نقد و بررسی
نقد Woman in the Maze | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هزارتویی با وعدههای ناتمام «زن در هزارتو» ساختهٔ میتش کومار پاتل، فیلمی ترسناک و معمایی است که هستهٔ جذاب خود را از موقعیتی ساده اما مؤثر میگیرد: زنی جوان برای مأموریتی کاری به جرومِ آریزونا میرود و خانهای را اجاره میکند که خیلی زود به فضایی بسته، تهدیدآمیز و گریزناپذیر بدل میشود.
این خانه صرفاً مکانی تسخیرشده نیست؛ انگار خودِ فضا ارادهای خصمانه دارد و با تغییر شکل مسیرها، امکان خروج را از شخصیت اصلی میگیرد. از همینجا عنوان فیلم معنایی دوگانه پیدا میکند: هزارتو هم معماری خانه است و هم وضعیتی ذهنی که در آن هر پاسخ تازه، پرسش دیگری میسازد. فیلم وعدهٔ وحشتی پرتحرک و پرحادثه نمیدهد؛ بیشتر بر تنهایی، انتظار و ناآرامی تدریجی تکیه دارد.
این انتخاب گاه به سود اثر تمام میشود، زیرا خانه فرصت مییابد تا همچون حضوری مستقل و رازآلود در ذهن تماشاگر جا بگیرد. بااینحال، فاصلهٔ میان ایدهٔ مرکزی و اجرای آن محسوس است: طرح داستان ظرفیت زیادی برای ساختن تعلیق دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به تجربهای پیوسته و قانعکننده تبدیل کند.
جروم؛ پسزمینهای با ظرفیت استفادهنشده انتخاب جروم، شهری با پیشینهای رازآلود و شهرتی مرتبط با ارواح، برای چنین داستانی هوشمندانه به نظر میرسد. محیط میتوانست نوعی پیوند میان افسانههای محلی، گذشتهٔ شهر و نفرین خانه برقرار کند؛ پیوندی که وحشت را از دیوارهای عمارت فراتر ببرد و به کل فضای پیرامون گسترش دهد.
« فیلم وعدهٔ وحشتی پرتحرک و پرحادثه نمیدهد؛ بیشتر بر تنهایی، انتظار و ناآرامی تدریجی تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور شخصیت اصلی در مأموریتی کاری نیز در ابتدا بُعدی زمینی به قصه میدهد: او نیامده است تا با ماوراءالطبیعه روبهرو شود، بلکه برای انجام وظیفهای عادی در مکانی ناآشناست. اما فیلم از این بستر بیشتر بهعنوان نشانهای آماده برای ایجاد حالوهوای وهمآلود بهره میگیرد تا عنصری فعال در درام.
جروم گاه به چشماندازی زیبا و مرموز محدود میشود و تاریخ یا بافت شهری آن عمق چشمگیری در روایت پیدا نمیکند. در نتیجه، محل وقوع داستان میتوانست تقریباً هر شهر کوچک دیگری باشد، بیآنکه ساختمان اصلی قصه دگرگون شود. این فرصت ازدسترفته بهویژه از آن رو حس میشود که فضای بیرونی و خانهٔ نفرینشده قابلیت داشتند دو نوع وحشت متفاوت را در هم بیامیزند: ترس از گذشتهٔ مدفون و هراس از گرفتارشدن در اکنون.
خانهای که باید شخصیت اصلی باشد قویترین ایدهٔ فیلم، خانهای است که قواعد معمول فضا را زیر پا میگذارد. تبدیل ساختمان به هزارتویی بیانتها، تصویر سینمایی روشنی از درماندگی میسازد: شخصیت میتواند حرکت کند، اما حرکت الزاماً او را به مقصد نزدیک نمیکند. در اینجا خانه فقط محل وقوع اتفاقات نیست؛ نیرویی است که مسیرها را دستکاری میکند، ارتباط با بیرون را دشوار میسازد و احساس امنیت را از بین میبرد.
هر در و راهرو بالقوه وعدهٔ خروج میدهد، اما همان وعده میتواند به بازگشت به نقطهٔ آغاز ختم شود. فیلم در بعضی لحظهها از این ظرفیت بهخوبی استفاده میکند. بازی با بازتابها، تغییرات فضایی و تکرار مسیرها تصویری ناآرامکننده از اسارت میسازد و به تماشاگر اجازه میدهد همراه گابی رینولدز، میان آنچه میبیند و آنچه واقعاً رخ میدهد تردید کند.
« جروم گاه به چشماندازی زیبا و مرموز محدود میشود و تاریخ یا بافت شهری آن عمق چشمگیری در روایت پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، قواعد این هزارتو به اندازهٔ کافی روشن یا منسجم نمیشوند. وقتی خانه هر زمان بتواند هر تغییری ایجاد کند، تعلیق ممکن است جای خود را به دلبخواهیبودن بدهد. رازآلودگی زمانی اثرگذار است که تماشاگر احساس کند پشت آشفتگی، نظمی پنهان وجود دارد؛ این فیلم گاهی آن نظم را نشان میدهد، اما همیشه آن را به تجربهای قابلفهم بدل نمیکند.
ریتم و تغییر مسیر روایت نیمهٔ نخست با کندی پیش میرود. فیلم برای ساختن انتظار، لحظات خلوت و رخدادهای کوچک را کنار هم میگذارد، اما میان سکوتِ دلهرهآور و سکونِ روایی مرز باریکی وجود دارد. در بخشهایی، نشانههای خطر بیش از آنکه مرحلهبهمرحله شدت بگیرند، پراکنده میمانند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه تعلیق به اوج برسد، احساس کند روایت درجا میزند.
این کندی بهخودیخود ایراد نیست، اما نیازمند جزئیات دقیقتر، فضاسازی سنجیدهتر یا شخصیتی است که کشمکش درونیاش بهاندازهٔ محیط جذاب باشد. در نیمهٔ دوم، داستان مسیر تیرهتری پیدا میکند و تهدید از حضورهای مبهم و نشانههای پراکنده فراتر میرود. این تغییر، انرژی تازهای به فیلم میدهد و آن را از الگوی سادهٔ «صدای مشکوک در خانهای قدیمی» دور میکند.
عناصر کابوسوار و خطر جسمانی، فضای قصه را خشنتر و بیقرارتر میسازند. با وجود این، تغییر لحن چنان ناگهانی است که گاهی بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی تشدید بحران باشد، شبیه ورود فیلم به داستانی دیگر جلوه میکند. غافلگیری در اینجا کارکرد دارد، اما پیوند میان بخشهای مختلف روایت به اندازهٔ کافی محکم نیست.
« بااینهمه، قواعد این هزارتو به اندازهٔ کافی روشن یا منسجم نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها و اجراها بار اصلی داستان بر دوش گابی است؛ زنی که باید هم موقعیت عجیب خود را درک کند و هم برای زندهماندن راهی بیابد. از آنجا که بخش بزرگی از فیلم در همراهی با او میگذرد، بازی بازیگر نقش اصلی اهمیت ویژهای دارد. مریدث ونکایک در لحظاتی میتواند تنهایی شخصیت را حفظ کند و حضور مداوم او در قاب را به تجربهای کاملاً تهی تبدیل نکند.
بااینحال، اجرا در بخشهایی خشک به نظر میرسد و واکنشهای عاطفی همیشه با شدت اتفاقاتی که در اطراف او رخ میدهد تناسب ندارند. شخصیتهای پیرامونی نیز بیشتر برای پیشبرد اطلاعات یا فراهمکردن مسیرهای فرعی به کار گرفته میشوند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند. رابطهٔ گابی با اوون بنستر در آغاز امکان میدهد قصه از انزوای کامل فاصله بگیرد، اما این پیوند آنقدر بسط نمییابد که لایهای عاطفی و ماندگار به روایت اضافه کند.
حضور چهرههای بیرون از خانه نیز بالقوه میتواند تعلیق را از زاویهای دیگر پی بگیرد، ولی فیلمنامه فرصت محدودی برای پرداخت آنها فراهم میآورد. حاصل، گروهی از شخصیتهاست که در خدمت طرح قرار دارند، بیآنکه همیشه به اندازهٔ کافی قانعکننده یا بهیادماندنی شوند. تصویر، صدا و ساخت وحشت خانه و فضاهای پیرامونش از معدود عناصر فیلماند که پیوسته امکان خلق حالوهوایی مؤثر را فراهم میکنند.
نماهای داخلی و تنهایی شخصیت در برابر اتاقهای بزرگ، راهروها و درهای متعدد، حس بیپناهی را تقویت میکنند. استفاده از آینه و تصویرهای بازتابی نیز با مضمون دوگانگی و بیاعتمادی به ادراک هماهنگ است؛ ازاینرو برخی لحظات بصری، حتی وقتی داستان توضیح کاملی برای آنها ندارد، در ذهن میمانند.
« از آنجا که بخش بزرگی از فیلم در همراهی با او میگذرد، بازی بازیگر نقش اصلی اهمیت ویژهای دارد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، جلوههای رایانهای گاه مصنوعی به نظر میرسند و از شدت وهم میکاهند. وحشت ماورایی بهویژه به باورپذیری تصویر وابسته است: هرچه جلوهها آشکارتر ساختهشده به چشم بیایند، فاصلهٔ تماشاگر از خطر بیشتر میشود. فیلم در صحنههایی که به سایه، سکوت، قاببندی و انتظار تکیه میکند، موفقتر از لحظاتی است که برای نمایش رخدادهای فراطبیعی به تصویرهای دیجیتالی متکی میشود.
صدا و موسیقی نیز گاهی به حفظ فضای تهدید کمک میکنند، اما در مجموع فضاسازی دیداری و صوتی به سطحی نمیرسد که محدودیتهای فیلمنامه و اجرا را کاملاً جبران کند. ابهام، راز و مرز میان پرسش و سردرگمی «زن در هزارتو» علاقه دارد اطلاعات را قطرهچکانی آشکار کند. این روش با ژانر معمایی سازگار است و تماشاگر را به جستوجوی ارتباط میان گذشتهٔ خانه، ارواح و گرفتاری گابی وامیدارد.
بااینحال، رازپردازی زمانی ثمربخش است که سرنخها در پایان یا در مسیر روایت به تصویری روشنتر منتهی شوند. در این فیلم، برخی ابهامها بیش از آنکه کنجکاوی را برانگیزند، مرزهای علت و معلول را کمرنگ میکنند. پرهیز از توضیح کامل میتواند انتخابی هنری باشد، اما ابهام با فقدان انسجام یکی نیست.
هنگامی که قواعد خانه، ماهیت تهدید یا ارتباط میان رخدادها بهاندازهٔ کافی صورتبندی نمیشود، تماشاگر برای ساختن معنا ناچار است خلأهای فیلمنامه را با حدسهای شخصی پر کند. پایان نیز بدون آنکه جزئیاتش فاش شود، میتوان گفت بخشی از همین دشواری را ادامه میدهد: برخی پرسشها را باز میگذارد، اما همهٔ آنها به شکلی سازنده و تأملبرانگیز باز نمیمانند.
« در مقابل، جلوههای رایانهای گاه مصنوعی به نظر میرسند و از شدت وهم میکاهند. »
جمعبندی
بنابراین فیلم در مرز باریک میان رازآلودگی جذاب و سردرگمی حرکت میکند و همیشه تعادل را حفظ نمیکند. جمعبندی «زن در هزارتو» بر ایدهای نیرومند بنا شده است: خانهای که زنان را در خود گرفتار میکند و با دگرگونکردن فضا، امکان فرار را به معمایی بدل میسازد. فیلم در نیمهٔ دوم جسورانهتر و ترسناکتر میشود و در برخی لحظات، بهکمک فضای خانه، بازتابها و حس محصورشدن، تعلیقی قابلتوجه میآفریند.
اما کندی آغاز، اجراهای نابرابر، جلوههای رایانهای آشکار و ابهامهایی که گاه از حد رازپردازی فراتر میروند، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود. این فیلم بیش از آنکه برای تماشاگرِ خواهان وحشتی پیوسته و پرشدت مناسب باشد، ممکن است برای علاقهمندان به خانههای تسخیرشده و روایتهای رازآلودِ کمهزینه جذابیت داشته باشد؛ بهویژه کسانی که از دیدن یک ایدهٔ مرکزی نامتعارف، حتی در اجرایی ناپیوسته، لذت میبرند.
دستاورد اصلی اثر نه پاسخهایش، بلکه تصویر خانهای است که هر بار راهی تازه پیش روی شخصیت میگذارد و همان راه را به بنبست تبدیل میکند.
« بنابراین فیلم در مرز باریک میان رازآلودگی جذاب و سردرگمی حرکت میکند و همیشه تعادل را حفظ نمیکند. »
ثبت دیدگاه