نقد و بررسی
نقد Stargate | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای در لباس علمیتخیلی «دروازهٔ ستارگان» از ایدهای بهره میگیرد که در نگاه نخست هم ساده است و هم پرظرفیت: اثری باستانی در مصر، نه یادگاری خاموش از گذشته، بلکه دستگاهی برای عبور به جهانی دیگر است. فیلم از همین نقطه، دو قلمرو آشنا را به هم پیوند میزند؛ رازهای تمدن مصر باستان و ماجراجویی فضایی.
این پیوند، مهمترین نیروی تخیلبرانگیز اثر است. مخاطب همزمان با پرسشی تاریخی روبهرو میشود و امکان سفر به ناشناخته را پیش چشم میبیند؛ پرسشی درباره منشأ بناها و نمادهای باستانی که بهسرعت به معمایی درباره جهانهای دور بدل میشود. Roland Emmerich، که فیلمنامه را با Dean Devlin نوشته، از این ایده نه برای ساختن علمیتخیلی سختگیرانه، بلکه برای آفرینش افسانهای مدرن بهره میبرد.
در «دروازهٔ ستارگان»، دستگاه فضایی و خدایان کهن در دو سوی مرزی روشن قرار ندارند؛ فناوری و اسطوره درهم میآمیزند و یکی به توضیحی تازه برای دیگری تبدیل میشود. فیلم در این آمیختگی همیشه از منطق علمی پیروی نمیکند، اما منطق رواییاش به اندازهای منسجم هست که تماشاگر را وارد بازی خیال کند.
از همین رو، بیش از آنکه بخواهد یک نظریهٔ علمی را اثبات کند، جهانی میسازد که در آن رازهای کهن امکان معنایی تازه پیدا میکنند. عبور از دروازه؛ آغاز تجربهٔ کشف دروازهٔ حلقهای فیلم تنها وسیلهای برای پیش بردن داستان نیست؛ مرکز بصری و مفهومی آن است. شکل هندسی بزرگ و سطحی که گذر از آن را ممکن میسازد، همزمان حس تهدید، شگفتی و کنجکاوی ایجاد میکند.
« فیلم از همین نقطه، دو قلمرو آشنا را به هم پیوند میزند؛ رازهای تمدن مصر باستان و ماجراجویی فضایی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عبور از دروازه، برای شخصیتها و مخاطب، گذشتن از مرزی است که فهم معمول از جهان را به پرسش میکشد. فیلم این لحظه را با تأکید بر انتظار و ناشناختگی همراه میکند و از همین راه، به ماجراجویی خود کیفیتی آیینی میبخشد: گویی قهرمانان نه فقط به سیارهای دیگر، بلکه به قلمرویی بیرون از قواعد آشنای زندگی قدم میگذارند.
جذابیت این تمهید در آن است که سفر میانستارهای را به کشفی ملموس بدل میکند. بهجای آنکه همهچیز در گفتوگوهای توضیحی خلاصه شود، طراحی دروازه و فضای پیرامونش بخشی از بار روایت را به دوش میکشد. فیلم بهخوبی میفهمد که در داستانی درباره ناشناختهها، خودِ شیء رازآلود باید بهاندازهٔ مقصد اهمیت داشته باشد.
البته توضیحهای مربوط به کارکرد دستگاه گاه بیشتر به افسانه نزدیکاند تا علم، اما این ناهماهنگی لزوماً تجربه را از میان نمیبرد؛ برعکس، به اثر حالوهوایی اسطورهای میدهد که با دنیای تصویری آن سازگار است. دو قهرمان، دو شیوهٔ مواجهه با ناشناخته هستهٔ انسانی فیلم تا اندازهٔ زیادی بر تضاد میان دانیل جکسون و جک اونیل بنا شده است.
جکسون، مصرشناس و زبانشناسی کنجکاو، با پرسش و تفسیر به جهان واکنش نشان میدهد. او در پی پیوند میان نشانههاست و آنچه برای دیگران نامفهوم یا بیاهمیت به نظر میرسد، برایش سرنخی بالقوه است. James Spader این ویژگی را با نوعی آسیبپذیری همراه میکند؛ جکسون صرفاً دانشمندی نیست که پاسخ همهچیز را بداند، بلکه انسانی است که دانشش را با تردید و میل به فهمیدن پیش میبرد.
« عبور از دروازه، برای شخصیتها و مخاطب، گذشتن از مرزی است که فهم معمول از جهان را به پرسش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، جک اونیل با سرسختی و نگاه نظامیاش نمایندهٔ عملگرایی است. Kurt Russell به نقش او خشکی و کنترل میبخشد، بیآنکه شخصیت را به فرماندهای تکبعدی تقلیل دهد. تقابل این دو شیوه، یکی مبتنی بر رمزگشایی و دیگری بر تصمیمگیری سریع، به فیلم ریتمی زنده میدهد. مهمتر آنکه اختلافشان صرفاً برای شوخی یا ایجاد اصطکاک نیست؛ هر یک بخشی از پاسخ لازم به شرایط تازه را در اختیار دارد.
این همراهی، رابطهای مکمل میسازد و به داستان یادآوری میکند که در برابر ناشناخته، نه دانش بهتنهایی کافی است و نه زور و انضباط. سیارهای میان بازآفرینی و خیال جهان دوردست فیلم از عناصر آشنای مصر باستان بهره میگیرد: لباسها، معماری، نشانههای دینی و سلسلهمراتب اجتماعی. این بازآفرینی، سیاره را از پسزمینهای بیچهره به مکانی با هویت تصویری مشخص تبدیل میکند.
شن، نور گرم و بناهای باشکوه، حس فاصله از زمین را تقویت میکنند و در عین حال، پیوندی وهمآلود با گذشتهٔ انسانی میسازند. طراحی صحنه و پوششها در خدمت همین دوگانگیاند: مکان هم بیگانه است و هم به شکلی آشنا مینماید. بااینحال، جذابیت بصری همیشه با عمق اجتماعی برابر نمیشود. مردم سیاره بیش از اندازه به نقشهایی که روایت برایشان تعیین کرده محدود میمانند و فردیت بسیاری از آنان مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند.
آنان اغلب بهعنوان جمعی گرفتار ستم یا بازتابی از تصویری کلی از تمدن باستانی ظاهر میشوند، نه مجموعهای از آدمهای متمایز با دیدگاهها و خواستههای گوناگون. این کاستی، بهویژه در داستانی که آزادی و سلطه را به مرکز توجه میآورد، محسوس است. فیلم برای نشان دادن رنج و امید جمعی موفق است، اما برای شخصیتپردازی مستقل افراد این جامعه کمتر وقت میگذارد.
« در سوی دیگر، جک اونیل با سرسختی و نگاه نظامیاش نمایندهٔ عملگرایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رع؛ چهرهای برای قدرت مطلق شخصیت رع، با بازی Jaye Davidson، بیش از آنکه فرمانروایی با زندگی درونی گسترده باشد، تجسمی مرموز از قدرت است. ظاهر آراسته و رفتارش که میان وقار و تهدید نوسان دارد، به او حضوری نامتعارف میبخشد. رع بر مردمی فرمان میراند که او را در جایگاه خدایی میبینند، و فیلم از این وضعیت برای پیوند دادن اسطوره با سلطهٔ سیاسی بهره میگیرد.
اقتدار او نه فقط از نیروی فردی، بلکه از باور و ترسی تغذیه میشود که پیرامونش شکل گرفته است. این انتخاب، برای ساختن دشمنی بهیادماندنی مؤثر است، اما دامنهٔ شخصیت را نیز محدود میکند. انگیزهها و تناقضهای رع به اندازهای که میتوانستند، گسترش نمییابند و او بیشتر نشانهای از استبداد و فریب باقی میماند تا شخصیتی چندلایه.
با این همه، حضور سرد و آیینی او با فضای فیلم تناسب دارد. رع به جهانی تعلق دارد که در آن فناوری میتواند بهصورت معجزه عرضه شود و فرمانروایی بر مردم، پوششی دینی به خود بگیرد. فیلم با این تصویر، بیآنکه به تحلیل سیاسی مفصلی برسد، پرسشی درباره سازوکار اقتدار مطرح میکند: چه چیزی یک فرمانروا را در چشم مردمانش به خدا بدل میسازد؟
ریتم ماجراجویی و حدود اثر «دروازهٔ ستارگان» در مقام فیلمی ماجراجویانه، بهخوبی میان رمزگشایی، سفر و رویارویی جابهجا میشود. آغاز آن با معما و زمینهچینی همراه است؛ بخشهای بعدی جهان تازه را میگشایند و مخاطب را با قواعد و خطرهای آن آشنا میکنند. این حرکت، حس پیشروی را حفظ میکند، هرچند در میانهٔ روایت گاه شتابزده به نظر میرسد.
« ظاهر آراسته و رفتارش که میان وقار و تهدید نوسان دارد، به او حضوری نامتعارف میبخشد. »
قوتها و کاستیها
برخی ایدهها و رابطهها فرصت کافی برای گسترش نمییابند و داستان، برای رسیدن به مرحلهٔ بعدی ماجراجویی، از مکث بر پیامدهای عاطفی یا اجتماعی موقعیتها میگذرد. این کاستیها در کنار جلوههای بصریای قرار میگیرند که امروز ممکن است از نگاه تماشاگر بهروز، قدیمی به نظر برسند. اما ارزش فیلم فقط به فناوری تصویریاش وابسته نیست.
نیروی اصلی آن در طراحی جهان، ایدهٔ مرکزی و لحن افسانهوارش نهفته است. اثر در پی بازسازی واقعگرایانهٔ زندگی یک جامعهٔ بیگانه نیست؛ بیشتر میخواهد دریچهای به ماجرایی پر رمز و راز بگشاید. اگر با همین انتظار به تماشایش بنشینیم، ضعفهای اجرایی کمتر به چشم میآیند و تخیل آن همچنان کار میکند.
جمعبندی «دروازهٔ ستارگان» فیلمی است که از برخورد دو خیال بزرگ نیرو میگیرد: مصر باستان و سفر فضایی. طراحی دروازه، فضای رازآلود سیاره و همراهی متضاد دانیل جکسون و جک اونیل، جهانی سرگرمکننده و بهیادماندنی میسازند. فیلم در پرداخت مردم سیاره و گسترش لایههای شخصیت رع به عمق بیشتری نیاز دارد و ریتم میانهٔ آن نیز گاه از شتاب آسیب میبیند؛ بااینحال، این ضعفها ایدهٔ اصلی را از جذابیت نمیاندازند.
اهمیت اثر در این است که از یک شیء باستانی، دریچهای روایی به سوی اسطوره و ماجراجویی میسازد. «دروازهٔ ستارگان» نه اثری بینقص، بلکه تجربهای پرانرژی و خیالپردازانه است؛ فیلمی که کنجکاوی را به موتور حرکت داستان بدل میکند و یادآور میشود گاهی جذابترین سفرها از پرسشی آغاز میشوند که تاریخ پاسخی قطعی برایش ندارد.
« اما ارزش فیلم فقط به فناوری تصویریاش وابسته نیست. »
ثبت دیدگاه