نقد و بررسی
نقد ۹۶ (96) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از عشقی که در خاطره ادامه مییابد فیلم «۹۶» ساختهٔ سی. پرم کومار، داستان عاشقانهای را از لحظهٔ شکوفایی تا سالها پس از خاموشی ظاهریاش دنبال میکند. رام، عکاس طبیعتدوستی که در سفرهایش تصویرهایی از جهان پیرامون ثبت میکند، در بازگشت اتفاقی به زادگاه و مدرسهٔ قدیمیاش با گذشته روبهرو میشود؛ گذشتهای که نام جانو و خاطرهٔ روزهای نوجوانی را در خود نگه داشته است.
با گردهمایی همکلاسیهای قدیمی، فاصلهٔ میان آن روزها و اکنون کمکم کنار میرود و فیلم مجال مییابد از عشق نخستین، خاطره و فرصتهای ازدسترفته سخن بگوید. «۹۶» بیش از آنکه بر رخدادهای پرشمار یا چرخشهای داستانی تکیه کند، بر کیفیت حضور دو شخصیت در کنار یکدیگر بنا شده است. پرسش اصلی فیلم نه صرفاً این است که چه بر سر رابطهٔ آنها آمده، بلکه این است که آیا احساسات گذشته پس از گذشت سالها همچنان در زندگی اکنون جایی دارند یا نه.
همین تمرکز، اثر را به تجربهای تأملی بدل میکند؛ تجربهای که بهجای پاسخهای روشن، از تماشاگر میخواهد سکوتها و فاصلههای میان جملهها را نیز بخواند. حافظه؛ مکان و زمانِ زندهٔ فیلم مدرسه در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای بازگشت به گذشته نیست؛ مکانی است که خاطرات را از حالت ذهنی بیرون میآورد و به تجربهای حسی تبدیل میکند.
راهروها، کلاسها و گوشههای آشنا، برای رام حامل نشانههاییاند که او را به دوران نوجوانی پیوند میدهند. فیلم با جزئیات کوچک روزمره، از حالوهوای مدرسه و صمیمیت جمعی آن دوران تصویری میسازد که بهجای نوستالژی تزئینی، بر آشنایی و حس لمسکردنی فضا تکیه دارد. رفتوآمد میان اکنون و گذشته نیز عموماً روان و قابلفهم است.
« روایتی از عشقی که در خاطره ادامه مییابد فیلم «۹۶» ساختهٔ سی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تغییر زمان، فقط با نشانههای ظاهری انجام نمیشود؛ لحن و انرژی صحنهها نیز تفاوت دو دوره را آشکار میکند. در بخشهای مربوط به نوجوانی، احساسات هنوز خام و تازهاند و رفتارها در دل جمع دوستانه شکل میگیرند. در زمان حال، همان عواطف زیر لایههایی از خویشتنداری و تجربه پنهان شدهاند. این تضاد، بدون آنکه فیلم گذشته را بیدلیل زیباتر از اکنون جلوه دهد، معنای عبور زمان را منتقل میکند.
با اینهمه، بهرهگیری از خاطره در همهٔ لحظهها یکسان موفق نیست. گاه فیلم چنان به حالوهوای یادآوری دل میبندد که حرکت رواییاش کند میشود. برای مخاطبی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ داستان را دارد، این مکثها ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسند؛ اما برای تماشاگر همراه با لحن اثر، همین درنگها بخشی از تجربهٔ زیستن در خاطرهاند.
بازیها و هنر بیانِ ناگفتهها یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، بازیهای ویجی ستوپاتی و تریشا کریشنان است. ستوپاتی رام را با حداقل نمایش بیرونی و با تکیه بر تغییرات ظریف در نگاه، مکث و حالت چهره به تصویر میکشد. شخصیت او مردی است که احساساتش را به زبان نمیآورد، اما این سکوت به معنای بیاحساسی نیست؛ برعکس، تماشاگر پیوسته نشانههایی از عاطفهای عمیق را در رفتار او میبیند.
بازی خویشتندارانهٔ ستوپاتی اجازه نمیدهد رام به تصویری یکبعدی از عاشقی رنجکشیده فروکاسته شود. تریشا نیز در نقش جانو حضوری متوازن و اثرگذار دارد. او شخصیت را نه فقط با اندوه، بلکه با وقار و پیچیدگی عاطفیاش میسازد. جانو در مواجهه با گذشته، هم به آن نزدیک میشود و هم فاصلهاش را حفظ میکند؛ بازی تریشا همین کشمکش را در جزئیاتی کوچک آشکار میسازد.
« تغییر زمان، فقط با نشانههای ظاهری انجام نمیشود؛ لحن و انرژی صحنهها نیز تفاوت دو دوره را آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
در کنار این دو، بازیگران جوانی که نسخههای نوجوان شخصیتها را ایفا میکنند، برای باورپذیرشدن پیوند میان گذشته و حال اهمیت دارند. آنها صرفاً نمونههای کمسنتر بازیگران بزرگسال نیستند؛ شور و تردید نوجوانی را با زبانی متناسب با سن شخصیتها نشان میدهند. فیلم به درستی میفهمد که درام عاشقانه همیشه به اعترافهای مفصل نیاز ندارد.
نگاههایی که زود قطع میشوند، مکثهایی که جمله را ناتمام میگذارند و واکنشهایی که پیش از پاسخدادن شکل میگیرند، گاه بیشتر از گفتوگوهای توضیحی بار عاطفی دارند. این شیوه، تماشاگر را شریک تفسیر میکند؛ او باید احساسات را از نشانهها دریابد، نه آنکه همهچیز برایش شرح داده شود. تصویر، صدا و موسیقی در خدمت احساس عکاسی رام در روایت، با شیوهٔ تصویری فیلم همخوانی دارد: توجه به لحظههایی که ممکن است از چشم دیگران پنهان بمانند.
قابها در بسیاری از صحنهها بهجای آنکه با حرکتهای نمایشی توجه را به خود جلب کنند، فضایی برای حضور شخصیتها و نگاهکردن به آنها میسازند. تصویربرداری در سفرها و بازگشت به مدرسه، دو وجه زندگی رام را به هم پیوند میدهد: مردی که دنیا را از پشت دوربین میبیند و انسانی که هنوز در بخشی از گذشتهٔ خود ساکن است.
موسیقی گوویند واسانتا نقشی کلیدی در ساختن فضای فیلم دارد، اما ارزش آن فقط در ملودیهای بهیادماندنی نیست. موسیقی در لحظات مناسب وارد میشود و در کنار آن، سکوت نیز مجال حضور پیدا میکند. گاهی صدای محیط یا مکث بازیگران همان کاری را انجام میدهد که موسیقی میتوانست بر عهده بگیرد؛ ازاینرو، عاطفهٔ صحنهها همیشه به نغمهای آشکار سپرده نمیشود.
« فیلم به درستی میفهمد که درام عاشقانه همیشه به اعترافهای مفصل نیاز ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آهنگها و موسیقی متن، در بهترین لحظات، احساساتی را تکمیل میکنند که شخصیتها قادر به بیان مستقیمشان نیستند. البته همین نیروی موسیقی ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه برجسته شود. اگر آهنگ یا تمی عاطفی برای مخاطب اثرگذار باشد، صحنه را در حافظه ماندگارتر میکند؛ اگر نه، ممکن است احساسگرایی فیلم را آشکارتر از حد لازم سازد.
«۹۶» گاهی به مرز میان تأثر صادقانه و تأکید عاطفی نزدیک میشود، اما پیوند موسیقی با سکوت و بازیهای کماغراق، معمولاً تعادل را حفظ میکند. ریتمی که میان تأمل و فرسودگی در نوسان است ساختار آرام فیلم با موضوع آن تناسب دارد. بازگشت به گذشته، گفتوگوی دو انسان پس از سالها و سنجیدن آنچه گفته نشده، به شتابزدگی مجال نمیدهد.
فیلم به موقعیتها زمان میدهد تا طنین عاطفیشان در ذهن باقی بماند و از همین راه فضایی صمیمی و اندوهبار خلق میکند. این کندی، در بخشهایی به فضیلت تبدیل میشود: تماشاگر فرصت مییابد حالتهای چهره و سکوتهای میان شخصیتها را دنبال کند. اما این انتخاب همواره بیهزینه نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه در یک حالوهوا میمانند و پیشروی داستان را به حاشیه میبرند.
تکرار مکثها و تأکید بر حسرت، ممکن است از میانهٔ فیلم به بعد برای برخی مخاطبان اثرگذاری اولیه را کاهش دهد. فیلم از تماشاگر میخواهد با ضرباهنگ خودش همراه شود؛ این دعوت برای بعضیها مجذوبکننده و برای برخی دیگر خستهکننده است. از همین رو، ریتم «۹۶» هم بخشی از هویت هنری آن است و هم یکی از محدودیتهایش.
« آهنگها و موسیقی متن، در بهترین لحظات، احساساتی را تکمیل میکنند که شخصیتها قادر به بیان مستقیمشان نیستند. »
قوتها و کاستیها
جدایی و منطق درام بار عاطفی فیلم تا اندازهای به جدایی رام و جانو وابسته است؛ به زخمی که سالها در زندگی آنها باقی مانده و در دیدار دوباره دوباره احساس میشود. بااینحال، زمینهٔ جدایی و سالهای بیخبریشان ممکن است برای همهٔ تماشاگران به اندازهٔ کافی قانعکننده نباشد. فیلم در پرداختن به فضای احساسی رابطه تواناتر از توضیحدادن همهٔ عوامل بیرونی آن است.
نتیجه این میشود که تماشاگر ممکن است با رنج شخصیتها همدلی کند، اما همچنان بخشی از منطق روایی را ناتمام بداند. این کاستی اهمیت دارد، زیرا احساس عمیق بهتنهایی جای علتومعلول را نمیگیرد. هرچه فیلم بیشتر از مخاطب میخواهد سرنوشت رابطه را جدی بگیرد، نیاز به باورپذیری تصمیمها نیز بیشتر میشود.
در اینجا «۹۶» گاه بهجای پروراندن کامل جزئیات، بر تأثیر عاطفی نتیجه تکیه میکند. با وجود این، بازیهای کنترلشده و فضای خاطرهمحور فیلم کمک میکنند این ضعف به مانعی کامل برای همراهی مخاطب تبدیل نشود. جمعبندی «۹۶» عاشقانهای آرام و حسرتبار دربارهٔ حافظه، نخستین دلبستگی و فاصلهای است که سالها میان آدمها میافتد.
فیلم در بازیهای ویجی ستوپاتی و تریشا کریشنان، بازآفرینی جزئیات مدرسه، کار با سکوت و پیوند موسیقی با احساس، به لحظههایی ماندگار دست مییابد. در عین حال، ریتم کند، برخی ابهامهای مربوط به جدایی و سنگینی عاطفی روایت ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند یا او را با حسی بیش از اندازه تلخ تنها بگذارد.
« بااینحال، زمینهٔ جدایی و سالهای بیخبریشان ممکن است برای همهٔ تماشاگران به اندازهٔ کافی قانعکننده نباشد. »
جمعبندی
قدرت فیلم در این نیست که اندوه را به راهحلی ساده تبدیل کند؛ بلکه در آن است که نشان میدهد بعضی خاطرهها با گذر زمان محو نمیشوند و بعضی حرفها حتی در سکوت نیز حضور دارند. «۹۶» برای مخاطبی که از روایتهای کمحادثه و تأملی لذت میبرد، اثری پرحس و ماندگار است؛ اما برای کسی که انتظار پایانی آرامشبخشتر یا توضیحی روشنتر برای سرنوشت شخصیتها دارد، تجربهای دشوار و سنگین خواهد بود.
ثبت دیدگاه