نقد و بررسی
نقد یک نفس تا مرگ (Just a Breath Away) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت هراسآفرین «Just a Breath Away» یا «Dans la brume» از فرضی مرکزی بهره میگیرد که بیدرنگ اضطراب میآفریند: مهی مرگبار شهر را میبلعد و تنها کسانی که به ارتفاعات پناه بردهاند، فرصتی برای بقا دارند. فیلم بهجای آنکه فاجعه را به نمایش پرهیاهوی انفجارها و ویرانیهای عظیم تبدیل کند، خطر را در چیزی نامرئی و روزمره جای میدهد: هوایی که نفسکشیدن در آن ممکن نیست.
همین انتخاب، ایدهی آخرالزمانی اثر را ملموس میکند؛ تهدید، نه هیولایی دوردست است و نه دشمنی با چهرهای مشخص، بلکه فضایی است که همهجا را فراگرفته و هر لحظه میتواند فاصلهی میان زندگی و مرگ را از میان بردارد. روایت در پاریس رخ میدهد و بر خانوادهای متمرکز است که گرفتار وضعیتی بهغایت دشوار شدهاند.
ماتیو و آنا باید برای زندهماندن خود تلاش کنند، درحالیکه دخترشان سارا در محفظهای محافظتشده، پایینتر از آنان، به دستگاهی وابسته است که کارکردش با برق و باتری محدود میشود. این تمهید، خطر عمومی را به مسئلهای خانوادگی و فوری پیوند میزند: فاجعه فقط مسئلهی فرار از شهر نیست، بلکه تلاش برای رسیدن به کسی است که نمیتوان او را بهآسانی همراه برد.
فیلم از همین تضاد، نیروی دراماتیک خود را به دست میآورد. پاریس، منظرهای زیبا و تهدیدآمیز یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، تصویرسازی آن از پاریسِ گرفتار در مه است. شهر آشنای بناهای تاریخی و خیابانهای زنده، به فضایی خاموش، تهی و غریب بدل میشود. مه، همزمان منظره را میپوشاند و خطر را آشکار میکند: تماشاگر میداند چیزی مرگبار در آن سوی پردهی خاکستری حضور دارد، اما نمیتواند آن را بهروشنی ببیند.
« روایت در پاریس رخ میدهد و بر خانوادهای متمرکز است که گرفتار وضعیتی بهغایت دشوار شدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نادیدنیبودن، از جلوههای بصری پرزرقوبرق مؤثرتر است؛ زیرا هراس را در تخیل مخاطب زنده نگه میدارد. نماهای پشتبام و ارتفاعات، بهویژه، از بهیادماندنیترین لحظههای بصری فیلماند. پاریس از بالا همچنان زیباست، اما آن زیبایی با نوعی سکون شوم همراه شده است. گویی شهر نه ویران، بلکه از زندگی تهی شده؛ ساختمانها بر جای خود ایستادهاند و جهان معمولی در چند طبقه پایینتر از دسترس انسان قرار گرفته است.
این تصویر، تناقضی مؤثر میسازد: منظرهای چشمنواز که تماشایش امن است، اما نزدیکشدن به آن میتواند مرگبار باشد. کارگردانی دانیل روبی با تکیه بر فضا و قاببندی، بیش از آنکه بر نمایش مستقیم فاجعه پافشاری کند، بر احساس محاصره و بیپناهی تأکید میگذارد. تعلیق در محدودهای کوچک فیلم با وجود مقیاس فاجعه، داستان را عمدتاً در محدودهای خانوادگی و چند فضای محدود پیش میبرد.
این انتخاب به اثر هویتی جمعوجور میدهد و آن را از بسیاری از روایتهای فاجعهمحورِ شلوغ و پراکنده جدا میکند. بهجای آنکه مدام میان گروههای متعدد و نقاط مختلف شهر جابهجا شود، مخاطب همراه ماتیو و آنا با دشواریهای عملی بقا روبهرو میشود: پیدا کردن راهی برای رسیدن به سارا، سنجیدن خطر هر جابهجایی و تصمیمگیری در شرایطی که فرصت اندیشیدن محدود است.
صحنههای پشتبام و تلاش برای عبور از محیط آلوده، تنش مناسبی ایجاد میکنند. فیلم در این لحظهها از سازوکار ساده اما مؤثرِ محدودیت بهره میبرد: شخصیتها نمیتوانند هرجا که میخواهند بروند، هر وسیلهای را در اختیار ندارند و زمان نیز به زیان آنان میگذرد. تماشاگر، خطر را نه فقط در مه، بلکه در شکنندگی برنامهها و وابستگی آدمها به ابزارهای ناقص احساس میکند.
« این نادیدنیبودن، از جلوههای بصری پرزرقوبرق مؤثرتر است؛ زیرا هراس را در تخیل مخاطب زنده نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تعلیق همیشه به یک اندازه موفق نیست. برخی تصمیمها یا راهحلها بیش از آنکه از شخصیتپردازی و منطق موقعیت برخیزند، برای پیشبردن ماجرا ضروری به نظر میرسند؛ همین امر گاهی باورپذیری لحظهها را کاهش میدهد. خانواده در مرکز فاجعه در قلب فیلم، رابطهی ماتیو، آنا و سارا قرار دارد؛ خانوادهای که پیش از وقوع بحران نیز با دشواریهایی روبهرو بوده است.
فاجعه، اختلافها و فاصلههای پیشین را محو نمیکند، بلکه آنها را زیر فشار زمان و خطر عریانتر میسازد. سارا بهسبب بیماریاش در محفظهای محافظتشده زندگی میکند و این وضعیت، از همان آغاز، تصویری نیرومند از وابستگی و جدایی به دست میدهد: والدین میتوانند نزدیک او باشند، اما دسترسی عادی به زندگیاش ندارند.
با فراگیرشدن مه، این فاصله به مسئلهای حیاتی تبدیل میشود. رومن دوریس و اولگا کوريلنکو در نقش والدین، وزن عاطفی این تلاش را بر دوش میکشند. بازیها اغلب کماغراقاند و با فضای سرد و اضطرابآلود فیلم هماهنگی دارند. رابطهی این دو شخصیت میتوانست عمیقتر و پیچیدهتر پرورده شود، اما فیلم در بهترین لحظاتش از جزئیات سادهی رفتار آنان برای انتقال نگرانی و مسئولیت استفاده میکند.
حضور زوج سالمندِ همسایه نیز به روایت گرمای انسانی میبخشد؛ آنان در میان شرایطی که آدمها را به واکنشهای غریزی سوق میدهد، یادآور همدلی و مهربانیاند. بااینهمه، شخصیتهای فرعی و پیوندهای عاطفی گاه بیش از اندازه در خدمت کارکرد روایی باقی میمانند و مجال چندانی برای گسترش نمییابند.
« بااینحال، تعلیق همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ابهام؛ فضیلت یا کاستی؟ «Just a Breath Away» در توضیح سرچشمهی مه و سازوکار دقیق بحران، چندان مشتاق پاسخگویی نیست. این سکوت در نگاه نخست میتواند انتخابی هنری و سنجیده به نظر برسد. فیلم میخواهد توجه را از علت فاجعه به تجربهی زیستن در دل آن منتقل کند؛ برای شخصیتها نیز منشأ دقیق خطر، در لحظهی اضطرار، اهمیت کمتری از یافتن راهی برای زندهماندن دارد.
ابهام، در چنین روایتی، میتواند حس مواجهه با نیرویی ناشناخته را تقویت کند. اما این راهبرد همیشه به نتیجهی مطلوب نمیرسد. اثر پرسشهایی در ذهن مخاطب میکارد که همگی به تعلیق خلاقانه یا تأملی معنادار تبدیل نمیشوند. بعضی از آنها صرفاً بیپاسخ میمانند و در نتیجه، ابهام بهجای آنکه جهان فیلم را رازآلودتر کند، حس ناتمامبودن میآفریند.
این مسئله وقتی پررنگتر میشود که قواعد خطر و امکانات شخصیتها در موقعیتهای مختلف کاملاً روشن نیستند. تعلیق، برای آنکه اثرگذار باشد، نیازمند چارچوبی قابلفهم است؛ اگر مخاطب نداند چه چیزی ممکن یا ناممکن است، نگرانی او ممکن است جای خود را به پرسش دربارهی منطق داستان بدهد. ریتم و منطق روایت ریتم فیلم نوسان دارد.
بخشهایی از آن با فوریت و اضطراب پیش میروند، اما در لحظههایی دیگر، روایت از حرکت بازمیایستد و موقعیتهایی را طولانیتر از ظرفیت دراماتیکشان نگه میدارد. این کندی لزوماً نامتناسب با فضای بقا نیست؛ انتظار و درماندگی میتوانند بخشی از تجربهی فاجعه باشند. بااینحال، هنگامی که سکون به تحول شخصیتی یا افزایش فشار روانی نمیانجامد، کشدار احساس میشود.
« Just a Breath Away» در توضیح سرچشمهی مه و سازوکار دقیق بحران، چندان مشتاق پاسخگویی نیست. »
قوتها و کاستیها
در کنار ریتم، منطق برخی انتخابها نیز محل پرسش است. در فیلمی که شخصیتها برای بقا ناچارند پیوسته مسئله حل کنند، مخاطب بهطور طبیعی راهحلهای بدیل را در ذهن میسنجد. هر بار که گزینهای سادهتر یا عملیتر به نظر میرسد، اما شخصیتها آن را در نظر نمیگیرند، پیوند تماشاگر با خطر سست میشود.
این کاستی از آن رو اهمیت دارد که فیلم بخش بزرگی از تعلیقش را بر تصمیمهای لحظهای بنا میکند. اگر تصمیمها قانعکننده نباشند، اضطراب صحنه نیز ممکن است تصنعی جلوه کند. پایان و محدودیت جاهطلبی بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت جمعبندی فیلم از همان مسئلهای آسیب میبیند که در بخشهایی از روایت دیده میشود: ایدهای جذاب و پرظرفیت، در لحظهی نتیجهگیری به راهحلی کممایهتر از انتظار میرسد.
اثر برای مدتی این تصور را میسازد که فاجعه میتواند دریچهای به پرسشهای بزرگتر دربارهی خانواده، بیماری، بقا و سازگاری با جهانِ دگرگونشده باشد؛ اما پاسخ نهایی به این انتظار، به همان اندازه قانعکننده و پرورده نیست. ازاینرو، پایانبندی ممکن است برای مخاطبی که در پی توضیح روشن و گرهگشایی محکم است، ناامیدکننده باشد.
پیچش پایانی نیز بهجای آنکه معنای تازهای به نشانههای پیشین ببخشد، میتواند شتابزده یا سادهانگارانه به نظر برسد. مشکل فقط غافلگیری یا نبود آن نیست؛ مسئله این است که نتیجهی روایت باید از دل قواعد و مضمونهای فیلم برآید. هنگامی که این پیوند کامل شکل نمیگیرد، پایان نمیتواند تمام تنش و جذابیتی را که فیلم پیشتر ساخته است، به فرودی رضایتبخش تبدیل کند.
« در کنار ریتم، منطق برخی انتخابها نیز محل پرسش است. »
جمعبندی
جمعبندی «Just a Breath Away» فیلمی است با هستهای درخشان و اجرایی ناهموار. مه مرگبار، پاریسِ خاموش و تلاش والدین برای رسیدن به دخترشان، مجموعهای از عناصر دیداری و عاطفی فراهم میآورند که ظرفیت یک تریلر فاجعهمحورِ پرتنش را دارند. فیلم در خلق فضا، استفاده از ارتفاع و محدودیت جغرافیایی و برانگیختن اضطراب در شماری از صحنهها موفق است؛ همچنین جمعوجوربودن روایت، آن را از آشفتگی رایج برخی آثار آخرالزمانی دور نگه میدارد.
در مقابل، پرسشهای بیپاسخ، کندیهای مقطعی، تصمیمهای گاه ناموجه و پایانبندی کماثر، مانع میشوند که ایدهی مرکزی به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. حاصل، اثری است که بیش از آنکه در پاسخهایش ماندگار باشد، در تصاویر و موقعیتهایش به یاد میماند: شهری زیبا که نفسکشیدن در آن ناممکن شده و خانوادهای که برای حفظ پیوند خود باید از دل همین فضای مرگبار راهی پیدا کند.
« جمعبندی «Just a Breath Away» فیلمی است با هستهای درخشان و اجرایی ناهموار. »
ثبت دیدگاه