نقد و بررسی
نقد دوروهیدورو (Dorohedoro) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که از زخمهایش ساخته شده است در «Dorohedoro» شهر هول نه پسزمینهای خنثی برای ماجراجویی قهرمانان، بلکه نیرویی زنده و خشن است؛ شهری فرسوده، آلوده و بهظاهر بیقانون که ساکنانش با خشونت چنان خو گرفتهاند که امر هولناک در آن صورتی روزمره پیدا میکند. جادوگران از جهانی دیگر به هول میآیند و مردم آن را میدان آزمایشهای جادویی خود میسازند؛ در چنین نظمی، بدن انسان مرزی شکننده دارد و زندگی میتواند با بیاعتنایی عجیبی به خونریزی و آشوب ادامه یابد.
این جهانسازی، بیش از آنکه بر توضیحهای مفصل متکی باشد، از راه جزئیات شکل میگیرد: کوچههای چرک، دکانهای نامتعارف، چهرهها و پیکرهای دگرگونشده، و عادتهای کوچک مردمی که به وضع موجود خو گرفتهاند. ترکیب این عناصر، هول را به مکانی باورپذیر در دل ناممکنیاش بدل میکند. سریال نیازی نمیبیند که برای هر قاعدهای شرحی جداگانه عرضه کند؛ مخاطب بهتدریج در منطق این شهر غوطهور میشود و درمییابد که عجیببودن در آن استثنا نیست، بلکه قاعده است.
معمایی در دل چهرهای دگرگونشده کایمان، با سر مارمولکی و حافظهای ازدسترفته، هم تصویری ماندگار دارد و هم پرسشی روایی را با خود حمل میکند: او پیش از دگرگونی چه کسی بوده و چه کسی در وجودش پنهان است؟ جستوجوی او و نیکایدو برای یافتن جادوگری که طلسم را بر او افکنده، رشتهای روشن در میان انبوه رویدادهای نامتعارف فراهم میکند.
هر برخورد با جادوگران میتواند سرنخی تازه به دست دهد، اما در عین حال، پرسشهای بیشتری پیش روی تماشاگر بگذارد. این معما بهدرستی از پاسخهای فوری پرهیز میکند؛ ابهام، بخشی از لذت پیگیری قصه است. بااینحال، گاهی فاصله میان طرح پرسش و رسیدن به اطلاعات معنادار طولانی میشود. روایت سرنخهایی پراکنده میکارد، اما همه آنها به یک اندازه برای پیشبرد کنجکاوی مؤثر نیستند و برخی مکثها بیش از آنکه تعلیق بسازند، احساس عقبماندن پاسخها را تقویت میکنند.
« ترکیب این عناصر، هول را به مکانی باورپذیر در دل ناممکنیاش بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این، هویت کایمان همچنان موتور پرکشش داستان است، زیرا به معمایی انتزاعی محدود نمیماند: هرچه او درباره گذشتهاش میفهمد، معنای رابطهاش با نیکایدو و جایگاهش در این جهان نیز تغییر میکند. رفاقتی گرم در جهانی بیرحم یکی از مهمترین امتیازهای سریال، رابطه کایمان و نیکایدو است.
پیوند آنها نه بر وعدههای بزرگ و گفتوگوهای احساساتی، بلکه بر اعتماد، همنشینی و زندگی روزمره بنا شده است. آنها در میانه تعقیبوگریز و خطر، برای غذا خوردن وقت میگذارند، با هم شوخی میکنند و اختلافهای کوچک دارند. همین عادیبودن رابطه، در جهانی که خشونت در آن رفتاری معمول به شمار میرود، ارزش عاطفی پیدا میکند.
نیکایدو صرفاً همراهی برای کاملکردن مسیر قهرمان نیست. او حضوری مستقل، پرانرژی و اثرگذار دارد و تصمیمها و خواستههای خودش را دنبال میکند. این استقلال سبب میشود رابطه مرکزی از الگوی ساده «قهرمان و دستیار» فاصله بگیرد و به رفاقتی دوطرفه بدل شود. کایمان نیز با وجود ظاهر نامأنوس و گذشته رازآلودش، از راه رفتارهای سرراست و دلبستگیهای ساده انسانی به مخاطب نزدیک میشود.
غذا در این میان فقط عنصری تزئینی نیست؛ لحظههای خوردن و آشپزی، پناهی کوچک در دل جهان خشن سریال میسازند و فرصتی برای دیدن شخصیتها در وضعیتی آرامتر فراهم میآورند. خشونت، خنده و منطق نامأنوس لحن «Dorohedoro» از خشونت خود پنهانکاری نمیکند، اما آن را همواره با لحنی یکدست و هراسآور عرضه نمیکند.
« رفاقتی گرم در جهانی بیرحم یکی از مهمترین امتیازهای سریال، رابطه کایمان و نیکایدو است. »
شخصیتها و اجرا
نبردها، جراحتها و دگرگونیهای جسمانی در کنار شوخیهای خشک و موقعیتهای مضحک قرار میگیرند. گاهی صحنهای که میتوانست تماماً ترسناک باشد، بهسبب واکنش بیاعتنای شخصیتها یا جزئیاتی روزمره رنگ طنز میگیرد. این برخورد نامتعارف، نه ترفندی مقطعی، بلکه بخشی از منطق جهان اثر است: ساکنان هول چنان در معرض خشونت بودهاند که فاجعه نیز میتواند به بخشی از برنامه روزانه تبدیل شود.
بااینهمه، این آمیختگی همیشه بینقص نیست. تغییر لحن در بعضی لحظهها ناگهانی به نظر میرسد و ممکن است فرصت اثرگذاری کامل را از خشونت یا احساس بگیرد. اما حتی این بیثباتی نیز با بیقراری کلی اثر تناسب دارد. سریال نمیخواهد مخاطب را در یک حالت مشخص نگه دارد؛ از او میخواهد همزمان از جهان بترسد، به آن بخندد و به شخصیتهایی دل ببندد که معیارهای اخلاقیشان با معیارهای متعارف فاصله دارد.
گروهی که قهرمان و ضدقهرمان را جابهجا میکند روایت به کایمان و نیکایدو محدود نمیماند و بهتدریج گروهی پرشمار از شخصیتها را وارد میدان میکند. اعضای سازمان ان، بهویژه در تعاملهای روزمرهشان، تنها مانعی برای قهرمانان نیستند؛ آنها نیز روابط، عادتها و لحظههای صمیمانه خود را دارند.
همین پرداخت، مرز میان قهرمان و دشمن را نرم میکند. مخاطب ممکن است در یک صحنه از خشونت یک شخصیت منزجر شود و در صحنهای دیگر به گفتوگو یا رفاقت او علاقهمند بماند. این نگاه خاکستری به شخصیتها با جهان اثر سازگار است، اما بهای خود را نیز دارد. شمار فراوان چهرهها و خردهروایتها گاه توجه عاطفی را از رابطه محوری دور میکند.
« نبردها، جراحتها و دگرگونیهای جسمانی در کنار شوخیهای خشک و موقعیتهای مضحک قرار میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر شخصیت تازه دریچهای به سوی بخشی دیگر از جهان میگشاید، ولی انباشت این دریچهها میتواند تمرکز روایی را پراکنده سازد. در نتیجه، بعضی خطهای فرعی بیش از آنکه به رشته اصلی گره بخورند، همچون توقفهایی جذاب اما مستقل جلوه میکنند. این پراکندگی برای تماشاگرانی که از جهانگستری و شخصیتپردازی گروهی لذت میبرند، بخشی از جذابیت کار است؛ برای کسانی که پیگیری متمرکز یک داستان را ترجیح میدهند، ممکن است مانع باشد.
تصویر و صدا؛ زبریِ عامدانه انتخاب انیمیشن رایانهای برای چنین اقتباسی خطرهایی دارد، بهویژه آنکه طراحی شخصیتها زاویهدار و اغراقشده است و محیطها با جزئیات فراوان و بافتهایی زبر جان میگیرند. نتیجه در بسیاری از لحظهها هویتی بصری دارد که بهسادگی با آثار دیگر اشتباه گرفته نمیشود.
شهر هول با نماهای چرک و فرسودهاش در تضاد با فضاهای متعلق به جادوگران قرار میگیرد؛ تفاوت میان این محیطها، جدایی طبقاتی و اخلاقی دو جهان را نیز در سطح تصویر بازتاب میدهد. بااینحال، حرکت بعضی شخصیتها اندکی خشک یا مصنوعی به نظر میرسد. این مسئله گاه بهخصوص هنگام تغییرهای سریع حالت یا در صحنههای پرتحرک آشکار میشود.
اما طراحی خشن و شیوه تصویریِ کنترلشده، بخش بزرگی از این ناهمواری را به امضای سبکی تبدیل میکند. موسیقی و صداگذاری نیز به حفظ انرژی متفاوت اثر کمک میکنند: فضای صحنهها میان تهدید، آشوب و شوخی رفتوآمد دارد و صدا به این تغییرها جان میدهد، بیآنکه همهچیز را به شکوهی حماسی بدل کند.
« در نتیجه، بعضی خطهای فرعی بیش از آنکه به رشته اصلی گره بخورند، همچون توقفهایی جذاب اما مستقل جلوه میکنند. »
قوتها و کاستیها
ریتم روایی؛ انرژی فراوان، مجال اندک فصل نخست با حجم زیادی از اتفاقها، شخصیتها و اطلاعات پیش میرود. این تراکم، حس شتاب و بیپیشبینیبودن میسازد؛ هر پاسخ میتواند به معمایی تازه راه ببرد و هر برخورد، چهره دیگری از جهان را نشان دهد. اما همین شتاب گاهی به زیان صحنهها تمام میشود.
برخی رخدادها و پیوندهای میان آنها آنقدر سریع از برابر مخاطب میگذرند که فرصت کافی برای تهنشینشدن ندارند. روایت در این لحظهها بهجای آنکه مکث کند و وزن عاطفی یا پیامد یک اتفاق را بسنجد، سراغ گره بعدی میرود. این شتاب با تأخیر در پاسخگویی به برخی پرسشها ترکیبی دوگانه میسازد: رویدادها فراواناند، اما بخشی از اطلاعات کلیدی دیر میرسند.
حاصل، تجربهای است که در لحظه پرجنبوجوش و گیرا میماند، ولی گاهی از انسجام و توازن فاصله میگیرد. اگر مخاطب با روایتهای پرشخصیت و جهشهای زمانی یا مکانی همراه شود، این بیقراری میتواند لذتبخش باشد؛ اگر به پیشروی خطی و تمرکز عاطفی پایدار نیاز داشته باشد، ممکن است از آشفتگی بعضی بخشها خسته شود.
جمعبندی «Dorohedoro» اثری است که بیش از هر چیز با هویت منحصربهفردش در خاطر میماند: شهری چرک و زنده، قهرمانی با چهرهای نامتعارف، معمایی درباره گذشته و گروهی از آدمها که خشونت را با شوخی و عادتهای روزانه درهم میآمیزند. پیوند کایمان و نیکایدو گرمایی انسانی به این کابوس میبخشد و طراحی بصری جسورانه، جهان آن را از نمونههای آشناتر متمایز میکند.
« ریتم روایی؛ انرژی فراوان، مجال اندک فصل نخست با حجم زیادی از اتفاقها، شخصیتها و اطلاعات پیش میرود. »
جمعبندی
در برابر این قوتها، شلوغی رخدادها، پراکندگی توجه میان شخصیتهای متعدد و کندیِ گاهوبیگاه در گشودن معماها قرار دارد. این کاستیها مانع از جذابیت اثر نمیشوند، اما ریتم و تمرکز آن را نابرابر میکنند. حاصل، تجربهای خام، پرانرژی و عجیب است که نه در پی خوشایندبودن برای همه است و نه میکوشد آشوبش را رام کند؛ ارزش اصلیاش در همان جهانی نهفته است که از دل کثافت، خشونت و خنده، نظمی خاص و بهیادماندنی میسازد.
« این کاستیها مانع از جذابیت اثر نمیشوند، اما ریتم و تمرکز آن را نابرابر میکنند. »
ثبت دیدگاه