نقد و بررسی
نقد Thinner | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که بدن را به ساعت بدل میکند «Thinner» با فرضی ساده و هراسآور آغاز میشود: مردی که از پاسخگویی در برابر پیامدهای رفتارش میگریزد، گرفتار نیرویی میشود که بدنش را بیوقفه تحلیل میبرد. بیلی هالک، وکیلی مرفه و بانفوذ، پس از تصادفی مرگبار با کمک آشنایانش از مجازات قانونی میگریزد؛ اما نفرینی که پس از آن بر او فرود میآید، راهی برای فرار باقی نمیگذارد.
او هرچه بیشتر وزن از دست میدهد، بیش از پیش درمییابد که مسئله فقط بیماری یا دگرگونی جسمانی نیست: زمان و اختیار از دستش میروند و هر روز میتواند او را به مرز نابودی نزدیکتر کند. این ایده، هستهٔ نیرومند فیلم است. کاهش وزن در اینجا نه نشانهٔ بهبود، بلکه صورتی از فرسایش و مجازات است؛ تغییری که بهجای آنکه نوید سلامت بدهد، هراس میآفریند.
فیلم از تضاد میان ظاهرِ معمولاً مطلوبِ لاغری و معنای مرگبار آن بهره میگیرد و بدن قهرمان را به شمارش معکوسی دیدنی بدل میسازد. برگرفته از رمانی از Stephen King، فیلم به کارگردانی Tom Holland در سال ۱۹۹۶ ساخته شده است. گناه، امتیاز و عدالت ماجرای بیلی پیش از آنکه به قصهای دربارهٔ نفرین تبدیل شود، پرسشی اخلاقی پیش میکشد: اگر کسی بهواسطهٔ ثروت، جایگاه و روابطش از مجازات رسمی بگریزد، آیا واقعاً از عواقب کار خود رها شده است؟
پاسخ فیلم در قالب نیرویی فراطبیعی عرضه میشود، اما سرچشمهٔ اضطرابش کاملاً انسانی است. بیلی تنها با یک حادثه روبهرو نیست؛ او در جهانی زندگی میکند که در آن نفوذ میتواند حقیقت را به حاشیه براند و قانون را به سود قدرتمندان خم کند. فیلم در این بخش، ظرفیت داستان را بهخوبی آشکار میکند.
« برگرفته از رمانی از Stephen King، فیلم به کارگردانی Tom Holland در سال ۱۹۹۶ ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نفرین میتواند نمادی از وجدانی باشد که خاموش نمیشود، یا از تاوانی که جامعهٔ رسمی از تحمیل آن ناتوان مانده است. بااینحال، روایت همیشه درنگ کافی برای پروراندن این معنا ندارد. گاه پیام اخلاقی چنان آشکار بیان میشود که پیچیدگی بالقوهٔ آن جای خود را به تقابل نسبتاً سرراست میان خطاکار و مکافات میدهد.
بیلی نیز بیش از آنکه شخصیتی باشد که درونش را بهتدریج میشناسیم، اغلب بهانهای برای حرکت دادن سازوکار داستان است. وحشت جسمانی و اضطراب روانی قویترین لحظههای «Thinner» زمانی شکل میگیرند که ترس از امر نامرئی به تجربهای جسمانی بدل میشود. بیلی نمیتواند نفرین را ببیند یا با آن گفتوگو کند، اما هر تغییر در بدنش آن را ملموستر میسازد.
در این معنا، لاغرشدن تدریجی صرفاً جلوهای ویژه نیست؛ تصویری از کاهش اختیار، امید و توان مقاومت است. هر بار که بدن دگرگون میشود، فاصلهٔ بیلی با زندگی عادی بیشتر میگردد. وحشت روانشناختی فیلم نیز از همین ناتوانی نیرو میگیرد. قهرمان با توضیحهای پزشکی و راهحلهای متعارف به جایی نمیرسد و ناچار است احتمالهایی را بپذیرد که پیشتر به آنها باور نداشته است.
اضطراب از پرسشی ساده اما بیرحم زاده میشود: اگر هیچکس نتواند جلوی این روند را بگیرد، چه چیزی باقی میماند؟ با این همه، فیلم گاهی بیش از اندازه بر نمایش پیامدهای بیرونی تکیه میکند و فرصت کاوش عمیقتر در ترس، شرم و درماندگی را از دست میدهد. ایدهٔ مرکزی از آنچه شخصیتپردازی و روایت مجال میدهند، غنیتر به نظر میرسد.
« بااینحال، روایت همیشه درنگ کافی برای پروراندن این معنا ندارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شخصیتپردازی Robert John Burke در نقش بیلی باید دو سوی متضاد شخصیت را به هم پیوند دهد: مردی که زمانی از موقعیت اجتماعی خود اطمینان دارد و انسانی که بهتدریج با بدن و آیندهٔ خویش بیگانه میشود. در بخشهایی، بازی او درماندگی و ترس را بهخوبی منتقل میکند؛ بهویژه هنگامی که بیلی میکوشد با تکیه بر عادتهای پیشین، اوضاع را مهار کند.
هرچه بیماریِ نفرینگونه بر او چیرهتر میشود، حضور جسمانی بازیگر نیز به ابزار روایت بدل میگردد. بااینحال، اغراق در بازی و گفتوگوها گاه مانع باورپذیری میشود. برخی واکنشها چنان بزرگنمایی شدهاند که بهجای افزایش وحشت، ناخواسته به فضای طنز نزدیک میشوند. Joe Mantegna در نقش دوست تبهکار بیلی، حضوری پرقدرت و متمایز دارد و ورودش به داستان مسیر آن را به سوی تنشی خشنتر میبرد؛ اما این تغییر مسیر بهتنهایی به شخصیتها عمق نمیبخشد.
روابط خانوادگی نیز میتوانند میدان مهمی برای سنجش خودخواهی و احساس گناه باشند، ولی فیلم در پرداخت آنها همیشه به اندازهٔ لازم مکث نمیکند. لحن ناپایدار و ریتم ناهموار یکی از دشواریهای اصلی فیلم، یافتن تعادلی پایدار میان وحشت و کمدی تلخ است. ایدهٔ بنیادین هم ظرفیت هراس دارد و هم جنبهای سیاه و گروتسک؛ اما جابهجایی میان این دو لحن همیشه دقیق نیست.
گاه فیلم میخواهد تماشاگر را از سرنوشت بیلی بلرزاند و لحظهای بعد، با اغراق در موقعیت یا واکنشها، آن را به چشماندازی کمیک تبدیل میکند. طنز سیاه میتوانست تضاد اخلاقی داستان را تیزتر کند، اما چون پیوند محکمی با تحول شخصیتها ندارد، در برخی صحنهها تنش را میشکند. ریتم نیز در میانهٔ روایت افت میکند.
« هرچه بیماریِ نفرینگونه بر او چیرهتر میشود، حضور جسمانی بازیگر نیز به ابزار روایت بدل میگردد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نگرانی بیلی از وخامت حالش تکرار میشود، بیآنکه هر بار شناخت تازهای از او یا وضعیتش به دست دهد. این تکرار از فشار روانیِ ایده میکاهد و داستان را کندتر از آنچه باید پیش میبرد. در مقابل، هرگاه فیلم بر انتخابهای بیلی و پیامدهای اخلاقی آنها متمرکز میشود، روایت انسجام بیشتری پیدا میکند؛ زیرا خطر فقط در کاهش وزن نیست، بلکه در این است که او برای نجات خویش چه بهایی حاضر است بر دیگران تحمیل کند.
بازنمایی و محدودیتهای روایت فیلم از یک سو دربارهٔ سوءاستفادهٔ صاحبان قدرت و گریز آنها از عدالت است، اما از سوی دیگر، برای پیشبرد نفرین به کلیشههایی زیانبار دربارهٔ کولیها و باورهای رازآمیز متوسل میشود. این انتخاب، مسئلهای فراتر از حساسیت زبانی دارد: گروهی متنوع به تصویری یکدست و رازآلود فروکاسته میشود و نیروی داستانی آنان بیشتر از آنکه از شخصیتها و تجربههایشان برخیزد، از بیگانگیای میآید که فیلم برایشان میسازد.
در نتیجه، روایت ناخواسته همان سازوکار سادهسازی را بازتولید میکند که میتوانست به نقدش بپردازد. این محدودیت با شتابزدگی در پرداخت اخلاقی داستان پیوند میخورد. فیلم پرسش جالبی دربارهٔ عدالت و انتقام طرح میکند، اما کمتر به مرز میان آن دو میپردازد. آیا مجازاتی که بیرون از قانون اعمال میشود الزاماً عادلانه است؟
و آیا رنجکشیدن، بهتنهایی، به معنای پذیرفتن مسئولیت است؟ پاسخ فیلم در بخشهایی روشن و مؤثر است، اما در بخشهای دیگر، پیچیدگی پرسشها زیر بار اتفاقات داستانی کمرنگ میشود. عناصر فنی و فضای فیلم یکی از دستاوردهای ملموس فیلم، طراحی چهره و جلوههای گریم است که تغییر جسمانی قهرمان و عوارض نفرین را به تصویر میکشد.
« نگرانی بیلی از وخامت حالش تکرار میشود، بیآنکه هر بار شناخت تازهای از او یا وضعیتش به دست دهد. »
قوتها و کاستیها
این عناصر به ایدهٔ مرکزی کمک میکنند، زیرا ترس را از سطح گفتوگو بیرون میآورند و در چهره و بدن جای میدهند. گریم فیلم برای همین نقشآفرینی بدنی مورد توجه قرار گرفت و جایزهٔ ساترنِ بهترین گریم را دریافت کرد. در عین حال، جلوهٔ فنی بهتنهایی نمیتواند خلأهای شخصیتپردازی یا افت ریتم را پر کند.
فضای تلخ و سرد فیلم با داستان نفرین سازگار است، اما فضاسازی همیشه به تعلیق پیوسته نمیانجامد. برخی موقعیتها با نیروی کافی به اوج نمیرسند و بعضی صحنهها، بهجای آنکه لایهای تازه به هراس اضافه کنند، صرفاً همان خطر پیشین را تکرار میکنند. فیلم در لحظههایی که بدن، احساس گناه و ترس از آینده را در یک تصویر جمع میکند، مؤثرتر از زمانی است که همهچیز را با توضیح مستقیم پیش میبرد.
جمعبندی «Thinner» فیلمی با هستهای نیرومند و اجرایی نابرابر است. ایدهٔ نفرینی که بدن را به شمارش معکوس مرگ بدل میکند، زمینهای مناسب برای وحشت جسمانی و تأمل دربارهٔ گناه، امتیاز و عدالت فراهم میآورد. بهترین لحظههای اثر هنگامی پدید میآیند که تغییر بدن بیلی را نه رخدادی عجیب، بلکه نمود بیرونیِ فرسایش اخلاقی و از دست رفتن اختیار او میبینیم.
اما نوسان میان کمدی و وحشت، بازیها و گفتوگوهای گاه اغراقشده، افت ریتم و تکیه بر کلیشههای آزاردهنده، مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شود. فیلم با وجود کاستیهایش، تصویری ساده و بهیادماندنی از مجازات جسمانی میسازد؛ اثری که ایدهاش از پرداختش ماندگارتر است و هرگاه بر ترس و مسئولیت تمرکز میکند، به نیرویی میرسد که روایت در بخشهای دیگر از دست میدهد.
« این عناصر به ایدهٔ مرکزی کمک میکنند، زیرا ترس را از سطح گفتوگو بیرون میآورند و در چهره و بدن جای میدهند. »
ثبت دیدگاه