نقد و بررسی
نقد See You Up There | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که با آتشبس پایان نمییابد «See You Up There» به کارگردانی آلبر دوپونتل، جنگ جهانی اول را نه صرفاً میدان نبردی برای نمایش شجاعت یا شکست، بلکه نیرویی میبیند که پس از خاموششدن توپخانه نیز در زندگی بازماندگان ادامه مییابد. فیلم از نوامبر ۱۹۱۸، در روزهای پایانی جنگ، آغاز میشود؛ جایی که فرمان بیمنطق ستوان پرادل زنجیرهای از خشونت و فقدان را به راه میاندازد و سرنوشت آلبر و ادوار را به هم گره میزند.
اما نگاه اثر خیلی زود از سنگرها فراتر میرود: مسئله فقط آن نیست که چه کسی از جبهه جان سالم به در میبرد، بلکه این است که بازگشت به خانه برای کسانی که بدن و روانشان زیر بار جنگ تغییر کرده، چه معنایی میتواند داشته باشد. فیلم بر پایهٔ تقابل میان «پایان رسمی جنگ» و «ادامهٔ واقعی آن» بنا شده است.
آتشبس روی کاغذ مرزی روشن میکشد، اما برای سربازان بازگشته، مرز جبهه و زندگی روزمره محو شده است. خشونت، آسیب جسمی، بیاعتنایی جامعه و دشواری یافتن جایگاهی تازه، جبهه را به درون شهر میآورند. از همین رو، فضای پساجنگ در فیلم نه آرامش پس از توفان، بلکه شکل دیگری از آشوب است؛ آشوبی که این بار در خیابانها، مناسبات خانوادگی و مناسک یادبود خود را نشان میدهد.
دوستی بهمثابه شکل دشوار بقا رابطهٔ آلبر و ادوار قلب عاطفی فیلم است، اما دوپونتل از آن پیوندی فوری و بینقص نمیسازد. این دو مرد نه از جهانبینی مشترک، بلکه از تجربهای مشترک و تلخ به یکدیگر نزدیک میشوند. آلبر با وظیفهای سنگین روبهروست: مراقبت از کسی که نجاتش داده، درحالیکه خود نیز از جنگ آسیب دیده و توان چندانی برای ادارهٔ زندگی ندارد.
« فیلم بر پایهٔ تقابل میان «پایان رسمی جنگ» و «ادامهٔ واقعی آن» بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ادوار نیز با واقعیتی روبهروست که نه میتواند بهآسانی بپذیرد و نه میتواند از آن بگریزد. دوستیشان از نیاز، ترس، وابستگی و مسئولیتی ناخواسته شکل میگیرد؛ همین پیچیدگی آن را باورپذیر میکند. فیلم از این رابطه برای عرضهٔ تسلی ساده استفاده نمیکند. همراهی آلبر و ادوار درد را از میان نمیبرد و زخمها را به نشانههایی برای قهرمانی دلپذیر تبدیل نمیکند.
آنها گاه یکدیگر را میآزارند، از هم خسته میشوند و در برابر خواستهها و ضعفهای طرف مقابل ناتوان میمانند. با این همه، پیوندشان امکان ادامهدادن را فراهم میکند؛ نه بهعنوان راهحلی معجزهآسا، بلکه بهمثابه تلاشی روزمره برای مراقبت از دیگری و سرپا ماندن در جهانی که برای رنج آنها آمادگی ندارد.
ماسکها، بدنها و هویتهای پنهان از چشمگیرترین انتخابهای بصری فیلم، استفاده از ماسکهایی است که ادوار میسازد و بر چهره میگذارد. این ماسکها تنها پوششی برای پنهانکردن آسیب نیستند؛ زبان تصویری فیلماند برای نمایش فاصلهٔ میان چهرهٔ اجتماعی و حقیقت درونی. ادوار از طریق آنها هم خلاقیت خود را بازمییابد و هم راهی برای مواجهه با نگاه دیگران میسازد.
چهرههای گوناگون، جهان را به صحنهای بدل میکنند که در آن هویت به چیزی قابل طراحی، تغییر و پنهانسازی تبدیل شده است. این تمهید همچنین پیوندی معنادار میان هنر و بقا برقرار میکند. هنر در فیلم نه فعالیتی جدا از رنج، بلکه پاسخی به آن است: راهی برای ساختن تصویری تازه از خود، وقتی بدن دیگر به گذشته بازنمیگردد.
« ادوار نیز با واقعیتی روبهروست که نه میتواند بهآسانی بپذیرد و نه میتواند از آن بگریزد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، ماسکها وجهی دوگانه دارند. آنها به ادوار قدرت بیان میبخشند، اما همزمان فاصلهای میان او و دیگران ایجاد میکنند. فیلم در بهترین لحظاتش اجازه نمیدهد این فاصله به نمادی ساده بدل شود؛ پشت شکوه بصری ماسکها، آسیبپذیری و انزوا همچنان حضور دارد. طنز سیاه در کنار اندوه «See You Up There» از آمیزش ژانرها نیرو میگیرد: درام جنگی، کمدی سیاه، داستان جنایی و هجویهای اجتماعی در کنار هم قرار میگیرند.
طنز فیلم اغلب از شکاف میان عظمت شعارهای ملی و کوچکی، ترس یا منفعتطلبی آدمها پدید میآید. جامعهای که از قهرمانان جنگ سخن میگوید، در عمل ممکن است با بازماندگانش سرد و بیاعتنا باشد؛ در همان حال، کسانی از یاد مردگان و سوگواری خانوادهها برای منفعت خود بهره میگیرند. خنده در چنین جهانی بهندرت رهاییبخش است و بیشتر طعمی تلخ بر جا میگذارد.
این انتخاب، بهویژه در پرداخت شخصیت پرادل، اهمیت دارد. او صرفاً نیرویی شرور برای پیشبردن حادثهها نیست؛ حضورش پرسشی دربارهٔ قدرت و مسئولیت میسازد. فرماندهای که با تصمیمی بیرحمانه زندگی دیگران را به بازی میگیرد، پس از جنگ نیز میتواند از ساختارهای رسمی و میل جامعه به تجلیل قهرمانان سود ببرد.
در برابر آلبر و ادوار، پرادل نمایندهٔ نوع دیگری از سازگاری با جهان پساجنگ است: نه تلاش برای زیستن با زخمها، بلکه تبدیلکردن رنج دیگران به ابزار صعود. بااینهمه، لحن هجوآمیز فیلم گاهی چنان پررنگ میشود که از شدت عاطفی لحظات اندوه میکاهد. طراحی صحنه و نیروی تصویر تصویرپردازی و طراحی صحنه، یکی از مهمترین پشتوانههای جهان فیلماند.
« آنها به ادوار قدرت بیان میبخشند، اما همزمان فاصلهای میان او و دیگران ایجاد میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سنگرها و ویرانیهای جنگ، بهجای آنکه پسزمینهای تزئینی باشند، تجربهٔ جسمانی شخصیتها را شکل میدهند. گلولای، خرابی و بدنهای آسیبدیده یادآور آناند که جنگ مفهومی انتزاعی نیست؛ چیزی است که بر پوست، حرکت و نگاه آدمها اثر میگذارد. پس از جبهه نیز فیلم با دقت به تضاد میان شهر بازسازیشده و زندگیهای ازهمگسیخته توجه میکند: نظم ظاهری خیابانها نمیتواند آشفتگی درونی بازماندگان را پنهان کند.
ماسکهای ادوار به این زبان بصری بُعدی نمایشی میبخشند. هر یک از آنها میتواند هم صورت تازهای برای شخصیت باشد و هم یادآوریِ فقدانی که زیر آن پنهان شده است. ترکیب این طراحیها با شکوه صحنهآرایی، جهانی میسازد که گاه به تئاتری پرزرقوبرق میماند؛ جهانی که در آن نمایش و واقعیت بهسختی از هم جدا میشوند.
این زیبایی بصری نیروی فیلم است، اما گاهی نیز خطر آن را دارد که تماشاگر را بیش از اندازه مجذوب ظاهر کند و فاصلهای میان او و تجربهٔ عاطفی شخصیتها بیندازد. بازیها و مسئلهٔ شخصیتپردازی بازیگران اصلی، تفاوتهای دو مرد مرکزی را بدون فروکاستن رابطهشان به تقابلهای ساده برجسته میکنند.
آلبر، با ظاهر مردی معمولی و نگرانیهای عملی، به نقطهٔ اتکایی برای تماشاگر بدل میشود؛ او نه قهرمانی بینقص است و نه ناظری بیطرف، بلکه انسانی است که میکوشد از پس مسئولیتی فراتر از توانش برآید. ادوار نیز شخصیتی آمیخته به خلاقیت، خشم و آسیبپذیری است. فیلم او را به نشانهای صرف از رنج جنگ تقلیل نمیدهد، هرچند در بخشهایی از روایت، جلوهگری و حرکتهای نمایشیاش بیش از عمق روانی او به چشم میآید.
« سنگرها و ویرانیهای جنگ، بهجای آنکه پسزمینهای تزئینی باشند، تجربهٔ جسمانی شخصیتها را شکل میدهند. »
قوتها و کاستیها
پرادل نیز با حضوری پرحرارت و نمایشی، لحن هجوآمیز اثر را تقویت میکند. او در عین حال که مظهر بیرحمی است، پرسشی فراتر از شرارت فردی پیش میکشد: چگونه جامعهای که از فداکاری سربازان سخن میگوید، میتواند به سودجویان فرصت دهد تا بر شانههای همان فداکاری بالا بروند؟ در مقابل، تعدد شخصیتهای پیرامونی و خردهروایتها گاه مجال کافی برای پرداخت برخی از چهرهها باقی نمیگذارد.
بعضی شخصیتها بیش از آنکه به زندگی مستقل دست یابند، برای پیشبرد هجو یا طرح داستانی به کار گرفته میشوند. ریتم و انسجام روایی فیلم از نظر ساختار روایی بلندپروازانه است و همین بلندپروازی هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم منشأ بخشی از کاستیهایش. روایت میان جنگ و پساجنگ، شوخی و سوگواری، دوستی و کلاهبرداری، صمیمیت و نمایش رفتوآمد میکند.
این جابهجاییها به جهان فیلم سرشتی بیقرار میدهند، اما همیشه بهنرمی انجام نمیشوند. در برخی گذارها، طنز سیاه چنان ناگهانی وارد میشود که پیوستگی عاطفی صحنههای پیشین تضعیف میگردد؛ در بخشهایی دیگر، اندوه سنگین فیلم سرعت حرکت روایت را میگیرد. ریتم نیز یکدست نیست. بعضی صحنهها با حوصلهای مؤثر فرصت مییابند تا حس و فضای خود را بسازند، اما برخی لحظات طولانیتر از نیازشان ادامه پیدا میکنند.
از سوی دیگر، تعدد خطهای داستانی گاه توجه را از رابطهٔ مرکزی منحرف میکند. نتیجه، اثری است که قدرت و غنای بصریاش همواره با انسجام روایی یکسان همراه نیست. بااینحال، این ناهماهنگیها کاملاً بیگانه با مضمون فیلم نیستند: جهانی که از جنگ بیرون آمده، خود نیز از تعادل خارج شده است. مسئله آن است که این همخوانیِ مضمونی در همهٔ لحظات به تجربهای سینماییِ قانعکننده تبدیل نمیشود.
« پرادل نیز با حضوری پرحرارت و نمایشی، لحن هجوآمیز اثر را تقویت میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «See You Up There» روایتی دربارهٔ بازماندگان است؛ کسانی که پس از پایان رسمی نبرد باید با بدنهای دگرگونشده، سوگهای حلنشده و جامعهای روبهرو شوند که بیش از آنکه به رنج واقعیشان گوش دهد، به نمادهای قهرمانی علاقه دارد. فیلم در تصویرکردن دوستی دشوار آلبر و ادوار، در طراحی ماسکها و در پیوندزدن طنز تلخ با نقد سودجویی پس از جنگ، لحظاتی بهیادماندنی میآفریند.
در عین حال، نوسان لحن، شلوغی برخی خردهروایتها و افتوخیز ریتم مانع میشود که همهٔ اجزای آن به وحدتی کامل برسند. با وجود این نارساییها، اثر ارزش خود را در پرهیز از قهرمانسازی آسان مییابد. شخصیتهایش نه پیروزی پاک و بیهزینهای به دست میآورند و نه به شکستهایی ساده فروکاسته میشوند؛ آنان میکوشند از میان ویرانهها چیزی بسازند، هرچند آنچه میسازند شکننده و آمیخته به تناقض باشد.
این نگاه، فیلم را به اثری دربارهٔ دوامآوردن بدل میکند: دربارهٔ آنچه پس از خاموشی جنگ باقی میماند و کوشش دشوار انسان برای یافتن چهرهای تازه در جهانی که هنوز از خشونت رها نشده است.
« با وجود این نارساییها، اثر ارزش خود را در پرهیز از قهرمانسازی آسان مییابد. »
ثبت دیدگاه