نقد و بررسی
نقد Mektoub, My Love: Canto Uno | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستان بهمثابه جهان «Mektoub, My Love: Canto Uno» ساختهٔ عبداللطیف کشیش، بیش از آنکه بر پیشبردن رویدادها تکیه کند، میکوشد تماشاگر را در کیفیت یک فصل معین غوطهور سازد: تابستانی در شهر ساحلی ست، با گرمای چسبنده، رفتوآمد میان کافه و رستوران، موجهای دریا و جمعی جوان که ساعتهایشان را با معاشرت، flirt و انتظار پر میکنند.
امین، جوانی که برای مدتی از پاریس به زادگاهش بازگشته، در مرکز این جهان قرار دارد؛ اما مرکز بودنش الزاماً به معنای قهرمانبودن به شیوهٔ روایی متعارف نیست. او بیشتر ناظری است که در میان آدمها حرکت میکند، به آنها نزدیک میشود و در عین حال فاصلهاش را حفظ میکند. فیلم بهجای آنکه تابستان را پسزمینهای برای داستانی پرحادثه قرار دهد، خودِ تابستان را به موضوع بدل میکند.
زمان آزاد، بیبرنامگی و تکرار دیدارها، مواد اصلی تجربهاند. از همین رو، تماشاگر باید آمادگی داشته باشد که با ضرباهنگی آرام همراه شود و اهمیت صحنهها را نه فقط در آنچه رخ میدهد، بلکه در حالوهوایی بجوید که پیرامون رخدادها شکل میگیرد. روایتِ گشوده و پراکنده طرح داستانی فیلم ساده است، اما ساختارش از منطق کلاسیکِ گرهافکنی و گرهگشایی پیروی نمیکند.
امین دوباره با خانواده و دوستانش روبهرو میشود و در کنار پسرعمویش تونی و اوفلی، در فضاهای گوناگون شهر وقت میگذراند. رابطهها، میلها و رقابتهای عاطفی در حاشیهٔ همین معاشرتها پدیدار میشوند؛ بااینحال، فیلم اصراری ندارد که همهٔ آنها را به زنجیرهای منظم از علت و معلول تبدیل کند.
« او بیشتر ناظری است که در میان آدمها حرکت میکند، به آنها نزدیک میشود و در عین حال فاصلهاش را حفظ میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد در بهترین لحظههایش به زندگی روزمره نزدیک میشود. گفتوگویی ممکن است از موضوعی معمولی آغاز شود، به شوخی و طعنه برسد و بیآنکه نتیجهای داستانی داشته باشد، پایان یابد. شخصیتها گاهی همزمان با حرفزدن، واکنشهای یکدیگر را میسنجند؛ نگاه یا مکثی کوتاه میتواند از دیالوگ مستقیم گویاتر باشد.
اما همین رهایی روایی گاه به پراکندگی میانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به رابطهها بیفزایند، صرفاً امتداد همان حالوهوا هستند و تماشاگر ممکن است در میانهٔ فیلم از خود بپرسد مسیر کلی اثر به کجا میرود. امین؛ تماشاگر درون فیلم امین شخصیتی است که بیشتر میبیند تا آنکه دست به عمل بزند.
او سودای نویسندگی دارد و بازگشتش از پاریس این امکان را فراهم میکند که خود را از نو در میان خانواده و آشنایانش بیابد؛ بااینهمه، جاهطلبی هنریاش به محور پررنگی دراماتیک تبدیل نمیشود. کشمکش او بیش از آنکه در گفتوگوهای صریح بیان شود، در شیوهٔ حضورش، در نگاهکردنش و در فاصلهای که از دیگران میگیرد، نمود مییابد.
این انتخاب میتواند جذاب باشد: امین بهجای آنکه احساساتش را توضیح دهد، به مخاطب فرصت میدهد آنها را از رفتار و سکوتش حدس بزند. در عین حال، این فاصلهگذاری خطر سردشدن رابطهٔ تماشاگر با شخصیت را به همراه دارد. چون امین کمتر تصمیم میگیرد و کمتر به کشمکشهای پیرامونش شکل میدهد، گاهی آدمی رازآلود به نظر میرسد و گاهی صرفاً منفعل.
« این رویکرد در بهترین لحظههایش به زندگی روزمره نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این ویژگی برای ساختن نگاهی مشاهدهگر بهره میگیرد، اما فرصت چندانی برای پرورش عمیقترِ جهان درونی او فراهم نمیکند. دوربین و هنرِ حضور یکی از مهمترین ابزارهای فیلم، دوربینی است که پیوسته در جمع حرکت میکند. قابها بهندرت حالتی کاملاً رسمی یا ایستا دارند؛ دوربین از چهرهای به چهرهٔ دیگر میرود، منظره را دنبال میکند و بهجای آنکه همواره نقطهٔ دیدی مسلط داشته باشد، حس حضور در میان آدمها را میسازد.
این حرکت در کنار نور طبیعی و جزئیات محیط، فضاهایی ملموس پدید میآورد: ساحل تنها منظرهای زیبا نیست، بلکه مکانی است که آدمها در آن مینشینند، شنا میکنند، حرف میزنند و نگاههایشان را ردوبدل میکنند. همین سبک تصویری، بازیها را نیز باورپذیرتر میکند. بسیاری از لحظهها چنان به نظر میرسند که گویی پیش از شروع صحنه نیز زندگی مستقلی داشتهاند و پس از پایان آن هم ادامه مییابند.
تماشاگر حس میکند به جمعی وارد شده که روابطش از پیش شکل گرفته و قرار نیست همهچیز برای او توضیح داده شود. بااینحال، دوربینِ پرسهزن همیشه به کشف تازهای نمیرسد. نماهای طولانی اگرچه به شخصیتها فرصت نفسکشیدن میدهند، در بعضی موقعیتها صرفاً مکث را طولانی میکنند و از نظر عاطفی یا معنایی تغییر چندانی نمیسازند.
جزئیات روزمره و بازیِ رابطهها جذابیت فیلم در بسیاری از لحظههای کوچک آن نهفته است: شوخیای که اندکی بیش از حد ادامه پیدا میکند، سکوتی که میان دو جمله میافتد، یا نگاهی که از معنای آشکار گفتوگو فراتر میرود. کشیش به رخدادهای عادی اعتنا میکند و از دل آنها نشانههایی از صمیمیت، حسادت، میل و تردید بیرون میکشد.
« دوربین و هنرِ حضور یکی از مهمترین ابزارهای فیلم، دوربینی است که پیوسته در جمع حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهها نه با شرح و توضیح، بلکه از راه رفتارهای متقابل و واکنشهای ریز قابلفهم میشوند. جمعِ فیلم نیز به همین دلیل زنده جلوه میکند. تونی، اوفلی و دیگر شخصیتها هرکدام کیفیت حضور و انرژی خود را دارند و جهان اثر به تجربههای امین محدود نمیماند. گفتوگوها گاه بداههوار و ناصافاند؛ اما همین ناصافی میتواند حس واقعیت را تقویت کند.
آدمها همیشه جملههای سنجیده و هدفمند نمیگویند و همیشه نمیدانند گفتوگو قرار است به کجا برسد. بااینهمه، طبیعیبودن و پراکندگی مرز روشنی ندارند: هرجا جزئیات به کشف رابطهای تازه کمک کند، فیلم جان میگیرد؛ هرجا صرفاً تکرار شود، کندی آن آشکارتر میشود. میل، نگاه و مسئلهٔ بازنمایی جهان فیلم با میل و کشش عاطفی شکل گرفته است.
شخصیتها یکدیگر را میسنجند، به هم نزدیک میشوند و در جمع، پیوسته در معرض نگاه دیگران قرار دارند. این امر با فضای تعطیلات و جوانی پیوند دارد، اما نگاه دوربین به بدنها و بهویژه زنان، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا فیلم صرفاً شور و بیقراریِ نگاه شخصیتها را ثبت میکند یا خود نیز در همان نگاه شریک میشود؟
این پرسش را نمیتوان با اشاره به زیبایی ساحل یا حالوهوای رمانتیک تابستان کنار گذاشت. دوربین گاه چنان به بدن و ظاهر شخصیتها توجه میکند که امکان دارد تماشاگر احساس کند آنان بیش از آنکه صاحبان تجربه و اراده باشند، موضوع تماشا شدهاند. در مقابل، حضور مستقل شخصیتها، شیوهٔ حرفزدن و واکنشهایشان گاهی از محدودشدن به تصویرهایی زیبا فراتر میرود.
« رابطهها نه با شرح و توضیح، بلکه از راه رفتارهای متقابل و واکنشهای ریز قابلفهم میشوند. »
قوتها و کاستیها
تنش میان این دو وجه، بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است: اثری که هم از انرژی حسی و جوانی نیرو میگیرد و هم ناخواسته یا آگاهانه، نسبت میان تماشاگر و موضوع نگاه را به مسئلهای قابلبحث تبدیل میکند. ریتم و بهای ماندن در لحظه زمانِ فیلم عامدانه گشوده است. صحنهها فرصت پیدا میکنند تا طول بکشند و تماشاگر با شتاب از یک رویداد به رویداد دیگر پرتاب نشود.
این انتخاب، در لحظههایی که جمع و مکان بهخوبی جان گرفتهاند، ارزشمند است: میتوان تغییر ظریف فضا را دید و دریافت که چگونه یک گفتوگوی معمولی به بخشی از خاطرهٔ مشترک بدل میشود. فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط منتظر اتفاق بعدی بماند؛ از او میخواهد در همان اکنون باقی بماند. اما چنین رویکردی هزینه دارد.
زمان طولانی و ریتم کند ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت فشرده و پیشروی روشن خو گرفتهاند، خستهکننده باشد. بعضی صحنهها چنان کش میآیند که تفاوت میان تأمل و اطاله کمرنگ میشود. مشکل فقط کمحادثهبودن نیست؛ مسئله آن است که فیلم همیشه از سکون خود معنایی تازه استخراج نمیکند. اگر تماشاگر با جهان و شیوهٔ مشاهدهٔ فیلم همراه نشود، طولانیبودن نه فرصتِ تجربه، بلکه مانعی برای ارتباط خواهد شد.
جمعبندی «Mektoub, My Love: Canto Uno» فیلمی است که بیش از روایتِ یک تابستان، میخواهد حسوحالِ آن را به تماشاگر منتقل کند: گرما، معاشرت، نگاهها و انتظارهایی که در روزمرگی پراکندهاند. دوربین سیال و توجه به لحظههای کوچک، فضایی زنده میسازند و شخصیتها را همچون اعضای جمعی باورپذیر پیش چشم میآورند.
« ریتم و بهای ماندن در لحظه زمانِ فیلم عامدانه گشوده است. »
جمعبندی
در برابر، روایت کمحادثه، ریتم کند و شخصیتپردازی نهچندان عمیق امین، ممکن است فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کند. ارزش اثر در همین انتخاب سبکی و پیامدهای دوگانهٔ آن است. فیلم به مخاطب اعتماد میکند و از توضیحدادنِ همهچیز میپرهیزد؛ اما گاهی این اعتماد به کمپرداختگی نزدیک میشود.
برای تماشاگر مشتاق سینمایی حسی، صبور و متکی بر جزئیات، اثر میتواند تجربهای غوطهورکننده باشد. برای کسی که به کشمکش پررنگ و پیشروی داستانی نیاز دارد، همان تابستانِ آرام ممکن است بیش از اندازه طولانی به نظر برسد.
« ارزش اثر در همین انتخاب سبکی و پیامدهای دوگانهٔ آن است. »
ثبت دیدگاه