نقد و بررسی
نقد آنیکا بنگتسون: خبرنگار جنایی – استودیو سکس (Annika Bengtzon: Crime Reporter - Studio Sex) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قتلی در ویترین قدرت «Annika Bengtzon: Crime Reporter - Studio Sex» از قتلی آغاز میکند که مکان وقوعش بهسرعت از یک نشانی در پرونده فراتر میرود. زنی که در باشگاه استریپتیز کار میکرده، کشته شده و خبرنگار جنایی، آنیکا بنگتسون، در پیوند میان قربانی، باشگاه و چهرههای بانفوذ به جستوجو میپردازد.
اما فیلم علاقهای ندارد ماجرا را فقط به پرسش سادهی «قاتل کیست؟» تقلیل دهد. پرونده، بهتدریج با سیاست، شهرت، سازوکار رسانهها و آسیبپذیری کسانی گره میخورد که صدایشان کمتر شنیده میشود. همین امتداد اجتماعی، مهمترین ظرفیت اثر است: قتل بهانهای میشود برای سنجیدن مناسباتی که در آن قدرت میتواند حقیقت را شکل دهد، یا دستکم برای مدتی از دیدرس دور نگه دارد.
باشگاه؛ زیبایی ناآرام فضای باشگاه استودیو سیکس از نقاط قوت فیلم است. محیط، با ظاهر پرزرقوبرق و نورهای رنگیاش، در نگاه نخست وعدهی سرگرمی و فرار از روزمرگی میدهد؛ اما زیر این سطح براق، نوعی ناامنی مداوم جریان دارد. دوربین و طراحی فضا، این تضاد را بهخوبی به خدمت تعلیق میگیرند: جایی که بدنها در معرض نگاهاند، اما حقیقت پشت پرده میماند؛ جایی که نمایش، حواس را به خود مشغول میکند و همزمان میتواند پوششی برای پنهانکاری باشد.
« اما فیلم علاقهای ندارد ماجرا را فقط به پرسش سادهی «قاتل کیست؟» تقلیل دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این محیط صرفاً برای تولید حالوهوایی «تیره» استفاده نمیکند. باشگاه در منطق روایت، محل تلاقی طبقات و نقشهای اجتماعی متفاوت است؛ فضایی که افراد با چهرههای عمومی و خصوصی خود وارد آن میشوند و مرز میان آن دو بهآسانی از میان میرود. نتیجه، تعلیقی نسبتاً مؤثر است که بیش از اتکا به شوکهای ناگهانی، از احساس حضور یک راز در دل صحنههای روزمره نیرو میگیرد.
فضای سرد و پرزرقوبرق فیلم، با این حال، گاه چنان برجسته میشود که آدمها را در سایهی خود قرار میدهد. آنیکا؛ موتور انسانی روایت آنیکا مهمترین نیروی محرک داستان است. او صرفاً ناظر بیرونی پرونده نیست؛ کنجکاوی و پیگیریاش او را به درون ماجرا میکشاند و همین نزدیکی، کار خبرنگاری را از گردآوری اطلاعات به مواجههای شخصیتر بدل میکند.
بازی Malin Crépin به شخصیت، انرژی و سرسختی میبخشد؛ آنیکا در پی یافتن پاسخ است، اما حضورش به کارآگاهی بینقص و همهچیزدان شباهت ندارد. او در مسیر کشف حقیقت با فشار، تردید و محدودیتهای حرفهای روبهرو میشود و همین اصطکاک است که شخصیت را زنده نگه میدارد. یکی از جذابیتهای او، قرارگرفتنش در نقطهی تماس میان دو نظام است: روزنامهنگاری که باید شواهد را پی بگیرد و رسانهای که درگیر رقابت، تیترسازی و ملاحظات سازمانی است.
« فیلم از این محیط صرفاً برای تولید حالوهوایی «تیره» استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به کمک آنیکا نشان میدهد جستوجوی حقیقت همواره در خلأ انجام نمیشود؛ هر پرسش میتواند هزینهای داشته باشد و هر خبر، پیش از آنکه به مخاطب برسد، از صافیهای گوناگون عبور کند. این بُعد حرفهای، شخصیت او را از قهرمان معمول یک معمای جنایی متمایز میکند، هرچند فیلم گاهی برای پیشبردن خط اصلی، فرصت کافی به لایههای درونیاش نمیدهد.
رسوایی سیاسی و اقتصاد خبر با آشکارشدن احتمال حضور وزیر بازرگانی در باشگاه، پرونده از محدودهی جنایت فردی بیرون میآید و به بحرانی عمومی بدل میشود. استعفای وزیر، در ظاهر، نقطهی اوج رسوایی است؛ اما فیلم با هوشمندی آن را پاسخ نهایی تلقی نمیکند. استعفا خود به پرسشی تازه تبدیل میشود: آیا سیاستمدار برای پذیرش مسئولیت کنار میرود، یا برای محافظت از چیزی مهمتر؟
بدون ورود به جزئیات افشاگریها، میتوان گفت همین تغییر جهت، قصه را از الگوی آشنای رسوایی و سقوط به سمت تعلیقی پیچیدهتر میبرد. فیلم در این بخش به رابطهی رسانه و قدرت توجه نشان میدهد. خبر، هم وسیلهی افشاگری است و هم کالایی که باید در فضای رقابتی رسانهها عرضه شود. این دوگانگی، پرسشی اخلاقی پدید میآورد: آیا آشکارکردن حقیقت همیشه به معنای حمایت از قربانی است، یا ممکن است خود به بازتولید بهرهکشی از زندگی او بینجامد؟
« استعفای وزیر، در ظاهر، نقطهی اوج رسوایی است؛ اما فیلم با هوشمندی آن را پاسخ نهایی تلقی نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر پاسخ نظری و مفصلی به این مسئله نمیدهد، اما قرارگرفتن این پرسشها در کنار پروندهی قتل، به داستان بُعدی فراتر از معمایی سرگرمکننده میبخشد. قربانی نباید صرفاً به ابزاری برای رسواکردن مردان قدرتمند تبدیل شود؛ فیلم گاه به این خطر نزدیک میشود، اما دستکم اهمیت آن را بهطور ضمنی در فضای روایت حفظ میکند.
ریتم و معماری سرنخها ساختار فیلم در آغاز، بهخوبی میان قتل، تحقیقات آنیکا و سایهی بحران سیاسی رفتوآمد میکند. هر خط داستانی، نوید پیوندی تازه را میدهد و کنجکاوی را زنده نگه میدارد. بااینحال، بخش میانی از چابکی آغازین فاصله میگیرد. روایت در بعضی لحظهها مکثهایی دارد که نه به اندازهی کافی برای تعمیق شخصیتها به کار گرفته میشوند و نه تنش پرونده را به شکل محسوسی بالا میبرند.
از این رو، تعلیق گاه بهجای افزایش، در حالت انتظار باقی میماند. ضعف دیگر، سرعت کنار هم قرارگرفتن برخی سرنخهاست. فیلم میخواهد چند رشتهی روایی را به هم بدوزد، اما در مواردی پیوندها با چنان شتابی شکل میگیرند که تماشاگر فرصت کافی برای سنجیدن شواهد و ساختن فرضیههای خود ندارد. این مسئله نه به معنای فروپاشی کامل منطق داستان، بلکه نشانهی نابرابری میان پیچیدگی طرح و زمان اختصاصیافته به آن است.
« هر خط داستانی، نوید پیوندی تازه را میدهد و کنجکاوی را زنده نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
بخشی از لذت معمای جنایی، در مشارکت ذهنی مخاطب شکل میگیرد؛ وقتی اطلاعات بیش از حد سریع عرضه یا تفسیر شوند، این مشارکت کاهش مییابد و کشف حقیقت بیشتر به دریافت پاسخ بدل میشود تا تجربهی استنتاج. شخصیتهای فرعی و فرصتهای ناتمام جهان فیلم از شخصیتهایی پر شده که هرکدام میتوانند بخشی از شبکهی مناسبات اجتماعی و سیاسی را روشن کنند، اما همهی آنها به یک اندازه فرصت نمییابند از حد کارکرد روایی فراتر بروند.
بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر برای رساندن اطلاعات، ایجاد مانع یا پیشبردن تحقیقات حضور دارند تا آنکه انگیزهها و تناقضهایشان بهطور کامل شکل بگیرد. این کمپرداختی، بهویژه در روایتی که موضوعش با طبقه، جنسیت و قدرت پیوند خورده، محسوس است؛ زیرا غنای چنین داستانی به آدمهایی نیاز دارد که تنها حامل یک سرنخ یا موضع سیاسی نباشند.
با وجود این، تمرکز بر آنیکا تا حدی انسجام فیلم را حفظ میکند. اگر همهی شخصیتها به اندازهی قهرمان بسط نیافتهاند، دستکم اثر در دام پراکندگی کامل نمیافتد و خط اصلی همچنان حول تجربهی خبرنگار میچرخد. انتخابی که سود و زیان خود را دارد: روایت متمرکزتر میشود، اما برخی امکانهای دراماتیک و عاطفیِ پیرامون قربانی و اطرافیانش نیمهتمام میمانند.
« با وجود این، تمرکز بر آنیکا تا حدی انسجام فیلم را حفظ میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Studio Sex» تریلری جنایی است که جذابیتش بیش از هر چیز از ترکیب فضای ناآرام، پیگیری سرسختانهی آنیکا و گسترش پرونده به حوزهی سیاست و رسانه میآید. فیلم در ساختن تضاد میان ظاهر درخشان و واقعیت تیرهی باشگاه موفق است و به کمک بحران سیاسی، معمای قتل را به پرسشی دربارهی مسئولیت، قدرت و سازوکار خبر پیوند میزند.
در مقابل، افت ریتم در میانه، شتاب در اتصال برخی سرنخها و کمعمقی تعدادی از شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همهی ظرفیتهای داستان به یک اندازه شکوفا شوند. بااینهمه، اثر در بهترین لحظاتش نه فقط دربارهی یافتن یک قاتل، بلکه دربارهی رقابت بر سر روایت حقیقت است: چه کسی حق دارد داستان قربانی را بازگو کند، چه کسی میتواند آن را دستکاری کند، و چه چیزی در پس یک استعفای پرسروصدا پنهان میماند؟
فیلم پاسخ همهی این پرسشها را با ظرافت کامل نمیپروراند، اما آنها را به اندازهای در ذهن باقی میگذارد که تماشاگر، پس از پایان، همچنان به نسبت میان حقیقت و قدرت فکر کند.
ثبت دیدگاه