نقد و بررسی
نقد بیوه سفید (White Widow) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اندوه و تعلیق «White Widow» ساختهٔ Henry Mason، در ظاهر از برخوردی اتفاقی آغاز میشود: زنی آمریکایی که از آفریقای شرقی راهی لندن شده، با مردی ایرلندی در مسیر روبهرو میشود و او را به گذراندن ساعاتی در شهر دعوت میکند. اما این دیدار صرفاً مقدمهای برای یک ماجرای عاشقانه نیست.
گذشتهٔ زن، فقدانی تازه و رویدادهایی که در آفریقا پشت سر گذاشته، پیوسته به دلِ زمان حال راه مییابند و رابطهٔ میان دو غریبه را به سمت قلمروهایی غیرمنتظره میبرند. فیلم میکوشد درهمآمیزی عاشقانه و تریلر روانشناختی را به ابزاری برای تصویرکردن سوگ بدل کند؛ تلاشی که گاه جذاب است و گاه زیر بار ایدههای پراکندهٔ خود از نفس میافتد.
جغرافیای دوگانهٔ فیلم یکی از امتیازهای محسوس اثر، ساختن فضایی است که میان لندن و آفریقا در نوسان میماند. این جابهجایی فقط تغییر مکان نیست؛ قرار است دو وضعیت عاطفی متفاوت را بازتاب دهد. لندن با حرکت و ازدحام شهری، فرصت برخوردهای ناگهانی و نوعی بیثباتی روزمره پیوند میخورد، در حالی که صحنههای آفریقایی بار خاطره، خطر و فقدانی را حمل میکنند که زن هنوز نتوانسته از آن فاصله بگیرد.
فیلم از این تضاد برای ایجاد حس تعلیق بهره میگیرد و در لحظاتی موفق میشود تماشاگر را در وضعیت ناآرام شخصیت اصلی شریک کند. بااینحال، این فضا همیشه به تجربهای منسجم تبدیل نمیشود. کیفیت جغرافیایی اثر گاه بیشتر از آنکه در خدمت روایت باشد، به مجموعهای از پسزمینههای چشمگیر شباهت پیدا میکند.
« اما این دیدار صرفاً مقدمهای برای یک ماجرای عاشقانه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند میان مکانها و تحول درونی شخصیتها به اندازهای روشن نیست که هر تغییر فضا معنا و ضرورت خود را پیدا کند. در نتیجه، حالوهوای خاص فیلم ــ که از نقاط قوت آن است ــ گاهی زیر تأثیر آشفتگی روایی قرار میگیرد. زمانِ شکسته؛ تعلیق یا سردرگمی؟ ساختار فیلم بر رفتوآمد مکرر میان گذشته و حال استوار است.
خاطرات و قطعههایی از زندگی پیشین زن، در کنار جریان دیدار او با مرد ایرلندی قرار میگیرند تا تماشاگر بهتدریج تصویری کاملتر از اندوه و شرایط او به دست آورد. در اصل، این شیوه میتواند با ذهنیتی زخمی و ناتوان از رهاکردن گذشته تناسب داشته باشد؛ زمان برای کسی که سوگوار است الزاماً خطی و منظم تجربه نمیشود.
مشکل آنجاست که فیلم نشانههای کافی برای جهتیابی نمیدهد. گاهی تغییر زمان چنان ناگهانی رخ میدهد که بهجای آنکه تعلیق ایجاد کند، فهم ترتیب رویدادها را دشوار میسازد. تماشاگر ناچار میشود انرژی زیادی صرف تشخیص این کند که چه چیزی اکنون اتفاق میافتد و چه چیزی به گذشته تعلق دارد؛ انرژیای که میتوانست صرف درک رابطهها و لایههای عاطفی شود.
این پرشها در بعضی لحظات کارکرد دارند، اما در مجموع به انسجام اثر لطمه میزنند و نمیگذارند ساختار غیرخطی به بیانی کاملاً سنجیده بدل شود. عاشقانهای میان نزدیکی و ناتمامی رابطهٔ زن آمریکایی و مرد ایرلندی از جذابترین امکانهای فیلم است. دو شخصیت با پیشینهها و خلقوخوی متفاوت، در وضعیتی موقت و نامتعارف به یکدیگر نزدیک میشوند.
« پیوند میان مکانها و تحول درونی شخصیتها به اندازهای روشن نیست که هر تغییر فضا معنا و ضرورت خود را پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
مرد، که سادهدل و مشتاق تجربهای تازه به نظر میرسد، در برابر زنی قرار میگیرد که گذشتهاش را با خود حمل میکند و بهآسانی نمیتواند در لحظهٔ اکنون بماند. همین ناهمترازی، بالقوه میتوانست رابطه را از کلیشهٔ عاشقانهای گذرا فراتر ببرد: یک طرف به استقبال ماجراجویی میرود و طرف دیگر، حتی در دل صمیمیت، با اندوهی حلنشده دستوپنجه نرم میکند.
فیلم در چند صحنه از این تقابل بهره میبرد و لحظاتی صادقانه و بهیادماندنی میآفریند. نزدیکی دو شخصیت گاهی نه از راه اعترافهای بزرگ، بلکه از مکث، گفتوگوی نیمهتمام و تفاوت واکنشهایشان شکل میگیرد. بااینهمه، رابطه به اندازهای که باید پرورش نمییابد. فیلمنامه فرصت کافی برای ساختن تدریجی اعتماد و کشش میان آنها فراهم نمیکند و بعضی دگرگونیهای عاطفی ناگهانی به نظر میرسند.
از همین رو، ظرفیت عاشقانهٔ فیلم آشکار است، اما تحقق آن نابرابر و ناتمام میماند. بازیها و دشواری دسترسی به شخصیتها بازی Adelaide Clemens در نقش زن آمریکایی، محور عاطفی اثر است. او در برخی لحظهها میتواند اندوه، خستگی و نوعی فاصلهگرفتن از جهان پیرامون را باورپذیر منتقل کند؛ بهویژه زمانی که احساسات شخصیت در رفتارهای کوچک و سکوتها آشکار میشوند.
این لحظهها نشان میدهند که بازیگر امکان مناسبی برای ساختن چهرهای پیچیده داشته است. اما اجرای او در سراسر فیلم یکدست نیست. گاهی بیان و لحن بهگونهای است که بهجای نزدیککردن مخاطب به ذهن شخصیت، فاصلهای میان آن دو ایجاد میکند. Rory Fleck Byrne نیز در نقش مرد ایرلندی، با انرژی و بیپیرایگی خود تضادی سودمند با حالوهوای سنگین زن میسازد.
« فیلم در چند صحنه از این تقابل بهره میبرد و لحظاتی صادقانه و بهیادماندنی میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل در ابتدا به رابطه جان میدهد، ولی نوشتهٔ فیلم همیشه به او عمق و استقلال کافی نمیبخشد. گفتوگوها نیز گاه مبهم یا دشوارفهماند؛ نه از آن نوع ابهامی که لایههای تازهای بگشاید، بلکه از نوعی که پیوند عاطفی صحنه را سست میکند. بازیگران در بعضی لحظات به مادهٔ خام فیلمنامه جان میبخشند، اما همیشه نمیتوانند بر محدودیتهای آن غلبه کنند.
فیلمنامهای با ایدههای پرشمار و پرداختی ناکافی «White Widow» چند مضمون را همزمان دنبال میکند: سوگ، رابطهای تازه، پیامدهای رویدادهای آفریقا و تأثیر انتخابهای پیشین بر زندگی امروز. این گسترش موضوعی بهخودیخود نقطهضعف نیست؛ برعکس، میتوانست اثر را به درامی چندلایه تبدیل کند. مسئله این است که هر یک از این مسیرها، پیش از آنکه به اندازهٔ کافی رشد کند، با مسیر دیگری قطع میشود.
فیلمنامه اشاره میکند، اما کمتر فرصت میدهد؛ زمینه میچیند، اما همیشه آن را به نتیجهای عاطفی یا دراماتیک نمیرساند. همین مسئله بر ریتم فیلم نیز اثر میگذارد. در بخشهایی انتظار میرود روایت از حالت مقدماتی خارج شود و به نقطهای پویاتر برسد، اما حرکت آن کند و کمفشار باقی میماند.
تعلیق گاهی بهجای آنکه از زنجیرهٔ روشنِ علت و معلول پدید آید، محصول پنهانکاری و گسست زمانی میشود. از این رو، فیلم برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از آنکه رازآلود باشد، پراکنده و کمرمق جلوه کند. ایدهٔ مرکزی ظرفیت دارد، اما پرداخت فیلمنامه به آن وسعت و انسجامی را نمیبخشد که بتواند تمام اجزای فیلم را کنار هم نگه دارد.
« این تقابل در ابتدا به رابطه جان میدهد، ولی نوشتهٔ فیلم همیشه به او عمق و استقلال کافی نمیبخشد. »
قوتها و کاستیها
شکلگیری لحن و حد میان جدیت و تصنع اثر میخواهد همزمان شاعرانه، رازآمیز و احساسی باشد. این انتخاب در لحظاتی به سود فیلم عمل میکند: فضای اندوهبار، برخوردهای تصادفی و رفتوبرگشت میان خاطره و اکنون، نوعی کیفیت رؤیاگون پدید میآورند. اما لحن فیلم همیشه مهارشده نیست. بعضی دیالوگها یا تأکیدهای دراماتیک بیش از اندازه سنگین به نظر میرسند و بهجای تعمیق معنا، توجه مخاطب را به تلاش اثر برای «عمیقبودن» جلب میکنند.
هرگاه فیلم به سکوت و جزئیات رفتاری اعتماد میکند، مؤثرتر است؛ هرگاه معنا را با ابهام یا گفتوگوهای پیچیده تحمیل میکند، ارتباطش دشوارتر میشود. عنوان فیلم نیز تداعیهایی نمادین به همراه دارد و مخاطب را به خواندن استعاری اثر دعوت میکند. بااینحال، نماد زمانی اثرگذار است که از دل شخصیتها و کنشهایشان برخیزد.
در اینجا، بعضی تداعیها روشنتر از پرداخت رواییاند؛ گویی فیلم پیش از آنکه ایدههایش را دراماتیک کند، به اهمیت آنها آگاه است. فاصلهٔ میان نیت جدی اثر و اجرای نامتوازن آن، گاهی لحنی ناخواسته تصنعی ایجاد میکند. جمعبندی «White Widow» فیلمی است با فضای متمایز، ایدهای بالقوه پربار و چند لحظهٔ عاطفی که نشان میدهند رابطهٔ عاشقانه و تجربهٔ سوگ میتوانستند به شکلی تأثیرگذار در هم تنیده شوند.
بازی Adelaide Clemens در بخشهایی قابلتوجه است و تقابل او با مرد ایرلندی، زمینهٔ خوبی برای کشمکش میان ماندن در گذشته و گشودن راهی به سوی اکنون فراهم میکند. اما ساختار زمانی گیجکننده، ریتم افتان، گفتوگوهای دشوار و فیلمنامهای که مضمونهای خود را نیمهکاره رها میکند، مانع از آن میشود که این ظرفیتها به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شوند.
« شکلگیری لحن و حد میان جدیت و تصنع اثر میخواهد همزمان شاعرانه، رازآمیز و احساسی باشد. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه در همهٔ لحظات به احساسات شخصیتهایش اعتماد کند، گاه به ابهام و پراکندگی تکیه دارد. حاصل، اثری نابرابر است: برای تماشاگرانی که از روایتهای شکسته و فضای اندوهبار استقبال میکنند، لحظاتی گیرنده دارد؛ اما کسانی که به شخصیتپردازی روشن و پیشروی روایی منظم نیاز دارند، احتمالاً با فاصلهای محسوس آن را دنبال خواهند کرد.
« فیلم بیش از آنکه در همهٔ لحظات به احساسات شخصیتهایش اعتماد کند، گاه به ابهام و پراکندگی تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه