نقد و بررسی
نقد Wyrmwood: Apocalypse | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به برهوتی آشنا «Wyrmwood: Apocalypse» دنبالهای بر «Wyrmwood: Road of the Dead» است؛ فیلمی که جهان مردگان زنده را با چند قاعده نامتعارف، خشونتی بیپرده و حالوهوایی استرالیایی از نمونههای متعارف این ژانر جدا میکرد. قسمت دوم همان جهان را از زاویهای تازه دنبال میکند: رایس، سربازی که مأموریتش یافتن و دستگیرکردن بازماندگان است، برای جراح کل کار میکند و به این امید دل بسته که قربانیان بیماری شاید راهی به سوی درمان بگشایند.
این پیشفرض، از همان آغاز دو نیروی متعارض را در قلب روایت قرار میدهد: اطاعت از سازوکاری نظامی و امید به نجات انسانها. فیلم برای ورود به این جهان وقت زیادی تلف نمیکند. خطر از همان ابتدا حاضر است و حرکت داستان با تعقیب، زدوخورد و مواجهه با مردگان پیش میرود. این شروع پرتحرک، بهخوبی با وعده عنوان و فضای اثر تناسب دارد؛ تماشاگر بهسرعت در دل برهوتی قرار میگیرد که در آن، بقا نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه مسئلهای روزمره و خونآلود است.
بااینحال، شتابی که در آغاز هیجان میآفریند، در ادامه گاه به مانعی برای پرداخت آرامتر موقعیتها بدل میشود. استرالیا بهمثابه هویت بصری یکی از امتیازهای برجسته فیلم، استفاده از چشماندازهای استرالیاست. سرزمین خشک، جادههای متروک و گسترههای خاکی، صرفاً پسزمینهای برای تعقیب زامبیها نیستند؛ آنها به جهان فیلم کیفیتی خشن و مشخص میبخشند.
این برهوت، حس انزوایی دارد که با فضای آخرالزمانی سازگار است، اما در عین حال از تصویرهای تکراری شهرهای ویران و خیابانهای مهآلود فاصله میگیرد. فیلم از جغرافیای خود برای ساختن لحن بهره میبرد: محیطی باز، بیرحم و در ظاهر تهی که هر لحظه میتواند محل کمینی تازه باشد. این هویت بصری در پیوند با وسایل نقلیه، پایگاههای موقت و شیوههای بداهه بقا شکل کاملتری پیدا میکند.
« فیلم برای ورود به این جهان وقت زیادی تلف نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی صحنهها، بیش از آنکه به ویرانی عظیم و پرهزینه متکی باشد، بر جزئیات کاربردی و دستساز تکیه دارد؛ گویی تمدن فروپاشیده، اما بازماندگان از هرچه در دسترس دارند برای ادامه حیات استفاده میکنند. فیلم گاهی نماهای چشمگیر و دوربین پویایی به کار میگیرد که وسعت محیط را برجسته میکنند.
حاصل، جهانی است که با وجود محدودیتهای احتمالی تولید، از شخصیت تصویری برخوردار است. زامبیها، سوخت و منطق خاص جهان فیلم «Wyrmwood: Apocalypse» به قواعد آشنای ژانر بسنده نمیکند. پیوند میان زامبیها و سوخت، از ایدههایی است که به جهان مجموعه حالوهوایی عجیب و بهیادماندنی میدهد. این ترکیب، کارکردی دوگانه دارد: از یک سو سازوکار دنیای داستان را از الگوی معمول دور میکند و از سوی دیگر راه را برای اکشنهایی باز میگذارد که به ماشینها، دود و انفجار گره خوردهاند.
در اینجا زامبی تنها تهدیدی برای بدن انسان نیست؛ بخشی از نظمی تازه و فاسد است که در آن حتی مرگ نیز میتواند به منبعی برای ادامه حرکت تبدیل شود. طراحی موجودات و خشونت تصویری فیلم با همین منطق هماهنگاند. بدنها در این جهان نه با وقار وهمآلود، بلکه با نیرویی زمخت، گاه اغراقآمیز و گاه کمیک به تصویر کشیده میشوند.
فیلم از خونریزی و آشفتگی پرهیز نمیکند و در بسیاری از لحظهها، آشکارا از افراط ژانری خود لذت میبرد. شوخی سیاه نیز میان صحنههای خشن فاصلهای کوتاه میاندازد و مانع از آن میشود که اثر پیوسته در لحن جدی و تلخ باقی بماند. این انتخاب، برای مخاطبی که با خشونت نمایشی و طنز نامتعارف همراه است، بخشی از جذابیت فیلم خواهد بود؛ اما ممکن است برای تماشاگرانی که به وحشت واقعگرایانه یا درام سنگینتر علاقه دارند، تصنعی جلوه کند.
« فیلم گاهی نماهای چشمگیر و دوربین پویایی به کار میگیرد که وسعت محیط را برجسته میکنند. »
شخصیتها و اجرا
اکشن، موتور اصلی روایت مهمترین سرمایه فیلم، انرژی حرکتی آن است. تعقیبوگریزها و درگیریها اغلب با ضرباهنگی تند ساخته شدهاند و تدوین، نماهای کوتاه و حرکت دوربین به حفظ این شتاب کمک میکنند. فیلم در صحنههای نبرد بهتر از بخشهای گفتوگومحور عمل میکند: درگیریها روشن، پرتحرک و از نظر تصویری قابلپیگیریاند، و هر برخورد میکوشد شکل یا وسیلهای تازه برای آشوب پیدا کند.
به همین دلیل، اثر گاهی بیش از یک روایت کلاسیک زامبی، به تجربهای بازیگون شباهت پیدا میکند؛ مرحلههایی از خطر که هرکدام دشمن یا مانعی تازه پیش میکشند. این رویکرد برای فیلمی که از ابتدا بر سرگرمی خشن و بیواسطه تکیه دارد، انتخابی معقول است. مشکل زمانی پدیدار میشود که اکشن نه در خدمت تشدید درام، بلکه جایگزین آن شود.
برخی رخدادها چنان سریع پشت سر هم میآیند که پیامد عاطفیشان فرصت شکلگیری پیدا نمیکند. گاه فیلم از موقعیتی به موقعیت دیگر میجهد، بیآنکه مکث کافی برای سنجیدن خطر، انتخاب یا بهای آن در اختیار شخصیتها بگذارد. نتیجه اثری است که بهندرت از حرکت بازمیایستد، اما همیشه نیز از این شتاب سود نمیبرد.
رایس و کشمکش وظیفه و امید رایس محور اخلاقی داستان است. او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً سربازی بیاحساس؛ آنچه او را جالب میکند، فاصله میان کاری است که انجام میدهد و امیدی که در پس آن پنهان کرده است. دستگیرکردن بازماندگان میتواند در ظاهر بخشی از مأموریتی برای یافتن درمان باشد، اما همین عمل پرسشی ناخوشایند پیش میکشد: آیا هدفی نجاتبخش میتواند شیوهای خشونتآمیز را توجیه کند؟
« اکشن، موتور اصلی روایت مهمترین سرمایه فیلم، انرژی حرکتی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این تعارض بهره میگیرد تا ماجراجویی رایس را به مسئلهای اخلاقی پیوند بزند. بااینهمه، این زمینه در حد ظرفیتش بسط نمییابد. تضاد درونی رایس قابلفهم است، اما روایت اغلب شتاب دارد و مجال اندکی برای مشاهده تغییرات تدریجی او باقی میگذارد. تصمیمهایش گاهی بیش از آنکه از تحول شخصیتی روشن ناشی شوند، پاسخی فوری به نیاز صحنه بعدیاند.
دیگر شخصیتها نیز با همین محدودیت روبهرو هستند: حضورشان به جهان داستان رنگ میدهد، اما همه فرصت کافی برای تبدیلشدن به افرادی چندوجهی نمییابند. در نتیجه، رابطهها و انگیزهها بیشتر نقش محرک رویدادها را دارند تا مرکز یک درام مستقل. دنبالهای برای مخاطب آشنا و تازهوارد فیلم برای تماشای مستقل، مانع بزرگی ایجاد نمیکند؛ مأموریت رایس و وضعیت کلی جهان نسبتاً روشناند.
بااینحال، پیوندهای داستانی و بعضی قواعد دنیای مجموعه برای کسی که قسمت پیشین را ندیده، ممکن است بهاندازه کافی توضیح داده نشوند. این ابهام همیشه به سردرگمی کامل نمیانجامد، اما گاهی حس میشود فیلم فرض گرفته تماشاگر از پیش با چهرهها و سازوکارهای جهان آن آشناست. اطلاعات تازه نیز گاه در میان دیالوگهای توضیحی و رخدادهای سریع عرضه میشوند؛ بنابراین، بهجای آنکه بهتدریج در بافت داستان جا بیفتند، ممکن است شبیه قطعاتی از دنیاسازی به نظر برسند که برای پیشبرد صحنه لازم شدهاند.
از سوی دیگر، دنباله بودن فیلم به آن امکان میدهد بیدرنگ سراغ عناصر شاخص مجموعه برود و وقت چندانی صرف ساختن پایههای جهان نکند. همین انتخاب به شتاب و سرگرمکنندگی اثر کمک میکند، اما تازگی قسمت نخست را نیز کاهش میدهد. فیلم ایدههای آشنا را با آرایش و مقیاسی تازه بازمیگرداند، ولی همیشه آنها را به معنایی تازه گسترش نمیدهد.
« فیلم از این تعارض بهره میگیرد تا ماجراجویی رایس را به مسئلهای اخلاقی پیوند بزند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، آشنایی با قسمت پیشین احتمالاً لذت بیشتری از جزئیات و پیوندها فراهم میکند، هرچند ضرورت تماشای آن برای دنبالکردن مسیر اصلی داستان مطلق نیست. جمعبندی «Wyrmwood: Apocalypse» فیلمی است که نقاط قوت و ضعفش از یک سرچشمه میآیند: علاقه آشکارش به حرکت، افراط و آشوب. همین اشتیاق، برهوت استرالیایی را به فضایی متمایز بدل میکند، طراحی زامبیها و ایده سوخت را به یاد میسپاردنی میسازد و صحنههای اکشن را سرزنده نگه میدارد.
در مقابل، شتاب مداوم مجال گسترش شخصیتها و پرورش کشمکش اخلاقی رایس را محدود میکند و روایت گاهی زیر بار توضیحها و رخدادهای پیدرپی کمجان میشود. این اثر بیش از آنکه بخواهد تأملی عمیق درباره فروپاشی جامعه یا معنای بقا عرضه کند، به دنبال سرگرمی ژانریِ پرخون و پرانرژی است. در همین قلمرو، لحظههای موفق و هویت بصری مشخصی دارد؛ اما از نظر درام، به اندازه ایدههای عجیب و صحنههای پرتحرکش جسورانه یا منسجم نیست.
تماشاگرِ خواهان اکشن زامبیمحور، طنز سیاه و جهانی متفاوت احتمالاً از آن لذت خواهد برد؛ کسی که اولویت او شخصیتپردازی دقیق و روایتی سنجیده است، ممکن است فاصلهای محسوس میان ظرفیت فیلم و آنچه سرانجام به اجرا میگذارد احساس کند.
ثبت دیدگاه