نقد و بررسی
نقد بوسه زن عنکبوتی (Kiss of the Spider Woman) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه جهان «بوسهٔ زن عنکبوتی» ساختهٔ هکتور بابنکو، فیلمی است که جهان خود را به فضایی کوچک و بسته محدود میکند، اما از همان محدودهٔ تنگ به پرسشهایی بزرگ دربارهٔ آزادی، قدرت، هویت و امکان همدلی راه مییابد. بخش عمدهٔ داستان در سلولی زندان میگذرد؛ جایی که دو مرد با پیشینهها و نگاههایی ناسازگار ناچارند روزها و شبهای طولانی را در کنار یکدیگر سپری کنند.
این محدودیت مکانی نه کمبود، بلکه سرچشمهٔ اصلی نیروی دراماتیک فیلم است: وقتی راه گریزی از حضور دیگری وجود ندارد، گفتوگو، سکوت، مراقبت و حتی اختلاف، به رویدادهایی تعیینکننده بدل میشوند. فیلم بهجای آنکه زندان را صرفاً پسزمینهای برای ماجرا قرار دهد، آن را به مدلی فشرده از جامعهای سرکوبگر تبدیل میکند.
سلول، با دیوارهای بیروح و فضای خفقانآورش، هم زندانیان را از جهان بیرون جدا میکند و هم روابط قدرت را در برابر چشم تماشاگر عریان میسازد. در چنین وضعیتی، آزادی فقط به معنای بازشدن در نیست؛ گاهی در توانایی خیالپردازی، حفظ شأن انسانی یا انتخاب نوع رابطهای است که میتوان با دیگری برقرار کرد.
دو نگاه متفاوت به جهان والنتین و مولینا در آغاز، گویی از دو قلمرو کاملاً جدا میآیند. والنتین زندانی سیاسی است؛ مردی که باورهایش را جدی میگیرد و به مقاومت در برابر سرکوب وفادار مانده است. مولینا، در مقابل، به جهان عاطفه، زیبایی و قصه پناه میبرد و شبهای سلول را با بازگویی داستانهای عاشقانهای میگذراند که از سینمای قدیمی الهام گرفتهاند.
« دو نگاه متفاوت به جهان والنتین و مولینا در آغاز، گویی از دو قلمرو کاملاً جدا میآیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی واقعیت سیاسی را مرکز زندگی میداند و دیگری میکوشد با فاصلهگرفتن از واقعیت، تحمل آن را ممکن سازد. بااینحال، فیلم این دوگانگی را به تقابلی ساده میان «واقعگرا» و «خیالپرداز» فرو نمیکاهد. والنتین نیز از نیازهای عاطفی و جسمانی مبرا نیست و مولینا هم صرفاً موجودی گریزان از مسئولیت به تصویر کشیده نمیشود.
هر دو، به شیوهٔ خود، در برابر آسیبپذیری و ترس واکنش نشان میدهند. تفاوتشان نه در داشتن یا نداشتن شجاعت، بلکه در شکل بروز آن است. همین پیچیدگی سبب میشود رابطهٔ آنها به مسیری باورپذیر و انسانی بدل شود؛ پیوندی که از شناخت تدریجی و مواجهه با نیازهای یکدیگر شکل میگیرد، نه از شباهتی ناگهانی و آسان.
قصه در دل قصه یکی از خلاقانهترین تمهیدهای فیلم، روایت داستانهای سینمایی مولینا درون روایت اصلی است. بازگوییهای او ابتدا همچون سرگرمیهایی برای فرار از ملال سلول به نظر میرسند؛ قصههایی آراسته، رمانتیک و اغلب آمیخته به اغراقهای سینمایی. اما این تصاویر خیالی بهتدریج با وضعیت واقعی دو زندانی ارتباط پیدا میکنند.
مضمونها و چهرههای داستانهای مولینا در ذهن مخاطب با تجربهٔ زندان، میل، ترس و وابستگی عاطفی گره میخورند، بیآنکه فیلم معنای آنها را به شکلی صریح و شتابزده توضیح دهد. این درهمتنیدگی، رابطهٔ تماشاگر با فیلم را نیز دگرگون میکند. دیگر نمیتوان بهسادگی گفت کدام بخش خیال است و کدام واقعیت، یا کدام قصه صرفاً برای سرگرمی نقل میشود.
« یکی واقعیت سیاسی را مرکز زندگی میداند و دیگری میکوشد با فاصلهگرفتن از واقعیت، تحمل آن را ممکن سازد. »
شخصیتها و اجرا
سینما در اینجا نه فقط موضوعی درون فیلم، بلکه سازوکاری برای دیدن و فهمیدن است. روایتهای قدیمی مولینا امکان مییابند چیزهایی را آشکار کنند که گفتوگوی مستقیم شاید از بیانشان ناتوان باشد. در عین حال، فیلم از رمانتیزهکردن خیال پرهیز میکند: پناهبردن به رؤیاها میتواند تسکیندهنده باشد، اما جای واقعیت سخت و پیامدهای آن را نمیگیرد.
آزادی، سیاست و اختیار در لایهٔ سیاسی، فیلم پرسشی مهم را پیش میکشد: فرد چگونه میتواند در شرایطی که قدرت بیرونی بدن، زمان و حرکت او را کنترل میکند، اختیار خود را حفظ کند؟ والنتین با مقاومت سیاسیاش در برابر سلطه تعریف میشود، حالآنکه مولینا در آغاز راه دیگری برای دوامآوردن یافته است.
فیلم این دو شیوه را در برابر هم قرار میدهد، اما شتابی برای داوری دربارهٔ برتری یکی بر دیگری ندارد. اهمیت رابطهٔ آنها در این است که هر دو مرد، در تماس با دیگری، ناچار میشوند معنای انتخابهای خود را دوباره بسنجند. سرکوب در اثر فقط در شکنجه یا حبس خلاصه نمیشود؛ در سازوکارهایی نیز حضور دارد که انسانها را به دستهبندیهای تحقیرآمیز فرومیکاهند.
فیلم با توجه به هویت جنسی مولینا و موقعیت سیاسی والنتین، نشان میدهد چگونه قدرت میتواند آدمها را بهواسطهٔ باور، میل یا شیوهٔ زیستنشان مجازات کند. بااینحال، اثر در دام بیانیهگویی نمیافتد. ایدههای سیاسیاش از خلال رفتارهای روزمره و جزئیات رابطهٔ دو همسلولی جان میگیرند؛ از غذاخوردن و گفتوگو تا مراقبت از یکدیگر در لحظههای دشوار.
« سینما در اینجا نه فقط موضوعی درون فیلم، بلکه سازوکاری برای دیدن و فهمیدن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و شکلگیری صمیمیت بخش عمدهای از بار فیلم بر دوش ویلیام هرت و رائول خولیا است. خولیا والنتین را از مردی سرسخت و بدگمان به شخصیتی چندلایه تبدیل میکند؛ بازی او در آغاز بر تنش و خشکی تکیه دارد، اما بهتدریج شکنندگیها و لطافتهای پنهان شخصیت را نمایان میسازد. این تغییر، نه با چرخشی نمایشی، بلکه از راه مکثها، واکنشهای کوچک و دگرگونی لحن شکل میگیرد.
بازی هرت در نقش مولینا آگاهانه نمایشی و پرآرایش است. این شیوه با علاقهٔ شخصیت به جهان فیلمهای عاشقانه و با میل او به ساختن روایتی برای خویشتن تناسب دارد؛ گویی مولینا حتی در سلول هم نقش خود را اجرا میکند. بااینهمه، این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه تصنعی یا اغراقشده به نظر برسد.
هرجا که بازی به نمایش بیرونی نزدیک میشود، خطر فاصلهگرفتن از وجه انسانی شخصیت وجود دارد؛ اما در لحظههای آرامتر، مهربانی و تنهایی مولینا از پس همان پوشش نمایشی آشکار میشود. حضور سونیا براگا نیز به جهان خیال فیلم کیفیتی اغواگر و گاه هجوآمیز میبخشد. میزانسن و ریتم بابنکو با تکیه بر فضای بسته و تکرار روزهای زندان، حس فرسایش و محصوربودن را به زبان تصویر منتقل میکند.
در برابر سردی و سکون سلول، صحنههای خیالپردازانه رنگ و حالوهوایی متفاوت دارند؛ تفاوتی که نه فقط چشمنواز، بلکه از نظر معنایی نیز مهم است. جهان خیال، درخشانتر و پرتحرکتر به نظر میرسد، اما این درخشندگی همیشه نشانهٔ رهایی نیست. گاه خود به شکلی دیگر از نقشپذیری و محدودیت تبدیل میشود.
« بازیگری و شکلگیری صمیمیت بخش عمدهای از بار فیلم بر دوش ویلیام هرت و رائول خولیا است. »
قوتها و کاستیها
ریتم فیلم عمداً شتابزده نیست و بخشهایی از آن بر مکث و گفتوگو تکیه دارد. این انتخاب با فضای زندان و شکلگیری تدریجی صمیمیت سازگار است، اما میتواند در لحظاتی حس کشآمدن ایجاد کند؛ بهویژه برای مخاطبی که انتظار پیشروی پرحادثهتری دارد. ابهام در مکان و زمینهٔ سیاسی نیز ممکن است از وضوح جغرافیایی داستان بکاهد.
هرچند این نامعینی به زندان حالتی نمادین میدهد، در عوض گاه جزئیات تاریخی و اجتماعی را کمرنگ میکند. همچنین بعضی قراردادهای بصری و عاطفی فیلم، با گذشت زمان، رنگوبویی قدیمی یافتهاند؛ نکتهای که از نیروی اصلی اثر نمیکاهد، اما تماشای آن را به مواجهه با زیباییشناسی دورهای مشخص تبدیل میکند.
جمعبندی «بوسهٔ زن عنکبوتی» در هستهٔ خود داستان دو انسان است که زندان آنها را به هم نزدیک میکند، اما همزمان تفاوتهایشان را نیز آشکارتر میسازد. فیلم با آمیزش واقعیت و خیال، از رابطهای خصوصی به تأملی گستردهتر دربارهٔ آزادی، میل، مقاومت و نیاز انسان به دیدهشدن میرسد. بازیهای قدرتمند، بهخصوص در نقشهای مرکزی، پیوند میان دو شخصیت را ملموس میکنند؛ هرچند اغراق در اجرای مولینا، کندی برخی بخشها و کهنگی شماری از انتخابهای فرمی ممکن است برای همه پذیرفتنی نباشد.
قدرت ماندگار اثر در آن است که همدلی را نه نتیجهٔ حذف اختلافها، بلکه حاصل پذیرش تدریجی دیگری میداند. سلول تنگ فیلم، برخلاف ظاهرش، به فضایی برای بازنگری در مرزهای جنسیت، سیاست و انسانیت بدل میشود. این اثری تأملبرانگیز و اندوهگین است که پس از پایان تماشا، پرسشهایش دربارهٔ آزادی و امکان مهربانی را در ذهن باقی میگذارد.
« ریتم فیلم عمداً شتابزده نیست و بخشهایی از آن بر مکث و گفتوگو تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه