نقد و بررسی
نقد روی یخ نازک (Thin Ice) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و نقطهٔ عزیمت روایت «Thin Ice» یا «Tunn is» مجموعهای سوئدی از سال ۲۰۲۰ است که در هشت قسمت، تریلری سیاسی را با درامی جنایی و دغدغههای زیستمحیطی درمیآمیزد. نقطهٔ عزیمت قصه، گردهمایی شورای شمالگان در گرینلند و تلاش وزیر خارجهٔ سوئد، Elsa Engström، برای پیشبرد توافقی دربارهٔ محدودکردن حفاری نفتی در قطب شمال است.
همزمان، کشتی پژوهشیِ متعلق به یک سرمایهدار نفتی هدف حمله قرار میگیرد و گروهی از سرنشینان آن ناپدید میشوند؛ مأمور امنیتی سوئدی Liv Hermanson برای پیگیری ماجرا به گرینلند میرود. بنابراین، محور اصلی داستان نه ناپدیدشدن Elsa، بلکه بحران گروگانگیری و پیوند احتمالی آن با مذاکرات است.
این جابهجایی جزئی در خلاصه، اهمیت دارد: تنش اثر از برخورد دو مسیر موازی شکل میگیرد، یکی تحقیق دربارهٔ سرنوشت افراد کشتی و دیگری نبرد برای زندهماندن توافق سیاسی. معمای جنایی در بستر سیاست یکی از امتیازهای «Thin Ice» آن است که واقعهٔ مرکزی را از همان آغاز در خلأ قرار نمیدهد. حمله به کشتی فقط یک معمای پلیسی نیست؛ هر طرف میتواند آن را بهمنزلهٔ تهدیدی علیه منافع خود یا فرصتی برای تغییر مسیر مذاکرات تفسیر کند.
در نتیجه، پرسش «چه کسی پشت ماجراست؟» با پرسشهای بزرگتری همراه میشود: چه کسی از توقف توافق سود میبرد؟ چه کسی حق دارد منابع منطقه را تعیین تکلیف کند؟ و آیا بحران، حاصل رقابت قدرتهاست یا پوششی برای هدفی دیگر؟ این لایهٔ سیاسی به تعلیق وسعت میدهد و مانع از آن میشود که روایت به جستوجوی سادهٔ یک مجرم فروکاسته شود.
« بنابراین، محور اصلی داستان نه ناپدیدشدن Elsa، بلکه بحران گروگانگیری و پیوند احتمالی آن با مذاکرات است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین گستردگی گاه به زیان ریتم تمام میشود. اثر میکوشد همزمان چند سطح از کشمکش را پیش ببرد: گروگانگیری، رقابت دیپلماتیک، منافع شرکتهای نفتی، فشارهای امنیتی و اعتراض بومیان. هر یک از این محورها ظرفیت روایی دارد، اما انباشتهشدنشان گاهی باعث میشود تمرکز از سرنخهای معما منحرف شود.
قطب شمال؛ چشمانداز و نیروی دراماتیک گرینلند در این مجموعه صرفاً پسزمینهای دیدنی نیست. فاصله از مراکز قدرت، دشواری ارتباطات و سرمای فراگیر، موقعیتی میسازند که در آن بحران سیاسی بهسرعت به مسئلهای عملی و ملموس بدل میشود: دسترسی به اطلاعات محدود است، واکنش نیروهای محلی و خارجی با ملاحظات حاکمیتی گره میخورد و هر تصمیمی ممکن است پیامدهایی فراتر از محل وقوع خود داشته باشد.
چشمانداز یخزده، حس انزوا و ناپایداری را تقویت میکند؛ گویی شخصیتها بر زمینی ایستادهاند که هیچیک از توافقهایشان استحکام قطعی ندارد. بااینحال، این جغرافیا دو کارکرد متضاد دارد. از یکسو به «Thin Ice» هویتی بصری و فضایی کمتکرار میبخشد؛ از سوی دیگر، گاهی فاصلهٔ محیط از تجربهٔ عاطفی شخصیتها بیشتر احساس میشود.
طبیعت قطبی در ایجاد حالوهوای تعلیق موفق است، اما همیشه بهطور کامل به نیرویی فعال در تحول شخصیتها یا معنای صحنهها تبدیل نمیشود. در بهترین لحظات، سرما و انزوا بخشی از منطق داستاناند؛ در لحظات ضعیفتر، بیشتر به نشانهای آشنا برای یک تریلر شمالی شباهت دارند. سیاست اقلیم و مسئلهٔ مالکیت بخش مهمی از جذابیت اثر در طرح این پرسش نهفته است که «حفاظت از محیطزیست» در سیاست جهانی چگونه تعریف میشود و چه کسانی در شکلدادن به آن حق رأی دارند.
« بااینحال، همین گستردگی گاه به زیان ریتم تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
توافق مورد بحث، در ظاهر اقدامی برای محدودکردن حفاریهای زیانبار است؛ اما داستان یادآوری میکند که حتی هدفی اخلاقی نیز در میدان قدرت، منافع و رقابتهای ملی بیطرف نمیماند. همنشینی مذاکرهکنندگان خارجی، شرکت نفتی و جامعهٔ محلی، این تصور سادهانگارانه را برهم میزند که سرنوشت قطب شمال فقط در اتاقهای کنفرانس و به دست دولتها تعیین میشود.
حضور مردم بومی و اعتراضشان به کنارگذاشتهشدن از فرایند تصمیمگیری، یکی از مهمترین ظرفیتهای سیاسی مجموعه است. اثر از این راه نشان میدهد که تقابل میان توسعه و محیطزیست، تنها نزاعی میان «طرفداران نفت» و «طرفداران اقلیم» نیست؛ مسئلهٔ اختیار، نمایندگی و مالکیت نیز مطرح است. بااینحال، این مضمون همیشه از سطح طرح موضوع فراتر نمیرود.
گاه شخصیتهای محلی بیشتر برای برجستهکردن یک موضع یا نشاندادن نابرابری سیاسی به کار گرفته میشوند تا آنکه زندگی، خواستهها و تناقضهای فردیشان با همان عمق شخصیتهای مرکزی پرورانده شود. شخصیتها و بازیگری دو مسیر روایی اصلی، بهواسطهٔ Elsa و Liv شکل میگیرند. Elsa در مرکز نبرد دیپلماتیک قرار دارد و باید در برابر فشارهایی مقاومت کند که هم از بیرونِ مذاکرات و هم از درون آن بر او وارد میشوند.
Liv، در سوی دیگر، مسیر تحقیق و جستوجو را پیش میبرد و واکنش او به بحران، وجه شخصیتری به ماجرا میدهد. تقابل این دو نوع کنش ــ مذاکره در برابر پیگیری میدانی ــ به مجموعه امکان میدهد از یک قالب واحد فاصله بگیرد. اجرای Lena Endre و Bianca Kronlöf به استحکام این دو محور کمک میکند؛ اولی برای حضور مقتدرانه و زیر فشار قرارگرفتن در عرصهٔ عمومی مناسب است و دومی میتواند اضطراب و سماجت Liv را به موتور حرکت داستان بدل کند.
« حضور مردم بومی و اعتراضشان به کنارگذاشتهشدن از فرایند تصمیمگیری، یکی از مهمترین ظرفیتهای سیاسی مجموعه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه از پیچیدگی برخوردار نیستند. برخی چهرهها بیش از آنکه فردی با گذشته و آسیبپذیریهای ویژه باشند، نمایندهٔ یک کشور، نهاد یا موضع سیاسیاند. این امر به خوانایی کشمکشها کمک میکند، اما گاه از وزن عاطفی آنها میکاهد: مخاطب میفهمد هر شخصیت چه چیزی را نمایندگی میکند، ولی همیشه به همان اندازه احساس نمیکند که شخصاً چه چیزی را در خطر میبیند.
ضرباهنگ، سرنخها و تعلیق ساختار هشتقسمتی فرصت میدهد که ماجرا بهتدریج گسترش یابد و فشار سیاسی و امنیتی در کنار جستوجوی افراد ناپدیدشده پیش برود. هرچه دامنهٔ بحران بزرگتر میشود، مرز میان اطلاعات معتبر، تبلیغات و سوءظن نیز مبهمتر میگردد. این ابهام، در نیمهٔ نخست، به نفع تعلیق عمل میکند: مخاطب ناچار است احتمالهای مختلف را در ذهن نگه دارد و به انگیزههای اعلامشدهٔ شخصیتها اعتماد کامل نکند.
اما پخش اطلاعات همیشه به یک اندازه منظم نیست. بعضی سرنخها با فاصلهای مناسب زمینهچینی میشوند، درحالیکه برخی دیگر چنان دیر یا فشرده وارد روایت میشوند که پیوندشان با مسیر قبلی قصه کمجان به نظر میرسد. همزمان، گفتوگوهای توضیحی دربارهٔ روابط سیاسی گاهی توقفی در حرکت معما ایجاد میکنند.
مسئله این نیست که اثر باید از سیاست دست بکشد؛ برعکس، سیاست بخش جداییناپذیر هویت آن است. مسئله آن است که اطلاعات دیپلماتیک همیشه در دل کنش دراماتیک حل نمیشوند و گاه بیش از آنکه از تصمیم یا رفتار شخصیتها فهمیده شوند، بهصورت توضیح مستقیم عرضه میگردند. شکلگیری تنش و محدودیتهای اثر «Thin Ice» در بهترین لحظاتش از برخورد مقیاسها نیرو میگیرد: سرنوشت یک فرد و یک گروه از گروگانها در کنار توافقی قرار میگیرد که میتواند بر آیندهٔ منطقه اثر بگذارد.
« بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه از پیچیدگی برخوردار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این تقابل، به ماجرا حس فوریت میدهد و سبب میشود حتی صحنههای مذاکره نیز پیامدی ملموس داشته باشند. اثر همچنین از نامطمئنبودن انگیزهها بهره میبرد؛ در جهانی که منافع تجاری، ملاحظات دولتی و دغدغههای اخلاقی به هم گره خوردهاند، هیچ موضعی بهآسانی پاک و بیتناقض باقی نمیماند. بااینحال، ظرفیت بزرگ ایده همیشه به همان اندازه در پرداخت به ثمر نمیرسد.
وقتی شخصیتها به سخنگوی مواضع سیاسی تبدیل میشوند، عواطف فردیشان عقب مینشیند؛ وقتی توضیحهای سیاسی انباشته میشوند، ضرباهنگ تعقیب و کشف کند میشود؛ و وقتی سرنخها با نظمی نابرابر آشکار میشوند، بخشی از رضایت حاصل از حل معما کاهش مییابد. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، ممکن است برای مخاطبی که انتظار گرهگشایی کاملاً سنجیده و قانعکننده دارد، اندکی کماثرتر از وعدههای اولیهٔ روایت باشد.
جمعبندی «Thin Ice» تریلری سیاسی با فضایی متمایز و موضوعی بهروز است که از پیوند بحران گروگانگیری با مذاکره بر سر منابع و آیندهٔ محیطزیست قطب شمال بهره میگیرد. گرینلند به قصه انزوا و هویت بصری میبخشد، و ابهام دربارهٔ انگیزهها اجازه نمیدهد ماجرا در قالب یک پروندهٔ جنایی سرراست محصور بماند.
مهمترین دستاورد مجموعه، طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، مالکیت و حق تصمیمگیری است؛ مهمترین محدودیتش، ناهماهنگی میان جاهطلبی سیاسی و انسجام دراماتیک است. این اثر برای تماشاگرانی که از تریلرهای صرفاً معمایی انتظار دارند و به درگیریهای دیپلماتیک و زیستمحیطی علاقهای ندارند، گاه کند یا بیشازحد توضیحی جلوه میکند.
« این تقابل، به ماجرا حس فوریت میدهد و سبب میشود حتی صحنههای مذاکره نیز پیامدی ملموس داشته باشند. »
جمعبندی
اما برای مخاطبی که از جنایت داستانی پلی به سوی بحرانهای بزرگتر میخواهد، «Thin Ice» اثری دیدنی و قابلتأمل است: مجموعهای که بیش از آنکه پاسخهای ساده عرضه کند، نشان میدهد در شمالگانِ آن، هر توافقی بر بستری ناپایدار شکل میگیرد.



ثبت دیدگاه