نقد و بررسی
نقد The Outsiders | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ مرزهایی که آدمها را جدا میکنند «The Outsiders» ساختهٔ فرانسیس فورد کاپولا، در ظاهر داستان نزاع دو گروه نوجوان در تولسای دههٔ شصت است: گریزِرهای کمدرآمد و ساکسهای برخوردار. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که خشونت خیابانی فقط سطح ماجراست؛ زیر آن، شکافی طبقاتی قرار دارد که نوجوانان را پیش از آنکه خودشان انتخابی کرده باشند، در دو سوی یک مرز مینشاند.
هویت در این جهان، اغلب چیزی است که دیگران برای آدم تعیین میکنند: لباس، محله، پول و گروهی که به آن تعلق دارد. فیلم بر پایهٔ رمانی از اس. ای. هینتون ساخته شده و روایت را عمدتاً از دریچهٔ پونیبوی پیش میبرد؛ نوجوانی حساس که در میان خشونت محیط پیرامونش، هنوز به کتاب، شعر و زیباییهای کوچک جهان توجه دارد.
این تضاد، هستهٔ عاطفی اثر را شکل میدهد: پونیبوی در جامعهای زندگی میکند که او را به چشم یک «گریزِر» میبیند، اما تجربهٔ درونیاش از این برچسب بسیار پیچیدهتر است. رفاقت بهمثابه خانواده گرمترین نیروی فیلم، پیوند میان پسرهاست. آنان گاهی با شوخی و کلکل، گاهی با وفاداری بیچونوچرا، و گاهی با سکوتی که از هر توضیحی رساتر است، برای یکدیگر پناه میسازند.
« هویت در این جهان، اغلب چیزی است که دیگران برای آدم تعیین میکنند: لباس، محله، پول و گروهی که به آن تعلق دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در جهانی که بزرگسالان و نهادهای اجتماعی بهندرت حمایت مطمئنی فراهم میکنند، گروه دوستان به خانوادهای انتخابی بدل میشود؛ خانوادهای پرتنش و ناتمام، اما واقعی. این رفاقت صرفاً برای ایجاد لحظههای دلنشین به کار نمیرود. فیلم نشان میدهد وفاداری میتواند هم مایهٔ نجات باشد و هم نیرویی که نوجوانان را به تصمیمهای پرهزینه میراند.
اعضای گروه میکوشند یکدیگر را حفظ کنند، اما ابزارهایشان محدود است و اغلب همان منطق خشن محیط را بازتولید میکنند. به همین دلیل، صمیمیت میان آنان هرگز آسوده و بیخطر نیست: زیر گرمای جمع، اضطراب از دستدادن و نیاز به پذیرفتهشدن حضور دارد. پونیبوی و جانی؛ مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ پونیبوی و جانی قلب احساسی اثر است.
این دو، با وجود تفاوتهایشان، در دیگری نوعی فهم و امنیت مییابند که بیرون از پیوندشان بهسختی پیدا میشود. پونیبوی جهان را با حساسیت و کنجکاوی مینگرد؛ جانی آرامتر و آسیبپذیرتر است و بیش از آنکه خود را به زبان بیاورد، در واکنشها و مکثهایش شناخته میشود. نزدیکی آنان نه به توضیحهای مفصل نیاز دارد و نه به تأکیدهای نمایشی؛ در جزئیات رفتارشان شکل میگیرد.
« این رفاقت صرفاً برای ایجاد لحظههای دلنشین به کار نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این صمیمیت را به رابطهای روشن و تکمعنا تقلیل نمیدهد. پیوند آن دو را میتوان دوستی عمیق، همدلی میان دو نوجوان تنها، یا جستوجوی پناه در جهانی بیرحم دید. همین گشودگی به تفسیر، به رابطهشان عمق میدهد. اهمیت آن نه در نامی است که تماشاگر بر آن میگذارد، بلکه در این واقعیت که هر یک برای دیگری شاهدی است بر امکان دیدهشدن و دوستداشتهشدن.
بازیها و چهرههای جوان گروه بازیگران جوان فیلم، از نقاط قوت اصلی آن است. بازیها بهویژه در نقشهای پونیبوی و جانی، حس نوجوانی را نه با اغراقهای آشنا، بلکه با تردید، خامی و واکنشهای گاه ناپخته منتقل میکنند. این شخصیتها همیشه حرف درست را در زمان درست نمیزنند و همین، آنان را باورپذیر میکند.
در چهرهها و حرکاتشان میتوان هم میل به سرسختبودن را دید و هم شکنندگیای را که پشت آن پنهان میشود. فیلم همچنین از حضور گروهی بازیگران جوان بهره میبرد که هر کدام رنگی متفاوت به جمع میدهند. بعضی پرخاشگرتر و پرهیاهوترند، بعضی شوخطبعتر و بعضی خاموش و درونگرا. با این حال، پرداخت همهٔ شخصیتها یکسان نیست؛ شمار زیاد اعضای گروه و محدودیت زمان سبب میشود برخی بیشتر با نشانههای رفتاری شناخته شوند تا با مسیر دراماتیک کامل.
« فیلم این صمیمیت را به رابطهای روشن و تکمعنا تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستی، بهویژه برای تماشاگرانی که با رمان آشنایند، ممکن است محسوس باشد. تصویر، موسیقی و حالوهوای ملودراماتیک کاپولا فضای فیلم را با نگاهی شاعرانه میسازد. نورهای غروب، جادهها و فضاهای باز، در کنار خانهها و مکانهای روزمره، حالتی نوستالژیک به قصه میدهند؛ گویی رخدادها از فاصلهٔ خاطرهای دردناک بازگو میشوند.
این زیبایی تصویری با خشونت روایت در تضاد است و به اثر کیفیتی مرثیهوار میبخشد. فیلم نمیخواهد فقط نشان دهد نوجوانان چگونه با یکدیگر درگیر میشوند؛ میخواهد حس کند چه چیزی در آنان هنوز از خشونت مصون مانده است. موسیقی نیز همین جهتگیری عاطفی را تقویت میکند. گاه به احساسات صحنهها شکوهی رمانتیک میدهد و آنها را از واقعگرایی روزمره دور میسازد.
این انتخاب برای تماشاگرانی که با ملودرام شاعرانه همراه میشوند، مؤثر است؛ اما در لحظاتی ممکن است احساس را بیش از اندازه برجسته کند و مجال کمتری برای سکوت و ابهام بگذارد. فیلم در بهترین لحظاتش به تصویر و بازیها اعتماد میکند؛ در لحظاتی دیگر، موسیقی آشکارا راهنمای عاطفی تماشاگر میشود.
« این کاستی، بهویژه برای تماشاگرانی که با رمان آشنایند، ممکن است محسوس باشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تفاوت با رمان یکی از ضعفهای فیلم، نابرابری ریتم آن است. برخی بخشها با انرژی و کشش پیش میروند، اما در قسمتهایی ضرباهنگ کند میشود و صحنهها بیش از آنکه به تحول تازهای برسند، حالوهوای موجود را تکرار میکنند. این مکثها گاهی به ساختن فضای عاطفی کمک میکنند، ولی گاهی نیز باعث میشوند روایت کشدار به نظر برسد.
تفاوت اقتباس سینمایی با رمان نیز در تجربهٔ تماشاگر اثر میگذارد. فیلم ناچار است بسیاری از جزئیات ذهنی، روابط فرعی و زمینههای اجتماعی را فشرده کند؛ در نتیجه، بعضی شخصیتها و انگیزهها به اندازهٔ نسخهٔ ادبی مجال گسترش نمییابند. این مسئله بهخودیخود اقتباس را ناموفق نمیکند: سینما با تصویر، چهره و میزانسن چیزهایی را منتقل میکند که رمان با روایت درونی میسازد.
بااینحال، برای خوانندهٔ کتاب، برخی پیوندها ممکن است کمرمقتر و مسیر شخصیتها شتابزدهتر به نظر برسند. خشونت، طبقه و امکان همدلی تقابل گریزِرها و ساکسها فیلم را به دو گروه کاملاً خیر و شر تقسیم نمیکند، هرچند نابرابری مادی و پیامدهای آن بهروشنی در مرکز توجه است. عضویت در گروه، به نوجوانان احساس قدرت و تعلق میدهد، اما همزمان آنان را در قالبهایی محدود میکند که خروج از آن دشوار است.
« ریتم و تفاوت با رمان یکی از ضعفهای فیلم، نابرابری ریتم آن است. »
جمعبندی
دشمنی جمعی، جای شناخت فردی را میگیرد و هر برخورد تازه، پیشداوریهای دو سوی شکاف را محکمتر میسازد. با این همه، فیلم بیش از آنکه تحلیلی جامعهشناختی و دقیق از ساختار طبقاتی باشد، بر تجربهٔ عاطفی نوجوانان تمرکز میکند. سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی پشت این شکاف چندان موشکافانه باز نمیشوند؛ آنچه برجسته میماند، اثر انسانی آنهاست: تنهایی، خشم، ترس و اشتیاق به یافتن کسی که بتوان به او اعتماد کرد.
فیلم زمانی بیشترین اثر را میگذارد که به جای داوری دربارهٔ گروهها، به فردی نگاه میکند که زیر نام یک گروه پنهان شده است. جمعبندی «The Outsiders» فیلمی دربارهٔ نوجوانانی است که برای دوامآوردن به رفاقت پناه میبرند، اما در جهانی گرفتارند که از آنان خشونت و وفاداری کور میطلبد. بازیهای طبیعی، پیوند تأثیرگذار پونیبوی و جانی، و نگاه شاعرانهٔ کاپولا به معصومیتی آسیبپذیر، اثر را از یک داستان صرفاً خیابانی فراتر میبرند.
در مقابل، ریتم نامتوازن و کمرنگشدن بخشی از جزئیات رمان، مانع از آن میشود که همهٔ شخصیتها و لایههای اجتماعی به یک اندازه بسط یابند. حاصل، فیلمی است که بیش از هر چیز با حس رفاقت و اندوه آرامش در خاطر میماند: تصویری از جوانانی که در میان خصومتهای بهارثرسیده، هنوز میکوشند خوبی و همدلی را از دست ندهند.
« دشمنی جمعی، جای شناخت فردی را میگیرد و هر برخورد تازه، پیشداوریهای دو سوی شکاف را محکمتر میسازد. »
ثبت دیدگاه