نقد و بررسی
نقد To Rome with Love | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار روایت، یک شهر «To Rome with Love» بازگشت وودی آلن به شهرهایی است که در سینمایش نهفقط پسزمینه، بلکه بخشی از خیالپردازی شخصیتها هستند. رم در این فیلم شهری برای قدمزدن، عاشقشدن، گمکردن تمرکز و گرفتارشدن در موقعیتهایی است که از منطق روزمره فاصله میگیرند. چهار خط داستانی فیلم، آدمهایی با خواستهها و دردسرهای متفاوت را دنبال میکنند: معمار آمریکاییای که در برخورد با جوانی عاشق، سایهای از گذشتهٔ خود را میبیند؛ کارگردان بازنشستهٔ اپرا که در صدای مردی معمولی امکان بازگشت به صحنه را جستوجو میکند؛ زوجی جوان که با تجربههایی جداگانه روبهرو میشوند؛ و مردی که ناگهان شهرتی نامنتظر به دست میآورد.
این روایتها قرار نیست به یک معمای مشترک یا پیوندی علّی برسند. رشتهٔ اتصال اصلی، خود شهر است؛ رم آنها را زیر یک آسمان و در میان خیابانها و میدانهایش جای میدهد، بیآنکه الزاماً سرنوشتهایشان را به هم گره بزند. این انتخاب، به فیلم آزادی میدهد تا از حالوهوایی به حالوهوای دیگر بجهد، اما بهایش را نیز میپردازد: گاه تماشاگر بهجای احساس حرکت درون اثری واحد، با مجموعهای از طرحهای کمابیش مستقل روبهرو میشود.
رم؛ جاذبهای فراتر از پسزمینه مهمترین نیروی پیوستهٔ فیلم، فضای رم است. تصویر شهر با خیابانهای سنگفرش، معماری باشکوه، میدانهای زنده و نور گرم، حسی از تعطیلات و رهایی میسازد. دوربین شهر را چنان به تماشا میگیرد که گویی شخصیتها در دل کارتپستالی متحرک زندگی میکنند؛ شهری که هر گوشهاش میتواند آغاز یک آشنایی، سوءتفاهم یا ماجرای عاشقانه باشد.
این زیبایی، صرفاً تزئین بصری نیست: با لحن سبک و خیالپرداز فیلم هماهنگ است و به موقعیتهای اغراقآمیزش اعتبار عاطفی میبخشد. بااینحال، رم بیشتر موضوع تحسین است تا نیرویی دراماتیک. شهر از خلال نگاه گردشگرانهٔ شخصیتها دیده میشود و کمتر به بافت اجتماعی یا زندگی روزمرهٔ ساکنانش راه مییابد.
« این روایتها قرار نیست به یک معمای مشترک یا پیوندی علّی برسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، فیلم گاه بیش از آنکه دربارهٔ رم باشد، دربارهٔ تصوری رمانتیک از رم است؛ شهری که زیباییاش میتواند هر آشفتگی را خوشمنظر کند. این رویکرد برای یک کمدی سبک کارآمد است، اما اگر انتظار داشته باشیم مکان در شکلگیری مضمون و شخصیتها نقشی عمیقتر داشته باشد، حاصل محدود به نظر میرسد.
طنزِ خیالپردازانه و موقعیتهای نامتعارف کمدی فیلم از برخورد امر عادی با امر نامعقول نیرو میگیرد. یک مرد معمولی به مرکز توجه عمومی بدل میشود؛ استعدادی ویژه در موقعیتی غیرمنتظره آشکار میگردد؛ و گذشتهٔ یک شخصیت، همچون صدایی درونی، در ماجرای جوانی دیگر حضور پیدا میکند. آلن از این فرضهای ساده، موقعیتهایی میسازد که بهجای پیشروی بر اساس منطق واقعگرایانه، با منطق شوخی و هوس لحظهای پیش میروند.
یکی از جذابترین ایدهها، پیوند میان استعداد و شرایطی است که آن را آزاد میکند. فیلم در اینجا به شکلی ظریف میپرسد آیا هنر را میتوان از زمینهٔ پیدایشش جدا کرد و به قالبهای رسمی سپرد، یا اینکه بخشی از جادوی آن وابسته به موقعیتی خصوصی و خودمانی است. این پرسش در قالبی سبک و نمایشی مطرح میشود، نه با جدیت یک درام هنری؛ اما همین فاصلهٔ میان ایدهٔ نسبتاً تأملبرانگیز و اجرای خندهآور، به آن طراوت میدهد.
بااینهمه، برخی شوخیها بر غافلگیری اولیه تکیه دارند و پس از آشکارشدن سازوکارشان، دیگر گسترش چندانی نمییابند. فیلم بهندرت از موقعیتهای کمیک خود به سوی پیچیدگی یا دگرگونی جدی شخصیتها حرکت میکند. گاه احساس میشود ایدهای بامزه بهمحض آنکه امکان خنداندن پیدا میکند، رها میشود و جای خود را به ایدهٔ بعدی میدهد.
« طنزِ خیالپردازانه و موقعیتهای نامتعارف کمدی فیلم از برخورد امر عادی با امر نامعقول نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و لذتِ حضور گروه بازیگران، یکی از منابع اصلی سرزندگی اثر است. هر خط داستانی به نوعی انرژی اجرایی متفاوت متکی است: بازیهای پرجنبوجوش و گاه اغراقشده، موقعیتها را به سمت کمدی farcical میبرند، در حالی که حضور آرامتر برخی بازیگران تعادلی موقت ایجاد میکند. Roberto Benigni در روایت مردی که ناگهان به شهرت میرسد، از تواناییاش در بازی با دستپاچگی و توجه عمومی بهره میگیرد.
در خط جری نیز طنز از تضاد میان بلندپروازی هنری و ویژگیهای بسیار زمینی شخصیتها پدید میآید. خود آلن در نقش جری به شخصیتی آشنا بازمیگردد: روشنفکری عصبی، پرحرف و مطمئن به منطق شخصی خود، حتی وقتی اوضاع از کنترلش خارج میشود. این آشنایی برای دوستداران سبک او لذتبخش است، اما تازگی چندانی ندارد.
بازیها در مجموع به فیلم نیرویی سرگرمکننده میبخشند، هرچند گاه شخصیتها بیشتر حامل شوخیاند تا انسانهایی با لایههای مستقل. در چنین لحظههایی، بازیگر میتواند صحنه را زنده نگه دارد، اما بهتنهایی قادر نیست کمبود عمق نوشتار را جبران کند. روایتهای نابرابر و مسئلهٔ پراکندگی ساختار اپیزودیک فیلم در آغاز امتیازی روشن به نظر میرسد.
تغییر پیدرپی میان داستانها ریتمی متنوع میآفریند و اجازه میدهد اثر از کمدی عاشقانه به هجو شهرت و سپس به خیالپردازی دربارهٔ هنر و خاطره حرکت کند. هر بخش جهان کوچک خود را دارد و تماشاگر میتواند بدون نیاز به دنبالکردن یک پیرنگ واحد، از تنوع موقعیتها لذت ببرد. اما این تنوع همیشه به انسجام نمیانجامد.
« بازیگران و لذتِ حضور گروه بازیگران، یکی از منابع اصلی سرزندگی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستانها از نظر جذابیت، آهنگ و ظرفیت گسترش یکسان نیستند. بعضی ایدهها بهسرعت به نقطهٔ خندهدار خود میرسند و پس از آن کش میآیند؛ بعضی دیگر چنان کوتاه یا مستقل میمانند که فرصت نمییابند تأثیر عاطفی ماندگاری بسازند. چون روایتها بهندرت یکدیگر را روشن یا تقویت میکنند، پیوندشان با شهر برای حفظ وحدت فیلم کافی نیست.
افت نسبی انرژی در نیمهٔ دوم نیز از همین مسئله ناشی میشود. فیلم همچنان لحظههای بامزه دارد، اما شتاب و تازگی برخوردهای آغازین کمرنگتر میشود. وقتی تماشاگر الگوی هر خردهداستان را میشناسد، غافلگیری جای خود را به انتظار برای تکرار همان سازوکار میدهد. در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیشتر بر جذابیت بازیگران و فضای رم تکیه میکند تا بر پیشرفت روایی.
عشق، شهرت و تصویرِ خویشتن زیر پوشش کمدی، فیلم چند بار به فاصلهٔ میان زندگی واقعی و نقشی که آدمها برای دیگران بازی میکنند نزدیک میشود. شهرت میتواند مردی عادی را به چهرهای عمومی بدل کند؛ عشق ممکن است جوانی را وادارد خود را آنگونه ببیند که دیگری میخواهد؛ و هنر، گاهی با نمایشدادن چیزی خصوصی، به محصولی برای تماشاگران تبدیل میشود.
این مضمونها به یک بحث واحد بدل نمیشوند، اما پژواکی مشترک دارند: آدمها در برابر نگاه دیگران تغییر میکنند و گاه از تصویری که برایشان ساخته شده، لذت میبرند یا به ستوه میآیند. نگاه فیلم به روابط عاطفی، سبک و بازیگوش است و کمتر به پیامدهای اخلاقی یا روانی آنها میپردازد. این انتخاب با لحن کلی اثر سازگار است، اما سبب میشود برخی کشمکشها قابلپیشبینی بمانند.
« داستانها از نظر جذابیت، آهنگ و ظرفیت گسترش یکسان نیستند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیشتر شیفتهٔ لحظهٔ وسوسه، سوءتفاهم یا نقشبازیکردن است تا پرسش از اینکه این تجربهها چه اثری بر شخصیتها میگذارند. برای کمدیای که قصد دارد سبکبال بماند، این سطحیماندن الزاماً نقصی نابخشودنی نیست؛ بااینحال، دامنهٔ عاطفی اثر را محدود میکند. جمعبندی «To Rome with Love» کمدیای دلنشین و نامتوازن است که بهترین سرمایهاش فضای چشمنواز رم، بازیهای پرانرژی و چند موقعیت واقعاً بامزه است.
فیلم از آزادی روایتهای جداگانه برای آزمودن ایدههای گوناگون بهره میبرد، اما کمتر میتواند این ایدهها را به کلیتی منسجم تبدیل کند. در نتیجه، تماشای آن بیشتر شبیه گذراندن تعطیلاتی سرگرمکننده در شهری زیباست تا دنبالکردن درامی با مسیری روشن و انباشتی از معنا. اگر تماشاگر از کمدی سبک، شوخیهای نامتعارف و حالوهوای رمانتیک شهر لذت ببرد، فیلم لحظههای خوشایندی فراهم میکند؛ اما کسانی که انتظار انسجام روایی، تحول پررنگ شخصیتها یا طنزی پیوسته و رو به اوج دارند، احتمالاً با اثری پراکندهتر و کمجانتر از ظرفیت ایدههایش روبهرو خواهند شد.
«To Rome with Love» در بهترین لحظههایش از لذتِ بازیگوشی دفاع میکند؛ در ضعیفترین لحظههایش، زیبایی مقصد را جایگزین انسجام سفر میسازد.
ثبت دیدگاه