نقد و بررسی
نقد Stargirl | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجههای میان سکوت و سرزندگی «Stargirl» بیش از آنکه داستان دختری عجیبوغریب در دبیرستان باشد، روایت برخورد دو شیوه زیستن است: یکی برآمده از میل به همرنگی و کمدردسر ماندن، و دیگری متکی بر بیان آزادانه خویشتن. لئو، نوجوانی آرام که ترجیح میدهد در حاشیه امن روزمرگی بماند، با ورود استارگرل با حضوری روبهرو میشود که قواعد نانوشته مدرسه را به پرسش میگیرد.
فیلم از همین تضاد، مسیر عاطفی خود را میسازد؛ مسیری که هم درباره دلبستگی نخستین است و هم درباره دشواریِ دیدهشدن، پذیرفتهشدن و پذیرفتن خویش. اثر در فضایی نوجوانانه و نسبتاً سبک پیش میرود، اما دغدغهاش صرفاً ثبت یک عشق مدرسهای نیست. مدرسه در فیلم، نمونه کوچکی از جامعهای است که در آن محبوبیت، رفتارهای قابلپیشبینی و تأیید جمعی اهمیت فراوان دارند.
ورود استارگرل این نظم را برهم میزند، نه با شورش آشکار، بلکه با مجموعهای از انتخابهای روزمره که دیگران را وادار میکند واکنش نشان دهند. لئو؛ کشمکش میان تعلق و صداقت لئو در آغاز، شخصیتی است که بیش از آنکه خود را تعریف کند، میکوشد از دردسر دور بماند. آرامش او تا اندازهای حاصل سازگاری با محیط است؛ او یاد گرفته چه وقت سکوت کند، چگونه در جمع محو شود و از جلب توجه بپرهیزد.
آشنایی با استارگرل این تعادل را تغییر میدهد. جذابیت او برای لئو تنها در تفاوتهای ظاهریاش نیست؛ استارگرل امکانی پیش روی او میگذارد تا از محدودهای که برای خود ساخته بیرون بیاید. فیلم در پرداخت این تحول، بهدرستی بر تردیدهای کوچک و ملموس تکیه میکند. لئو ناگهان به قهرمانی بیباک بدل نمیشود؛ او میان خواسته شخصی و تأیید دوستانش مردد میماند و گاه برای حفظ جایگاه خود، به سازشهایی تن میدهد که بعداً معنای اخلاقی پیدا میکنند.
« اثر در فضایی نوجوانانه و نسبتاً سبک پیش میرود، اما دغدغهاش صرفاً ثبت یک عشق مدرسهای نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی، رابطه را از یک قصه ساده درباره «دختر متفاوت و پسر خجالتی» فراتر میبرد. بااینحال، برخی دگرگونیهای احساسی لئو و اطرافیانش سریعتر از آن رخ میدهند که فرصت کافی برای رسوبکردن در روایت داشته باشند. استارگرل؛ تفاوتی که به نماد بدل میشود استارگرل با ساز و آواز، لباسهای رنگارنگ و رفتارهایی که با انتظارهای جمعی جور درنمیآید، از همان ابتدا نیروی محرک فیلم است.
او توجه را به خود جلب میکند، اما اهمیتش فقط در خاصبودن نیست؛ مهربانی و توجهش به آدمهای دیگر، تفاوت او را از یک ژست نمایشی متمایز میسازد. فیلم هوشمندانه نشان میدهد که گاهی یک حرکت کوچک و بیچشمداشت میتواند فضای سردی را که همه به آن خو گرفتهاند، تغییر دهد. بااینهمه، استارگرل در بخشهایی بیش از اندازه به نشانهای از «فردیت» تبدیل میشود تا شخصیتی با جهان درونی پیچیده.
دیگران اغلب او را از بیرون میبینند: بهعنوان معما، الهامبخش یا عاملی که باید در برابرش موضع گرفت. آنچه کمتر مجال بروز پیدا میکند، انگیزهها و تناقضهای شخصی اوست. فیلم میتوانست روشنتر نشان دهد که پشت اعتمادبهنفس و رفتار آزادانهاش چه تجربههایی قرار دارند، بیآنکه رمزآلودگی شخصیت را از میان ببرد.
عشق نوجوانانه و فشار نگاه جمع رابطه لئو و استارگرل از لحظههای صمیمی و ساده جان میگیرد، نه از گفتوگوهای پرطمطراق. جذابیت آن در تفاوت دو شخصیت و در تأثیری است که هر یک بر دیگری میگذارد. فیلم از عشق نوجوانانه تصویری لطیف عرضه میکند: احساسی که هم امکان کشف خویشتن را فراهم میآورد و هم آدم را در برابر قضاوت دیگران آسیبپذیرتر میکند.
« همین دوگانگی، رابطه را از یک قصه ساده درباره «دختر متفاوت و پسر خجالتی» فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
این آسیبپذیری در موقعیتهای مدرسهای بهخوبی دیده میشود. رفتار جمع با استارگرل پیوسته تغییر میکند و محبوبیت او حالتی ناپایدار دارد؛ پذیرفتهشدنش گاه به همان سرعتی رخ میدهد که طردشدنش. چنین فراز و فرودی نشان میدهد که جمع نه همیشه از سر شناخت، بلکه اغلب بر پایه سود، هیجان و عرفهای نانوشته تصمیم میگیرد.
بااینحال، فیلم در گشودن پیچیدگی این فشار اجتماعی محتاط میماند و بعضی واکنشها را بیش از آنکه از شخصیتها بجوشانَد، در خدمت پیشبرد پیام کلی قرار میدهد. بازیها و کیفیت حضور بازی Grace VanderWaal به فیلم انرژی و طراوت میبخشد. حضور او در نقش استارگرل، ترکیبی از شور و نرمی دارد و شخصیت را به کاریکاتوری از دختر عجیب تبدیل نمیکند.
لحظههایی که او آواز میخواند یا بیتکلف با دیگران ارتباط میگیرد، از طبیعیترین بخشهای فیلماند؛ زیرا بازیگر در آنها به جای توضیحدادن تفاوت شخصیت، آن را در رفتار و حضور خود جاری میسازد. Graham Verchere نیز برای نقش لئو انتخاب مناسبی است. بازی او در بخشهای آرامتر، سکون و درونگرایی شخصیت را منتقل میکند و در مواجهه با استارگرل، تغییرات تدریجی او را قابلباور نگه میدارد.
Karan Brar در نقش دوست لئو، بافتی صمیمی و کمی شوخ به جمع دوستان میافزاید. در مقابل، شماری از شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی داستانی دارند تا هویتی مستقل؛ از این رو، انگیزههایشان گاه روشن و چندلایه نمیشود و واکنشهایشان به استارگرل بیشتر بازتاب نگاه جمع است تا حاصل شخصیتی متمایز.
« این آسیبپذیری در موقعیتهای مدرسهای بهخوبی دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، موسیقی و حالوهوای فیلم زبان بصری فیلم با سرزندگی استارگرل همخوان است. رنگها و قاببندیها فضایی گرم و اندکی خیالانگیز میسازند، بیآنکه مدرسه را به صحنهای کاملاً رؤیایی بدل کنند. این انتخاب، به اثر حالوهوایی دلنشین میدهد و کمک میکند تفاوت استارگرل در محیطی روزمره و آشنا برجسته شود.
موسیقی نیز بخش مهمی از هویت فیلم است؛ آوازها و لحظههای اجرایی صرفاً میانپردههایی تزئینی نیستند و در بیان عاطفه شخصیتها سهم دارند. با وجود این، ریتم در میانه فیلم گاهی افت میکند. بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و موقعیتهای مدرسهای آشنایی را تکرار میکنند، بیآنکه هر بار لایه تازهای به رابطه یا مضمون بیفزایند.
حاصل، اثری است که در لحظههای موسیقایی و عاطفی خود گرم و درگیرکننده میشود، اما میان آن لحظهها گاهی از حرکت بازمیماند. پیام اخلاقی؛ میان الهام و سادهسازی هسته فکری فیلم بر پذیرش تفاوت، مهربانی و شجاعتِ خودبودن استوار است. این مضمون زمانی اثرگذار میشود که از خلال انتخابهای لئو و واکنشهای محیط مدرسه شکل میگیرد؛ بهویژه هنگامی که او ناچار است بسنجد محبوبیت جمعی چه بهایی دارد و صداقت با خود چه دشواریهایی به همراه میآورد.
در این لحظهها، فیلم پیامش را به رفتار و موقعیت میسپارد و کمتر نیازمند توضیح مستقیم است. اما گاهی همین پیام بیش از حد آشکار بیان میشود. شخصیتها ممکن است به ابزار انتقال نتیجهای اخلاقی بدل شوند و پیچیدگیهای معمول روابط نوجوانانه جای خود را به تقابلهای سادهتر بدهد: فردیت در برابر همرنگی، مهربانی در برابر خودخواهی، صداقت در برابر ترس.
« تصویر، موسیقی و حالوهوای فیلم زبان بصری فیلم با سرزندگی استارگرل همخوان است. »
قوتها و کاستیها
این روش برای مخاطب جوان روشن و قابلفهم است، ولی از ظرافتی که فیلم در لحظههای صمیمی خود دارد میکاهد. اثر هرجا به تناقضها اعتماد میکند، پختهتر است؛ هرجا نتیجه را از پیش توضیح میدهد، اندکی شعاری میشود. جمعبندی «Stargirl» فیلمی گرم و خوشقلب درباره تنهایی نوجوانی، نخستین دلبستگی و جسارتِ متفاوتبودن است.
رابطه لئو و استارگرل مرکز عاطفی محکمی برای داستان فراهم میکند و بازیهای جوان آن، بهخصوص حضور پرطراوت Grace VanderWaal، به فیلم جان میدهد. موسیقی و فضای رنگارنگ نیز حالوهوایی دلنشین میسازند که با روحیه شخصیت اصلی تناسب دارد. در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی و تأکید گاه شعاری بر پیام اخلاقی، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً چندلایه تبدیل شود.
بااینحال، در بهترین لحظههایش یادآور میشود که پذیرفتن دیگری از دیدن تفاوت او آغاز میشود؛ اما پذیرفتن خود، گاهی به شجاعتی دشوارتر نیاز دارد.
« این روش برای مخاطب جوان روشن و قابلفهم است، ولی از ظرافتی که فیلم در لحظههای صمیمی خود دارد میکاهد. »
ثبت دیدگاه