نقد و بررسی
نقد قاتل و شفادهنده (Killer And Healer) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خشونت و شفقت «Killer and Healer» که با نام اصلی «Hen Jun Bu Si Jiang Lou Yue» شناخته میشود، درامی جنایی و تاریخی است که رابطهی دو مرد ناهمگون را در دل دورهای آشفته پی میگیرد: جیانگ یوئهلو، رئیس پلیسی خشن و هراسانگیز، و چن یوژی، پزشکی دلسوز که درمان را نه فقط حرفه، بلکه نوعی موضع اخلاقی میداند.
برخورد این دو، در آغاز صرفاً تقابل دو منش نیست؛ مواجههی دو تصور از عدالت است. یکی میخواهد خطر را با قدرت و مجازات مهار کند و دیگری بر امکان نجات و ترمیم انسان پافشاری دارد. همین دوگانگی، ستون اصلی جذابیت سریال را میسازد. شخصیتهایی در دو سوی یک انتخاب یوئهلو شخصیتی است که خشونتش هم ابزار کار است و هم نشانهی زخمی درونی.
او در برابر بزهکاران، تند و بیگذشت رفتار میکند و اقتدارش را از ترسی میگیرد که در محیط اطراف پراکنده است. اما سریال او را به یک مأمور خشنِ یکبعدی فرو نمیکاهد؛ در پس رفتار سختش، آشفتگی و آسیبپذیریای نهفته است که رابطه با یوژی کمکم مجال بروز آن را فراهم میکند. جذابیت او در این است که تغییرش ناگهانی و آسان نیست: اعتمادکردن برایش دشوار است و پذیرش کمک، خود نوعی عقبنشینی از تصویری است که سالها از خویش ساخته است.
در برابر او، یوژی با صبر و همدلی پیش میرود. مهربانیاش ضعف نیست؛ انتخابی آگاهانه است، بهخصوص در جهانی که خشونت میتواند پاسخی ساده و فوری به نظر برسد. او میکوشد شخص را از خطایش جدا کند و به جای حذف خطر، امکان درمان را ببیند. این تفاوت، رابطهی میان دو قهرمان را از همراهی معمول در یک پروندهی جنایی فراتر میبرد.
« برخورد این دو، در آغاز صرفاً تقابل دو منش نیست؛ مواجههی دو تصور از عدالت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرکدام دیگری را وادار میکند به محدودیتهای روش خود نگاه کند: قدرت بدون شفقت ممکن است به ستم بدل شود و شفقتِ بیاعتنا به خطرهای واقعی نیز میتواند ناکافی بماند. رابطهی مرکزی و بار عاطفی روایت نزدیکشدن دو شخصیت اصلی تدریجی است و بهترین لحظههای سریال در فاصلهی میان اعتماد و تردید شکل میگیرد.
پیوندشان از همکاری و نیاز متقابل آغاز میشود، اما بهمرور لایهای عاطفیتر پیدا میکند؛ لایهای که اثر بیشتر با نگاهها، مکثها و رفتارهای کوچک میسازد تا با توضیح مستقیم. این خویشتنداری به رابطه ظرافت میبخشد و به تماشاگر فرصت میدهد معنای تغییرهای جزئی را دریابد. با این همه، آهنگ تحول رابطه همیشه یکدست نیست.
برخی گامها سریعتر از آن پیش میروند که زمینهچینی دراماتیکشان کاملاً قانعکننده باشد. گاهی به نظر میرسد سریال برای رسیدن به لحظهای احساسی، بخشی از مسیر دشوار اعتمادسازی را کوتاه میکند. با وجود این، شیمی میان دو بازیگر اصلی و تفاوت ملموس در شیوهی حضورشان کمک میکند پیوندشان باورپذیر بماند.
این رابطه در نهایت بیش از آنکه صرفاً عنصر عاطفی داستان باشد، میدان اصلی آزمودن ایدههای اخلاقی سریال است. تعلیق، پروندهها و آشوب زمانه فضای داستان با تهدید تبهکاران، قاچاق و جنگسالاران پیوسته احساس ناامنی میآفریند. خطر تنها از سوی یک دشمن مشخص نمیآید؛ شبکهای از منافع و رازهای پنهان، زندگی شخصیتها را به هم گره میزند و سبب میشود هر کشف، پرسش تازهای پیش بکشد.
« این خویشتنداری به رابطه ظرافت میبخشد و به تماشاگر فرصت میدهد معنای تغییرهای جزئی را دریابد. »
شخصیتها و اجرا
روایت از این ظرفیت برای حفظ تعلیق بهره میگیرد و در بخشهایی موفق میشود تماشاگر را میان نگرانی برای رابطهی دو قهرمان و کنجکاوی دربارهی مسیر تحقیقات نگه دارد. اما بخش پلیسی داستان همیشه به همان اندازه استوار نیست. تصمیمهای عجولانه و توقفهای ناگهانی در روند تحقیق گاهی بهجای آنکه از منطق پرونده برآیند، بیشتر به نیاز روایت برای عقبانداختن یا پیشبردن یک افشاگری شباهت دارند.
در نتیجه، بعضی گرهها با زنجیرهای از استدلالهای محکم باز نمیشوند و پیشرفت پرونده در لحظاتی تصنعی به نظر میرسد. این ضعف بهویژه زمانی چشمگیر است که سریال همزمان میخواهد فضای یک داستان جنایی دقیق و ملودرامی پرکشش را حفظ کند. رازهای مدفون و کیفیت افشاگریها رازهای گذشته موتور مهمی برای حرکت داستاناند.
آنها نه فقط اطلاعاتی دربارهی رویدادهای پیشین، بلکه آزمونی برای وفاداری و اعتماد شخصیتها فراهم میکنند. ایدهی اینکه گذشته همچون نیرویی زنده در اکنون دخالت کند، با مضمون اصلی سریال همخوان است: هیچکس صرفاً با یک عنوان، مانند «مجرم»، «پلیس» یا «پزشک»، تعریف نمیشود و شناخت آدمها به مواجهه با آنچه پنهان کردهاند وابسته است.
با این حال، همهی افشاگریها غافلگیرکننده یا بهخوبی کاشتهشده نیستند. بعضی رویاروییها و رازها از نشانههایی استفاده میکنند که تماشاگر زودتر از شخصیتها کنار هم میگذارد؛ در مواردی نیز اطلاعات مهم بهسبب بیاحتیاطی شخصیتها آشکار میشود، نه بر اثر کشف سنجیده یا پیگیری منطقی. تعدد بحرانها هم گاه تمرکز را از رابطهی مرکزی میگیرد.
« اما بخش پلیسی داستان همیشه به همان اندازه استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین تعلیق سریال بیشتر از فضای تهدید و پیوندهای عاطفی نیرو میگیرد تا از معماهایی که همواره با دقت و غافلگیری طراحی شده باشند. بازیگری و ساخت جهان بازی دو بازیگر اصلی مهمترین عامل پیوستگی اثر است. نقش یوئهلو به بازیگری نیاز دارد که خشونت را همزمان با آسیبپذیری نشان دهد، بیآنکه یکی دیگری را محو کند؛ در مقابل، یوژی باید مهربان باشد، اما به شخصیتی بیتعارض و صرفاً آرمانی تبدیل نشود.
تقابل شیوهی حضور این دو، حتی هنگامی که فیلمنامه از نظر منطق روایی لغزش دارد، صحنهها را زنده نگه میدارد. فضای تاریخی نیز به داستان هویت بصری و عاطفی میدهد. پوششها و محیطها به شکلگیری جهانی کمک میکنند که در آن قدرت، ناامنی و مناسبات شخصی در هم تنیدهاند. این جهانسازی بیش از آنکه با نمایشهای پرزرقوبرق خودنمایی کند، زمینهای برای برجستهشدن حس بیثباتی فراهم میآورد.
البته تمرکز بر ماجراهای پیدرپی گاهی اجازه نمیدهد فضای تاریخی به لایهای کاملاً مستقل و پرجزئیات بدل شود؛ بیشتر بستری مؤثر برای درام باقی میماند تا موضوعی که خود بهتنهایی کاویده شود. ضرباهنگ و فرجام روایت «Killer and Healer» در میانهی راه گاه میان پیشروی آرام رابطه و شتاب پروندهها نوسان میکند.
این نوسان در بخشهایی به سود اثر است: فرصت میدهد پیوند شخصیتها شکل بگیرد و سپس بحرانها آن را به محک بزنند. در بخشهای دیگر، جابهجایی میان چندین تهدید و راز، انسجام را کاهش میدهد و برخی خطوط فرعی را کماثر میکند. تماشاگر ممکن است احساس کند که داستان میخواهد همزمان بیش از اندازهای از تعارضها را پیش ببرد.
« بازیگری و ساخت جهان بازی دو بازیگر اصلی مهمترین عامل پیوستگی اثر است. »
قوتها و کاستیها
شتاب در پایانبندی این ناهماهنگی را پررنگتر میکند. شماری از پیامدها و سرنوشتها آنقدر که زمینهی داستان اقتضا میکند مجال پرداخت پیدا نمیکنند و بعضی گرهها با تأملی کمتر از انتظار بسته میشوند. این نقد به معنای آن نیست که پایان فاقد بار عاطفی است؛ بلکه اثر برای جمعکردن مسیرهای متعدد، بخشی از فضای لازم برای مکث و روشنکردن پیامدها را از دست میدهد.
نتیجه، فرجامی که میتواند اثرگذار باشد، اما از نظر توازن و تکمیل روایی کاملاً رضایتبخش نیست. جمعبندی «Killer and Healer» بیش از هر چیز بهواسطهی تضاد میان پلیسی که با خشونت نظم میسازد و پزشکی که به درمان و امکان تغییر باور دارد، تماشایی میشود. رابطهی مرکزی، بازیگری هماهنگ و فضای پرتنش، به سریال نیروی عاطفی و کشش میبخشند؛ در بهترین لحظههایش نیز اثر بهجای بیان مستقیم پیام، پیامد انسانی انتخابها را پیش چشم میگذارد.
در سوی دیگر، منطق ناپایدار برخی تحقیقات، رازهای قابلپیشبینی، افشاگریهای کمظرافت و پایان شتابزده، مانع رسیدن آن به انسجامی کامل میشوند. با این همه، برای مخاطبی که درامهای تاریخیِ جنایی را در کنار رابطهای پرتنش و اخلاقمحور میپسندد، این مجموعه اثری درگیرکننده است؛ نه بهسبب بینقصبودن معماهایش، بلکه بهسبب پرسشی که پیوند دو شخصیت در مرکز داستان زنده نگه میدارد: آیا خشونت را میتوان با خشونت مهار کرد، و آیا شفقت میتواند در جهانی بیرحم دوام بیاورد؟
« شتاب در پایانبندی این ناهماهنگی را پررنگتر میکند. »
ثبت دیدگاه