نقد و بررسی
نقد آخرین جنگیری ۲ (The Last Exorcism Part II) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی، بازگشت به وحشت «The Last Exorcism Part II» دنبالهای است که بهجای تکرار بیواسطهٔ قالب قسمت نخست، مسیر دیگری برمیگزیند: دوربیندستی و گزارشگونه کنار میرود و روایت به تجربهٔ شخصی نل سوئیتزر نزدیک میشود. او پس از آنچه پشت سر گذاشته، در نیواورلئان میکوشد زندگیای معمولی بسازد؛ کاری پیدا کند، با آدمهایی تازه آشنا شود و گذشتهاش را پشت سر بگذارد.
اما کوشش برای عادیشدن، خود به سرچشمهٔ تعلیق تبدیل میشود: آیا نل میتواند به تجربهٔ خویش اعتماد کند، یا نشانههای بازگشت شر را باید صرفاً پیامد ضربههای روانی دانست؟ این جابهجاییِ نقطهٔ دید، به فیلم فرصتی واقعی برای گسترش جهان شخصیت میدهد. مسئله دیگر فقط مقابله با نیرویی بیرونی نیست؛ آنچه بر نل گذشته، در حافظه و بدن و رابطههای تازهاش رسوب کرده است.
فیلم در بهترین لحظاتش از همین تردید بهره میگیرد و وحشت را نه صرفاً در ظهور موجودی اهریمنی، بلکه در ناتوانی شخصیت از تشخیص واقعیت میجوید. نل؛ نیروی مرکزی روایت بزرگترین سرمایهٔ فیلم، حضور اشلی بل در نقش نل است. او شخصیتی را به تصویر میکشد که هم آسیبپذیر و معصوم به نظر میرسد و هم هالهای ناآرامکننده پیرامون خود دارد.
« این جابهجاییِ نقطهٔ دید، به فیلم فرصتی واقعی برای گسترش جهان شخصیت میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دوگانگی، بهویژه در موقعیتهایی که نل میان میل به زندگی عادی و اضطرابِ بازگشت گذشته گرفتار میشود، به نقش عمق میدهد. بل لازم نیست در هر صحنه آشکارا ترسیده یا آشفته باشد؛ گاه یک مکث، نگاهِ مردد یا تغییر ظریف در رفتار، کافی است تا شکنندگی شخصیت را حس کنیم. تمرکز بیشتر بر نل، به قصه هویتی تازه میدهد و اجازه میدهد او از جایگاه موضوعِ وحشت فراتر برود و به مرکز عاطفی فیلم بدل شود.
بااینحال، این تمرکز همیشه به رشد دراماتیک نمیانجامد. نل بارها در وضعیتی میان امید و هراس نگه داشته میشود، بیآنکه تجربههایش در همهٔ موارد به کشفی تازه یا تغییری روشن در شخصیت منتهی شوند. بازی بل این خلأ را تا اندازهای پر میکند، اما نمیتواند جای پیشرفت داستان را بگیرد. دنبالهای که قالب خود را عوض میکند کنار گذاشتن سبکِ مستندنما و دوربیندستی، تصمیمی مهم است؛ هم از نظر بصری و هم از نظر معنایی.
قسمت نخست با ظاهر خام و ناپایدارش، حسِ مشاهدهٔ رویدادی بیواسطه را القا میکرد. این بار تصویرپردازی متعارفتر است و فیلم از فاصلهای سنجیدهتر نل را دنبال میکند. چنین تغییری امکان میدهد جهان پیرامون او ــ زندگی روزمره، دوستیها و محیط شهری ــ بیش از پیش دیده شود. این انتخاب، خودبهخود فیلم را برتر یا ترسناکتر نمیکند، اما دستکم از تقلید صرف جلوگیری میکند.
« بااینحال، این تمرکز همیشه به رشد دراماتیک نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر وارد فضایی میشود که کمتر به لرزش دوربین و آشفتگی تصویر متکی است و بیشتر میکوشد با قاببندی و نور و صدا حس ناامنی بسازد. از این جهت، دنباله جسارت محدودی در تغییر زبان خود نشان میدهد. مشکل آنجاست که این زبان تازه به اندازهٔ کافی منسجم نیست تا جای خالیِ فوریت و غافلگیری قسمت پیشین را پر کند.
تعلیق میان زخم روانی و امر فراطبیعی یکی از ظرفیتهای جذاب روایت، ابهام دربارهٔ مرز میان پیامدهای روانیِ گذشته و حضور نیرویی فراطبیعی است. زندگی تازهٔ نل قرار است امکان التیام را فراهم کند، اما هر نشانهٔ نگرانکننده، این پرسش را دوباره پیش میکشد که آیا او در حال بازیابی آرامش است یا در معرض تهدیدی واقعی قرار دارد.
این تعلیق میتوانست فیلم را به اثری پیچیدهتر دربارهٔ تروما، انزوای اجتماعی و بیاعتباری تجربهٔ قربانی بدل کند. بااینهمه، فیلم این ایده را بهاندازهٔ کافی پی نمیگیرد. تردیدها گاه چنان زود به نشانههای آشنای ژانر وحشت تبدیل میشوند که فرصتِ مکث و تفسیر از میان میرود. همچنین بعضی رخدادها و پرسشها بیپاسخ میمانند؛ نه به شکلی که ابهام را به ابزار معنادار روایت بدل کنند، بلکه بیشتر به صورت گرههایی که فیلم از گشودنشان صرفنظر کرده است.
« از این جهت، دنباله جسارت محدودی در تغییر زبان خود نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، لایهٔ روانشناختی وعدهٔ عمق میدهد، اما آن وعده را کامل به انجام نمیرساند. ریتم و ساختار؛ فرصتهای از دسترفته ریتم، یکی از آسیبپذیرترین بخشهای فیلم است. بخش قابلتوجهی از زمان صرفِ نمایش روزمرگی نل و آمادهسازی برای رخدادهای هولناک میشود، اما این لحظات آرام بهندرت از تنش پنهان یا تحول شخصیتی کافی برخوردارند.
آرامشِ پیش از طوفان زمانی اثرگذار است که خودِ آرامش ناپایدار و پرمعنا باشد؛ در اینجا، برخی صحنهها بیش از آنکه انتظار را فشرده کنند، روایت را متوقف میسازند. پراکندهبودن داستان نیز این کندی را تشدید میکند. فیلم چند مسیر را پیش میکشد، اما پیوند میان آنها همیشه روشن و محکم نیست.
رابطههای تازهٔ نل، تلاش او برای بازگشت به جامعه و نشانههای تهدید، میتوانستند در خدمت یک قوس دراماتیک واحد قرار گیرند؛ بااینحال، پیوندهای میان این بخشها گاهی سست باقی میماند. حاصل، روایتی است که لحظههایی برای ساختن اضطراب دارد، اما در مجموع نیروی پیشبرندهٔ پیوستهای پیدا نمیکند.
« در نتیجه، لایهٔ روانشناختی وعدهٔ عمق میدهد، اما آن وعده را کامل به انجام نمیرساند. »
قوتها و کاستیها
ترس؛ میان فضاپردازی و شوک ناگهانی فیلم در ساختن فضایی ناآرام، از تغییر قالب خود سود میبرد. بهجای اتکا به آشفتگیِ تصویری، گاهی میکوشد حس تهدید را از دل سکوت،
« ترس؛ میان فضاپردازی و شوک ناگهانی فیلم در ساختن فضایی ناآرام، از تغییر قالب خود سود میبرد. »
ثبت دیدگاه