نقد و بررسی
نقد آخرین تابستان (The Last Summer) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاطرهای تابستانی با طرحی پراکنده «The Last Summer» فیلمی کمدیرمانتیک دربارهٔ روزهای گذار است: تابستانی که میان پایان دبیرستان و آغاز دانشگاه قرار میگیرد و جوانانش میکوشند بفهمند چه چیزی را باید پشت سر بگذارند و چه چیزی را با خود به آینده ببرند. این ایده ظرفیت عاطفی روشنی دارد؛ آخرین فرصت برای بودن در کنار دوستان قدیمی، آغاز رابطههایی تازه و مواجهه با انتخابهایی که دیگر نمیتوان به تعویقشان انداخت.
فیلم نیز بهجای دنبالکردن یک قهرمان، چند مسیر عاطفی را کنار هم میگذارد؛ از جمله آشنایی گریفین و فیبی، رابطهٔ الک و ارین و تلاشهای هر یک از جوانان برای یافتن جای خود در آستانهٔ بزرگسالی. اما همین انتخابِ گروهی، پیش از آنکه به تصویری چندصدایی از یک نسل بدل شود، به یکی از محدودیتهای اصلی فیلم میانجامد.
شخصیتها و داستانهای فرعی فراواناند، ولی پیوند میان آنها اغلب بیشتر جغرافیایی است تا دراماتیک: گویی همه در یک تابستان و حوالی یک ساحل حضور دارند، اما کمتر بهراستی در زندگی یکدیگر اثر میگذارند. فیلم وعدهٔ جمعی از دوستان را میدهد، ولی گاه حس مجموعهای از روایتهای جداگانه را منتقل میکند که فقط در تقویم و مکان مشترکند.
آستانهٔ بزرگسالی؛ فرصتی که کامل به کار گرفته نمیشود موضوع مرکزی فیلم، تعلیق میان گذشته و آینده است. شخصیتها هنوز از عادتها و مناسبات دبیرستانی جدا نشدهاند، اما آیندهٔ دانشگاهی نیز آنان را به سوی استقلال و انتخابهای تازه میکشاند. این فاصله میتوانست بستری برای کندوکاو جدیتر در ترس از تغییر، فشار تصمیمگیری و پایان ناگزیر دوستیهای نوجوانانه باشد.
« آستانهٔ بزرگسالی؛ فرصتی که کامل به کار گرفته نمیشود موضوع مرکزی فیلم، تعلیق میان گذشته و آینده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، «The Last Summer» بیشتر به اشارهکردن به این مسائل بسنده میکند تا کاویدن آنها. بخش مهمی از موقعیتها از همان ابتدا ظرفیت کشمکش دارند: آیا رابطهای که در دبیرستان شکل گرفته در فاصلهٔ جغرافیایی دوام میآورد؟ آیا علاقهٔ تازه چیزی بیش از هیجان فصلی است؟ و چگونه میتوان خواستههای شخصی را از انتظارهای خانواده جدا کرد؟
فیلم این پرسشها را پیش میکشد، اما کمتر به آنها فرصت میدهد که در رفتار شخصیتها رسوب کنند. در نتیجه، تابستانِ عنوانشده بیش از آنکه دورهای تعیینکننده باشد، به رشتهای از قرارها، معاشرتها و مکثهای کموبیش مشابه تبدیل میشود. بازیگران؛ دلنشین، اما محدود به مصالحهٔ فیلمنامه حضور بازیگران جوان از امتیازهای آشکار فیلم است.
KJ Apa و Maia Mitchell در نقش گریفین و فیبی، مرکز عاطفی قابلقبولی برای روایت فراهم میکنند. میان آنها نوعی صمیمیت آرام وجود دارد که به صحنههای مشترکشان گرما میبخشد؛ حتی وقتی گفتوگوها به بیانهای آشنا و کمخطر پناه میبرند. جذابیت این زوج تا اندازهای باعث میشود تماشاگر همچنان منتظر بماند تا رابطهشان از آشنایی و کشش اولیه فراتر برود.
در سوی دیگر، بازیگران در داستانهای فرعی نیز غالباً حضور تماشایی و خوشریتمی دارند، اما فیلم فرصت نمیدهد شخصیتهایشان از قالب آشنای کمدیهای نوجوانانه بیرون بیایند. بسیاری از آنها با یک ویژگی شاخص معرفی میشوند و سپس همان ویژگی را در موقعیتهای مختلف تکرار میکنند. مسئله لزوماً ضعف بازی نیست؛ بیشتر به کمبود پرداخت شخصیتها بازمیگردد.
« با این حال، «The Last Summer» بیشتر به اشارهکردن به این مسائل بسنده میکند تا کاویدن آنها. »
شخصیتها و اجرا
بازیگر میتواند به لحظهای کوتاه سرزندگی بدهد، اما نمیتواند بهتنهایی خلأ تحول و پیوندهای دراماتیک را پر کند. فضای تابستانی؛ جذابیت بصری در خدمت حالوهوایی سبک فیلم در ساختن حس تابستان موفقتر از ساختن انسجام روایی است. نور گرم، رفتوآمدهای ساحلی و دورهمیهای بیتکلف، فضایی میآفرینند که با مضمون آزادی موقت و فرصتهای زودگذر سازگار است.
این محیط به فیلم حالوهوایی سبک و خوشگذران میدهد و در بعضی لحظات، تماشاگر را به یاد خاطرات شخصیِ تعطیلات و روزهایی میاندازد که پایانشان از آغاز پیداست. با این همه، زیبایی سطحی فضا نمیتواند جای کارکرد دراماتیک آن را بگیرد. ساحل و تابستان در اینجا بیشتر پسزمینهاند تا نیرویی شکلدهنده به رفتار شخصیتها.
فیلم میتوانست از این محیط برای برجستهکردن تضاد میان آزادی امروز و مسئولیت فردا بهره ببرد، اما معمولاً در همان تصویرهای آشنای جوانی، معاشرت و خوشگذرانی متوقف میشود. حتی وقتی شخصیتها در یک فضای مشترک دیده میشوند، حضور همزمانشان لزوماً به معنای شکلگیری رابطهای معنادار میان داستانهایشان نیست.
کمدی و لحظههای کوچکِ موفق «The Last Summer» لحظههایی دارد که از صمیمیت بازیگران و سبکی فضای فیلم نیرو میگیرند. بعضی شوخیها یا واکنشهای کوتاه میان شخصیتها، گرمایی انسانی دارند و اجازه میدهند فیلم برای مدتی از یکنواختی فاصله بگیرد. این لحظهها بهویژه هنگامی خوشایندند که شوخی از تفاوت شخصیتها یا دستپاچگی موقعیت بیرون میآید، نه از تلاش آشکار برای خنداندن تماشاگر.
« بازیگر میتواند به لحظهای کوتاه سرزندگی بدهد، اما نمیتواند بهتنهایی خلأ تحول و پیوندهای دراماتیک را پر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، کمدی فیلم بهندرت ریتمی پایدار پیدا میکند. بسیاری از شوخیها یا دیر به مقصد میرسند یا چنان آشنا هستند که پیش از کاملشدن، اثرشان را از دست میدهند. از آنجا که روایت میان چندین مسیر جابهجا میشود، فیلم برای ساختن ضرباهنگ کمدی نیز مدام تمرکز خود را عوض میکند. نتیجه اثری است که گاه دلنشین میشود، اما بهندرت واقعاً خندهدار؛ و همین فاصله میان نیت کمدی و اثر نهایی، از جذابیت بخشهای رمانتیک هم میکاهد.
پراکندگی روایت و مسئلهٔ پایانبندی مسیرها ضعف اصلی فیلم در سازماندهی داستانهای متعدد آن است. هر مسیر بهتنهایی میتواند شروعی بالقوه داشته باشد، اما پیوند میان مسیرها کمرنگ میماند و بعضی از آنها بیش از آنکه به داستان اصلی چیزی بیفزایند، زمان فیلم را پر میکنند. شخصیتها در مقاطعی کنار هم قرار میگیرند، ولی این همجواری بهندرت به واکنشی زنجیرهای یا تغییری مشترک میانجامد.
از همین رو، روایت بهجای آنکه همچون یک گروهبندی منسجم پیش برود، گاهی شبیه چند فیلم کوتاه نیمهتمام به نظر میرسد. مشکل دیگر، محدودبودن دامنهٔ تحول است. شماری از داستانها پس از طرح یک مسئله، آن را با کمترین پیامد رها میکنند؛ برخی دیگر به نقطهای میرسند که تفاوت چندانی با نقطهٔ آغازشان ندارد.
این وضعیت به خودی خود در روایتی دربارهٔ تجربههای گذرا میتوانست معنایی داشته باشد، اما فیلم آن را بهقدر کافی به انتخابی آگاهانه بدل نمیکند. در نتیجه، ناتمامماندن بعضی مسیرها کمتر همچون بازتاب بیثباتی جوانی حس میشود و بیشتر مانند کمپرداختگی فیلمنامه جلوه میکند. ریتم؛ کشآمدنِ روزهایی که باید پرمعناتر باشند ریتم فیلم بهخصوص از آنجا آسیب میبیند که میان داستانهای مختلف رفتوآمد میکند، بیآنکه هر بار تعلیق یا پرسش تازهای بسازد.
« با این حال، کمدی فیلم بهندرت ریتمی پایدار پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
صحنههایی که قرار است حس گذراندن روزهای تابستان را منتقل کنند، گاهی به تکرار همان حالوهوا میانجامند. تماشاگر زمان زیادی را با شخصیتها میگذراند، اما این زمان همیشه به شناخت بیشتر یا پیشرفت روشنتر منجر نمیشود. این کندی میتوانست در فیلمی تأملی به فضاسازی کمک کند، اما لحن اثر بیشتر به کمدیرمانتیک سبک نزدیک است؛ بنابراین مکثهای طولانی و گرههای کماثر بهجای ایجاد تأمل، ممکن است حوصله را فرسوده کنند.
اگر روایت بر تعداد کمتری از شخصیتها تمرکز میکرد یا داستانهای فرعی را در یک مضمون مشترک به هم میدوخت، احتمالاً فرصت بیشتری برای رشد عاطفی و ضرباهنگی مؤثرتر پیدا میکرد. جمعبندی «The Last Summer» فیلمی خوشظاهر و گاه دلنشین است که ایدهای قابلهمذاتپنداری دارد، اما بهندرت از ظرفیت آن فراتر میرود.
بازیگران جوان، بهویژه زوج مرکزی، برای لحظاتی به اثر جان میدهند و فضای تابستانیاش نیز برای تماشایی سبک و بیدغدغه مناسب است. با این حال، داستانهای پراکنده، شخصیتپردازی محدود، شوخیهای کماثر و ریتم کشدار مانع میشوند که این تابستان به تجربهای واقعاً ماندگار بدل شود. فیلم بیش از آنکه دربارهٔ دگرگونیِ عبور از نوجوانی به بزرگسالی باشد، مجموعهای از برخوردها و موقعیتهای آشنا را کنار هم میچیند.
برای تماشاگرانی که از حضور بازیگرانش لذت میبرند یا به کمدیهای رمانتیک سبک علاقه دارند، لحظههایی خوشایند در آن پیدا میشود؛ اما کسانی که انتظار روایتی منسجم، تحولی محسوس یا نگاهی تازه به خداحافظی با دوران دبیرستان دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که زودتر از آنچه باید، از خاطر میرود.
« صحنههایی که قرار است حس گذراندن روزهای تابستان را منتقل کنند، گاهی به تکرار همان حالوهوا میانجامند. »
ثبت دیدگاه