نقد و بررسی
نقد تکنسین های گلیچ (Glitch Techs) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از صفحه بیرون میجهد «Glitch Techs» بر فرضی ساده اما سرشار از امکان بنا شده است: اگر خطای یک بازی ویدئویی فقط درون دستگاه نماند و موجوداتش به جهان واقعی راه پیدا کنند، چه کسی باید با آنها روبهرو شود؟ پاسخ سریال، گروهی مخفی از نوجوانان است که با مهارت بازیکردن و ابزارهای ویژه، اختلالها را مهار میکنند.
این پیوند میان خیال دیجیتال و زندگی روزمره، موتور اصلی جذابیت اثر است؛ بازی دیگر سرگرمیای جدا از واقعیت نیست، بلکه قواعد و خطرهایش ناگهان به خیابان و خانه و محیط کار سرایت میکنند. سریال بهجای آنکه این ایده را صرفاً بهانهای برای نبردهای رنگارنگ قرار دهد، میکوشد جهان منظمی پیرامون آن بسازد: تهدیدها تابع منطق بازیهایی هستند که از آنها پدید آمدهاند و قهرمانان باید همان زبان و قواعد را برای مقابله به کار گیرند.
همین انتخاب، امکان تنوع بصری و روایی فراوانی فراهم میکند. بااینحال، ایدهی مرکزی بهتنهایی تضمین نمیکند که مجموعه به قصهای بلند و پیوسته تبدیل شود؛ هرگاه رخدادهای جداگانه جای تحول تدریجی را میگیرند، ظرفیت بزرگ جهان داستانی کمتر از حد انتظار به کار میافتد. دو قهرمان با دو شیوهی بازیکردن در مرکز روایت، مایکی و فایو قرار دارند؛ دو نوجوانی که علاقه و تواناییشان در بازی، آنها را به مأموریتهایی فراتر از رقابتهای معمول میکشاند.
تفاوت خلقوخو و رویکردشان زمینهای طبیعی برای شوخی، اختلاف نظر و همکاری فراهم میآورد. یکی بیشتر به شور و واکنش سریع متکی است و دیگری سنجیدهتر عمل میکند؛ در نتیجه، حل بحرانها فقط به قدرت ابزارهایشان وابسته نیست و گاهی به این بستگی دارد که چگونه تواناییهای متفاوت خود را کنار هم بگذارند.
« پاسخ سریال، گروهی مخفی از نوجوانان است که با مهارت بازیکردن و ابزارهای ویژه، اختلالها را مهار میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهی این دو در بهترین لحظهها یادآور تجربهی بازی دونفره است: هر شخصیت بخشی از مسیر را میبیند که دیگری از آن غافل مانده و موفقیت زمانی حاصل میشود که این تفاوت به مانع تبدیل نشود. بااینهمه، رابطه همیشه فرصت کافی برای ژرفشدن پیدا نمیکند. چون بسیاری از قسمتها ساختاری مستقل دارند، پیوند شخصیتها نیز گاه در حد همراهی سرگرمکننده باقی میماند و کمتر به مسیری عاطفی و پرتحول بدل میشود.
با وجود این، سرزندگی مایکی و فایو برای پیشبرد قسمتهای ماجراجویانه کافی است و حضورشان به سریال گرمایی نوجوانانه میدهد. بازیها بهمثابه زبان روایت ارجاعهای بازیمحور از مهمترین امتیازهای «Glitch Techs» هستند. این ارجاعها صرفاً زینت کلامی یا اشارههایی برای شناختن نام بازیها نیستند؛ منطق مرحله، دشمن، توانایی ویژه و راهحلهای نامتعارف را وارد خودِ روایت میکنند.
تماشاگر آشنا با بازیهای ویدئویی از تشخیص این نشانهها و دیدن بازآفرینی آنها در قالب انیمیشن لذت میبرد، اما برای دنبالکردن ماجرا لازم نیست گیمر حرفهای باشد. سریال معمولاً قواعد موقعیت را به اندازهای روشن میکند که مخاطب ناآشنا نیز بتواند خطر و هدف هر صحنه را دریابد. تفاوت میان بازیهایی که در هر ماجرا بازتاب مییابند، به مجموعه امکان میدهد از فضای اکشن و تعقیبوگریز تا شوخی با قراردادهای ژانرهای مختلف حرکت کند.
این تنوع به حس کشف میافزاید و گاهی خودِ شیوهی برخورد قهرمانان با یک دشمن، از بازشناسی قواعد بازی الهام میگیرد. اما همین زبان مشترک، محدودیتی هم دارد: بخشی از لذت سریال به تشخیص ارجاعها وابسته است. بینندهای که تجربهی کمتری از بازیها دارد، ممکن است لایهای از شوخی یا ظرافت صحنه را از دست بدهد؛ هرچند هستهی ماجرا همچنان قابلفهم و سرگرمکننده میماند.
« بااینهمه، رابطه همیشه فرصت کافی برای ژرفشدن پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
رنگ، حرکت و ریتم انیمیشن سریال پرجنبوجوش و پررنگ است و با موضوع خود تناسب دارد. طراحی موجودات، ابزارها و محیطها اجازه میدهد هر اختلال جلوه و شخصیت بصری ویژهای داشته باشد. حرکتها نیز اغلب سریعاند و برشها و کنشهای پرشتاب، حس ورود به یک مرحلهی بازی را تقویت میکنند. رنگآمیزی روشن، اثر را از فضای سرد و فناورانهای که ممکن بود از چنین داستانی انتظار رود دور میکند و به آن سرزندگی میبخشد.
ریتم پرتحرک، بهویژه در صحنههای رویارویی، یکی از ابزارهای مؤثر سریال است؛ مخاطب کمتر در انتظار طولانی میماند و هر مأموریت زود به موقعیتی تازه میرسد. همین ویژگی، تماشای مجموعه را آسان و خوشنشست میکند. در سوی دیگر، تأکید پیوسته بر انرژی و هیجان گاهی به افراط نزدیک میشود. انگار سریال پیوسته نگران است که مبادا آرام بگیرد و جذابیتش را از دست بدهد؛ در نتیجه، فرصت مکث، تأمل یا پرورش تدریجی یک لحظهی احساسی محدود میماند.
پرتحرکی در بسیاری از قسمتها امتیاز است، اما همیشه به معنای عمق یا پیشرفت روایی نیست. شوخیها و واژگان ساختگی طنز «Glitch Techs» از برخورد زبان بازی با زندگی روزمره نیرو میگیرد. شوخیها گاه از جدیگرفتن بیش از اندازهی یک موقعیت کماهمیت، گاه از واکنشهای شخصیتها و گاه از بازی با قراردادهای آشنای بازیها شکل میگیرند.
این کمدی معمولاً سبک و پرسرعت است و با حالوهوای جوانانهی مجموعه سازگاری دارد. حتی تماشاگرانی که همهی ارجاعهای بازی را نمیشناسند، میتوانند از شوخیهای شخصیتی و موقعیتهای ابزورد لذت ببرند. بااینحال، سریال در ساختن اصطلاحهای خاص خود گاهی بیش از اندازه اصرار میورزد. وقتی یک عبارت ساختگی بارها تکرار میشود، بهجای آنکه بخشی طبیعی از هویت شخصیت باشد، به نشانهای تصنعی برای جوانپسند جلوهکردن بدل میشود.
« رنگ، حرکت و ریتم انیمیشن سریال پرجنبوجوش و پررنگ است و با موضوع خود تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله بهویژه هنگامی به چشم میآید که شوخی تازهای در کار نیست و همان واژه فقط دوباره به میان میآید. دنیاسازی زبانی میتواند جهان اثر را متمایز کند، اما تکرار بیوقفهاش از طراوت آن میکاهد. ماجراهای مستقل و خلأ یک مسیر پیوسته ساختار قسمتمحور مجموعه برای ماجراجوییهای متنوع مناسب است: هر اختلال میتواند مسئله و حالوهوای خودش را داشته باشد و مخاطب بینیاز از دنبالکردن پیوستهی تمام جزئیات، وارد داستان شود.
این استقلال از یک سو انعطافپذیری ایجاد میکند و اجازه میدهد سریال ایدههای بازیمحور گوناگونی را بیازماید؛ از سوی دیگر، بهتدریج حس میشود که رخدادها کمتر به یک مسیر داستانی محکم و رو به جلو متصلاند. وقتی بحرانها یکی پس از دیگری حل میشوند اما اثر روشنی بر رابطهها یا فهم ما از جهان باقی نمیگذارند، هر قسمت ممکن است سرگرمکننده باشد، بیآنکه مجموعه در کلیت خود پیشرفتی محسوس کند.
شخصیتها میتوانند از تجربهها بیاموزند، اسرار جهان داستانی میتوانند لایهلایه آشکار شوند و پیامدهای تصمیمهای گذشته میتوانند مأموریتهای آینده را شکل دهند؛ اما سریال همیشه این امکانها را به اندازهی کافی دنبال نمیکند. در نتیجه، دنیاسازی پرمایهتر از ستون فقرات رواییاش به نظر میرسد: جهان برای داستانهای بسیار آماده است، ولی اتصال میان آن داستانها گاهی سست میماند.
مخاطب و دامنهی جذابیت «Glitch Techs» آشکارا به مخاطبی چشم دارد که بازیهای ویدئویی را میشناسد، اما در حصار این گروه نمیماند. هستهی روایت دربارهی همکاری، اعتماد و مهار بحرانی است که از کنترل خارج شده؛ عناصری آشنا و فراگیر که حتی بدون شناخت بازیهای مرجع نیز کار میکنند. افزون بر این، چهرههای گوناگون و تفاوت شخصیتها به جهان سریال رنگ اجتماعی بیشتری میدهد و از یکنواختی گروه قهرمانان میکاهد.
« این مسئله بهویژه هنگامی به چشم میآید که شوخی تازهای در کار نیست و همان واژه فقط دوباره به میان میآید. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فاصلهی میان مخاطب آشنا و ناآشنا از میان نمیرود. گیمرها احتمالاً جزئیات بیشتری در طراحی موقعیتها و شوخیها پیدا میکنند، درحالیکه دیگران بیشتر به اکشن، شخصیتها و طنز مستقیم تکیه خواهند کرد. این تفاوت بهخودیخود نقص نیست؛ مسئله آن است که سریال گاهی برای رساندن هیجان خود بیش از حد بر واژگان و نشانههای درونگروهی تکیه میکند.
بهترین لحظههایش همانهایی هستند که ارجاع تخصصی را با شوخی یا کنشی روشن همراه میکنند تا لذت فهمیدن آنها به دانش قبلی وابسته نباشد. جمعبندی «Glitch Techs» مجموعهای پرانرژی و خوشتصویر است که از برخورد بازیهای ویدئویی با جهان واقعی، زمینهای خلاقانه برای ماجراجویی و کمدی میسازد.
ارجاعهای بازیمحور، رنگپردازی چشمنواز و دو قهرمان دوستداشتنی به آن هویتی روشن میبخشند؛ همچنین، شوخیها و دنیاسازی پرتحرکش اغلب همان حالوهوایی را منتقل میکنند که از یک جهان بازیوار انتظار میرود. نقطهضعف اصلی، فاصلهی میان ظرفیت جهان و انسجام روایت است. ماجراهای جدا از هم، اصطلاحهای تکراری و اصرار گاهوبیگاه بر هیجان دائمی، مانع میشوند سریال از سرگرمی لحظهای به داستانی ماندگارتر برسد.
پایان نیز ممکن است برای بینندهای که منتظر جمعبندی قاطعتری است رضایتبخش نباشد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. با همهی این کاستیها، اثر برای علاقهمندان بازی و نیز مخاطبانی که انیمیشنهای ماجراجویانه و شوخطبع را میپسندند، تجربهای خوشتماشا و سرزنده فراهم میکند.
« بااینحال، فاصلهی میان مخاطب آشنا و ناآشنا از میان نمیرود. »
ثبت دیدگاه