نقد و بررسی
نقد Detective Conan: Sunflowers of Inferno | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان بوم نقاشی و صحنهٔ جرم «کارآگاه کونان: آفتابگردانهای دوزخ» از ایدهای برخوردار است که بهسادگی کنجکاوی میآفریند: آمیختن سرقت هنری، دنیای پررمزوراز ونگوگ و بازی همیشگی موشوگربه میان کونان و کایتو کید. ماجرا با ربودهشدن بدل یکی از تابلوهای «آفتابگردانها» در جریان حراج آغاز میشود؛ سپس گردآوری تابلوهای مشهور برای نمایشگاهی بزرگ و بهشدت محافظتشده، مجموعهای از تهدیدها و پرسشها را پیش میکشد.
پرسش محوری فقط این نیست که چه کسی تابلوها را میخواهد، بلکه این است که چرا کید درگیر ماجرایی شده که با شیوهٔ معمول او چندان همخوان نیست. فیلم از همان ابتدا میان دو نوع جذابیت تعادل برقرار میکند: لذت تماشای سرقتی نمایشی و میل به حل معما. این ترکیب، داستان را از یک تعقیبوگریز ساده فراتر میبرد و به آن زمینهای تصویری و فکری میدهد.
بااینحال، ایدهٔ آغازین چنان ظرفیت بالایی دارد که هرچه روایت جلوتر میرود، انتظار مخاطب برای معمایی همسنگ آن بیشتر میشود؛ انتظاری که فیلم تنها بخشی از آن را برآورده میکند. هنر بهمثابه صحنهآرایی و موضوع تابلوهای ونگوگ در این فیلم صرفاً اشیایی گرانبها نیستند که دزد و پلیس بر سرشان رقابت کنند.
« فیلم از همان ابتدا میان دو نوع جذابیت تعادل برقرار میکند: لذت تماشای سرقتی نمایشی و میل به حل معما. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها بهانهای برای ساختن فضایی آراسته، پرتنش و آکنده از مراقبتاند؛ فضایی که در آن اصالت، بدلبودن، ارزش مادی و ارزش هنری مدام به یکدیگر تنه میزنند. نمایشگاه بزرگ، با تدابیر امنیتی و حضور متخصصان گوناگون، محیطی مناسب برای یک معمای جنایی فراهم میکند: هر فرد میتواند دانشی ویژه داشته باشد و هر جزئیات فنی، بالقوه به سرنخی بدل شود.
از نظر بصری نیز انتخاب ونگوگ به فیلم امکان میدهد از رنگ و بافت نقاشیها برای تقویت حالوهوا بهره بگیرد. تقابل رنگهای زندهٔ آثار با فضای پراضطرابِ نگهبانی و تهدید، تضادی چشمنواز میسازد. بااینهمه، فیلم بیشتر از آنکه دربارهٔ هنر یا نسبت اثر با تاریخ و اصالت تأمل کند، از تابلوها بهعنوان موتور روایی و زمینهای دیدنی برای تعلیق استفاده میکند.
این محدودیت لزوماً ایراد نیست، اما باعث میشود لایهٔ هنری اثر بیش از آنکه عمیق شود، در خدمت سرگرمی باقی بماند. کایتو کید و جذابیت تقابل یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، حضور کایتو کید است. او بهعنوان دزدی نمایشی و استاد تغییر چهره، ذاتاً شخصیتی مناسب برای داستانی دربارهٔ جعل، بدل و هویت پنهان به نظر میرسد.
« از نظر بصری نیز انتخاب ونگوگ به فیلم امکان میدهد از رنگ و بافت نقاشیها برای تقویت حالوهوا بهره بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
همین همنشینی، بازی ذهنی میان او و کونان را جذابتر میکند: کونان میکوشد از میان نشانهها و رفتارهای مشکوک مسیر حقیقت را پیدا کند، درحالیکه کید با فرارها و فریبهایش قواعد بازی را پیوسته جابهجا میکند. تعقیبهای کید انرژی مناسبی به روایت میبخشند و لحظاتی را پدید میآورند که فیلم از توضیحهای معمایی فاصله میگیرد و به حرکت و نمایش تکیه میکند.
رابطهٔ این دو نیز از تقابل صرف فراتر میرود؛ جذابیت آنها در این است که هرکدام دیگری را جدی میگیرد و حضور یکی، هوش و مهارت دیگری را به رخ میکشد. بااینحال، فیلم گاهی چنان بر جذابیت کید تکیه میکند که خود معما در حاشیه قرار میگیرد. در نتیجه، انتظار برای فهمیدن چرایی رفتارهای او حفظ میشود، اما پاسخ نهایی به اندازهٔ پرسشهای اولیه قانعکننده نیست.
کونان و سازوکار معما وجه کارآگاهی داستان بر گردآوری سرنخها، ارزیابی حفاظتهای نمایشگاه و سنجیدن انگیزههای افراد حاضر استوار است. کونان در مقام مشاهدهگر دقیق، اطلاعات را کنار هم میگذارد و تلاش میکند از دل جزئیاتی که در نگاه نخست پراکندهاند، تصویری منسجم بسازد. این روند برای مخاطبی که از مجموعهٔ «کونان» انتظار استدلال و کشف دارد، آشنا و دلپذیر است؛ بهخصوص در بخشهایی که فیلم اجازه میدهد پرسشها پیش از پاسخها شکل بگیرند.
« بااینحال، فیلم گاهی چنان بر جذابیت کید تکیه میکند که خود معما در حاشیه قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما معمای مرکزی بهتدریج از نیروی اولیهاش میکاهد. شماری از سرنخها چندان پنهان یا چندپهلو نیستند و مخاطب ممکن است زودتر از آنچه فیلم قصد دارد، به مسیر احتمالی ماجرا پی ببرد. در چنین وضعی، کشش روایت بیش از آنکه بر حل یک معمای پیچیده استوار باشد، به کنجکاوی دربارهٔ انگیزهٔ واقعی کید و تماشای رویدادهای بعدی وابسته میشود.
افشای هویت پشت ماجرا نیز، هرچند روایت را به نقطهٔ اوج میرساند، از نظر غافلگیری و بازنگری در سرنخهای پیشین به اندازهٔ کافی نیرومند نیست. ریتم، اکشن و انسجام روایی فیلم در بخشهایی ریتمی پرتحرک دارد و تعقیبها، تهدیدهای پیاپی و خطرهای مرتبط با نمایشگاه به حفظ توجه کمک میکنند. در مقابل، توضیحهای طولانی دربارهٔ افراد، تابلوها و جزئیات محافظت گاهی سرعت روایت را کاهش میدهد.
تعدد شخصیتهای مرتبط با نمایشگاه نیز از نظر نظری میتواند فضای مناسبی برای سوءظن و بازی با احتمالها بسازد، اما همهٔ آنها مجال کافی برای شکلگیری و اثرگذاری پیدا نمیکنند. بعضی چهرهها بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، کارکردی روایی دارند: اطلاعات میدهند، ظن ایجاد میکنند یا به پیشبرد موقعیت کمک میرسانند.
« اما معمای مرکزی بهتدریج از نیروی اولیهاش میکاهد. »
قوتها و کاستیها
در واپسین بخشها، فیلم به مقیاسی بزرگتر و حادثهمحورتر روی میآورد. این گسترش با سنت ماجراجویانهٔ آثار سینمایی «کونان» همخوان است، اما در عین حال فشار بیشتری بر منطق داستان وارد میکند. شماری از اتفاقها به تصادف یا راهحلهایی وابستهاند که باورپذیریشان محدود است. هنگامی که رخدادهای حساس با چنین آسانی کنار هم مینشینند، تعلیق همچنان وجود دارد، ولی انسجام علّی روایت اندکی سست میشود.
به همین سبب، پایانبندی از نظر هیجان دیداری مؤثرتر از استحکام استدلالی آن عمل میکند. تصویر، صدا و کیفیت سرگرمی کارگردانی تصویری اثر بر نمایش فضاهای وسیع، سازههای نمایشی و لحظههای پرتحرک تکیه دارد. نمایشگاهِ پرزرقوبرق و تابلوهای مشهور، به فیلم هویتی دیداری میبخشند که آن را از ماجراهای شهری و روزمرهٔ مجموعه متمایز میکند.
در صحنههای تعقیب نیز جابهجایی سریع میان شخصیتها و موقعیتها، حس شتاب و خطر را تقویت میکند. این جلوهها در خدمت سرگرمیاند و معمولاً اجازه نمیدهند روایت برای مدتی طولانی بیحرکت بماند. موسیقی و صداگذاری نیز نقش مهمی در برجستهکردن لحظههای تعقیب و تهدید دارند؛ آنها بیش از آنکه فضای رازآلودی تازه خلق کنند، بر هیجان صحنهها میافزایند.
« در واپسین بخشها، فیلم به مقیاسی بزرگتر و حادثهمحورتر روی میآورد. »
جمعبندی
حاصل کار اثری است که از نظر تماشاییبودن دستودلباز است، اما گاهی شدت نمایش بر ظرافت تعلیق غلبه میکند. فیلم بهجای آنکه در همهٔ لحظات به سکوت، مکث و تردید مجال بدهد، غالباً ترجیح میدهد با رخدادی تازه مخاطب را به جلو براند. جمعبندی «کارآگاه کونان: آفتابگردانهای دوزخ» از پیوندی چشمنواز میان هنر، سرقت و تعقیبوگریز بهره میبرد و حضور کایتو کید به آن نیرویی ویژه میدهد.
فضای نمایشگاه، تابلوهای ونگوگ و تلاش کونان برای کنار هم گذاشتن نشانهها، هستهای سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز میسازند. فیلم همچنین در صحنههای پرتحرک و بازی ذهنی میان دو شخصیت اصلی، لحظات موفقی دارد. در برابر این امتیازها، معمای اصلی زودتر از حد انتظار نیروی خود را از دست میدهد؛ انگیزهٔ نهایی چندان استوار نمینماید و بخشی از رخدادهای پایانی به تصادف و راهحلهای بعید وابستهاند.
شخصیتهای فرعی نیز بهندرت فرصتی مییابند تا فراتر از کارکردشان در پیشبرد ماجرا رشد کنند. بااینحال، اثر برای دوستداران مجموعه و مخاطبانی که از ترکیب معمای جنایی با اکشن نمایشی لذت میبرند، تجربهای خوشتماشا فراهم میکند: فیلمی که در تصویر و انرژی موفقتر از منطق معمایی خود است و جذابیتش را بیش از هر چیز از برخورد کونان و کید و جهان پررمزوراز تابلوها میگیرد.
« حاصل کار اثری است که از نظر تماشاییبودن دستودلباز است، اما گاهی شدت نمایش بر ظرافت تعلیق غلبه میکند. »
ثبت دیدگاه