نقد و بررسی
نقد وراث (Succession) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که به میدان نبرد بدل میشود «Succession» از پرسشی ظاهراً ساده آغاز میکند: چه کسی امپراتوری رسانهای خانوادهٔ روی را به ارث خواهد برد؟ اما در جهان این مجموعه، جانشینی صرفاً انتقال یک منصب یا مالکیت نیست؛ آزمونی است برای سنجش وفاداری، قدرت، ترس و میزان وابستگی فرزندان به پدری که همزمان سرچشمهٔ اعتبار و علت زخمهای آنان است.
هر گفتوگو دربارهٔ آیندهٔ شرکت، بهسرعت به گفتوگویی دربارهٔ جایگاه هر عضو در خانواده بدل میشود. از همینرو، سریال درامی تجاری باقی نمیماند و به مطالعهای تلخ دربارهٔ روابطی تبدیل میشود که در آن محبت، اگر وجود داشته باشد، زیر لایههای رقابت و تحقیر مدفون است. Jesse Armstrong روایت را نه با قهرمانانی برای ستایش، بلکه با آدمهایی آغاز میکند که تماشاگر باید مدتی با آنها زندگی کند تا منطق رفتارشان را دریابد.
آنان ثروتمندند، اما آزادی و امنیت روانیشان به همان اندازهای نیست که ظاهر زندگیشان وعده میدهد. هر یک میکوشد در برابر پدر و خواهران و برادرانش تصویری از اقتدار بسازد؛ تصویری که کوچکترین تردید میتواند فرو بریزد. خانوادهای زیر سایهٔ پدر Logan Roy مرکز ثقل داستان است؛ حتی زمانی که در صحنه حضور ندارد، تصمیمها و واکنشهای دیگران همچنان حول احتمال خشم یا تأیید او شکل میگیرند.
Brian Cox نقش او را با ترکیبی از خشونت مهارشده، غرور و هوشیاری بازی میکند. قدرت Logan تنها در مقام شغلیاش نیست؛ او بلد است سکوت را به تهدید و جملهای کوتاه را به حکم تبدیل کند. با این حال، سریال او را به هیولایی تکبعدی فرو نمیکاهد. آنچه تماشاگر میبیند، مردی است که امپراتوری ساخته و اکنون حاضر نیست بهآسانی بپذیرد که زمانِ واگذاری آن فرارسیده است.
« هر گفتوگو دربارهٔ آیندهٔ شرکت، بهسرعت به گفتوگویی دربارهٔ جایگاه هر عضو در خانواده بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرزندانش نیز هر یک پاسخی متفاوت به این سایه دارند. Kendall، با بازی Jeremy Strong، میان جاهطلبی و نیاز عمیق به تأیید پدر گرفتار است؛ Shiv میکوشد استقلال خود را به رخ بکشد، اما از بازی قدرت بیرون نمیماند؛ Roman پشت شوخیهای بیپروا و رفتارهای کودکانه پنهان میشود؛ و Connor، با فاصلهگرفتن از مرکز رقابت، نوعی خودفریبی خاص خود را پرورش میدهد.
تفاوت این شخصیتها به سریال امکان میدهد یک کشمکش را از چند زاویه بکاود، بیآنکه اعضای خانواده را به مهرههایی همسان تبدیل کند. بازیگری؛ ظرافت در دل اغراق بازیگران از مهمترین دلایل زندهبودن جهان سریالاند. نقشآفرینیها پرانرژی است، اما اغلب از نمایشگری آشکار پرهیز میکند: یک مکث، نگاه کوتاه یا تغییر لحن میتواند بیش از سخنرانیای طولانی، وضعیت قدرت را روشن سازد.
Jeremy Strong脆ندگی و خودبزرگبینی Kendall را همزمان به نمایش میگذارد؛ گویی شخصیت پیوسته در آستانهٔ فروپاشی است، اما نمیتواند از میل به پیروزی دست بکشد. Sarah Snook نیز Shiv را با هوش، سردی و لحظههایی از آسیبپذیری میسازد که زیر ظاهر مطمئن او پنهان ماندهاند. Kieran Culkin در نقش Roman میان شوخی و بیرحمی نوسان میکند و طنز شخصیت را به پوششی برای اضطراب بدل میسازد.
Matthew Macfadyen و Nicholas Braun نیز با نقشهای Tom و Greg، دو شکل متفاوت از تلاش برای بقا در مدار قدرت را وارد داستان میکنند: یکی که میخواهد جایگاهش را تثبیت کند و دیگری که میکوشد از حاشیه به بازی راه یابد. حاصل، گروهی از بازیهاست که حتی در صحنههای شلوغ، شخصیتها را از هم متمایز نگه میدارد.
« فرزندانش نیز هر یک پاسخی متفاوت به این سایه دارند. »
شخصیتها و اجرا
دیالوگهایی چون سلاح زبان سریال یکی از شاخصترین ابزارهای آن است. شخصیتها کمتر احساسات خود را مستقیم بیان میکنند؛ آنها کنایه میزنند، عقبنشینی میکنند، با شوخی حمله میکنند یا جملهای را چنان مبهم میگویند که امکان انکارش باقی بماند. دیالوگهای تیز و سریع، کشمکش را از اتاق جلسه تا میز شام میبرند و نشان میدهند که در این خانواده حتی گفتوگوی عادی نیز میتواند شکل دیگری از مذاکره باشد.
طنز مجموعه از همین خشونت کلامی سرچشمه میگیرد. شوخیها سرگرمکنندهاند، اما اغلب طعم تحقیر دارند؛ خنده در اینجا راهی برای فرار از حقیقت نیست، بلکه وسیلهای برای پوشاندن آن است. گاهی نیز همین لحن حسابشده میتواند به نقطهضعف بدل شود. برخی گفتوگوها چنان صیقلخورده و هوشمندانهاند که بهجای سخن طبیعی آدمها، صدای نویسنده را به گوش میرسانند.
اگر تماشاگر با این ریتم کلامی همراه نشود، ظرافت مورد نظر سریال ممکن است مصنوعی یا تصنعی به نظر برسد. روایت، ریتم و تعلیق «Succession» بیش از آنکه بر حرکت پرشتاب ماجرا تکیه کند، از تغییر آرایش قدرت تعلیق میسازد. یک تصمیم، معامله یا جابهجایی ناگهانی میتواند رابطهٔ میان چند شخصیت را دگرگون کند؛ بااینحال، نقطهٔ جذابیت نه صرفاً غافلگیری، بلکه واکنش آدمها به تغییر است.
هر پیروزی موقتی است و هر آشتی میتواند مقدمهٔ دور تازهای از رقابت باشد. همین بیثباتی تماشاگر را به ادامهٔ دیدن ترغیب میکند، بیآنکه برای حفظ توجه ناچار باشد در هر قسمت به حادثهای عظیم متوسل شود. این انتخاب البته برای همه کار نمیکند. بخشهایی از مجموعه بر گفتوگوهای طولانی، مذاکرات و رفتوآمد میان اتاقها استوار است؛ بنابراین ممکن است ریتم آن برای کسانی که انتظار رخدادهای پیدرپی دارند کند یا فرساینده باشد.
« دیالوگهایی چون سلاح زبان سریال یکی از شاخصترین ابزارهای آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی پیچشها نیز ممکن است بیش از آنکه پیامد طبیعی شخصیتها به نظر برسند، برای بازگرداندن تنش طراحی شده باشند. سریال معمولاً از توان بازیگران و نویسندگی برای جاانداختن این لحظات بهره میبرد، اما گاه میتوان سازوکار داستانی را پشت آنها احساس کرد. طنز سیاه و نقد ثروت در پس نبرد خانوادگی، مجموعه نگاهی انتقادی به تمرکز ثروت و نفوذ رسانهای دارد.
شرکت Waystar Royco فقط محل کار شخصیتها نیست؛ ساختاری است که بر تصویر عمومی، خبر و سیاست اثر میگذارد. سریال بهجای آنکه نقد خود را در قالب خطابه عرضه کند، آن را در رفتار روزمرهٔ مدیران و وارثان میگنجاند: در تصمیمهایی که پیامدهایشان از محدودهٔ خانواده فراتر میرود، اما برای صاحبان قدرت میتواند همچون یک بازی یا معاملهٔ دیگر جلوه کند.
طنز سیاه این جهان از فاصلهٔ میان اهمیت واقعی تصمیمها و لحن بیاعتنای شخصیتها پدید میآید. آنان ممکن است دربارهٔ موضوعی جدی با همان سبکی حرف بزنند که دربارهٔ خرید یا مهمانی حرف میزنند. این فاصله هم خندهآور است و هم نگرانکننده؛ زیرا نشان میدهد قدرت چگونه میتواند رنج دیگران را به مسئلهای دور و انتزاعی بدل کند.
با این همه، سریال بیش از آنکه طرحی جامع از سازوکار رسانه ارائه دهد، بر آدمهایی تمرکز میکند که در رأس آن ایستادهاند. بینندهای که انتظار تحلیل نهادی مفصل داشته باشد، ممکن است گاهی با محدودیت این تمرکز روبهرو شود. دشواری همذاتپنداری یکی از انتخابهای جسورانهٔ سریال این است که شخصیتهای اصلی را برای دوستداشتنیبودن رام نمیکند.
« برخی پیچشها نیز ممکن است بیش از آنکه پیامد طبیعی شخصیتها به نظر برسند، برای بازگرداندن تنش طراحی شده باشند. »
قوتها و کاستیها
خودخواهی، تحقیر دیگران و میل به حفظ امتیاز، بخش جداییناپذیر رفتار آنان است. تماشاگر میتواند از موقعیتی بخندد یا با اضطراب منتظر پیامد تصمیمی بماند، بیآنکه لازم باشد برای شخصیت مورد علاقهاش آرزوی پیروزی کند. در بهترین لحظات، این فاصله اخلاقی به نقطهٔ قوت اثر بدل میشود: نگاهکردن به خاندان روی بهمعنای تأیید آنان نیست.
اما همین ویژگی مانعی واقعی نیز میسازد. اگر هیچیک از شخصیتها به دل بیننده ننشینند، تماشای چندین قسمت از کشمکشهایشان ممکن است به تجربهای سرد تبدیل شود. سریال بهجای آنکه پیوسته همدلی ایجاد کند، غالباً کنجکاوی و شیفتگی برمیانگیزد؛ برای بعضی مخاطبان این کافی است و برای برخی دیگر نه.
نمونهای از اختلاف سلیقهای که در واکنش تماشاگران به چنین اثری دیده میشود، همین دوگانگی است: گروهی از بازیها و چرخشهای داستانی به وجد میآیند، حال آنکه گروهی دیگر دیالوگها را مصنوعی و شخصیتها را تحملناپذیر مییابند. جمعبندی «Succession» درامی خانوادگی است که نبرد بر سر قدرت را به کاوشی دربارهٔ نیاز به تأیید، ترس از بیاهمیتشدن و ناتوانی در گسستن از میراث تبدیل میکند.
بازیهای نیرومند، دیالوگهای زخمزننده و ساختار رواییِ مبتنی بر تغییر مداوم موازنه، آن را به اثری پرکشش و متمایز بدل میسازند. در برابر، ریتم سنجیده، شخصیتهای ناخوشایند و لحظاتی که بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسند، میتوانند تماشاگر را پس بزنند. ارزش مجموعه در آن نیست که همه را به خاندان روی علاقهمند کند؛ در این است که نشان میدهد قدرت، حتی در میان کسانی که همهچیز دارند، چگونه میتواند زندگی را به رقابتی بیپایان برای جلب نگاه و تأیید دیگری تبدیل کند.
« خودخواهی، تحقیر دیگران و میل به حفظ امتیاز، بخش جداییناپذیر رفتار آنان است. »
ثبت دیدگاه