نقد و بررسی
نقد Things to Come | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی پس از فروپاشی «Things to Come» ساختهٔ Mia Hansen-Løve، در ظاهر دربارهٔ زنی است که زندگی مشترکش به پایان میرسد؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در خودِ جدایی، بلکه در آن چیزی نهفته است که پس از آن رخ میدهد: زندگی ادامه پیدا میکند، بیآنکه برای بحرانها مکث کند. ناتالی، آموزگار فلسفه در پاریس، با مجموعهای از دگرگونیها روبهرو میشود که آرامآرام نظم آشنای روزگارش را برهم میزنند.
فیلم این تحولات را به زنجیرهای از حوادث پرهیاهو بدل نمیکند؛ در عوض، به مشاهدهٔ لحظههای کوچک و تصمیمهایی میپردازد که معنای زندگی را اندکاندک جابهجا میکنند. عنوان انگلیسی فیلم، با اشارهای به آنچه در پیش است، در کنار عنوان فرانسویاش، «آینده»، پرسشی ساده اما ژرف پیش میکشد: آینده وقتی از شکلِ پیشبینیشدهاش بیرون میآید، چه معنایی پیدا میکند؟
پاسخ فیلم نه در پیروزی قطعی است و نه در شکست کامل. آینده در اینجا بیشتر فضایی گشوده است؛ فضایی که ناتالی ناچار میشود، با وجود تجربه و دانش فلسفیاش، آن را از نو بشناسد. ناتالی؛ اندیشه در زندگی روزمره ناتالی شخصیتی است که فلسفه برایش صرفاً موضوع تدریس یا مجموعهای از نظریهها نیست؛ شیوهای برای مواجهه با جهان است.
او از شاگردانش میخواهد مستقل بیندیشند و در برابر پاسخهای آماده مکث کنند. همین منش، در زندگی شخصی او نیز معنا پیدا میکند، هرچند فیلم هرگز او را به نمونهای بینقص از عقلانیت تبدیل نمیکند. ناتالی باهوش و مستقل است، اما از آسیبپذیری، وابستگی و سردرگمی مصون نیست. شخصیت او از خلال رفتارهای معمولی شکل میگیرد: کار کردن، دیدارهای خانوادگی، مراقبت از مادر و گفتوگو با شاگردان پیشین.
« پاسخ فیلم نه در پیروزی قطعی است و نه در شکست کامل. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جزئیات، بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، خودِ موضوع فیلماند. ناتالی در میان مسئولیتهایی زندگی میکند که هر یک بخشی از هویت او را تعریف کردهاند. وقتی این تکیهگاهها تغییر میکنند، پرسش اصلی این نیست که او چگونه بر یک بحران غلبه میکند؛ پرسش این است که چه چیزهایی از او باقی میماند، وقتی نقشهای آشنایش دیگر همان کارکرد پیشین را ندارند.
بازی ایزابل هوپر ایزابل هوپر در نقش ناتالی، اجرایی کمادعا و سرشار از ظرافت ارائه میدهد. او احساسات را بهندرت با تأکیدهای آشکار یا فورانهای نمایشی بیان میکند. گاه یک مکث، تغییری کوچک در نگاه یا واکنشی کنترلشده، بیش از گفتاری طولانی از وضعیت درونی شخصیت خبر میدهد. این شیوه با جهان فیلم سازگار است: اندوه، شگفتی و رهایی نه در قالب لحظههای نمایشی، بلکه در لایههای زندگی روزانه رسوب میکنند.
هوپر ناتالی را زنی شکستناپذیر نشان نمیدهد. استقلال او با نوعی دشواری همراه است؛ آزادی تازه، هم امکان انتخاب میآورد و هم بارِ انتخاب کردن را. بازیگر اجازه میدهد تضادهای این تجربه دیده شوند: ناتالی میتواند از نظر فکری استوار باشد و در همان حال از تغییرات پیشآمده متأثر شود؛ میتواند از آزادی تازهاش بهره ببرد، بیآنکه رنجِ پشت سر گذاشتن زندگی پیشین را انکار کند.
حاصل، شخصیتی انسانی و باورپذیر است، نه قهرمانی که برای اثبات استقلالش به شعار نیاز داشته باشد. فلسفه، آموزش و فاصلهٔ میان اندیشه و تجربه یکی از امتیازهای فیلم، پیوند طبیعی میان کلاس درس و زندگی بیرون از آن است. گفتوگوهای فلسفی به تزئین روشنفکرانهٔ روایت تقلیل نمییابند؛ آنها پژواک پرسشهایی هستند که ناتالی در مواجهه با تغییر، مسئولیت و آینده با آنها دستوپنجه نرم میکند.
« این جزئیات، بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، خودِ موضوع فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
کلاس فضایی است که در آن اندیشه بهصورت گفتوگو و اختلاف نظر جریان دارد، اما فیلم از این فضا برای ارائهٔ پاسخهای نهایی استفاده نمیکند. در برابر اندیشهٔ منظم، زندگی غالباً از مسیرهای پیشبینیناپذیر حرکت میکند. ناتالی به فلسفه علاقهمند است و به آن آموزش میدهد، اما دانش او نمیتواند رویدادهای دشوار را از میان بردارد یا احساسات را به مسئلههایی با راهحل روشن تبدیل کند.
اهمیت فیلم در همین فاصله است: اندیشیدن به زندگی، جای زیستن را نمیگیرد، اما میتواند به فرد کمک کند تجربهاش را دقیقتر ببیند. فیلم نه فلسفه را بیاثر مینمایاند و نه آن را درمانی جادویی میانگارد؛ ارزش آن را در تواناییاش برای گشودن پرسشها میجوید. ریتم و زبان سینمایی روایت با حوصله پیش میرود و به جای آنکه هر تغییر را به اوج دراماتیک بدل کند، اجازه میدهد پیامدهایش در گذر روزها آشکار شوند.
دوربین و میزانسن نیز در خدمت همین نگاهاند: زندگی ناتالی نه همچون ماجرایی خارقالعاده، بلکه به شکل مجموعهای از فضاها، دیدارها و عادتهای تغییرپذیر دیده میشود. این انتخاب، حس واقعگرایی و نزدیکی ایجاد میکند؛ انگار دوربین بهجای آنکه از بیرون حکم صادر کند، فرصت مشاهده میدهد. البته این ریتم آرام ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه کمحادثه به نظر برسد.
فیلم از تعلیق پررنگ و رویاروییهای پرتنش فاصله میگیرد و بسیاری از لحظههای مهم را در سکوت یا گفتوگوهای معمولی جای میدهد. این کندی، ضعف مطلق نیست؛ با موضوع و شخصیت اصلی هماهنگی دارد. با این همه، هرگاه تأمل از حرکت روایی پیشی میگیرد، برخی کشمکشهای درونی ناتالی تنها طرح میشوند و فرصت نمییابند به عمق بیشتری برسند.
« در برابر اندیشهٔ منظم، زندگی غالباً از مسیرهای پیشبینیناپذیر حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زنان، سن و شکلهای گوناگون آزادی فیلم تجربهٔ ناتالی را به داستانی ساده دربارهٔ رهایی پس از جدایی فرو نمیکاهد. آزادی در اینجا جایزهای نیست که با پایان یافتن یک رابطه به دست آید؛ وضعیتی تازه است که باید در آن زندگی کرد و معنایش را بهتدریج ساخت. ناتالی سالها در نسبت با کار، خانواده و دیگران تعریف شده است.
اکنون امکان دارد برخی از این نسبتها دگرگون شوند، اما این دگرگونی نه بیهزینه است و نه از پیش روشن. نگاه فیلم به میانسالی نیز از کلیشهٔ بحران یا بازگشت ناگهانی به جوانی فاصله دارد. ناتالی نه گذشته را به تمامی رد میکند و نه آینده را چون وعدهای درخشان پیش چشم خود میبیند. او با تجربههای انباشتهشدهاش زندگی میکند و در عین حال میکوشد آنها را حکم نهایی دربارهٔ امکانهای آینده نداند.
همین نگاه، اثر را از قهرمانسازی آسان دور میکند: شروع دوباره الزاماً باشکوه نیست؛ گاهی در پذیرش تغییر، حفظ کارهای روزانه و یافتن نسبت تازهای با خویشتن شکل میگیرد. محدودیتها و فاصلهٔ عاطفی خویشتنداری فیلم، که در بسیاری از لحظهها نقطهٔ قوت آن است، گاهی به سردی نزدیک میشود. پرداخت آرامِ جدایی زناشویی از هیجاننمایی و انتقامجویی پرهیز میکند، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار مواجههای عاطفیتر دارد، فاصلهای میان شخصیتها و تماشاگر ایجاد کند.
فیلم بیش از آنکه بر شدت واکنشها تکیه کند، به اثر تدریجی رویدادها توجه دارد؛ انتخابی سنجیده، اما نه لزوماً همدلانه برای همه. همچنین برخی از تناقضهای ناتالی مجال بسط کامل نمییابند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که او میان استقلال فکری و نیازهای عاطفی، میان مسئولیت و خواستهٔ شخصی در حرکت است، اما گاه به اشاره بسنده میکند و از ماندن طولانیتر در پیچیدگی آنها پرهیز دارد.
« زنان، سن و شکلهای گوناگون آزادی فیلم تجربهٔ ناتالی را به داستانی ساده دربارهٔ رهایی پس از جدایی فرو نمیکاهد. »
قوتها و کاستیها
این ایجاز با زبان کلی اثر سازگار است، ولی میتواند این احساس را باقی بگذارد که بعضی مسیرهای درونی شخصیت هنوز ناگشودهاند. جمعبندی «Things to Come» درامی کمصدا دربارهٔ زنی است که با تغییر شکل زندگیاش، ناچار میشود نسبت خود را با آینده بازنگری کند. ارزش فیلم در پرهیز از پاسخهای قطعی و لحظههای قهرمانانهٔ ساختگی است.
کارگردانی Mia Hansen-Løve با توجه به جزئیات روزمره، و بازی سنجیدهٔ ایزابل هوپر، تجربهای میسازند که در آن دگرگونی نه ناگهانی و باشکوه، بلکه تدریجی و انسانی است. این فیلم برای تماشاگرانی که از روایتهای آرام، شخصیتمحور و اندیشهورزانه لذت میبرند، اثری پربار خواهد بود؛ برای مخاطبانی که انتظار کشمکشهای آشکار و ریتمی تند دارند، ممکن است بیش از اندازه خویشتندار به نظر برسد.
بااینحال، هستهٔ آن روشن و ماندگار است: وقتی آیندهٔ آشنای ما از دسترس خارج میشود، زندگی پایان نمییابد؛ تنها از ما میخواهد شکل دیگری از زیستن را بیازماییم.
« ارزش فیلم در پرهیز از پاسخهای قطعی و لحظههای قهرمانانهٔ ساختگی است. »
ثبت دیدگاه