نقد و بررسی
نقد شرپا (Sherpa) | 2015
کوهستانی که از دو سوی متفاوت دیده میشود مستند «شرپا» ساختهٔ جنیفر پیدوم، از یک حادثهٔ مشهور آغاز میشود، اما خیلی زود روشن میکند که موضوعش تنها درگیری میان کوهنوردان اروپایی و شرپاها نیست. فیلم به اورست میرود تا فصل صعود سال ۲۰۱۴ را از دید کسانی ثبت کند که بارها مسیر را برای دیگران آماده میکنند؛ اما رویدادی مرگبار، مسیر روایت را تغییر میدهد و فیلم را به مواجههای بیواسطه با خطر، سوگ و مناسبات قدرت در صنعت صعود میکشاند. نتیجه، اثری است که تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ معنای «فتح» کوه و بهای انسانی آن دوباره بیندیشد. اهمیت فیلم در همین تغییر زاویهٔ دید است. اورست در روایتهای پرشمار ماجراجویانه معمولاً صحنهٔ آزمون ارادهٔ کوهنوردانی است که برای رسیدن به قله تلاش میکنند. «شرپا» بهجای آن، کسانی را در مرکز قاب مینشاند که بخش بزرگی از کار دشوار و پرخطر را بر عهده دارند، اما کمتر بهعنوان صاحبان تجربه و دیدگاه مستقل دیده میشوند. فیلم نه فقط از زندگی آنان تصویر میسازد، بلکه به آنان امکان میدهد دربارهٔ کار، خانواده، باورها و تصمیمهایشان سخن بگویند. از حادثه تا پرسشی بزرگتر پیدوم مستند را با پرسشی دربارهٔ درگیری سال ۲۰۱۳ پیش میبرد: چه چیزی در رابطهٔ میان شرپاها و کوهنوردان خارجی چنین تنشی پدید آورده است؟ پاسخ فیلم، ساده و تکعلتی نیست. در پس یک رویارویی آشکار، تاریخچهای از نابرابری، وابستگی اقتصادی، خطرهای شغلی و تفاوت در نگاه به کوه قرار دارد. اورست برای گروهی مقصدی استثنایی و رؤیایی شخصی است؛ برای گروهی دیگر، محیط کار و بخشی از زندگی روزمره، با مسئولیتهایی که میتواند پیامدهای جبرانناپذیر داشته باشد. وقوع فاجعه در مسیر صعود، پرسش اولیه را از بین نمیبرد، بلکه آن را سنگینتر میکند. فیلم ناگهان از کاوش در تنشهای پیشین به ثبت پیامدهای واقعی خطر میرسد. این تغییر، از نظر روایی تکاندهنده است؛ زیرا حادثه بهانهای برای هیجانسازی صرف نمیشود، بلکه چارچوبی میسازد تا تماشاگر تفاوت میان تجربهٔ صعود برای مشتریان و تجربهٔ کار برای شرپاها را بهتر درک کند. روایت از یک خبر پرسروصدا به داستانی دربارهٔ مسئولیت و شأن انسانی گسترش مییابد. شرپاها؛ نه پسزمینه، بلکه صاحبان روایت یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پرهیز از تقلیل شرپاها به راهنما، باربر یا نیروی کمکی است. آنان در «شرپا» افراد و خانوادههایی با دغدغههای مستقلاند؛ کسانی که دربارهٔ خطر میاندیشند، از دست دادن همکارانشان را تجربه میکنند و در برابر تصمیمهایی که بر زندگیشان اثر میگذارد، موضع میگیرند. حضور چهرههایی چون Phurba Tashi به این نگاه عمق میدهد: فیلم کار کوهستانی را از سطح یک شغل پرزحمت فراتر میبرد و آن را در پیوند با خانواده، مسئولیت و هویت قرار میدهد. این زاویهٔ دید، بهخودیخود پاسخ نهایی دربارهٔ همهٔ اختلافها نمیدهد؛ اما ارزشش در آن است که تماشاگر را از پذیرش روایتهای آماده بازمیدارد. شرپاها نه تودهای یکدستاند و نه نمادهایی برای برانگیختن ترحم. آنان دربارهٔ کار و آیندهٔ خود اختلاف نظر دارند و تصمیمهایشان در شرایطی شکل میگیرد که آزادی انتخاب با نیاز اقتصادی و انتظارهای دیگران محدود شده است. فیلم از این راه، همدلی را با پیچیدگی همراه میکند و اجازه نمیدهد شخصیتهای واقعی به برچسبهایی ساده فروکاسته شوند. قدرت و نابرابری در صنعت صعود زیر سطح چشماندازهای باشکوه، «شرپا» پرسشی سیاسی و اخلاقی را دنبال میکند: چه کسی سود و افتخار صعود را به دست میآورد و چه کسی خطر آن را بر دوش میکشد؟ فیلم سازوکار صنعت کوهنوردی را چنان نشان میدهد که رابطهٔ میان مشتریان خارجی، برگزارکنندگان سفر و نیروی کار محلی قابل مشاهده شود. این رابطه تنها به تفاوت درآمد محدود نیست؛ تفاوت در اختیار، امکان انصراف و میزان پذیرش خطر نیز در آن نقش دارد. فیلم در نمایش این نابرابری بیپرده است، اما قوتش در آن است که مسئله را به خطابهای یکسویه فرو نمیکاهد. دوربین به سخنان و واکنشهای طرفهای مختلف مجال میدهد و از دل همین مواجهه، تضاد میان نگاه تجاری به برنامهٔ صعود و نگرانی کسانی را که خطر را از نزدیک میشناسند، آشکار میسازد. گاه برخوردهای انسانی چنان ناخوشایندند که خشم تماشاگر را برمیانگیزند؛ بااینحال، اثر بهجای آنکه تنها بر داوری اخلاقی تکیه کند، زمینهای فراهم میکند تا علت این خشم و ریشههای ساختاری آن فهمیده شود. تصویر؛ شکوهی که دیگر بیخطر نیست از نظر بصری، فیلم در ثبت عظمت هیمالیا و شکنندگی انسان در برابر آن تواناست. پهنههای سفید، خطوط دشوار مسیر و مقیاس هراسانگیز کوه، در نگاه نخست تماشاگر را مجذوب میکنند. اما هرچه روایت پیش میرود، زیبایی منظره از معنای بیطرفانهٔ خود فاصله میگیرد. همان چشماندازی که در تصویرهای تبلیغاتی میتواند نوید ماجراجویی و افتخار باشد، در این فیلم محیطی واقعی و تهدیدکننده است؛ جایی که هر قدم، برنامهای دقیق و نیروی انسانی فراوان میطلبد. تصویرهای حادثه و تلاش برای امدادرسانی، به سبب پیوند مستقیم با واقعیت، نیروی عاطفی ویژهای دارند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد خطر را به هیجانی سرگرمکننده تبدیل کند؛ بلکه او را با پیامدهای جسمانی و انسانی آن روبهرو میسازد. در نتیجه، کوهستان دیگر پسزمینهای باشکوه برای قهرمانی فردی نیست. حضور دوربین در ارتفاعات، شکوه را حفظ میکند، اما آن را با هراس و فقدان درهم میآمیزد. این دوگانگی از ماندگارترین کیفیتهای اثر است.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ میان مشاهده و تأمل ساختار مستند میان گفتوگوها، ثبت رخدادها و تصویرهای گستردهٔ کوهستان حرکت میکند. این شیوه به فیلم امکان میدهد هم از نزدیک به اشخاص بنگرد و هم جایگاه آنان را در منظرهای بزرگتر نشان دهد. لحظههای مشاهدهگرانه، بهویژه هنگامی که زندگی روزمره و روابط میان افراد آشکار میشود، به اثر حس حضور میبخشد.
تماشاگر صرفاً با توضیحی پسینی روبهرو نیست؛ حس میکند رخدادها در برابر دوربین شکل میگیرند و معنا پیدا میکنند. بااینحال، همین رویکرد در بخشهایی به کندی میانجامد. برخی مکثها و رفتوآمدهای روایی بیش از اندازه طولانی به نظر میرسند و تمرکز را از پرسش محوری دور میکنند. پس از شدت عاطفی بخشهای مهمتر، ادامهٔ روایت گاه آن نیروی نخستین را حفظ نمیکند و پایان نیز میتوانست فشردهتر باشد.
« این شیوه به فیلم امکان میدهد هم از نزدیک به اشخاص بنگرد و هم جایگاه آنان را در منظرهای بزرگتر نشان دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کاستیها ساختار کلی را فرو نمیریزند، اما نشان میدهند که اثر در تنظیم ضرباهنگ، بهویژه در واپسین بخش، همواره به یک اندازه موفق نیست. اخلاق مستندسازی و مسئلهٔ صداقت فیلمی که در میانهٔ یک فاجعه ضبط میشود، ناگزیر با پرسشی دشوار روبهروست: چگونه میتوان رنج واقعی را ثبت کرد، بیآنکه آن را به تصویر تماشایی بدل ساخت؟
«شرپا» از حساسیت این مسئله آگاه به نظر میرسد. دوربین در موقعیتی قرار دارد که ثبت وقایع میتواند به فهم عمومی یاری رساند، اما همزمان با جان و اندوه افرادی سروکار دارد که تجربهشان برای مخاطب به مادهٔ روایی تبدیل میشود. پاسخ فیلم، بیش از هر چیز، در انتخاب مرکز ثقل روایت دیده میشود.
« شرپا» از حساسیت این مسئله آگاه به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
توجه آن به شرپاها باعث میشود فاجعه فقط از منظر برنامههای مختلشدهٔ کوهنوردان خارجی یا دشواریهای برگزارکنندگان روایت نشود. صدای کسانی که بیشترین پیوند را با خطر دارند، در ساختار اثر جایگاهی تعیینکننده پیدا میکند. فیلم همهٔ پرسشهای اخلاقی را حل نمیکند و قرار هم نیست چنین کند؛ اما با جدیگرفتن نگاه و گفتههای شخصیتهایش، از بهرهبرداری عاطفی سادهانگارانه فاصله میگیرد.
جمعبندی «شرپا» مستندی دربارهٔ کوهستان است، اما بیش از آن دربارهٔ انسانهایی است که در سایهٔ رؤیای صعود دیگران کار میکنند. جنیفر پیدوم با پیوند دادن تنشهای پیشین، زندگی روزمره و فاجعهٔ اورست، تصویری میسازد که هم تکاندهنده است و هم اندیشهبرانگیز. مهمترین ارزش فیلم نه فقط ثبت یک واقعه، بلکه جابهجایی جایگاه نگاه است: شرپاها دیگر حاشیهٔ داستان نیستند، بلکه صاحبان تجربه و روایتاند.
« صدای کسانی که بیشترین پیوند را با خطر دارند، در ساختار اثر جایگاهی تعیینکننده پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کندی بعضی بخشها و کشآمدن پایان از انسجام اثر میکاهد، اما قدرت تصویری و بار انسانی آن همچنان اثرگذار میماند. تماشای فیلم، معنای صعود را از تصویری رمانتیک و فردمحور دور میکند و پرسشی دشوار باقی میگذارد: وقتی یک رؤیای باشکوه برای عدهای به تجربهای افتخارآمیز بدل میشود، چه کسانی خطر و هزینهٔ واقعی آن را میپردازند؟
«شرپا» پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ ارزشش در آن است که نمیگذارد این پرسش بهسادگی فراموش شود.
« شرپا» پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ ارزشش در آن است که نمیگذارد این پرسش بهسادگی فراموش شود. »
ثبت دیدگاه