نقد و بررسی
نقد طلسم شدگان (Disenchantment) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهپریانی که از افسون خود بیزار است «ناامیدی» از همان آغاز، جهان قصهپریانی را نه پناهگاهی روشن و پرزرقوبرق، بلکه قلمرویی فرسوده، پرآشوب و گرفتار عادتهای کهنه تصویر میکند. دریملند با قصرهای سرد، کوچههای ناآرام و دربارِ آکنده از دسیسه، از آن قلمروهای فانتزی نیست که نظم و شکوهش بدیهی به نظر برسد.
اینجا افسانه نه برای گریز از واقعیت، بلکه برای دستانداختن آن به کار میرود: قدرت، خانواده، ازدواج، قهرمانی و حتی جادو، همگی از صافی طنزی تلخ میگذرند که شکوه ظاهریشان را کنار میزند. در مرکز این جهان، بین قرار دارد؛ شاهزادهای که نه به نقش تشریفاتی خود تن میدهد و نه میکوشد تصویری بینقص از قهرمان زن ارائه کند.
همراهی او با اِلفو و لوسی، دیو شخصیاش، موتور اصلی ماجراهاست؛ سه شخصیتی که هر یک نیرویی متفاوت به گروه میآورند. سریال با همین ترکیب، امکان مییابد هم از کلیشههای فانتزی فاصله بگیرد و هم رابطههایی بسازد که از دل آشوب، گرما و صمیمیت پیدا میکنند. بین؛ قهرمانی ناسازگار و زمینی بین جذابیت خود را از سرشت سرکش و آشکارا ناتمامش میگیرد.
او بهجای آنکه در مسیر آشنای شاهزادهای گرفتار سرنوشت حرکت کند، در برابر نقشهایی که دیگران برایش نوشتهاند مقاومت میکند. بیاعتناییاش به آداب دربار، میلش به آزادی و ضعفهایی که پنهان نمیکند، او را از قهرمانان صیقلی و بینقص جدا میسازد. بین گاه خودخواه، گاه بیملاحظه و گاه آسیبپذیر است؛ همین ناهمواریهاست که او را انسانیتر از بسیاری از قهرمانان قصهپریانی میکند.
« بین؛ قهرمانی ناسازگار و زمینی بین جذابیت خود را از سرشت سرکش و آشکارا ناتمامش میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، سریال همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیبرد. سرکشی بین گاهی بیش از آنکه به تحولی آرام و باورپذیر بینجامد، به خصلتی ثابت برای تولید دردسر تبدیل میشود. او همچنان شخصیتی دوستداشتنی و پُرکشش است، اما لحظاتی وجود دارد که دگرگونیهایش شتابزده یا کمعمق به نظر میرسند.
این ناتمامی با ماهیت شخصیت سازگار است، ولی در روایت بلندمدت گاه فاصلهای میان تجربههای او و اثر آنها بر شخصیتش ایجاد میکند. سهنفرهای با تعادل نامتعارف اِلفو و لوسی صرفاً همراهان بین نیستند؛ هر یک نوعی نگاه به جهان را نمایندگی میکنند. اِلفو با خوشبینی و عاطفهاش، تضادی بامزه با خشونت و بدگمانی محیط دارد.
حضور او گرمایی ساده و صمیمی به گروه میبخشد و میلش به پذیرفتهشدن، زیر ظاهر کمیکش رگهای از تنهایی پدیدار میکند. البته معصومیت او گاهی به سادهانگاری نزدیک میشود و شوخیهای مبتنی بر همین خصلت، اگر بیش از اندازه تکرار شوند، بخشی از تازگی خود را از دست میدهند. در سوی دیگر، لوسی با بدبینی، شیطنت و میل به آشوب، نیرویی خرابکارانه و در عین حال دلپذیر است.
او اغلب نقش صدای وسوسه را دارد، اما به شخصیتی تکبعدی و صرفاً شرور فروکاسته نمیشود. تقابل لوسی و اِلفو بر سر بین، افزون بر آنکه سرچشمه شوخی است، اختلاف دو شیوه زیستن را نیز مجسم میکند: تسلیمشدن به لذت و بیپروایی از یک سو، و جستوجوی مهربانی و تعلق از سوی دیگر. رابطه این سه، یکی از پایدارترین داراییهای سریال است؛ حتی وقتی طرح داستانی پراکنده میشود، کشش میان شخصیتها معمولاً تماشایی میماند.
« بااینهمه، سریال همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
جهان دیداری و هویت بصری یکی از برجستهترین امتیازهای «ناامیدی» طراحی جهان آن است. دریملند با ظاهر کهنه، معماری افسانهای و جزئیاتی که در پسزمینهها جان میگیرند، فضایی متمایز میسازد. طراحی آن نه واقعگرایانه است و نه صرفاً تزیینی؛ بیشتر شبیه تصویری هجوآمیز از قرونوسطاست که همزمان میتواند زیبا، مضحک و دلگیر باشد.
این دوگانگی با حالوهوای سریال تناسب دارد: قلمرویی که از بیرون افسانهای به نظر میرسد، اما از درون با سستی، ترس و ناکارآمدی دستوپنجه نرم میکند. رنگها، خطوط و چهرههای اغراقشده نیز به ساختن هویتی روشن کمک میکنند. موجودات عجیب، اشراف نامتعارف و مردم سرزمین، همگی در جهانی جای میگیرند که قواعدش به اندازه ظاهرش آشفته است.
همین طراحی باعث میشود حتی بخشهایی که از نظر داستانی کمرمقاند، همچنان تماشایی بمانند. انیمیشن در خدمت شوخی و کنش است، اما ارزش آن فقط در حرکت و گگهای تصویری خلاصه نمیشود؛ خودِ محیط نیز بخشی از لحن و شخصیت اثر است. طنز؛ میان هجو و تکرار طنز سریال از واژگونکردن قراردادهای قصهپریانی نیرو میگیرد.
شاهزاده لزوماً در پی ازدواجی آرمانی نیست، پادشاهی الزاماً خردمندانه اداره نمیشود و موجودات جادویی نیز همواره شایسته ستایش نیستند. این وارونگی، به «ناامیدی» امکان میدهد از قالب فانتزی برای طعنهزدن به قدرت، تشریفات، خرافه و تصویرهای سادهانگارانه قهرمانی استفاده کند. شوخیها گاه از تضاد میان ظاهر باشکوه دریملند و رفتارهای حقیر یا پوچ ساکنانش زاده میشوند و در بهترین لحظات، خنده را با نقد اجتماعی همراه میکنند.
« جهان دیداری و هویت بصری یکی از برجستهترین امتیازهای «ناامیدی» طراحی جهان آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما تیزی طنز همواره یکسان نیست. بعضی لطیفهها دیرتر از زمان مناسب رها میشوند یا بر یک ویژگی شخصیتی بارها تکیه میکنند. گاهی شوخی بزرگسالانه یا بیپروایی کلامی جای گسترش موقعیت را میگیرد؛ در نتیجه، صحنهای که میتوانست به شخصیت یا جهان عمق بدهد، به رشتهای از شوخیهای کماثر تبدیل میشود.
نوسان کیفیت در این بخش، از عواملی است که سبب میشود هر قسمت نتواند به یک اندازه از ظرفیت هجوآمیز مجموعه بهره ببرد. روایت بلندمدت و مسئله انسجام «ناامیدی» در قالبی سریالی حرکت میکند و ماجراهایش تنها به بحرانهای مستقل هر قسمت محدود نمیمانند. این انتخاب، برای جهانی که پر از رازها، کشمکشهای درباری و نیروهای ناشناخته است، امکانی ارزشمند فراهم میکند: رخدادهای کوچک میتوانند در گذر زمان معنای تازه پیدا کنند و رابطه شخصیتها زیر تأثیر تجربههای پیشین تغییر کند.
با این حال، روایت میان قصه پیوسته و ماجراجوییهای پراکنده تعادل کاملی برقرار نمیکند. برخی خطهای داستانی بهسرعت کنار گذاشته میشوند و برخی دیگر بیش از آنکه در لحظه جاری به نظر برسند، همچون وعدهای برای آینده باقی میمانند. گاه انبوه حادثهها و موجودات عجیب، تمرکز روایی را از شخصیتها میرباید؛ گاه نیز مکثهای طولانی، ریتم قسمت را کند میکنند.
نتیجه، اثری است که جهانش از داستانش منسجمتر به نظر میرسد: دریملند پیوسته جذاب و پرجزئیات باقی میماند، اما مسیر حرکت در آن همیشه به همان روشنی شکل نمیگیرد. صداپیشگی و جانبخشی به شخصیتها صداپیشگی در برجستهکردن تفاوتهای گروه اصلی نقش مهمی دارد. اجرای Abbi Jacobson به بین ترکیبی از خشونت، بیحوصلگی و آسیبپذیری میبخشد؛ صدایی که به شخصیت اجازه میدهد بدون تبدیلشدن به قهرمانی جدی و یکدست، مرکز عاطفی روایت باقی بماند.
« بعضی لطیفهها دیرتر از زمان مناسب رها میشوند یا بر یک ویژگی شخصیتی بارها تکیه میکنند. »
قوتها و کاستیها
Nat Faxon گرمای ساده و گاه حیرتزده اِلفو را منتقل میکند و Eric André به لوسی لحنی میدهد که هم بازیگوش است و هم تهدیدآمیز. این تفاوتها به گروه انسجام میبخشند و بسیاری از شوخیهای مبتنی بر واکنش و تضاد را مؤثرتر میکنند. شخصیتهای فرعی نیز با حضورهای رنگارنگ، به بافت درباری و اجتماعی جهان وسعت میدهند؛ هرچند همیشه فرصت نمییابند از تیپهای کمیک فراتر بروند.
همین محدودیت، در کنار پراکندگی روایت، گاه باعث میشود چهرههای تازه بیشتر برای افزودن آشوب وارد شوند تا برای پیشبردن مضمون یا تحول شخصیتها. جمعبندی «ناامیدی» مجموعهای است که بیش از آنکه بر کمال روایی تکیه کند، با هویت بصری ویژه، فضای فانتزیِ فرسوده و سهگانه دوستداشتنی شخصیتهای اصلی در ذهن میماند.
بین، اِلفو و لوسی ترکیبی زنده میسازند که میتواند از دل هرجومرج، هم خنده بیرون بکشد و هم لحظههایی از صمیمیت و تنهایی را آشکار کند. وارونهکردن کلیشههای قصهپریانی نیز به اثر طعمی تلخ و متمایز میبخشد. در برابر این امتیازها، شوخیهای تکرارشونده، ریتم نامتوازن و انسجام ناپایدار روایت، مانع از آن میشوند که همه ظرفیتهای جهان داستانی به شکلی یکپارچه به ثمر برسند.
با وجود این، سریال در ساختن قلمرویی بهیادماندنی و قهرمانی ناسازگار اما ملموس موفق است. تماشای آن برای مخاطبی که فانتزی را با هجو، شخصیتهای پرنقص و جهانی آشفته میپسندد، تجربهای جذاب خواهد بود؛ هرچند جذابیتش بیشتر در جزئیات، روابط و حالوهوای خاص آن نهفته است تا در روایتی بینقص و همواره خوشضرباهنگ.
« این تفاوتها به گروه انسجام میبخشند و بسیاری از شوخیهای مبتنی بر واکنش و تضاد را مؤثرتر میکنند. »
ثبت دیدگاه