نقد و بررسی
نقد Gintama | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از برخورد دو زمانه ساخته شده است «Gintama» محصول سال ۲۰۱۷، اقتباسی زنده از مانگا و مجموعهٔ انیمهای به همین نام است؛ اثری که از همان نقطهٔ آغاز، قواعد آشنای تاریخی و علمیتخیلی را به بازی میگیرد. داستان در توکیویی فئودالی میگذرد که پس از هجوم و چیرگی بیگانگان، چهرهای تازه یافته است: شمشیر و آیین سامورایی در کنار فناوری و مظاهر زندگی مدرن، و مردم شهر در میان نظمی که دیگر بهتمامی از آنِ خودشان نیست.
در این جهان، گینتوکی ساکاتا، ساموراییای بیقرار و کمپول، با گروهش کارهای گوناگونی میپذیرد؛ کارهایی که بهتدریج او را با ماجرایی بزرگتر روبهرو میکنند. فیلم را یوئیچی فوکودا نوشته و کارگردانی کرده و نقش گینتوکی را شون اوگوری بر عهده دارد. این جهانسازی، بیش از آنکه طرحی منسجم برای ساختن یک تاریخ بدیل باشد، میدان بازی اثر است.
سلطهٔ بیگانگان زمینهای برای نمایش تضادها فراهم میکند: سنت در برابر نوگرایی، هویت بومی در برابر قدرت بیرونی، و جدیت تاریخ در برابر ابتذال زندگی روزمره. فیلم از این تضادها نه برای پیشبرد بحثی سیاسی و سنگین، بلکه برای شوخی، اکشن و غافلگیری بهره میگیرد. نتیجه، فضایی است که عمداً نامتعارف و بیقاعده مینماید؛ شهری که در آن حضور موجودات غریب و ابزارهای مدرن، در کنار پوشش و مناسبات سامورایی، امری عادی شده است.
طنزی که هویت اثر را میسازد مهمترین امتیاز «Gintama» آن است که طنز را آرایهای حاشیهای نمیداند؛ شوخیها در تار و پود فیلم حضور دارند و بر شیوهٔ روایت، رفتار شخصیتها و حتی مواجهه با خطر اثر میگذارند. فیلم میان شوخیهای کلامی، کمدی جسمانی، ارجاعهای فرهنگی و لحظات خودآگاهانه رفتوآمد میکند.
« فیلم را یوئیچی فوکودا نوشته و کارگردانی کرده و نقش گینتوکی را شون اوگوری بر عهده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه شخصیتها چنان با بیاعتنایی به موقعیت واکنش نشان میدهند که انگار خودشان نیز از جدیت قراردادی داستان خبر دارند و قصد دارند آن را برهم بزنند. این رویکرد، اثر را از اقتباسهایی که میکوشند جهانهای فانتزی را با لحنی یکسره واقعگرا بازسازی کنند جدا میکند. «Gintama» نمیخواهد هر لحظه باورپذیر به معنای متعارف باشد؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را به پذیرفتن منطق بازیگوشانهٔ خود وادارد.
همین انتخاب، سرچشمهٔ جذابیت و در عین حال محدودیت فیلم است. مخاطبی که با طنز اغراقآمیز و ارجاعهای مکرر همراه شود، احتمالاً از بیپروایی آن لذت میبرد؛ اما اگر چنین شوخیهایی را مانع تمرکز بداند، ممکن است اثر را پراکنده و خستهکننده بیابد. روایت میان ماجرا و پراکندگی فیلم در بخش آغازین میکوشد شخصیتها و حالوهوای مجموعه را به تماشاگر معرفی کند و سپس به روایتی محوریتر نزدیک شود.
گینتوکی و همراهانش با چند مأموریت روبهرو میشوند که سرانجام به یکدیگر پیوند میخورند و پای شمشیری خطرناک و توطئهای گستردهتر را به میان میکشند. این مسیر، امکان میدهد فیلم هم فضای روزمرهٔ گروه را نشان دهد و هم به سمت نبردها و کشمکشهای جدیتر حرکت کند. چنین ساختاری برای اثری که از یک مجموعهٔ بلنداقبال اقتباس شده، انتخابی قابل فهم است؛ زیرا باید هم جهان داستان را معرفی کند و هم قصهای مستقل و قابلدنبالکردن بسازد.
بااینحال، جمعکردن چندین شخصیت، لحنهای متضاد و حجم زیادی از شوخی در زمانی محدود، به تمرکز روایی آسیب میزند. فیلم گاهی از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرد، بیآنکه گذار میان آنها بهاندازهٔ کافی نرم باشد. بخشی از این پراکندگی آگاهانه است و با روح مجموعه سازگاری دارد، اما همهٔ آن را نمیتوان به حساب انتخاب سبکی گذاشت.
« همین انتخاب، سرچشمهٔ جذابیت و در عین حال محدودیت فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
گاه روایت واقعاً از پیوند دادن لحظاتش بازمیماند و تماشاگر باید بیش از آنکه درگیر مسیر داستان شود، خود را با تغییر ناگهانی حالوهوا وفق دهد. شوخیهایی که در ابتدای فیلم برای معرفی جهان کارکرد دارند، در ادامه گاهی زمان لازم برای استقرار کشمکش اصلی را میگیرند. بازیگران و نیروی گروهی شون اوگوری در نقش گینتوکی، تصویری از قهرمانی میسازد که میان بیخیالی، خستگی و توانایی ناگهانی در لحظهٔ خطر نوسان میکند.
او نه ساموراییای سراسر حماسی است و نه دلقکی یکبعدی؛ جذابیت نقش در فاصلهٔ میان این دو حالت شکل میگیرد. بازی او از انرژی جسمانی و واکنشهای اغراقآمیز بهره میبرد، اما بهقدر کافی خونسردی شخصیت را نیز حفظ میکند تا گینتوکی به مجموعهای از ژستهای کمدی تقلیل نیابد. ماساکی سودا در نقش شینپاچی و کانا هاشیموتو در نقش کاگورا به پویایی گروه کمک میکنند.
تفاوت خلقوخو و شیوهٔ واکنش آنها، زمینهٔ مناسبی برای شوخیهای متقابل فراهم میسازد. بازیگران مکمل نیز در ایجاد حس یک گروه نامتجانس و پرهیاهو سهم دارند؛ فیلم بیش از آنکه بر یک رابطهٔ منفرد تکیه کند، از برخورد شخصیتها و انرژی جمعی آنان نیرو میگیرد. این شور بازیگری، شکاف میان جهان عجیب داستان و واقعیت صحنه را تا اندازهای پر میکند و به بسیاری از لحظهها جان میبخشد.
در مقابل، همین تأکید بر اجرای پرتحرک گاه ظرافت احساسی را پس میزند: شخصیتها فرصت کمتری مییابند که بیرون از شوخی، لایههای درونی خود را آشکار کنند. اکشن، تصویر و برخورد سنت با فناوری صحنههای اکشن بر تضاد مرکزی فیلم تکیه دارند: شمشیرزنی و فنون رزمی در جهانی که بیگانگان و فناوریهای تازه بر آن سایه افکندهاند.
« او نه ساموراییای سراسر حماسی است و نه دلقکی یکبعدی؛ جذابیت نقش در فاصلهٔ میان این دو حالت شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نبردها میکوشند هم نیروی نمایشی داشته باشند و هم لحن طنزآلود اثر را حفظ کنند؛ بنابراین حتی در لحظههایی که خطر بالا میرود، فیلم کاملاً از بازیگوشی خود دست نمیکشد. این تلفیق، هویت بصری و ریتمی ویژه به اثر میدهد و مانع میشود که به یک درام تاریخی متعارف تبدیل شود. طراحی لباسها و فضای شهری نیز به همین برخورد معنا میدهد.
پوششهای سنتی، عناصر فانتزی و نشانههای مدرن در کنار هم تصویری میسازند که بیش از واقعگرایی، بر تضاد و اغراق تکیه دارد. جلوههای بصری در خدمت همین جهان رنگارنگاند، هرچند کیفیت آنها در همهٔ لحظهها یکدست نیست. گاهی فاصلهٔ میان طراحی پرجزئیات و اجرای دیجیتالی صحنه آشکار میشود و پیوستگی بصری را کاهش میدهد.
بااینهمه، مقصود فیلم ارائهٔ تصویری کاملاً طبیعی نیست؛ زیباییشناسی آن بر آشوب کنترلشده و تفاوت میان اجزای جهان استوار است. ریتم کمدی و هزینهٔ شوخیهای پیدرپی ریتم سریع و شوخیهای فراوان، بخش بزرگی از لذت تماشای فیلم را میسازند، اما همین ویژگی گاه به مانعی بدل میشود. بعضی شوخیها در جای مناسب فرود میآیند و تنش را میشکنند؛ بعضی دیگر، بهویژه هنگامی که در میانهٔ یک صحنهٔ اکشن یا موقعیتی پرخطر ظاهر میشوند، رشتهٔ هیجان را قطع میکنند.
در این لحظهها، فیلم بهجای آنکه طنز و تعلیق را در هم بیامیزد، یکی را به بهای دیگری کنار میزند. در نتیجه، ماجرا شتاب دارد، اما همیشه پیشروی دراماتیک ندارد. انبوه شوخیها همچنین بر پرداخت عاطفی روابط اثر میگذارد. فیلم نشانههایی از وفاداری، رفاقت و گذشتهٔ مشترک میان شخصیتها عرضه میکند، اما اغلب پیش از آنکه این نشانهها مجال گسترش یابند، به موقعیتی کمدی یا حادثهای تازه میرسد.
« این تلفیق، هویت بصری و ریتمی ویژه به اثر میدهد و مانع میشود که به یک درام تاریخی متعارف تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
برای کسانی که به پیوندهای عاطفی آرام و تدریجی اهمیت میدهند، این کمبود محسوس خواهد بود. بااینحال، میتوان آن را پیامد انتخابی دانست که اولویت را به سرگرمی پرشتاب و تنوع لحن میدهد، نه به ساختن درامی یکپارچه و ژرف. جمعبندی «Gintama» اقتباسی است که بیش از هر چیز به حفظ روحیهٔ بیقاعده و هجوآمیز جهان خود اهمیت میدهد.
ترکیب ساموراییگری، علمیتخیلی، کمدی و اکشن، فضایی متمایز میآفریند و بازیگران با انرژی و جسارت، آن را از حالت مجموعهای از عناصر نامتجانس بیرون میکشند. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که چگونه میتوان از تضاد میان سنت و تجدد، جدیت و لودگی، یا قهرمانی و تنبلی، نیرویی سرگرمکننده ساخت.
در عین حال، پراکندگی روایت، شوخیهای گاه نابهنگام و کمبود مکثهای عاطفی، مانع شکلگیری اثری کاملاً متوازن میشوند. فیلم برای مخاطبی که با جهان و شیوهٔ طنز «Gintama» آشنایی دارد، احتمالاً لذت ارجاعها و بازآفرینی شخصیتها را دوچندان میکند؛ برای تماشاگر ناآشنا نیز میتواند تجربهای پرانرژی باشد، به شرط آنکه از آن انتظار روایتی پیوسته و لحنی ثابت نداشته باشد.
حاصل، فیلمی پرشور و نامتعارف است که ضعفهایش از دل همان بیپروایی بیرون میآیند که هویت متمایزش را ساخته است.
« برای کسانی که به پیوندهای عاطفی آرام و تدریجی اهمیت میدهند، این کمبود محسوس خواهد بود. »
ثبت دیدگاه