نقد و بررسی
نقد Nana | 1926
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نانا؛ صحنهای برای شهرت و سقوط «نانا» ساختهٔ ژان رنوار، اقتباسی صامت از رمان امیل زولا است؛ اثری که در ظاهر روایت زنی بازیگر و روابط پرآشوب اوست، اما در لایهٔ عمیقترش مناسبات شهرت، میل، ثروت و قدرت را به نمایش میگذارد. نانا، بازیگری که با حضور در تئاتر به چشم میآید، بهتدریج به چهرهای بدل میشود که مردان صاحبنفوذ برای تصاحب توجهش با یکدیگر رقابت میکنند.
کنت موفا، یکی از آنان، شیفتهٔ او میشود و این دلباختگی آرامآرام زندگی و ثروتش را زیرورو میکند. فیلم، مانند بسیاری از اقتباسهای ادبی آن دوره، همهٔ گستردگی رمان را به پرده منتقل نمیکند. بااینحال، نیروی اصلیاش را از فشردهکردن جهان زولا در چند فضای نمایشی و چند رابطهٔ پرتنش میگیرد: تالار تئاتر، محافل مرفه و خلوتهایی که در آنها فاصلهٔ میان نمایش عمومی و زندگی خصوصی کمتر و کمتر میشود.
حاصل، فیلمی است که هم بهعنوان ملودرامی دربارهٔ دلباختگی و فروپاشی کار میکند و هم تصویری از جامعهای که شهرت را میسازد، مصرف میکند و بعد شخصیت مشهور را بهخاطر همان آزادی تنبیه میکند. نانا؛ شخصیت یا تصویر؟ حضور کاترین هسلینگ در نقش نانا بیتردید یکی از کانونهای اصلی فیلم است.
بازی او واقعگرا به معنای متعارف نیست؛ حرکات، نگاهها و شیوهٔ حضورش حالتی آشکارا نمایشی دارد، گویی نانا حتی بیرون از صحنه نیز از نقشآفرینی دست نمیکشد. این انتخاب گاه به شخصیت نیرویی غریب و جذاب میدهد: او نه فقط زنی است که دیگران نگاهش میکنند، بلکه کسی است که میداند نگاهها را چگونه به سوی خود بکشاند و از آن برای پیشبرد خواستههایش بهره ببرد.
« کنت موفا، یکی از آنان، شیفتهٔ او میشود و این دلباختگی آرامآرام زندگی و ثروتش را زیرورو میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، همین سبک بازی ممکن است میان تماشاگر و نانا فاصله بیندازد. نانا گاهی بیشتر به تصویری اغواگر و پرزرقوبرق شباهت دارد تا انسانی با انگیزهها و تناقضهای روشن. فیلم از ما میخواهد هم از توانایی او در تسلط بر مردان تأثیر بگیریم و هم پیامدهای رفتارهایش را ببینیم، اما فرصت چندانی برای ورود به ذهن و تجربهٔ درونی او فراهم نمیکند.
در نتیجه، پیچیدگی شخصیت بیشتر از برخورد او با جهان پیرامون پدید میآید تا از شناخت مستقیم احساساتش. این کاستی، البته، پرسشی مهم را نیز پیش میکشد: آیا نانا واقعاً صاحب قدرت است، یا تنها در محدودهای باریک از قدرتی که جامعه به او نسبت داده عمل میکند؟ مردان مجذوب او ثروت، موقعیت و اختیار اجتماعی دارند؛ اما نانا، برای آنکه دیده شود و از وابستگی اقتصادی بگریزد، ناچار است از جاذبهٔ خود همچون سرمایه استفاده کند.
فیلم این تناقض را همیشه بهروشنی تحلیل نمیکند، اما در زیر سطح روایت حضور دارد. شهرت بهمثابه نمایش یکی از جذابترین ایدههای فیلم، پیوند میان صحنهٔ تئاتر و زندگی روزمره است. نانا ابتدا در برابر تماشاگران اجرا میکند؛ سپس، با انتقال مرکز زندگیاش از صحنه به محافل خصوصی، همچنان در برابر نگاه دیگران باقی میماند.
تنها نوع تماشاگران عوض میشود. تشویق عمومی جای خود را به تحسین و شیفتگی مردانی میدهد که میخواهند او را در اختیار بگیرند، اما نانا همچنان در حال اجراست: هر حرکت میتواند فرصتی برای جلب توجه، برانگیختن میل یا تثبیت جایگاهش باشد. این پیوند، مضمون شهرت را از مفهوم سادهٔ محبوبیت فراتر میبرد.
« بااینهمه، همین سبک بازی ممکن است میان تماشاگر و نانا فاصله بیندازد. »
شخصیتها و اجرا
شهرت در «نانا» نوعی رابطهٔ قدرت است؛ رابطهای که در آن چهرهٔ مشهور هم موضوع میل و داوری است و هم میکوشد از این توجه به سود خود استفاده کند. نانا میتواند بر مردان اثر بگذارد، ولی تواناییاش در گرو تداوم نگاه آنان است. همین وابستگی، آزادیاش را شکننده میکند و موفقیت را به چیزی دوپهلو بدل میسازد: نانا دیده میشود، اما بهندرت همچون فردی مستقل شناخته میشود.
شکوه دیداری و تضاد فضاها فضاسازی و طراحی صحنه و لباس از نقاط قوت فیلماند. محیطهای پرزرقوبرق، پوششهای چشمگیر و حالوهوای تشریفاتی، جهانی میسازند که در آن نمایش نه محدود به تئاتر، بلکه بخشی از زندگی اجتماعی است. این تجمل فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ نشانهٔ طبقه و قدرت نیز هست. فضاهای اشرافی یادآور میشوند که روابط نانا با مردان در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه درون شبکهای از ثروت، منزلت و قواعد اجتماعی جریان دارد.
تقابل صحنه و خلوت خصوصی نیز از همین راه برجسته میشود. روی صحنه، بدن و تصویر نانا در معرض تماشای جمع قرار میگیرد؛ در محیط خصوصی، همان تصویر به موضوع مالکیت و معامله بدل میشود. مرز این دو قلمرو چنان ناپایدار است که گویی زندگی شخصی نانا نیز ادامهٔ نمایشی است که تماشاگران تئاتر آغاز کردهاند.
رنوار با تکیه بر این تقابل، بدون نیاز به توضیحهای طولانی، نشان میدهد چگونه جلوهٔ بیرونی میتواند هم ابزار موفقیت باشد و هم قفسی آراسته. کنت موفا و منطق شیفتگی رابطهٔ نانا و کنت موفا قلب دراماتیک فیلم است. موفا مردی از طبقهٔ ممتاز و صاحب جایگاه است، اما شیفتگیاش قدرت داوری او را تضعیف میکند.
« نانا میتواند بر مردان اثر بگذارد، ولی تواناییاش در گرو تداوم نگاه آنان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه بیشتر میکوشد نانا را در مرکز زندگیاش قرار دهد، بیشتر از زندگی پیشین خود فاصله میگیرد. مسیر سقوط او قابلفهم است، زیرا فیلم نشان میدهد چگونه میل میتواند خود را به شکل فداکاری توجیه کند: موفا گمان میکند با بخشیدن پول، توجه و وفاداری، رابطهای را حفظ میکند که در واقع از کنترلش بیرون است.
بااینحال، روایت گاهی پیامدهای این فروپاشی را بیش از اندازه به ولخرجی نانا گره میزند. چنین تأکیدی خطر آن را دارد که ماجرا به حکایتی اخلاقگرا دربارهٔ زن فریبکار و مرد سادهلوح تبدیل شود. درحالیکه جذابیت داستان در این است که شیفتگی موفا تنها نتیجهٔ نیرنگ نانا نیست؛ او خود نیز در ساختن خیال دلباختگی سهم دارد.
نانا ممکن است از علاقهٔ او بهره ببرد، اما میل مردان به تصاحب او و ناتوانیشان در دیدن شخصیتی ورای تصویرش، بخشی جداییناپذیر از سازوکار سقوط است. ملودرام، ریتم و محدودیت روایت «نانا» از عناصر ملودرام بهرهٔ فراوان میگیرد: دلباختگی، حسادت، افراط، فداکاری و تباهی. این عناصر برای فیلم صامت مناسباند، زیرا احساسات را به کنشهای روشن و تصویرهای پرقدرت تبدیل میکنند.
در بهترین لحظهها، اغراق نه نقطهضعف، بلکه زبان بیانی فیلم است؛ دنیایی که همهچیز در آن به نمایش بدل شده، به بازیهایی آشکار و احساساتی بزرگ نیاز دارد. اما این زبان همیشه به یک اندازه مهار نمیشود. برخی موقعیتها چنان بر اثرگذاری فوری تکیه میکنند که پیچیدگی رابطهها را کاهش میدهند.
« هرچه بیشتر میکوشد نانا را در مرکز زندگیاش قرار دهد، بیشتر از زندگی پیشین خود فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بهویژه در بخشهای پایانی، روایت شتاب میگیرد و پیامدهای سقوط شخصیتها مجال کافی برای رسوبکردن نمییابند. فیلم به سوی نتیجهای ناگزیر حرکت میکند، اما این حرکت گاه بیش از آنکه تدریجی و دردناک باشد، فشرده و گذرا احساس میشود. از همین رو، پایان عاطفی داستان ــ بیآنکه جزئیاتش آشکار شود ــ از ظرفیت بالقوهٔ خود برای تکاندادن تماشاگر اندکی کمتر بهره میبرد.
جمعبندی «نانا» فیلمی یکدست و بینقص نیست؛ روایتش در لحظاتی شتابزده میشود و قهرمانش گاه در تصویر اغواگرانهای که فیلم از او میسازد محصور میماند. بااینحال، اثر بهسبب نیروی حضور کاترین هسلینگ، فضاسازی پرشکوه و کشمکش میان شهرت، میل و سقوط همچنان دیدنی و تأملبرانگیز است. ارزش اصلی آن در این نیست که نانا را بیگناه یا مقصر مطلق معرفی کند؛ بلکه در تناقضی است که پیرامون او شکل میگیرد: زنی که از نگاه دیگران قدرت میگیرد، اما همان نگاهها او را به تصویری مصرفشدنی بدل میکنند.
این تناقض، «نانا» را از ملودرامی صرف دربارهٔ رسوایی فراتر میبرد و به داستانی دربارهٔ بهای دیدهشدن تبدیل میکند.
« بهویژه در بخشهای پایانی، روایت شتاب میگیرد و پیامدهای سقوط شخصیتها مجال کافی برای رسوبکردن نمییابند. »
ثبت دیدگاه