نقد و بررسی
نقد LOLA | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که تاریخ را از گیرندهای کوچک میشنود در «LOLA»، ساختهٔ Andrew Legge، تاریخ نه از راه سفر در زمان، بلکه از دل امواج رادیویی و تصویرهای تلویزیونی به گذشته راه پیدا میکند. دو خواهر، توماسینا و مارتا هانبری، در خانهای دورافتاده دستگاهی میسازند که میتواند برنامههایی از آینده دریافت کند.
این فرض علمیتخیلی، در آغاز بیش از آنکه راهی برای نجات جهان به نظر برسد، دریچهای شگفتانگیز به فرهنگ و موسیقیِ دهههای بعد است؛ اما با نزدیکشدن جنگ، کنجکاوی شخصی به مداخلهای سیاسی و نظامی بدل میشود. فیلم از همین تغییر مسیر، تعلیق و پرسش اخلاقی خود را میسازد: اگر آینده را بدانیم، آیا حق داریم آن را تغییر دهیم؟
جذابیت ایده در سادگیِ تمهید و گستردگی پیامدهای آن است. دستگاه، آینده را به صورت مجموعهای از صداها و تصاویر پراکنده در اختیار شخصیتها میگذارد؛ بنابراین اطلاعات هرگز کامل و بیابهام نیست. همین محدودیت، خیال تماشاگر را فعال میکند و اجازه نمیدهد روایت به یک معمای فنی صرف فروکاسته شود.
هر پیام تازه وعدهٔ دانشی بیشتر میدهد، اما همزمان پرسشی دشوارتر پیش میکشد: آیا دانستنِ بخشی از آینده واقعاً به معنای فهمیدن آن است؟ دو خواهر؛ دو شیوهٔ مواجهه با قدرت قلب عاطفی فیلم رابطهٔ توماسینا و مارتاست؛ دو خواهر که هم در خلاقیت و هم در استقلالطلبی به یکدیگر نزدیکاند، اما در برخورد با لولا مسیرهای متفاوتی میپیمایند.
« جذابیت ایده در سادگیِ تمهید و گستردگی پیامدهای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توماسینا بیش از همه مجذوب توانایی دستگاه است. برای او، لولا نه فقط ابزاری شگفتآور، بلکه امکانی برای فهمیدن و هدایت جهان است. مارتا در برابر این شیفتگی، حساسیتی انسانیتر و محتاطانهتر دارد؛ او به تأثیر تصمیمها بر دیگران و بهای احتمالی مداخله توجه میکند. این اختلاف، تقابل سادهٔ «خواهر خوب» و «خواهر بد» نیست.
هر دو از سر نیتهایی قابلدرک عمل میکنند و هر دو با محدودیتهای دانستههایشان روبهرو هستند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که قدرت، همیشه با لحظهای آشکار از سقوط آغاز نمیشود؛ گاهی از اشتیاقی صادقانه برای کمککردن شکل میگیرد و بهتدریج میل به کنترل را در خود میپروراند. بااینحال، تغییرهای احساسی میان دو خواهر گاه شتابزدهاند.
رابطهای که باید ستون اصلی درام باشد، در برخی لحظهها فرصت کافی برای تهنشینشدنِ رنجش، دلبستگی و تردید پیدا نمیکند. تعلیق و اخلاقِ مداخله در آینده «LOLA» تعلیق را نه صرفاً از خطر حملههای جنگی، بلکه از فاصلهٔ میان نیت و نتیجه میآفریند. در آغاز، استفاده از اطلاعات آینده میتواند راهی برای هشدار دادن به مردم و کاستن از تلفات به نظر برسد.
اما هر تغییر در مسیر تاریخ، زنجیرهای از پیامدهای تازه بهوجود میآورد که هیچکس نمیتواند تمام آنها را پیشاپیش محاسبه کند. فیلم در اینجا از الگوی آشنای داستانهای سفر در زمان فاصله میگیرد: مسئله فقط این نیست که آیا گذشته تغییر میکند، بلکه این است که چه کسی حق دارد به نام خیر عمومی دست به چنین تغییری بزند.
« توماسینا بیش از همه مجذوب توانایی دستگاه است. »
شخصیتها و اجرا
این پرسش در نسبت میان فناوری و مسئولیت نیز گسترش مییابد. لولا میتواند اطلاعات فراهم کند، اما دربارهٔ ارزش اخلاقیِ استفاده از آن تصمیم نمیگیرد. انتخاب همچنان بر عهدهٔ انسانهاست؛ همان انسانهایی که ممکن است اطلاعات ناقص را قطعیت بپندارند یا نتیجهٔ مطلوب خود را از میان پیامها بیرون بکشند.
فیلم در طرح این کشمکش موفق است، هرچند قواعد دستگاه و مرزهای تواناییاش همیشه روشن نیستند. ابهام، گاه به فضای رازآلود اثر کمک میکند، اما در بعضی بزنگاهها تشخیص منطق پیامدها را دشوار میسازد. تاریخ، جنگ و فضای ساسکس ساسکسِ سالهای نزدیک به جنگ در فیلم، پسزمینهای تزئینی نیست؛ انزوای خانه و فاصلهاش از مرکز قدرت، تضادی پدید میآورد میان زندگی خصوصی خواهران و گسترهٔ جهانیِ تصمیمهایشان.
تهدید جنگ ابتدا در قالبی دور و شنیداری حس میشود، اما بهتدریج به نیرویی بدل میگردد که زندگی روزمره را زیر فشار میبرد. این انتخاب، پیوند میان امر بزرگ تاریخی و تجربهٔ شخصی را باورپذیر میکند: تاریخ در این جهان فقط در میدان نبرد نوشته نمیشود، بلکه در اتاقی پر از سیم و صفحهنمایش نیز میتواند مسیرش را عوض کند.
بااینهمه، فضای تاریخی گاه بیش از اندازه در خدمت ایدهٔ مرکزی قرار میگیرد. جزئیات اجتماعی و سیاسیِ انگلستانِ آن دوره میتوانستند پررنگتر باشند تا جهان فیلم، فراتر از نشانههای جنگ و رسانه، بافتی غنیتر پیدا کند. بعضی رویدادهای کلان نیز از فاصلهای روایی دیده میشوند؛ نتیجه آن است که گاه وزن تاریخیِ اتفاقها از تأثیر عاطفیشان پیشی میگیرد.
« این پرسش در نسبت میان فناوری و مسئولیت نیز گسترش مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیش از آنکه بازسازی مفصل یک دوره باشد، آزمایش فکریای است که از تاریخ بهعنوان میدان پیامدها بهره میبرد. تصویر، صدا و صورتِ فیلمسازی یکی از انتخابهای متمایز فیلم، بهرهگیری از قالبِ تصاویر آرشیوینما و فیلمبرداریِ کهنهنماست. دانهدانهبودن تصویر، خطوخشها و لرزشها، جهان داستان را شبیه سندی بازیافته میسازند؛ گویی تماشاگر با مجموعهای از قطعات تصویری روبهروست که بعدها گرد هم آمدهاند.
این شیوه نهفقط حالوهوای دوره را تقویت میکند، بلکه با مضمون فیلم نیز تناسب دارد: حقیقت در «LOLA» همیشه از خلال رسانهای ناقص و دستکاریپذیر به ما میرسد. مارتا که دوربین را به دست میگیرد، امکان حضور فیلمبرداری در لحظههای مهم را تا حدی توجیه میکند. افزون بر این، آمیختن تصویرهای ساختگی با مواد آرشیوینما، به اثر کیفیتی بازیگوشانه و گاه وهمآلود میبخشد.
موسیقی نیز در ساختن این جهان نقش مهمی دارد؛ صداهای آینده، در ابتدا نشانهٔ آزادی و شور فرهنگیاند، اما بهمرور رنگی ناآرامکننده پیدا میکنند. بااینحال، قالب مستندنما همیشه بینقص عمل نمیکند. دوربین گاهی به دلیلی روایی در صحنه حاضر است که چندان طبیعی جلوه نمیکند و محدودکردن دید به قابِ آن، بعضی رویدادهای مهم را از نظر دور نگه میدارد.
بازیها و ریتم روایت Emma Appleton و Stefanie Martini دو چهرهٔ اصلی فیلم را با تفاوتهایی سنجیده از هم جدا میکنند. بازی Appleton در نقش توماسینا، شور فکری و میل فزایندهٔ او به دانستن را بهتدریج برجسته میسازد؛ در اجرای او، کنجکاوی میتواند آرامآرام به نوعی تمرکز وسواسگونه بدل شود.
« مارتا که دوربین را به دست میگیرد، امکان حضور فیلمبرداری در لحظههای مهم را تا حدی توجیه میکند. »
قوتها و کاستیها
Martini نیز به مارتا وقار و حساسیتی میدهد که او را صرفاً ناظری نگران نمیکند. حضور او یادآور آن است که واکنش به قدرت، تنها با محاسبهٔ نظامی یا فنی تعریف نمیشود و پیوندهای انسانی نیز در آن سهم دارند. ریتم فیلم، در نیمهٔ نخست از بازی با موسیقی و فرهنگ آینده نیرو میگیرد و سپس به سوی تعلیق جنگی و بحران اخلاقی حرکت میکند.
این تغییر، به روایت دامنهای جذاب میدهد، اما گذار از شوخی و سرزندگی به اضطراب گاه تند است. بعضی موقعیتها برای آنکه به اندازهٔ کافی اثر عاطفی بگذارند، به مکث بیشتری نیاز دارند. فیلم در لحظههای فکری و تصویریاش از پرداخت کامل شخصیتها نیرومندتر است؛ از همین رو، جذابیت مفهومی آن گاهی از عمق درام پیشی میگیرد.
جمعبندی «LOLA» اثری مستقل و خیالپردازانه است که علمیتخیلی را در قالبی تاریخی و رسانهمحور روایت میکند. دستگاهی که پیامهای آینده را میگیرد، هم موتور تعلیق است و هم استعارهای برای قدرتِ دانستن؛ قدرتی که نه بیطرف است و نه بیهزینه. فیلم در طراحی فضای بصری، پیوند موسیقی با روایت و طرح پرسش دربارهٔ مسئولیتِ مداخله موفق عمل میکند و رابطهٔ دو خواهر را به میدان انسانیِ این پرسشها بدل میسازد.
در مقابل، ابهام برخی قواعد، شتابِ بعضی دگرگونیهای عاطفی و کمرنگماندن جزئیات تاریخی، از انسجام و عمق اثر میکاهد. بااینحال، «LOLA» بیش از آنکه به پاسخهای قطعی تکیه کند، با پرسشی ناآرامکننده در ذهن میماند: اگر بتوانیم آینده را بشنویم، آیا واقعاً میتوانیم پیامدِ تغییر دادنش را نیز بشناسیم؟
« Martini نیز به مارتا وقار و حساسیتی میدهد که او را صرفاً ناظری نگران نمیکند. »
ثبت دیدگاه