نقد و بررسی
نقد Toy Story 4 | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که گمان میکردیم کامل شده است «داستان اسباببازی ۴» پس از فیلمی میآید که برای بسیاری از تماشاگران، پایانی عاطفی و رضایتبخش بر مسیر شخصیتها رقم زده بود. بنابراین پرسش اصلی این دنباله فقط این نیست که اسباببازیها این بار به کجا میروند؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا هنوز حرف تازهای برای گفتن دارند.
فیلم بهجای بازسازی همان الگوی نجات و بازگشت، تمرکز را بر دگرگونی جایگاه وودی میگذارد: اسباببازیای که سالها خود را با مسئولیت مراقبت از کودک تعریف کرده، حالا باید با جهانی روبهرو شود که آن نقش در آن دیگر بدیهی و بیچونوچرا نیست. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ برخی تردیدها.
اثر از همان ابتدا نمیخواهد صرفاً نوستالژی سه فیلم پیشین را به حرکت درآورد؛ میکوشد از دل آن میراث، پرسشی تازه بیرون بکشد. حاصل، ماجرایی است که همچنان شوخطبع و پرتحرک میماند، اما در زیر سطح سرگرمیاش به وفاداری، نیاز به تعلق و امکان انتخاب مسیری متفاوت میاندیشد. وفاداری؛ فضیلت یا عادت؟
وودی همواره وفاداری را نه فقط یکی از خصلتهایش، بلکه معنای اصلی وجود خود دانسته است. او مراقبت از کودک را وظیفهای مقدس میبیند و در مواجهه با تغییر، نخست به همان وظیفه بازمیگردد. فیلم این پایبندی را تحقیر نمیکند؛ برعکس، آن را حاصل عشقی واقعی و تجربهای دیرپا میداند. اما در عین حال میپرسد آیا وفاداری، هنگامی که به تنها تعریف فرد از خویشتن بدل شود، میتواند او را از شنیدن نیازهای تازه بازدارد؟
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ برخی تردیدها. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت این پرسش در آن است که بحران وودی از جنس یک دشمن بیرونی ساده نیست. او با خطری روبهرو نمیشود که بتوان آن را با نقشهای زیرکانه یا عملیات نجات از میان برداشت؛ مسئله، تعارض میان تصویر دیرپایش از وظیفه و واقعیتی است که دیگر با آن تصویر جور درنمیآید. به این ترتیب، سفر او شکل نوعی بازنگری در خویش میگیرد: آیا شخص تنها زمانی ارزشمند است که برای دیگری مفید باشد؟
و اگر نقشی که سالها به او معنا داده تغییر کند، آیا میتواند معنای دیگری برای حضورش بیابد؟ فورکی و پرسش کودکانهٔ هویت ورود فورکی، محرک کمدی و معنایی روایت است. او شیئی دستساز است که خود را اسباببازی نمیداند و با اصراری سادهدلانه میخواهد به وضعیت پیشینش بازگردد. همین سردرگمی موقعیتهای خندهآور میآفریند، اما شوخیها تنها به رفتارهای عجیب او متکی نیستند؛ فورکی پرسشی بنیادین را به زبانی کودکانه پیش میکشد: چه چیزی به یک چیز هویت میدهد؟
مادهای که از آن ساخته شده، نامی که دیگران بر آن میگذارند، یا رابطهای که با کسی پیدا میکند؟ فورکی در برابر منطق آشنای جهان اسباببازیها قرار میگیرد، زیرا هنوز معنای تعلق را نپذیرفته است. وودی میکوشد او را در برابر مسئولیتی که از آن میگریزد نگه دارد، اما این کوشش، وودی را نیز به بازاندیشی وامیدارد.
رابطهٔ میان آن دو از همینجا قوت میگیرد: یکی هنوز نمیداند چگونه اسباببازی باشد و دیگری بیش از اندازه مطمئن است که میداند. تقابلشان هم زمینهٔ شوخی فراهم میکند و هم بازتابی ظریف از دو شکل متفاوت سردرگمی. شخصیتهای تازه و نسبت با گذشته بازگشت بو پیپ، به فیلم امکان میدهد جهان قصه را از محدودهٔ آشنای جمع قدیمی فراتر ببرد.
« اهمیت این پرسش در آن است که بحران وودی از جنس یک دشمن بیرونی ساده نیست. »
شخصیتها و اجرا
او نه صرفاً نشانهای از گذشته، بلکه شخصیتی است که تجربهای متفاوت از زندگی و اسباببازی بودن دارد. مواجههٔ او با وودی، تضاد دو نگاه را آشکار میکند: یکی به امنیتِ نقشهای شناختهشده تکیه دارد و دیگری با آزادی و نااطمینانی بیشتری کنار آمده است. حضور بو از این رو مهم است که بحث فیلم را از رابطهٔ کودک و اسباببازی به پرسشی گستردهتر دربارهٔ استقلال و انتخاب میکشاند.
در سوی دیگر، شخصیتهایی مانند گبیگبی نیز به مضمون جستوجوی پذیرش و جایگاه عمق میبخشند. فیلم در برخی برخوردهای میان شخصیتها، از دوگانهٔ سادهٔ قهرمان و مخالف فاصله میگیرد و نشان میدهد که میل به تعلق میتواند از تجربهٔ فقدان یا ناکامی سرچشمه بگیرد. بااینحال، جمعیت شخصیتها گاهی به زیان پرداخت آنها تمام میشود.
چند چهرهٔ تازه فرصت درخشیدن پیدا میکنند، اما بعضی از شخصیتهای قدیمی بیشتر نقش همراه یا عامل شوخی را دارند و مجال چندانی برای دگرگونی نمییابند. ماجراجویی جادهای و آهنگ روایت ساختار سفر جادهای به فیلم فضایی برای برخوردهای تازه میدهد و جابهجایی میان محیطها، جهان اسباببازیها را از اتاق کودک فراتر میبرد.
توقفگاهها و مکانهای عمومی، میدانهایی هستند که در آنها اسباببازیها باید راههای تازهای برای حرکت، پنهانشدن و همکاری پیدا کنند. همین محدودیتهای جسمانی، سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای خلاقانه و تعقیبوگریزهای سرگرمکننده است. بااینهمه، روایت همیشه به یک اندازه روان پیش نمیرود.
« او نه صرفاً نشانهای از گذشته، بلکه شخصیتی است که تجربهای متفاوت از زندگی و اسباببازی بودن دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، رفتوآمد میان شخصیتها و مانعهای پیاپی حس تکرار ایجاد میکند و پیشروی عاطفی داستان از حرکت ماجراجویانه عقب میماند. شلوغی موقعیتها گاه باعث میشود کشمکش اصلی زیر لایهای از شوخی و حادثه کمرنگ شود. این کندی فراگیر نیست، اما در فیلمی که هستهٔ دراماتیکش به انتخاب و دگرگونی وابسته است، هر توقف طولانی در ماجراجویی میتواند از تمرکز احساسی بکاهد.
انیمیشن، صدا و جهان ملموس از نظر بصری، فیلم نمونهای چشمگیر از توانایی انیمیشن در جانبخشیدن به اشیای روزمره است. بافت چوب، پلاستیک و پارچه تنها تزئین تصویر نیست؛ تفاوت جنسها در چگونگی حرکت و حضور شخصیتها اثر میگذارد. محیطهای عمومی نیز با جزئیاتی ساخته شدهاند که از نگاه انسان عادی میآیند، اما برای اسباببازیها به عرصههایی بزرگ و پرمخاطره تبدیل میشوند.
همین تغییر مقیاس، بخشی از جذابیت همیشگی مجموعه را حفظ میکند. حرکت شخصیتها نیز به خصلتشان وفادار است: فورکی با بیقراری و انعطاف نامتعارف خود از دیگران متمایز میشود و وودی با زبان بدن سنجیدهاش حس مسئولیت و خستگی را منتقل میکند. صداپیشگی، بهویژه در لحظههای آرامتر، به این کیفیت میافزاید.
موسیقی و طراحی صدا هم بهاندازهٔ لازم فضای عاطفی میسازند، بیآنکه هر احساس را با تأکیدی سنگین توضیح دهند. فیلم از این راه میان شوخی کودکانه و تأمل بزرگسالانه تعادل برقرار میکند. پایانبندی و خطر دلبستگی به گذشته بیآنکه از رویدادهای پایانی سخنی گفته شود، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشهایش به پرسشی میرسد که از ابتدا در دل روایت حضور داشته است: آیا رشد همیشه به معنای وفادار ماندن به شکل قبلی زندگی است؟
« شلوغی موقعیتها گاه باعث میشود کشمکش اصلی زیر لایهای از شوخی و حادثه کمرنگ شود. »
قوتها و کاستیها
پاسخ اثر برای تماشاگرانی که مجموعه را با پیوندهای دیرینهاش دوست دارند، ممکن است ناگهانی یا بیش از اندازه عاطفی به نظر برسد. این واکنش قابلفهم است؛ زیرا فیلم فقط یک ماجراجویی دیگر عرضه نمیکند، بلکه مخاطب را به ارزیابی دوبارهٔ معنای دلبستگیهای قدیمی دعوت میکند. بااینحال، پایانبندی از نظر مضمونی با مسیر وودی پیوند دارد و صرفاً تلاشی برای غافلگیرکردن نیست.
فیلم برای رسیدن به آن، زمینهای دربارهٔ تغییر، استقلال و محدودیت وفاداری مطلق میچیند. شاید برخی تماشاگران سرعت این تحول را نپذیرند، اما تصمیم روایی دستکم از دل پرسشهای خود اثر برمیآید، نه از میل صرف به ایجاد تأثیری پررنگ. جمعبندی «داستان اسباببازی ۴» دنبالهای است که بهجای تکرار بیواسطهٔ فرمول گذشته، میکوشد میراث مجموعه را به پرسشی تازه پیوند بزند: اگر ارزش ما تنها به نقشی وابسته نباشد که سالها ایفا کردهایم، چه امکانهای دیگری پیش رویمان قرار میگیرد؟
فورکی با آشفتگی بامزهاش دروازهٔ ورود به این بحث است و وودی، با وفاداری عمیق و دشواریاش در رهاکردن عادتهای قدیمی، مرکز عاطفی فیلم باقی میماند. اثر در پرداخت همهٔ شخصیتها و حفظ ضرباهنگ، بیلغزش نیست؛ گاهی ماجراجویی طول میکشد و بخشی از چهرههای فرعی کمفرصت میمانند. اما تصویرپردازی زنده، طنز دلنشین و تمایل به کاوش در معنای تعلق، آن را از یک بازگشت صرفاً نوستالژیک فراتر میبرد.
فیلم در نهایت نه فقط دربارهٔ اسباببازیهایی است که میخواهند کنار کودکی بمانند، بلکه دربارهٔ دشواریِ پذیرفتن این حقیقت است که عشق و وفاداری گاهی با تغییر شکل میدهند.
« بااینحال، پایانبندی از نظر مضمونی با مسیر وودی پیوند دارد و صرفاً تلاشی برای غافلگیرکردن نیست. »
ثبت دیدگاه