نقد و بررسی
نقد First Man | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ خاموش پشت واقعهای بزرگ «First Man» ساختهٔ دیمین شزل، بهجای آنکه از همان آغاز سفر به ماه را همچون حماسهای ملی روایت کند، دوربین را به زندگی مردی نزدیک میکند که در مرکز آن واقعه ایستاده است: نیل آرمسترانگ، خلبان آزمایشگر و فضانوردی کمحرف که احساساتش را کمتر به زبان میآورد.
فیلم، سالهای منتهی به مأموریت آپولو ۱۱ را دنبال میکند، اما پرسش اصلیاش صرفاً این نیست که چگونه انسان به ماه رسید؛ بلکه میپرسد بهای شخصی چنین پیشرفتی برای کسانی که آن را ممکن کردند چه بود. «First Man» بر اساس زندگی آرمسترانگ و کتابی به همین نام ساخته شده و رایان گاسلینگ در نقش او، کلر فوی در نقش جنت و جیسون کلارک در نقش اد وایت حضور دارند.
این انتخاب روایی هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهای آن. شزل از روایت آشنا و پرطمطراق قهرمان ملی فاصله میگیرد و آرمسترانگ را نه مجسمهای آماده برای ستایش، بلکه انسانی منزوی، داغدیده و گرفتار در وظیفه نشان میدهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است تصویری کمتر باشکوه از برنامهٔ فضایی دریافت کند، اما به تجربهای نزدیکتر از آنچه درون این قهرمان میگذرد دست مییابد.
سوگ، انزوا و معنای قهرمانی سوگ در فیلم حضوری صرفاً پیشدرآمدی یا انگیزهای روایی ندارد؛ همچون نیرویی خاموش، در رفتار و سکوت آرمسترانگ نفوذ میکند. او با فقدانی عمیق روبهروست، اما اثر بهجای توضیح مکرر اندوه او، آن را در فاصلهاش از دیگران، تمرکز وسواسگونه بر کار و ناتوانیاش در بیان احساسات آشکار میکند.
« این انتخاب روایی هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خویشتنداری باعث میشود رنج شخصیت از جنس نمایشهای عاطفی متعارف نباشد. فیلم به مخاطب اعتماد میکند تا از مکثها و نگاهها آنچه را گفته نمیشود دریابد. از همینجا برداشت فیلم از قهرمانی شکل میگیرد. قهرمان بودن در «First Man» به معنای برخورداری از اطمینان و شجاعتی بینقص نیست؛ بیشتر یعنی ادامه دادن در وضعیتی که خطر، ترس و فقدان دائماً حاضرند.
آرمسترانگ دستاوردی تاریخی دارد، اما فیلم اصرار نمیکند که آن را به پیروزی ساده و بیهزینهای فروبکاهد. این نگاه، به واقعهای که اغلب با پرچمها و ارقام شناخته میشود، وزنی انسانی میدهد؛ بااینحال، سرمای عاطفی روایت گاهی چنان زیاد میشود که فاصلهٔ تماشاگر با شخصیت حفظ میماند، بیآنکه همیشه به نزدیکی و همدلی بدل شود.
دوربین درون کابین یکی از جسورانهترین تصمیمهای بصری فیلم، پرهیز از تصویرکردن فضا بهعنوان منظرهای باشکوه و خیالانگیز است. بخش بزرگی از سفرها از درون فضاپیما دیده میشود؛ قابها تنگاند، ابزارها در فاصلهای نزدیک قرار دارند و حرکت دوربین گاه ناآرام و لرزان است. این شیوه، بهجای آنکه تماشاگر را به تماشای منظرهای دوردست دعوت کند، او را در محدودیت جسمانی کابین گرفتار میسازد.
فضا در این فیلم بیش از آنکه افق آزادی باشد، محیطی بیرحم و خطرناک است که انسان درونش به دستگاهها، محاسبهها و تصمیمهای دقیق وابسته میماند. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: سفر فضایی نه رؤیایی بیوزن، بلکه کاری جسمانی و پرمخاطره است. لرزشها و نزدیکی دوربین خطر را به بدن تماشاگر منتقل میکنند و گاه حس میشود که قاب نیز همراه فضاپیما در معرض فروپاشی است.
« این خویشتنداری باعث میشود رنج شخصیت از جنس نمایشهای عاطفی متعارف نباشد. »
شخصیتها و اجرا
اما این زبان تصویری همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. تکرار قابهای ناآرام و فضای سرد، بهمرور میتواند یکنواخت شود و دامنهٔ بصری اثر را محدود کند. فیلم آگاهانه از شکوه پرزرقوبرق فاصله میگیرد، ولی در بعضی لحظهها چنان از آن دور میشود که حس عظمت تاریخی مأموریت مجال کامل بروز پیدا نمیکند.
صدا بهمثابهٔ تجربهٔ خطر طراحی صدا از مهمترین ابزارهای دراماتیک فیلم است. تقتق فلز، صدای بستهشدن دریچهها، لرزش بدنه و ناپایداری ارتباط صوتی، جهان فضاپیما را ملموس و گاه تهدیدکننده میکنند. سکوت نیز در اینجا خلأیی تزئینی نیست؛ غیاب صدا، محدودیت و تنهایی محیط را برجسته میکند.
در بسیاری از صحنهها، بهجای آنکه موسیقی احساسات تماشاگر را هدایت کند، صدای مکانیکی و ضربآهنگ دستگاهها او را در وضعیت شخصیتها قرار میدهد. موسیقی جاستین هرویتز به همین دلیل مؤثر است که حضورش همیشگی نیست. ملودیها و بافتهای صوتی هنگامی که پدیدار میشوند، در کنار صداهای سخت و صنعتی، لایهای عاطفی و گاه رازآلود میسازند.
فیلم با این روش از موسیقی پرشور و آشکارا حماسی فاصله میگیرد و اجازه میدهد تنش از خود موقعیت و صداهای پیرامون برخیزد. این خویشتنداری در بخشهای فضایی قدرت ویژهای دارد؛ هرچند در برخی لحظات، کمبود اوج موسیقایی و تصویری ممکن است برای مخاطبی که انتظار حماسهای پرشکوه دارد، نوعی کمفروغی به نظر برسد.
« اما این زبان تصویری همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و رابطههای انسانی بازی رایان گاسلینگ با انتخابی دقیق و مهارشده بنا شده است. او آرمسترانگ را با صدای پایین، حرکات محدود و چهرهای که بهسختی گشوده میشود، تصویر میکند. خطر این نوع بازی آن است که شخصیت به سطحی از یکنواختی برسد؛ گاسلینگ با اینحال در نگاهها و مکثهای کوچک، نشانههایی از تنش درونی را آشکار میکند.
این اجرا بهجای آنکه احساسات را توضیح دهد، آنها را در لایههای زیرین رفتار نگه میدارد و با تصویری که فیلم از آرمسترانگ میسازد، سازگار است. کلر فوی در نقش جنت، فشار زندگی مشترک با فضانوردی را نشان میدهد که بارها در معرض خطر قرار میگیرد و بهندرت دربارهٔ آنچه در درونش میگذرد حرف میزند.
حضور او یادآوری میکند که مأموریت فضایی فقط در کابین و مرکز کنترل رخ نمیدهد؛ خانوادهها نیز با انتظار، ترس و بیخبری آن را تجربه میکنند. بااینحال، جنت در ساختار فیلمنامه بیشتر در واکنش به تصمیمها و خطرهای پیرامون آرمسترانگ تعریف میشود. او لحظاتی نیرومند و باورپذیر دارد، اما فیلم مسیر مستقل و پیوستهای برای شخصیتش نمیسازد.
در نتیجه، بخشی از ظرفیت رابطهٔ خانوادگی بهطور کامل به بار دراماتیک تبدیل نمیشود. ریتم و ساختار دراماتیک «First Man» فیلمی با رویکردی تأملی است و از شتابزدگی پرهیز میکند. این ریتم به اثر فرصت میدهد تا جزئیات زندگی روزمره و فضای روانی شخصیت را بسازد؛ همچنین نمیگذارد مأموریت فضایی به رشتهای از صحنههای حادثهمحور تبدیل شود.
« بازیها و رابطههای انسانی بازی رایان گاسلینگ با انتخابی دقیق و مهارشده بنا شده است. »
قوتها و کاستیها
اما همین صبر گاهی به کندی میانجامد. برخی بخشها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، حس سکون را تداوم میبخشند و پیوند میان تجربهٔ شخصی آرمسترانگ و مسیر بزرگتر فضایی را کمرنگ میکنند. مسئله این نیست که فیلم باید پیوسته پرهیجان باشد؛ مسئله آن است که سکون و تکرار همیشه معنای تازهای به خود نمیگیرند.
لحظاتی که قرار است انزوا را عمیقتر کنند، گاه به حالوهوایی ثابت بدل میشوند. در برابر، زمانی که فیلم خطر فنی و محدودیت انسانی را در یک صحنه جمع میکند، تنش بهسرعت جان میگیرد. این تفاوت نشان میدهد که اثر در صحنههای مأموریتی نیروی سینمایی چشمگیری دارد، اما در گذار میان آنها همیشه از انسجام دراماتیک یکسانی برخوردار نیست.
فراتر از ثبت تاریخ فیلم رویدادهای شناختهشدهٔ برنامهٔ فضایی را صرفاً بهعنوان نقاطی در خط زمان عرضه نمیکند. توجه آن بیشتر معطوف به این است که کار جمعی، نظم فنی و خطرهای مکرر چگونه بر زندگی کسانی سایه میاندازند که در مرکز ماجرا هستند. از این منظر، «First Man» نه گزارشی جامع از تاریخ ناسا، بلکه روایتی شخصی دربارهٔ محدودیتهای انسانی در دل پروژهای عظیم است.
دستاورد تاریخی در فیلم اهمیت دارد، اما اهمیت آن از تجربهٔ عاطفی و جسمانی شخصیت جدا نمیشود. همین تمرکز، طبیعتاً بعضی ابعاد را به حاشیه میراند. جهان فیلم عمدتاً از منظر آرمسترانگ دیده میشود؛ بنابراین، همکاران و خانوادهاش کمتر فرصت مییابند به شخصیتهایی با پیچیدگی مستقل تبدیل شوند.
« لحظاتی که قرار است انزوا را عمیقتر کنند، گاه به حالوهوایی ثابت بدل میشوند. »
جمعبندی
در عوض، این محدودشدن زاویهٔ دید انسجام مضمونی اثر را حفظ میکند: تماشاگر همانقدر از جهان فاصله دارد که آرمسترانگ از دیگران فاصله میگیرد. فیلم با موفقیت نشان میدهد چگونه واقعهای عمومی میتواند در تجربهٔ فردی، خاموش و دشوار باشد. جمعبندی «First Man» روایتی پرهیاهو از فتح ماه نیست؛ فیلمی دربارهٔ مردی است که در مسیر یکی از مشهورترین دستاوردهای بشر، با اندوه، خطر و انزوای شخصی دستوپنجه نرم میکند.
کارگردانی دیمین شزل، اجرای مهارشدهٔ رایان گاسلینگ و طراحی صدای دقیق، سفر فضایی را از منظرهای باشکوه به تجربهای ملموس و ناآرام تبدیل میکنند. در مقابل، ریتم کند، یکنواختی گاهبهگاه قابها و محدودماندن مسیر شخصیت جنت، از نیروی کلی اثر میکاهند. بااینهمه، ارزش فیلم در آن است که پشت نماد تاریخی، انسان را میبیند: انسانی که الزاماً سخنور، پیروزمند یا از نظر عاطفی دسترسپذیر نیست.
«First Man» برای تماشاگرانی که از بازنمایی واقعگرایانه، شخصیتمحور و کمادعا استقبال میکنند، اثری تأملبرانگیز است؛ اما کسانی که از داستان سفر فضایی انتظار شور حماسی و تصاویر فراخ دارند، ممکن است آن را سردتر و کمفروغتر از انتظار بیابند.
« فیلم با موفقیت نشان میدهد چگونه واقعهای عمومی میتواند در تجربهٔ فردی، خاموش و دشوار باشد. »
ثبت دیدگاه