نقد و بررسی
نقد Murder! | 1930
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تئاتر و دادگاه «قتل!» از همان آغاز تماشاگر را وارد جهانی میکند که در آن دیدن، شنیدن و داوریکردن هیچیک بهتنهایی برای رسیدن به حقیقت کافی نیست. جسدی پیدا میشود؛ دیانا بارینگ، بازیگر تئاتر، گیج و خونآلود در کنار آن است و شواهد ظاهری او را متهم میکنند. فیلم از این موقعیت آشنا در داستانهای جنایی، راهی برای طرح پرسشی گستردهتر میسازد: وقتی واقعیت از خلال نشانههایی ناقص به ما میرسد، تا چه اندازه میتوانیم به قضاوت خود اعتماد کنیم؟
یکی از انتخابهای هوشمندانه هیچکاک، پیوند دادن فضای تئاتر با دادگاه است. هر دو مکان بر صحنه، نقش، تماشا و داوری استوارند؛ در یکی بازیگر میکوشد باورپذیر باشد و در دیگری متهم ناچار است در برابر نگاه دیگران از خود دفاع کند. این شباهت صرفاً آرایهای موضوعی نیست، بلکه به شکلگیری تعلیق کمک میکند: تماشاگر مدام میپرسد چه چیزی حقیقت است و چه چیزی فقط تصویری ساختهشده برای دیگران.
نگاه هیچکاک به عدالت کانون اخلاقی فیلم، سر جان منیر است؛ مردی که در جایگاه عضو هیئت منصفه باید درباره سرنوشت دیگری رأی بدهد. شک او به گناهکاری دیانا، از همان ابتدا او را از جمع جدا میکند، اما این تردید بهتنهایی برای جلوگیری از محکومیت کافی نیست. فشار جمعی و میل به پایاندادن به بلاتکلیفی، او را به رأیی میرساند که بعدتر سنگینیاش را حس میکند.
« جسدی پیدا میشود؛ دیانا بارینگ، بازیگر تئاتر، گیج و خونآلود در کنار آن است و شواهد ظاهری او را متهم میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا، داستان جنایی به مطالعهای درباره مسئولیت فردی بدل میشود. منیر نمیتواند پشت تصمیم اکثریت پنهان شود؛ رأی او نیز بخشی از همان سازوکاری است که زندگی انسانی را به خطر انداخته است. فیلم با این وضعیت، پرسشی ماندگار پیش میکشد: آیا اطاعت از جمع، انسان را از پیامدهای انتخابش معاف میکند؟
پاسخ روایی اثر نه در خطابهای مستقیم، بلکه در عذاب وجدان منیر و تصمیم او برای جبران خطا شکل میگیرد. شخصیتپردازی و بازیها هربرت مارشال در نقش منیر، ترکیبی از خویشتنداری و آشفتگی درونی را به نمایش میگذارد. شخصیت او کارآگاهی حرفهای نیست؛ جذابیتش از همینجا میآید که تحقیقش از احساس مسئولیت و پشیمانی سرچشمه میگیرد، نه از اطمینان به تواناییهای خود.
هرچه بیشتر در پی حقیقت میرود، بیش از پیش روشن میشود که این جستوجو فقط حل یک معما نیست، بلکه تلاشی برای مواجهه با خطای شخصی است. نوراه بارینگ در نقش دیانا، حضوری آسیبپذیر و مبهم دارد. آشفتگی او بهسادگی قابل خواندن نیست و همین ابهام میان همدلی و سوءظن فاصله میاندازد. شخصیتهای دیگر نیز از فضای نمایشی اثر رنگ میگیرند؛ حرکات و واکنشهایشان گاه بزرگتر از واقعیت روزمره به نظر میرسد.
« در اینجا، داستان جنایی به مطالعهای درباره مسئولیت فردی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
چنین بازیهایی ممکن است برای مخاطب امروز نامأنوس باشند، اما با جهانی که تئاتر در آن حضوری محوری دارد، هماهنگاند. در این فیلم، اغراق فقط محدودیت اجرایی یا نشانهای از زمانه نیست؛ بخشی از زبان اثر است. تعلیق، سرنخ و ریتم تعلیق «قتل!» بیش از آنکه بر انبوه سرنخهای پیچیده متکی باشد، از نابرابری میان ظاهر و حقیقت نیرو میگیرد.
تماشاگر میداند که منیر به حکم صادرشده اطمینان ندارد، اما نمیداند تردید او به کجا خواهد رسید. همین فاصله میان دانستههای شخصیتها و مخاطب، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. بااینحال، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه فشرده نیست. بعضی مکثها و گفتوگوها از شتاب روایت میکاهند و بخشی از مسیر تحقیق ممکن است برای تماشاگر امروز کشدار جلوه کند.
معمای جنایی نیز آنقدر چندلایه نیست که همه کشش فیلم را بر غافلگیریهای پیاپی بنا کند. به همین دلیل، مهمترین عامل پیشبرنده روایت، نه پیچیدگی نقشه جنایی، بلکه فوریت اخلاقی ماجراست: آیا منیر میتواند پیش از آنکه دیر شود، اشتباهش را اصلاح کند؟ سینما در آستانه صدا فیلم از ساختههای آغازین دوره ناطق هیچکاک است و بخشی از جذابیت تاریخیاش به همین گذار سینمایی بازمیگردد.
« در این فیلم، اغراق فقط محدودیت اجرایی یا نشانهای از زمانه نیست؛ بخشی از زبان اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سینما در آن دوره هنوز در حال یافتن شیوههای تازه برای پیوند دادن صدا، بازی و تصویر بود. «قتل!» گاهی بهجای آنکه صدا را صرفاً همراه تصویر کند، آن را به عاملی در ساختن فضای ذهنی بدل میسازد. نمونه چشمگیر این تجربه، صحنهای است که اندیشههای منیر را به گوش میرساند؛ اجرایی که با محدودیتهای فنی آن زمان پیوند دارد و نشان میدهد فیلمساز چگونه در پی راهحلهای بیانی تازه بوده است.
این تجربهها همیشه بینقص نیستند، اما اهمیتشان در همین آزمودن امکانهای تازه است. فیلم از حیث بصری و اجرایی نیز گاه به سنت نمایش نزدیک میماند؛ قابها، ورود و خروج شخصیتها و شیوه بیان احساسات، حس صحنهای را حفظ میکنند. در عوض، همین نزدیکی به تئاتر به فیلم هویتی مشخص میبخشد و مضمون نقشبازیکردن را در صورت سینمایی آن نیز بازتاب میدهد.
جنسیت، هویت و نگاه زمانه جهان فیلم از شخصیتهایی ساخته شده که هویتشان در معرض نگاه و داوری دیگران قرار دارد. ظاهر، شیوه رفتار و جایگاه اجتماعی میتوانند بهسرعت به نشانههایی برای قضاوت تبدیل شوند؛ همانگونه که وضع آشفته دیانا به جای پاسخی قطعی، به سوظن دامن میزند. اثر به این ترتیب، نشان میدهد چگونه جامعه ممکن است تصویری بسازد و سپس آن را با حقیقت اشتباه بگیرد.
« سینما در آن دوره هنوز در حال یافتن شیوههای تازه برای پیوند دادن صدا، بازی و تصویر بود. »
قوتها و کاستیها
البته نگاه فیلم به هویت و تفاوت، از محدودیتهای زمانهاش جدا نیست. برخی بازنماییها امروز مسئلهدار یا دستکم نیازمند فاصلهگذاری انتقادی به نظر میرسند. تماشای فیلم در زمان حاضر، بنابراین، هم فرصتی برای دیدن شکلگیری زبان هیچکاک است و هم مجالی برای توجه به پیشفرضهایی که سینمای آن دوره با خود حمل میکرد.
ارزش تحلیلی اثر فقط در آنچه میگوید نیست؛ در آنچه بیتأمل مفروض میگیرد نیز هست. جایگاه فیلم در کارنامه هیچکاک «قتل!» شاید از آثار مشهورتر هیچکاک نباشد، اما چند دغدغهای را در خود دارد که بعدها بارها در سینمای او بازمیگردند: اتهامی که میتواند بیگناهی را زیر سایه ببرد، حقیقتی که بهآسانی دیده نمیشود، و انسانی که ناخواسته در موقعیتی گرفتار میشود که باید از آن راهی بیرون بیابد.
در اینجا هنوز بخشی از اجرا و روایت به سنت تئاتر وابسته است، اما همین وابستگی به فیلم اجازه میدهد مرز میان نمایش و زندگی را به موضوعی دراماتیک تبدیل کند. اثر همچنین از آن رو تماشایی است که تعلیق را با پرسش اخلاقی درمیآمیزد. مخاطب فقط برای دانستن هویت قاتل همراه منیر نمیشود؛ او را دنبال میکند تا ببیند آیا مردی که در برابر فشار جمع تسلیم شده، میتواند مسئولیت انتخابش را بپذیرد.
« البته نگاه فیلم به هویت و تفاوت، از محدودیتهای زمانهاش جدا نیست. »
جمعبندی
این تمرکز بر وجدان، فیلم را از یک معمای صرف فراتر میبرد. جمعبندی «قتل!» اثری جذاب از دوره آغازین سینمای ناطق است که قدرت اصلیاش را از پیوند تئاتر، دادگاه و مسئولیت اخلاقی میگیرد. ریتم آن در بخشهایی کند میشود و بازیهای نمایشیاش ممکن است برای مخاطب امروزی فاصلهساز باشد؛ معمای جنایی نیز بیش از آنکه بر پیچیدگی تکیه کند، به کشمکش درونی سر جان منیر وابسته است.
بااینهمه، همین کشمکش به فیلم جان میدهد: مردی که درمییابد رأی او صرفاً نظری درباره یک پرونده نبوده، بلکه تصمیمی با پیامدهای واقعی بوده است. تماشای فیلم برای علاقهمندان به هیچکاک و تاریخ سینما، بیش از دنبالکردن یک معما ارزش دارد. «قتل!» اثری است درباره خطر داوری شتابزده، فریبندگی شواهد ظاهری و سنگینی مسئولیتی که نمیتوان آن را به دیگران واگذار کرد.
« این تمرکز بر وجدان، فیلم را از یک معمای صرف فراتر میبرد. »
ثبت دیدگاه