نقد و بررسی
نقد File not found. (Breath) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در آستانهٔ تاریخ «نفس» ساختهٔ نرگس آبیار، از زاویهٔ دید بهار، دختری که در دههٔ پنجاه خورشیدی و سالهای پس از آن بزرگ میشود، تاریخ را به خانه و حیاط و بازیهای کودکانه میآورد. بهار با پدرش، غفور، و مادربزرگش زندگی میکند و جهان پیرامونش را نه همچون مجموعهای از رویدادهای سیاسی، بلکه از خلال قصهها، ترسها، آرزوها و دریافتهای محدود اما پرشور خود میشناسد.
فیلم بر همین فاصلهٔ ظریف میان تجربهٔ کودکانه و واقعیت خشن بیرون تکیه میکند: آنچه برای بزرگسالان نشانهٔ آشوب است، برای بهار گاه به شکل تصویری دور، خیالانگیز یا حتی بازیوار درمیآید. این انتخاب، «نفس» را از روایتهای تاریخیِ متعارف جدا میکند. فیلم قرار نیست صرفاً وقایع را به ترتیب توضیح دهد یا شخصیتهایش را به نمایندگان یک موضع سیاسی بدل سازد.
تاریخ در اینجا بیشتر نیرویی است که بیصدا به زندگی روزمره نفوذ میکند و تعادلهای خانوادگی و کودکی را تغییر میدهد. در نتیجه، اثر بیش از آنکه دربارهٔ شرح یک دوره باشد، دربارهٔ بهای انسانیِ زیستن در آن دوره است؛ بهایی که گاه فقط سالها بعد معنای کامل خود را آشکار میکند. جهان بهار؛ خیال بهمثابه پناهگاه هستهٔ عاطفی فیلم در ذهن بهار شکل میگیرد؛ ذهنی که با قصه و خیال، فاصلهای میان خود و جهان پرآشوب پیرامونش میسازد.
این خیالپردازی صرفاً آرایهای شاعرانه یا راهی برای دلپذیرتر کردن روایت نیست. کارکردی عمیقتر دارد: بهار با کمک آن، امور نامفهوم را صورتبندی میکند و برای ترسها و فقدانهایی که هنوز توان نامگذاریشان را ندارد، تصویری قابلتحمل مییابد. فیلم در بهترین لحظاتش از این منظر به کودک نگاه میکند، نه اینکه کودک را صرفاً وسیلهای برای برانگیختن احساسات تماشاگر قرار دهد.
« این انتخاب، «نفس» را از روایتهای تاریخیِ متعارف جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بهار نه دانای کل است و نه نمادی بینقص از معصومیت. او کنجکاو، بازیگوش و گاه خودسر است؛ جهانش همزمان شیرین و脆弱 است. همین محدودیتِ نگاه، به اثر امکان میدهد تلخیهای بیرونی را بدون آنکه دائماً به توضیح مستقیم پناه ببرد، وارد تجربهٔ تماشاگر کند. آنچه بهار نمیفهمد، گاهی از آنچه میفهمد تکاندهندهتر است.
بازیها و پیوندهای خانوادگی بازیهای فیلم، بهویژه در نقش بهار، از صمیمیتی برخوردارند که برای باورپذیری فضای کودکانه اهمیت اساسی دارد. اجرای کودکانهٔ نقش اصلی بر اغراق یا شیرینکاری متکی نیست؛ کنشها و واکنشها اغلب حالتی طبیعی دارند و بهار را موجودی زنده و مستقل نشان میدهند، نه عروسکی برای پیشبرد پیام فیلم.
این حضور، تماشاگر را به درون تجربهٔ او نزدیک میکند و باعث میشود لحظههای سادهٔ بازی یا کنجکاوی، وزن عاطفی پیدا کنند. در کنار او، رابطهٔ بهار با غفور و مادربزرگش به فیلم گرمایی خانوادگی میبخشد. این پیوندها همیشه از راه گفتوگوهای توضیحی ساخته نمیشوند؛ بیشتر در عادتها، مراقبتها و حضور روزمرهٔ اعضای خانواده معنا مییابند.
غفور، با بازی مهران احمدی، شخصیتی است که محبت و دشواریهای زندگی در او همزمان دیده میشود. با این حال، فیلم گاه برای برخی شخصیتهای بزرگسال فرصت کافی فراهم نمیکند تا انگیزهها و پیچیدگیهایشان از سطح موقعیت فراتر برود. در نتیجه، جهان بهار از نظر عاطفی قانعکنندهتر از جهان بزرگسالانی میشود که آن را احاطه کردهاند.
« بهار نه دانای کل است و نه نمادی بینقص از معصومیت. »
شخصیتها و اجرا
فضا و زبان بصری فضاسازی «نفس» یکی از امتیازهای برجستهٔ آن است. فیلم فضایی آرام و دلنشین میسازد که در آن خانه، کوچه و محیط پیرامون صرفاً پسزمینه نیستند؛ این مکانها جزئی از خاطره و ادراک بهارند. جهان فیلم حالتی ملموس دارد، اما در عین حال با ذهنیت کودکانهٔ شخصیت اصلی رنگ میگیرد.
از همین رو، لحظههای خیالانگیز بهجای آنکه کاملاً از واقعیت جدا شوند، همچون ادامهٔ طبیعی نگاه او به پیرامون جلوه میکنند. ریتم آرام اثر نیز در شکلگیری این فضا سهم دارد. مکثها و جزئیات روزمره اجازه میدهند تماشاگر در محیط زندگی شخصیتها درنگ کند و تغییرهای تدریجی را حس کند. با این همه، همین آرامش گاه به ایستایی نزدیک میشود.
بعضی صحنهها بیش از آنکه معنا یا رابطهای را گسترش دهند، صرفاً زمان میگیرند و تداوم مییابند. در نتیجه، کندی فیلم همیشه به تأمل و شاعرانگی نمیانجامد؛ گاهی به کشآمدن روایت بدل میشود و تمرکز تماشاگر را میکاهد. روایت پراکنده و خطوط ناتمام ساختار فیلم بیشتر بر مجموعهای از تجربهها و خاطرهها تکیه دارد تا بر طرحی فشرده با پیشرفت پیوسته.
این انتخاب با یادآوریهای پراکنده و شیوهٔ ادراک کودکانه سازگار است، اما انسجام دراماتیک را با دشواری روبهرو میکند. صحنهها گاه همچون قطعاتی از یک آلبوم خانوادگی کنار هم قرار میگیرند؛ هر قطعه میتواند بهتنهایی تأثیرگذار باشد، اما پیوند میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست.
« فضا و زبان بصری فضاسازی «نفس» یکی از امتیازهای برجستهٔ آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله در نسبت میان خط موجسواری و ماجرای عاطفی فیلم آشکارتر میشود. هر دو سوی روایت ظرفیت معنایی دارند، اما اتصالشان چنان پررنگ نیست که به یک حرکت دراماتیک واحد تبدیل شوند. موج و دریا میتوانند یادآور آزادی، خطر یا مواجهه با جهانی بزرگتر باشند؛ در مقابل، مسیر عاطفی شخصیتها به پیوندها و آسیبپذیریهای انسانی میپردازد.
با این حال، فیلم همیشه نشان نمیدهد این دو مسیر چگونه یکدیگر را دگرگون میکنند. از این رو، برخی بخشها بیشتر موازی پیش میروند تا آنکه در نقطهای مشترک به هم برسند. بزرگسالان و محدودیت پرداخت اگر بهار مرکز عاطفی و ادراکی فیلم باشد، بزرگسالان پیرامونش بیشتر در مقام نیروهایی ظاهر میشوند که بر زندگی او اثر میگذارند.
این نگاه با انتخاب روایی اثر سازگار است، اما بهایی هم دارد: بعضی شخصیتها، بهویژه سندو، به اندازهٔ کافی مجال نمییابند تا انگیزهها و درونیاتشان روشن شود. ابهام میتواند ابزار مؤثری برای ساخت شخصیت باشد، اما تنها زمانی که تماشاگر نشانههایی برای تفسیر آن دریافت کند. در اینجا گاهی اطلاعات و لحظههای لازم برای فهم پیچیدگی شخصیتها اندک است و ابهام به کمپرداختی نزدیک میشود.
با این حال، بهتر است این ضعف را در چارچوب زاویهٔ دید فیلم نیز سنجید. بهار همهچیز را نمیداند و فیلم هم قرار نیست اطلاعاتی را که بیرون از آگاهی اوست، بهطور کامل در اختیار تماشاگر بگذارد. دشواری زمانی پدید میآید که محدودیتِ نگاه کودکانه، بهجای آنکه تجربهٔ شخصیت اصلی را غنی کند، مانع شکلگیری پیوندی روشن میان رویدادها و انگیزهها شود.
« این مسئله در نسبت میان خط موجسواری و ماجرای عاطفی فیلم آشکارتر میشود. »
قوتها و کاستیها
«نفس» در حفظ جهان ذهنی بهار موفقتر است تا در ترسیم تمام لایههای جهان بزرگسالان. مضمونها و تأثیر عاطفی «نفس» بیش از هر چیز دربارهٔ رشد کردن در جهانی است که کودک در ساختنش نقشی ندارد، اما ناچار است پیامدهایش را تجربه کند. فیلم از تضاد میان بازی و خشونت، خیال و واقعیت، خانه و تاریخ بهره میگیرد؛ تضادی که در آن کودکی نه سپری کامل در برابر رنج، بلکه راهی موقت برای تاب آوردن آن است.
قصهها بهار را از واقعیت جدا نمیکنند، بلکه به او کمک میکنند تا با آن رابطهای قابلفهمتر برقرار کند. تأثیر عاطفی اثر از همین جمع اضداد برمیآید. لحظههای گرم خانوادگی و شور کودکانه، تلخی زمینهٔ تاریخی را پررنگتر میکنند، بیآنکه فیلم در هر صحنه به احساساتگرایی آشکار متوسل شود.
البته پخش بودن روایت گاهی از انباشت عاطفی میکاهد: بعضی رویدادها بهتنهایی اثر دارند، اما چون پیوندشان با مسیر کلی داستان کمرنگ است، پژواکشان به اندازهٔ ظرفیت اولیه دوام نمیآورد. فیلم در لحظهها نیرومندتر از ساختار کلی خود عمل میکند. جمعبندی «نفس» اثری انسانی و خیالپردازانه است که تاریخ را از پنجرهٔ تجربهٔ یک کودک به تماشا میگذارد.
بازیهای صمیمی، رابطهٔ گرم خانوادگی و فضاسازی آرام آن، جهانی میسازند که هم ملموس است و هم از رنگ ذهن بهار عبور کرده است. فیلم در بازنمایی خیال بهعنوان پناهگاهی در برابر آشوب، لحظههایی ظریف و تأثیرگذار میآفریند و از تبدیل شخصیت اصلی به نمادی سادهانگارانه پرهیز میکند. در مقابل، ریتم کند و گاه کشدار، پراکندگی روایت، پیوند کمرنگ برخی خطوط داستانی و پرداخت ناکافی شماری از شخصیتهای بزرگسال از انسجام اثر میکاهند.
« نفس» در حفظ جهان ذهنی بهار موفقتر است تا در ترسیم تمام لایههای جهان بزرگسالان. »
جمعبندی
«نفس» در نتیجه فیلمی بینقص نیست، اما ارزش خود را در کیفیت نگاه و در تواناییاش برای دیدن تاریخ از ارتفاع کوتاه و آسیبپذیر کودکی مییابد؛ نگاهی که جهان را هنوز با قصه میسنجد، حتی وقتی واقعیت از قصهها دشوارتر است.
ثبت دیدگاه