نقد و بررسی
نقد خونه بابا ۲ (Daddy's Home 2) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به میدان رقابت خانوادگی «خانه بابا ۲» دنبالهای است که کشمکش اصلی قسمت نخست را نهفقط ادامه میدهد، بلکه آن را یک نسل به عقب میبرد. برَد و داستی که سرانجام به نوعی همزیستی و همکاری در نقش پدر و ناپدری رسیدهاند، این بار میکوشند کریسمسی مشترک و دلپذیر برای بچهها بسازند. اما ورود پدران خودشان، هرکدام با خلقوخویی کاملاً متفاوت، نظم نوپای خانواده را بههم میزند.
فیلم بهجای آنکه بر رقابت دو مرد برای جلب محبت فرزندان تمرکز کند، چهار الگوی پدری را کنار هم میگذارد و از برخوردشان موقعیتهای کمیک میسازد. شان اندرس این دنباله را کارگردانی کرده و ویل فرل و مارک والبرگ، همراه با جان لیتگو و مل گیبسون، هسته اصلی گروه بازیگران را تشکیل میدهند.
از رقابت به ازدحام نقطه عزیمت داستان، تغییری در رابطه برَد و داستی است: آن دو دیگر دشمنان مستقیم یکدیگر نیستند و میخواهند تجربهای مشترک برای خانواده فراهم کنند. همین آشتی، زمینهای تازه برای کمدی میسازد؛ زیرا ورود پدرانشان نشان میدهد کنارآمدن با یکدیگر لزوماً به معنای کنارآمدن با خانوادههای بزرگتر نیست.
برَد با پدری روبهروست که گرمی و صمیمیتش گاه از حد میگذرد، و داستی باید با پدری سختگیر و سلطهجو مواجه شود. اختلاف نسلها، تفاوت در شیوه ابراز محبت و برداشتهای گوناگون از اقتدار، به موتور اصلی آشوب بدل میشوند. فیلم برای این موقعیت، اقامتگاهی مجلل و تعطیلاتی زمستانی را برمیگزیند؛ فضایی که از یک سو با تصویر آرمانی کریسمس هماهنگ است و از سوی دیگر، برای شکلگیری حادثه و بینظمی فرصت فراهم میکند.
« اما ورود پدران خودشان، هرکدام با خلقوخویی کاملاً متفاوت، نظم نوپای خانواده را بههم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جمع چهارنفره، بهسرعت از یک خانواده صمیمی به میدان برخورد شخصیتها تبدیل میشود. بااینحال، قصه بیش از آنکه خط روایی پرپیچوخم یا کشفی تازه داشته باشد، زنجیرهای از دردسرها و شوخیهای موقعیتی است؛ نقطه قوتش خودِ برخورد آدمهاست، نه مسیر داستانی پرقدرت. دو زوج کمدی و یک تقابل تازه ویل فرل و مارک والبرگ همچنان از تفاوتهای بدنی و رفتاری خود بهره میبرند.
برَد محتاط، نرمخو و مشتاق پذیرفتهشدن است؛ داستی با اعتمادبهنفس، خونسردی و ظاهر استوارش در سوی دیگر این طیف قرار میگیرد. کنار هم، این دو بازیگر ضرباهنگی آشنا میسازند: یکی با جدیت و واکنشهای مضطرب، دیگری با اطمینان و بیاعتنایی ظاهری. جاذبه این زوج در آن است که رقابت پیشین جای خود را به نوعی همدستی داده، اما عادتهای شخصیتیشان هنوز مرتباً با هم اصطکاک پیدا میکند.
ورود جان لیتگو و مل گیبسون، ترکیب را کاملتر میکند. لیتگو پدری پرشور و مهربان را با بازیای پرتحرک و بیپیرایه عرضه میکند؛ شخصیتی که محبتش گاهی به افراط و شیرینی نمایشی نزدیک میشود. در مقابل، گیبسون با خشکی و صلابتی که در نقش پدر داستی به کار میگیرد، نیرویی سنگینتر و تهدیدآمیزتر به جمع میآورد.
تقابل این دو، از مؤثرترین ابزارهای فیلم است: یکی با صمیمیت فراوان فضا را اشغال میکند، دیگری با اقتدار و قضاوت. در بسیاری از لحظات، این پدراناند که انرژی تازهای به فیلم میدهند و از تکراریشدن کامل جدل میان برَد و داستی جلوگیری میکنند. کمدی: برخوردهای موفق و شوخیهای فرسوده بهترین شوخیهای فیلم از تضاد شخصیتها زاده میشوند، نه از پیچیدگی موقعیت.
« این جمع چهارنفره، بهسرعت از یک خانواده صمیمی به میدان برخورد شخصیتها تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
وقتی چهار مرد با برداشتهایی ناسازگار از پدر بودن، مردانگی و مسئولیت خانوادگی کنار هم قرار میگیرند، هر گفتوگو میتواند به کشمکشی کوچک بدل شود. فیلم از این ظرفیت بهخوبی بهره میگیرد و فضای کریسمسی را نیز به پسزمینهای مناسب برای تقابل میان آرمان خانوادگی و واقعیت پرآشوب خانواده تبدیل میکند.
جان سینا نیز در حضوری محدود، یادآور میشود که این جهان داستانی به چهرههای مردانه پرقدرت و شوخیهای مبتنی بر تضاد جسمانی علاقه دارد. اما این شیوه کمدی همواره تازه نمیماند. شماری از شوخیها بر اغراق، دستپاچگی یا رفتارهای کودکانه تکیه دارند و پس از چند بار تکرار، نیروی غافلگیری خود را از دست میدهند.
فیلم گاهی یک موقعیت را بیش از اندازه ادامه میدهد، گویی صرفِ بلندتر و شلوغتر کردن آن برای خنده گرفتن کافی است. در نتیجه، لحظات موفق در میان صحنههایی قرار میگیرند که بیشتر به پرکردن فاصله میان ضربههای کمدی شباهت دارند. این نوسان، هم علت جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن: برای تماشاگرانی که با کمدی پرهیاهو و شوخیهای زمخت همراه میشوند، لحظات بامزهای دارد؛ اما برای کسانی که به طنز ظریف یا شوخیهای روایی نیاز دارند، ممکن است فرساینده باشد.
تصویر خانواده و مردانگی زیر لایه شوخیها، فیلم به پرسشی آشنا میپردازد: پدر خوب چه کسی است و محبت چگونه باید نشان داده شود؟ برَد میخواهد با مراقبت، توجه و نظم، نقش خود را در خانواده تثبیت کند؛ داستی بیش از آنکه به قواعد پایبند باشد، بر حضور و اقتدار شخصی تکیه میکند. پدران آن دو نیز نسخههایی اغراقشده از همین الگوها هستند.
« در نتیجه، لحظات موفق در میان صحنههایی قرار میگیرند که بیشتر به پرکردن فاصله میان ضربههای کمدی شباهت دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه با این تقابل، به شکلی ساده اما قابلفهم یادآوری میکند که پدر بودن نه فقط به نسبت خونی، بلکه به مسئولیتپذیری و حضور عاطفی وابسته است. بااینحال، اثر این مضمون را با ظرافت یا ژرفای چندانی نمیکاود. هرگاه به پرسشی جدیتر نزدیک میشود، معمولاً آن را به شوخی یا بحران تازهای میسپارد.
زنان خانواده و کودکان نیز اغلب بیش از آنکه در شکلدادن به مسیر داستان سهمی مستقل داشته باشند، بهانه یا ناظر آشوب مرداناند. این انتخاب، مرکز ثقل کمدی را روشن نگه میدارد، اما تصویری محدود از خانواده میسازد؛ گویی رابطهها در نهایت باید در قالب رقابت و نمایشهای مردانه تعریف شوند.
ریتم، فضا و ساختار دنباله فیلم از ظاهر گرم و آشنای یک کمدی تعطیلاتی بهره میگیرد: گردهمایی خانوادگی، سفر گروهی و منظرههای زمستانی، امکان میدهند آشوب داستان با حالوهوای ظاهراً دلپذیر کریسمس در تضاد قرار گیرد. انتخاب این فضا بهخودیخود هوشمندانه است؛ هرچه محیط آرامتر و آراستهتر به نظر برسد، رفتارهای بیملاحظه و برخوردهای پدران مضحکتر جلوه میکند.
اما فیلم از این تضاد بصری فراتر نمیرود و جهان آن بیشتر صحنهای برای اجرای شوخیهاست تا فضایی که هویت یا معنا پیدا کند. از حیث ساختار نیز دنباله، راهی کمخطر را انتخاب میکند: همان فرمول آشنای تقابل دو شخصیت ناسازگار را گسترش میدهد و دو پدر دیگر به آن میافزاید. این گسترش، در آغاز نوید تنوع میدهد، اما گاهی به ازدحام میانجامد.
« بااینحال، اثر این مضمون را با ظرافت یا ژرفای چندانی نمیکاود. »
قوتها و کاستیها
هرچه شخصیتهای بیشتری برای جلب توجه وارد میدان میشوند، تمرکز داستان دشوارتر میشود و برخی بخشها کش میآیند. فیلم نزدیک به صد دقیقه است، اما ریتم آن در همه مسیر یکنواخت نیست؛ شوخیهای موفق حرکت را تند میکنند و صحنههای تکراری آن را از نفس میاندازند. برای چه تماشاگری؟ «خانه بابا ۲» بیش از آنکه یک کمدی داستانمحور باشد، فیلمی متکی بر حضور بازیگران و ترکیب شخصیتهای متضاد است.
تماشاگرانی که از دیدن ویل فرل و مارک والبرگ کنار هم لذت میبرند، احتمالاً از بگومگوها و آشوب گروهی فیلم سهمی از سرگرمی خواهند برد؛ بهویژه آنکه لیتگو و گیبسون با دو شیوه کاملاً متفاوت، جمع را از حالت تکراری بیرون میآورند. در مقابل، کسی که از شوخیهای تکرارشونده، اغراق بدنی و قصهای کمجان خسته میشود، ممکن است همان تجربهای را داشته باشد که بخشی از تماشاگران توصیف کردهاند: چند لحظه خندهدار، در کنار بخشهایی که بیش از اندازه طول میکشند.
این فیلم نه ادعای کمدی خانوادگی عمیق دارد و نه میکوشد روابط پیچیدهاش را به تحلیلی جدی بدل کند. ارزش سرگرمکنندهاش بیشتر در جمع بازیگران و برخوردهای آنان است. برای یک تماشای سبک در تعطیلات میتواند کفایت کند، اما احتمالاً چیزی فراتر از چند لحظه خوشساخت و خاطرهای از یک دورهمی پرهیاهو در ذهن باقی نمیگذارد.
جمعبندی «خانه بابا ۲» دنبالهای شلوغ، گرم و نابرابر است که سرمایه اصلیاش را در چهار پدر با خلقوخوهای ناسازگار میجوید. فرل و والبرگ همچنان زوج کمدی خوشسازگاریاند، اما جان لیتگو و مل گیبسون با تضاد چشمگیرشان بخش مهمی از جان تازه فیلم را فراهم میکنند. در برابر این امتیاز، داستان کمرمق، شوخیهای کودکانه و تکرار بعضی موقعیتها قرار دارد؛ ضعفهایی که ریتم را مختل میکنند و نمیگذارند فیلم به کمدیای یکدست بدل شود.
« هرچه شخصیتهای بیشتری برای جلب توجه وارد میدان میشوند، تمرکز داستان دشوارتر میشود و برخی بخشها کش میآیند. »
جمعبندی
حاصل، سرگرمیای مناسبِ تماشای بیتکلف و یکباره است: گاه واقعاً خندهآور، گاه کشدار، و در مجموع متکی بر جذابیت بازیگران بیش از استحکام قصه.
ثبت دیدگاه