نقد و بررسی
نقد The Tale of Tsar Saltan | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از تصویر آغاز میشود «قصهٔ تزار سالتان» ساختهٔ الکساندر پطوشکو، بیش از آنکه به بازسازی واقعگرایانهٔ رویدادها علاقهمند باشد، میکوشد تماشاگر را به قلمرو قصهگویی ببرد؛ قلمرویی که در آن جادو نه استثنا، بلکه بخشی طبیعی از جهان است. فیلم بر پایهٔ منظومهٔ پوشکین شکل گرفته و از همان آغاز، با سرنوشت ملکهٔ جوان و فرزند نوزادش، فضایی میسازد که هم تیره و پرخطر است و هم سرشار از وعدهٔ شگفتی.
تبعید مادر و کودک، سفر در دل توفان و رسیدن به جزیره، نه فقط حوادثی برای پیشبرد روایت، بلکه دروازههایی به جهانی تصویریاند که منطقش را باید با تخیل سنجید، نه با معیارهای روزمره. روایت در مدار افسانه داستان از سازوکاری آشنا بهره میبرد: حسادت، دروغ و سوءاستفاده از قدرت، خانوادهای را از هم میگسلد و نیروهای خیر را به سفری دشوار میفرستد.
خواهران ملکه و همدستانشان نقش نیروهای اخلالگر را دارند؛ اما فیلم چندان در پی کالبدشکافی انگیزههای آنان نیست. دسیسهها بیش از آنکه از روانشناسی پیچیدهٔ شخصیتها بجوشند، صورت رواییِ شرارتاند؛ همانگونه که وفاداری مادر و پسر، صورتی روشن و بیپیرایه از نیکی به شمار میآید. این سادگی، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن.
فیلم بهسرعت تماشاگر را با موقعیتهای اصلی همراه میکند و از پیچیدگیهای فرعی میپرهیزد؛ بنابراین برای مخاطبی که میخواهد در فضای افسانهای شناور شود، روایتی روان و خوشفهم فراهم میآورد. در مقابل، بعضی گرهها آسانتر از آنچه انتظار میرود شکل میگیرند یا باز میشوند. آنچه در یک درام واقعگرا میتوانست به بحرانی طولانی بدل شود، در اینجا گاه با جهشی روایی پشت سر گذاشته میشود.
« خواهران ملکه و همدستانشان نقش نیروهای اخلالگر را دارند؛ اما فیلم چندان در پی کالبدشکافی انگیزههای آنان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شتاب، بیشتر به خصلت قصهگویی عامیانه تعلق دارد تا به بیاعتنایی محض به منطق؛ بااینحال ممکن است از شدت تعلیق بکاهد. دریا و جزیره؛ جغرافیای رؤیا تصویرهای دریا از برجستهترین عناصر فیلماند. موجها در اینجا صرفاً پسزمینهای طبیعی نیستند؛ نیرویی عظیم و رازآلودند که سرنوشت شخصیتها را به حرکت درمیآورند.
بشکهٔ سرگردان در آب، تصویر مرکزیِ سفر مادر و کودک است: محفظهای کوچک در برابر پهنهای بیکران، شکنندگی انسان در برابر طبیعت و در عین حال، امیدی که در دل خطر دوام میآورد. فیلم این موقعیت را با اغراق شاعرانه میپردازد و از آن لحظههایی میسازد که بیش از گفتوگو، با حرکت و ترکیببندی معنا مییابند.
جزیره نیز مکانی صرفاً دورافتاده نیست؛ فضایی است میان تبعید و امکان، جایی که رنج گذشته به زیست تازهای راه میگشاید. این جابهجایی از دربار به طبیعت، از نظم قدرت به قلمرو جادو، به فیلم کیفیتی دوگانه میدهد: از یک سو قصهٔ محرومیت و جدایی است و از سوی دیگر، حکایتی دربارهٔ پدیدآمدن جهانی نو.
برخی جلوهها ممکن است برای تماشاگر امروز آشکارا محصول زمانهٔ خود باشند، اما همین دستساختگی و صراحت، به تصاویر حالوهوای قصهنامهای میبخشد؛ گویی منظرهها از صفحهای مصور بیرون آمدهاند. زیباییشناسی و زبان سینمایی پطوشکو با تکیه بر میزانسنهای آشکارا نمایشی، رنگ و طراحی صحنه، جهانی میسازد که نمیخواهد پنهان کند ساخته و پرداختهٔ تخیل است.
« دریا و جزیره؛ جغرافیای رؤیا تصویرهای دریا از برجستهترین عناصر فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
در چنین رویکردی، دکور و لباس تنها بازسازی یک گذشتهٔ تاریخی نیستند؛ اجزای یک نمایش افسانهایاند که باید در نگاه نخست، شکوه و بیگانگی جهان قصه را منتقل کنند. فیلم بهجای آنکه تماشاگر را با ظرافت واقعنمایانه قانع کند، او را به پذیرش قراردادهای خیال دعوت میکند. این انتخاب گاه به تصویری پُرآرایه و حتی متراکم میانجامد، اما با ماهیت اثر سازگار است.
جهان فیلم قرار نیست شبیه زندگی معمولی باشد؛ قرار است صورت دیداریِ منظومهای شاعرانه را پیدا کند. حرکت دوربین، قاببندی و چیدمان بازیگران نیز بیشتر در خدمت تأکید بر شکوه و وضوح موقعیتاند تا بیان روانشناختیِ پنهان. نتیجه، سینمایی است که در آن تصویر گاه پیش از شخصیت سخن میگوید و فضا، حامل اصلی عاطفه میشود.
شخصیتها و عاطفهٔ بیپیرایه ملکه و پسرش در مرکز عاطفی داستان قرار دارند، اما فیلم آنان را با پیچیدگیهای درونیِ گسترده نمیسازد. رنج، وفاداری و امیدشان روشن و بیواسطه است؛ ویژگیای که برای جهان افسانهای اثر مناسب مینماید، ولی مجال اندکی برای تناقضهای انسانی باقی میگذارد. تزار سالتان نیز بیشتر در جایگاه پادشاهی گرفتار پیامهای نادرست و جدایی قرار میگیرد تا شخصیتی که تصمیمهایش بهطور عمیق واکاوی شود.
ازاینرو، بار اصلی همدلی بر دوش وضعیتهاست: مادر و فرزندی که از یکدیگر و از خانه رانده شدهاند، و پسری که در دل جهانی تازه، سودای پیوند دوباره را در سر میپروراند. رابطهٔ شاهزاده با شاهدخت قو نیز از همین منطق لطیف و نمادین پیروی میکند. فیلم آن را بیش از آنکه با گفتوگوهای مفصل بپرورد، از طریق حضور، نگاه و فضای جادویی شکل میدهد.
« فیلم بهجای آنکه تماشاگر را با ظرافت واقعنمایانه قانع کند، او را به پذیرش قراردادهای خیال دعوت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رابطه بُعدی عاشقانه به روایت میافزاید، اما همچنان در محدودهٔ افسانه باقی میماند: احساسات روشناند، موانع قابلشناساییاند و ابهام روانی چندانی میان آنها شکل نمیگیرد. تماشاگرانی که از شخصیتپردازی چندلایه انتظار دارند، ممکن است این سادگی را کمبود بدانند؛ اما در چارچوب قصه، همین خلوص بخشی از لحن اثر است.
ریتم، تعلیق و منطق جادو ریتم فیلم تابع منطق رؤیاست. زمان میتواند فشرده شود، رشد و دگرگونی با سرعتی نامعمول رخ دهد و رخدادهای شگفت بدون توضیحی مفصل پذیرفته شوند. فیلم نمیکوشد برای هر معجزه سازوکاری عقلانی بسازد؛ جذابیتش در خودِ امکانِ معجزه است. این شیوه به اثر سبکی و روانی میبخشد و مانع از آن میشود که توضیحهای زائد، حرکت قصه را متوقف کنند.
بااینحال، همین فشردگی گاهی از وزن خطر میکاهد. وقتی تهدیدی بزرگ با سرعتی زیاد پشت سر گذاشته میشود، تماشاگر فرصت کمتری برای تجربهٔ اضطراب یا انتظار مییابد. افزون بر آن، برخی کشمکشها به دلیل آشنایی الگوی افسانهای زود قابلحدس میشوند. فیلم بیشتر بر لذتِ تماشای دگرگونیها و نشانههای جادویی تکیه دارد تا بر غافلگیری روایی؛ بنابراین ارزش آن را باید در کیفیت جهانسازی و تصویرگریاش نیز جستوجو کرد، نه فقط در پیچوخم داستان.
میراث ادبی و مخاطب امروز اقتباس از پوشکین، فیلم را در پیوند با سنتی ادبی قرار میدهد که شعر، روایت عامیانه و خیال ملی را درهم میآمیزد. اثر میکوشد روح این سرچشمه را به زبان تصویر منتقل کند؛ زبانی که در آن نمادها و موقعیتهای روشن، از توضیحهای پیچیده مهمترند. همین ویژگی سبب میشود فیلم امروز نیز در مقام نمونهای از سینمای افسانهپردازانهٔ شوروی تماشایی بماند: نه بهسبب آنکه همهٔ عناصرش با سلیقهٔ معاصر همخواناند، بلکه بهسبب جسارتش در ساختن جهانی مستقل و آشکارا خیالین.
« ریتم، تعلیق و منطق جادو ریتم فیلم تابع منطق رؤیاست. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر بزرگسال احتمالاً زودتر از مخاطب کودک، الگوی اخلاقی و مسیر کلی کشمکش را تشخیص میدهد. اما این پیشبینیپذیری لزوماً تجربه را بیارزش نمیکند؛ لذت فیلم در همراهی با قصه و دیدن نحوهٔ جانگرفتن جهان آن است. برای مخاطب جوانتر، ماجرای سفر، جزیره و شاهدخت قو میتواند دریچهای به تخیل باشد؛ برای مخاطب آشنا با سینمای کلاسیک، فیلم فرصتی است برای تماشای شیوهای از جلوهپردازی و قصهگویی که بهجای واقعنمایی دیجیتال، بر طراحی، اجرا و اغراق نمایشی تکیه دارد.
جمعبندی «قصهٔ تزار سالتان» اثری است که ارزش اصلیاش را در آفرینش فضای افسانهای، تصویرهای دریایی و پیوند میان خطر و شگفتی مییابد. روایت ساده و گاه شتابزدهٔ آن، شخصیتهایی نمادین و کشمکشهایی تا اندازهای پیشبینیپذیر دارد؛ در برابر، جهان دیداریاش سرشار از لطافت و شکوه قصهنامهای است.
فیلم از مخاطب نمیخواهد هر رخداد را با معیار واقعگرایی بسنجد، بلکه دعوتش میکند قراردادهای رؤیا را بپذیرد و در مسیر مادر و فرزند، از دریا تا جزیره، همراه شود. در همین پذیرش است که اثر نیروی خود را نشان میدهد: نه بهعنوان درامی پیچیده، بلکه بهمثابه افسانهای سینمایی که سادگی را به بخشی از جادوی خویش بدل میکند.
« تماشاگر بزرگسال احتمالاً زودتر از مخاطب کودک، الگوی اخلاقی و مسیر کلی کشمکش را تشخیص میدهد. »
ثبت دیدگاه