهخوبی از ایدهی کمدی خود بهره میبرند، اما در بخشهایی دیگر حرکت روایت کند میشود و تکرار موقعیتها از شتاب اولیه میکاهد.
این کندی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم به جای افزودن لایهای تازه به مسئلهی محوری، در همان محدودهی شوخیها و واکنشهای مشابه میماند. از همین رو، تجربهی تماشاگر ممکن است میان لحظات پرنشاط و بخشهای کمتحرک نوسان کند؛ نکتهای که باعث میشود فیلم برای گروهی بسیار دلنشین و برای گروهی دیگر صرفاً سرگرمیای متوسط باشد.
« آهنگها به لحظههای شاد انرژی میدهند و از یکنواختشدن کامل فضای فیلم جلوگیری میکنند. »
قوتها و کاستیها
منطق روایی و فرصتهای ازدسترفته در کمدی فانتزی، منطق داستان لزوماً نباید واقعگرایانه باشد؛ اما باید بهاندازهای منسجم بماند که تماشاگر بتواند قواعد بازی را بپذیرد. یکی از جزئیاتی که ممکن است این پذیرش را مختل کند، ماجرای تخفیف هفتاددرصدی و تصمیمهایی است که پیرامون آن گرفته میشود.
وقتی موقعیتی با چنین مزیت آشکاری پیش روی شخصیتها قرار میگیرد، رفتار آنان باید در داستان توجیهی روشن پیدا کند؛ وگرنه مخاطب ممکن است به جای همراهشدن با شوخی، مشغول سنجیدن منطق تصمیمها شود. همین جزئیات، همراه با چگونگی شکلگیری آرزوی ماژو، برای بعضی تماشاگران سست یا تصنعی به نظر میرسند.
این لغزشها کوچکاند، اما به ایدهی اصلی مربوط میشوند و از همین رو بیش از یک ناسازگاری گذرا به چشم میآیند. فیلم با فرضی بزرگ آغاز میشود؛ پس طبیعی است که مخاطب از جزئیات پیرامون آن نیز پیوستگی و دقت بخواهد. اگر خردهماجراها با منطق درونی روایت جور درنیایند، نیروی خیالانگیز فیلم اندکی کاهش مییابد.
با این حال، چنین ضعفهایی جذابیت پایهای اثر را نابود نمیکنند؛ بیشتر یادآور آناند که ایدهی خوب، بهتنهایی جای پرداخت روایی سنجیده را نمیگیرد. جمعبندی «نخستین کریسمس جهان» کمدی خانوادگیای سبک، رنگارنگ و بازیگوش است که از ایدهی محو شدن کریسمس برای ساختن موقعیتهای سرگرمکننده و بازاندیشی در معنای یک رسم جمعی بهره میگیرد.
« همین جزئیات، همراه با چگونگی شکلگیری آرزوی ماژو، برای بعضی تماشاگران سست یا تصنعی به نظر میرسند. »
جمعبندی
هماهنگی بازیگران، حضور دلنشین گائل و موسیقی، به فیلم طراوت میبخشند؛ اما ریتم ناپایدار، منطق نهچندان محکم برخی جزئیات و دشواری همدلی با ماژو، مانع میشوند که اثر از ظرفیت خیالانگیز خود بیشترین بهره را ببرد. بهترین راه تماشای آن، انتظار یک کمدی بزرگ و بینقص نیست، بلکه پذیرفتن فیلم بهعنوان سرگرمیای مناسبتی با لحظههای بانمک و عاطفی است.
نتیجه شاید در همهی بخشها به یک اندازه پرقدرت نباشد، اما میتواند تماشاگر را غافلگیر کند و حالوهوایی گرم و خوشایند بر جای بگذارد.
ثبت دیدگاه