نقد و بررسی
نقد لوکا: آغاز (L.U.C.A.: The Beginning) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتی که پیش از آنکه راز باشد، زخم است «L.U.C.A.: The Beginning» از پرسشی ساده و درعینحال ژرف نیرو میگیرد: اگر انسان نداند از کجا آمده و چه چیزی او را از دیگران متمایز میکند، چگونه میتواند بفهمد کیست؟ جیاو با نیرویی غیرعادی و گذشتهای تاریک، نه قهرمانی است که بر تواناییهایش تسلط داشته باشد و نه هیولایی که بتوان بهآسانی از او ترسید.
او در آغاز، بیش از هر چیز انسانی سرگشته است؛ کسی که میکوشد برای تجربههای پراکنده و خشونتبار زندگیاش معنایی پیدا کند. تعقیبشدن او، از همان قسمتهای آغازین، تعلیقی مؤثر میآفریند، اما جذابیت اصلی ایده در این است که خطر بیرونی با بحرانی درونی پیوند میخورد: جیاو نمیداند آیا باید از نیروی خود بترسد، یا از کسانی که میخواهند آن را تصاحب کنند.
عنوان سریال نیز این پرسشها را در بستری علمیتخیلی قرار میدهد. اشاره به جد مشترک همهٔ گونههای زنده، افق داستان را از یک تعقیبوگریز معمول فراتر میبرد و امکان طرح بحثی دربارهٔ منشأ حیات، تکامل و مرزهای دستکاری علمی را فراهم میکند. این ظرفیت مفهومی، در بهترین لحظات، سریال را از هیجان صرف جدا میسازد؛ هرچند «L.U.C.A.» همیشه نمیتواند ایدههایش را با انسجامی همسنگِ جسارت اولیه پرورش دهد.
معما و ریتم آغازین شروع سریال حسابشده و پرکشش است. اطلاعات دربارهٔ جیاو بهتدریج عرضه میشود و تماشاگر، همراه با او، در برابر نشانههایی قرار میگیرد که هنوز معنای روشنی ندارند. این انتخاب به فضای رازآلود اثر کمک میکند و کنجکاوی را زنده نگه میدارد: چه کسانی او را دنبال میکنند؟
« عنوان سریال نیز این پرسشها را در بستری علمیتخیلی قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چرا گذشتهاش چنین مبهم است؟ و نسبت او با پروندهای که گوریوم پیگیر آن است چیست؟ سریال در این مرحله بهخوبی از نادانستهها استفاده میکند؛ نه آنقدر توضیح میدهد که رمزوراز از میان برود و نه آنقدر پنهانکاری میکند که تماشاگر از مسیر جدا بماند. بااینحال، تداوم این تعادل دشوارتر از برقراری آن است.
هرچه داستان پیش میرود، معماها و انگیزهها گاه دیرتر از موعد روشن میشوند و در عوض، رخدادهای تازهای بر انباشت پرسشها میافزایند. پیچیدگی بهخودیخود عیب نیست، اما وقتی اطلاعات مهم با تأخیر یا بهشکلی ناموزون عرضه شوند، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد. در چنین لحظاتی، مخاطب بهجای آنکه درگیر تفسیر نشانهها باشد، ناچار میشود صرفاً منتظر توضیح بماند.
گوریوم؛ جستوجوی حقیقت و گذشتهٔ ناتمام گوریوم در کنار جیاو، ستون انسانی و روایی سریال است. او کارآگاهی سرسخت است که جستوجویش برای حقیقت دربارهٔ ناپدیدشدن والدین، صرفاً یک خط فرعی یا انگیزهای گذرا نیست؛ این گذشته، نگاه او به عدالت و پافشاریاش بر پیگیری پرونده را شکل داده است.
اهمیت این شخصیت در آن است که کنجکاوی او از جنس کنجکاوی تماشاگر نیست: گوریوم با حقیقتی شخصی روبهروست و هر کشف تازه میتواند برداشت او را از خانواده، وظیفه و حتی هویت خودش دگرگون کند. پیوند پروندهٔ گوریوم با راز جیاو، از مؤثرترین تمهیدهای روایی سریال است. این دو شخصیت در آغاز نه اعتماد آمادهای به یکدیگر دارند و نه هدفهایشان کاملاً همسوست.
« و نسبت او با پروندهای که گوریوم پیگیر آن است چیست؟ »
شخصیتها و اجرا
همین فاصله امکان میدهد رابطهشان بهتدریج از سوءظن به همدلی حرکت کند. تغییر رابطه، در بهترین لحظههای درام، از دل موقعیتها و انتخابهای دشوار بیرون میآید و نه فقط از جاذبهای رمانتیک. بااینهمه، شتاب روایت گاه مجال کافی برای جاافتادن این تحول باقی نمیگذارد؛ برخی گذارهای عاطفی آنچنان سریعاند که بیشتر باید نتیجهٔ آنها را پذیرفت تا مسیر شکلگیریشان را با اطمینان دنبال کرد.
رابطهٔ دو شخصیت اصلی و بُعد انسانی داستان سریال در میان تعقیبها و رازهایش میکوشد پرسشی عاطفی را نیز زنده نگه دارد: آیا کسی که با دیگران تفاوت بنیادین دارد، میتواند در رابطهای متقابل دیده شود، یا همیشه بهعنوان تهدید و ابزار فهمیده خواهد شد؟ رابطهٔ جیاو و گوریوم پاسخی قطعی و آسان نمیدهد، اما نیروی عاطفی آن در همین تلاش برای دیدن دیگری است.
گوریوم، با وجود بدگمانیها و مسئولیت حرفهایاش، بهتدریج با انسانی مواجه میشود که پیش از آنکه موضوع یک پرونده باشد، خود گرفتار پیامدهای نیرویی است که معنایش را نمیداند. بازی Kim Rae-won و Lee Da-hee به این محور کمک میکند. Kim Rae-won در نقش جیاو، سردرگمی و انزوای شخصیت را بهگونهای منتقل میکند که تواناییهای خارقالعادهاش او را از آسیبپذیری انسانی محروم نمیسازد.
Lee Da-hee نیز سرسختی گوریوم را با عزم و خشمی متکی بر گذشته همراه میکند. بااینحال، هر دو بازیگر همیشه در یک میدان عاطفی یکسان قرار نمیگیرند و گاه تفاوت در وزن حضورشان، پیوند میان شخصیتها را نامتوازن جلوه میدهد. رابطه جذاب است، اما نویسندگی در برخی مقاطع بیش از آنکه به ساختن آرام و دقیق آن اعتماد کند، بر شدت موقعیتها تکیه میکند.
« همین فاصله امکان میدهد رابطهشان بهتدریج از سوءظن به همدلی حرکت کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
علم، قدرت و مسئولیت اخلاقی جهان علمیتخیلی «L.U.C.A.» بیش از آنکه صرفاً تزئینی برای اکشن باشد، بستری برای طرح مسئلهای اخلاقی است: وقتی دانشمندان یا نهادهای قدرتمند قادر به مداخله در زندگی و بدن انساناند، چه چیزی جلوی تبدیل پژوهش به سلطه را میگیرد؟ سریال نشان میدهد که میل به پیشرفت، اگر از پاسخگویی و احترام به انسان جدا شود، میتواند به خشونتی سازمانیافته بدل شود.
در این چارچوب، جیاو فقط فردی با توانایی ویژه نیست؛ او همچنین یادآور این است که دستاورد علمی، هر اندازه چشمگیر، نمیتواند بهتنهایی توجیهی برای رفتار با انسان بهمنزلهٔ مادهٔ خام باشد. وجه تأملبرانگیز اثر در تقابل میان «توانایی» و «حق» پدیدار میشود. توانایی جیاو او را از دیگران جدا میکند، اما آیا این تفاوت، حق انتخاب را از او میگیرد؟
آیا کسانی که مدعی شناخت منشأ او هستند، مالک آیندهاش نیز میشوند؟ سریال در طرح این پرسشها جسور است، ولی پاسخهایش همیشه به همان اندازه ظریف نیستند. گاهی مضمونهای اخلاقی زیر فشار توضیحات داستانی یا رویاروییهای پیدرپی کمرنگ میشوند؛ در نتیجه، ایدهٔ بزرگ اثر روشن میماند، اما فرصت کاوش کامل در پیامدهای آن محدود میشود.
اکشن، فضاسازی و کاستیهای روایی تعقیبوگریزها و درگیریها به سریال انرژی بصری میدهند و با فضای پرتنش آن سازگارند. نیروی غیرمعمول جیاو نیز دست گروه خلاق را برای طراحی صحنههایی متفاوت باز میگذارد؛ خطر در اینجا فقط از سلاح یا برتری فیزیکی نمیآید، بلکه از ناتوانی شخصیتها در پیشبینی پیامدهای برخورد با او ناشی میشود.
« وجه تأملبرانگیز اثر در تقابل میان «توانایی» و «حق» پدیدار میشود. »
قوتها و کاستیها
رنگوبوی تیره و مرموز جهان داستان، حس ناامنی را تقویت میکند و با وضعیت ذهنی قهرمان همخوان است. اما همین عناصر گاهی به جای پیشبرد درام، آن را متوقف میکنند. رویاروییهایی که بیش از حد کش پیدا میکنند، از اثرگذاری لحظههای پرتنش میکاهند؛ تکرار تعقیب و گریز نیز ممکن است حس حرکت ایجاد کند، بیآنکه اطلاعات یا تحول تازهای به داستان بیفزاید.
از سوی دیگر، روایت میان اکشن، معمای جنایی، ملودرام و علمیتخیلی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه مرکز ثقل خود را حفظ کند. بعضی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر به کارکرد رواییشان محدود میمانند تا آنکه زندگی و انگیزههایی مستقل پیدا کنند. حاصل، سریالی است که در طراحی جهان و ایدهٔ مرکزی دستودلباز است، اما در پرداخت و انسجام گاه از ظرفیت خود عقب میماند.
جمعبندی «L.U.C.A.: The Beginning» اثری است با نقطهٔ عزیمت جذاب: مردی که نمیداند کیست، زنی که سالهاست بهدنبال حقیقتی خانوادگی میگردد، و جهانی که علم در آن میتواند هم وعدهٔ تحول باشد و هم ابزار بهرهکشی. پیوند میان راز هویت جیاو و جستوجوی گوریوم، به داستان نیروی عاطفی میدهد و فضای علمیتخیلی آن، پرسشهایی فراتر از تعقیب و نجات مطرح میکند.
در مقابل، پراکندگی ژانری، تأخیر در روشنشدن بعضی انگیزهها، رویاروییهای طولانی و پرداخت ناکافی برخی شخصیتها مانع از آن میشود که همهٔ این ظرفیتها به روایتی کاملاً منسجم تبدیل شوند. این مجموعه برای تماشاگرانی جذاب خواهد بود که از ترکیب معمای هویتی، اکشن و ایدههای علمیتخیلی استقبال میکنند و حاضرند در برابر نوسانهای ریتم و روایت شکیبایی به خرج دهند.
« رنگوبوی تیره و مرموز جهان داستان، حس ناامنی را تقویت میکند و با وضعیت ذهنی قهرمان همخوان است. »
جمعبندی
قدرت اصلی آن در پرسشی نهفته است که از همان آغاز پیش میکشد: انسان را چه چیزی میسازد—منشأ و ویژگیهای جسمانیاش، یا انتخابهایی که در برابر دیگران انجام میدهد؟ «L.U.C.A.» پاسخ این پرسش را یکدست و بینقص نمیسازد، اما آن را بهاندازهای زنده نگه میدارد که پس از پایان هر بخش، همچنان در ذهن مخاطب باقی بماند.
ثبت دیدگاه