نقد و بررسی
نقد Megan Leavey | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی درباره جنگ، اما نه فقط درباره جنگ «Megan Leavey» در ظاهر یک درام جنگی زندگینامهای درباره مگان لیوی، سرجوخهٔ تفنگداران دریایی آمریکا، و رکس، سگ آموزشدیدهٔ کشف مواد منفجره است. اما نیروی اصلی فیلم نه در نمایش نبردها، بلکه در رابطهای شکل میگیرد که میان این دو برقرار میشود: پیوندی که از انضباط و ضرورت حرفهای آغاز میشود و آرامآرام به رابطهای از اعتماد، وابستگی و مسئولیت بدل میگردد.
فیلم بهجای آنکه جنگ را صرفاً صحنهای برای قهرمانیهای پرهیاهو کند، میکوشد نشان دهد انسانها و حیواناتی که در آن حضور دارند چگونه با خطر، آسیب و جدایی زندگی میکنند. روایت از زندگی آشفتهٔ مگان و ورودش به نیروی نظامی آغاز میشود؛ او در ابتدا نه قهرمانی آماده، بلکه جوانی سرگردان و کمحرف است که میکوشد برای خود جهتی پیدا کند.
آشناییاش با رکس، سگی سرکش و دشوار، نقطهٔ عزیمت تغییری تدریجی است. فیلم از شرح کامل جزئیات داستان فاصله میگیرد و تمرکزش را بر مسیر آموزش، مأموریتها و رابطهای میگذارد که در دل این تجربهها ساخته میشود. مگان؛ قهرمانی با آسیبپذیریهای انسانی کیت مارا در نقش مگان، شخصیتی را ارائه میکند که قوتش در بینقصبودن نیست.
مگان گاه سرسخت، منزوی و بدخلق است؛ در عین حال، زیر این ظاهر بسته، نیاز عمیقی به تعلق و اعتماد دارد. بازی مارا این دو سویه را با خویشتنداری کنار هم مینشاند و از تبدیل مگان به تصویر آشنای قهرمان جنگیِ همواره مصمم و ستایشبرانگیز پرهیز میکند. او بیشتر انسانی است که میکوشد جای خود را در جهان پیدا کند و در این راه، بارها با محدودیتهای خودش روبهرو میشود.
« آشناییاش با رکس، سگی سرکش و دشوار، نقطهٔ عزیمت تغییری تدریجی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به فیلم بُعدی شخصیتی میدهد، اما همهٔ مراحل تحول مگان به یک اندازه پرورده نیستند. برخی تغییرهای درونی با شتاب رخ میدهند و فیلم گاهی از کنار لحظههایی میگذرد که میتوانستند گذار او را طبیعیتر و پرجزئیاتتر کنند. بااینحال، مارا با بازی کمادعا و دقیقش فاصلههای روایی را تا حدی پر میکند؛ سکوتها، نگاهها و واکنشهای کوتاهش گاه بیش از توضیحهای صریح دربارهٔ شخصیت به ما میگویند.
رکس و دشواری اعتماد رکس در فیلم نه همدمی شیرین و همیشه مطیع، بلکه حیوانی کاری، ناآرام و سختخوست. همین ویژگی، رابطهٔ او و مگان را باورپذیرتر میکند. اعتماد میان آن دو محصول یک لحظهٔ جادویی یا دلبستگی فوری نیست؛ باید در تمرین، تکرار، ناکامی و شناخت تدریجی ساخته شود. فیلم بهدرستی نشان میدهد که کار با یک سگ نظامی صرفاً فرماندادن نیست؛ رابطهای است که در آن هر دو طرف باید رفتار دیگری را بخوانند و به حضورش اتکا کنند.
رکس همچنین از انسانوارشدن افراطی دور میماند. او قرار نیست با رفتارهایی نمایشی احساسات خود را همچون یک شخصیت انسانی توضیح دهد؛ بخش مهمی از اثر عاطفی فیلم از همین واقعگرایی میآید. رابطهٔ مگان و رکس بهجای آنکه بر شیرینیهای ساختگی تکیه کند، از کار مشترک و وابستگی متقابل معنا میگیرد.
رکس هم شریک مأموریت است و هم موجودی زنده که سرنوشتش در چارچوب نهادی بزرگتر از خواست شخصی مگان تعیین میشود. جنگ و محدودیتهای نمایش آن بخشهای مربوط به مأموریتهای عراق تعلیق و ضرباهنگ مناسبی دارند و به مخاطب یادآوری میکنند که کشف بمب و مواد منفجره، فعالیتی روزمره و بیخطر نیست.
« این انتخاب به فیلم بُعدی شخصیتی میدهد، اما همهٔ مراحل تحول مگان به یک اندازه پرورده نیستند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم در نمایش میدان جنگ همیشه به پیچیدگی تجربهٔ نظامی نزدیک نمیشود. بعضی صحنهها بیشتر برای ایجاد تنش آنی طراحی شدهاند تا روشنکردن ابعاد گستردهتر خطرهایی که نیروهای انسانی و سگهای نظامی تحمل میکنند. جنگ در این روایت پسزمینهای مؤثر است، اما کمتر به موضوعی مستقل و چندلایه تبدیل میشود.
این محدودیت با انتخاب اصلی فیلم پیوند دارد: «Megan Leavey» بیش از آنکه تحلیل جنگ باشد، درامی دربارهٔ دو شریک درون جنگ است. از این رو، نباید از آن انتظار تصویری جامع از تاریخ یا سیاست درگیریها داشت. مسئلهٔ فیلم بیشتر هزینهٔ انسانی مأموریتهاست؛ آنچه در بدن و روان بهجا میماند و نیز آنچه پس از بازگشت، در زندگی روزانه ادامه پیدا میکند.
روایت در این زمینه گاه مؤثر است، اما پرداخت خطرها و پیامدهای جنگ در بعضی لحظهها سطحی میماند. کارگردانی و زبان عاطفی فیلم گابریلا کاوپرویتویت روایت را با زبانی نسبتاً بیپیرایه پیش میبرد. فیلم بهجای اتکا به جلوههای بصری پرزرقوبرق یا تأکید مداوم بر شکوه نظامی، به صحنههای کوچک رابطه و کار روزمره مجال میدهد.
همین لحظات آرام، از تمرینهای تکراری گرفته تا تعاملهای محتاطانهٔ مگان و رکس، زمینهٔ عاطفی صحنههای پرتنش را فراهم میکنند. وقتی خطر پدیدار میشود، مخاطب پیشتر به آنچه میان این دو در حال شکلگیری است اهمیت داده است. بااینهمه، روایت گاهی از پیوند میان بخشهای مختلف زندگی مگان بهسرعت عبور میکند.
« بااینحال، فیلم در نمایش میدان جنگ همیشه به پیچیدگی تجربهٔ نظامی نزدیک نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلههای زمانی و دگرگونیهای احساسی در چند مقطع اندکی ناگهانی به نظر میرسند؛ در نتیجه، برخی لحظات مهم بیشتر اعلام میشوند تا آنکه بهتدریج در برابر چشم مخاطب شکل بگیرند. اگر فیلم برای رشد اعتماد و پیامدهای روانی تجربههای مگان مکث بیشتری میکرد، مسیر عاطفی آن میتوانست یکپارچهتر و عمیقتر شود.
بازیگران مکمل و جهان پیرامون مگان بازیگران مکمل، فضای نظامی و خانوادگی فیلم را از یک پسزمینهٔ صرف فراتر میبرند. همراهان مگان در یگان، مربیان و اعضای خانواده، هر یک بخشی از فشارها و روابطی را نمایندگی میکنند که شخصیت اصلی باید با آنها کنار بیاید. بااینحال، تمرکز شدید فیلم بر مگان و رکس گاهی باعث میشود برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت چندانی برای استقلال و پیچیدگی پیدا نکنند.
آنها بیشتر در نسبت با مسیر عاطفی مگان تعریف میشوند تا از خلال داستانهای جداگانهٔ خود. این تمرکز در عین حال با انتخاب روایی فیلم سازگار است. قرار نیست همهٔ افراد حاضر در داستان به یک اندازه در مرکز قرار گیرند؛ دوربین عمدتاً به تجربهٔ مگان نزدیک میماند. نتیجه، روایتی صمیمی و روشن است که ممکن است از گستردگی بکاهد، اما هستهٔ عاطفی خود را گم نمیکند.
هستهٔ ماندگار روایت در نهایت، ارزش فیلم در این نیست که تصویر تازهای از جنگ یا ساختاری نامألوف عرضه میکند. «Megan Leavey» از چارچوب آشنای درام زندگینامهای بهره میگیرد و گاهی نیز به عادتهای همین قالب، از جمله شتاب در گذر از برخی مراحل تحول، نزدیک میشود. آنچه اثر را از یک روایت معمولیِ قهرمانی متمایز میکند، توجهش به این پرسش است که اعتماد چگونه ساخته میشود و چرا رابطهای که در شرایطی سخت پدید آمده، پس از پایان مأموریت نیز اهمیت خود را از دست نمیدهد.
« آنها بیشتر در نسبت با مسیر عاطفی مگان تعریف میشوند تا از خلال داستانهای جداگانهٔ خود. »
قوتها و کاستیها
همین نگاه، فیلم را از داستانی صرفاً دربارهٔ یک سگ دوستداشتنی فراتر میبرد. رکس برای مگان فقط همراهی در میدان نیست؛ پیوند با او بخشی از فرایند یافتن معنا و پذیرفتن مسئولیتی است که از چارچوب وظیفهٔ نظامی فراتر میرود. فیلم این معنا را با لحظههای آرام و ملموس بهتر منتقل میکند تا با گفتارهای توضیحی یا تأکیدهای قهرمانانه.
جمعبندی «Megan Leavey» در بهترین لحظاتش درامی صمیمی دربارهٔ وفاداری، اعتماد و آثار ماندگار تجربهٔ جنگ است. بازی سنجیدهٔ کیت مارا، پرداخت تدریجی رابطهٔ مگان و رکس و پرهیز از انسانوارسازی اغراقآمیز سگ، به فیلم گرمایی واقعی میبخشند. در برابر، شتاب برخی گذارهای روایی و محدودیت در نمایش پیچیدگیهای میدان جنگ مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لایههایش به عمق یکسانی برسد.
بااینحال، هستهٔ عاطفی آن نیرومند باقی میماند: داستان دو همراه که در دل خطر به یکدیگر اعتماد میکنند و نشان میدهند پیوندی راستین را نمیتوان فقط با پایان یک مأموریت سنجید.
« همین نگاه، فیلم را از داستانی صرفاً دربارهٔ یک سگ دوستداشتنی فراتر میبرد. »
ثبت دیدگاه