نقد و بررسی
نقد My Fault | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جابهجایی ناخواسته، آغازی پرکشمکش فیلم اسپانیایی «My Fault» ساختهٔ دومینگو گونزالس، بر پایهٔ رمانی از مرسدس رون شکل گرفته و در نقطهای آشنا اما مؤثر آغاز میشود: نوآه، دختری هفدهساله، ناچار است شهر، دوستان و زندگی پیشینش را پشت سر بگذارد و به خانهٔ مجلل ویلیام لایستر، همسر تازهٔ مادرش رافائلا، نقل مکان کند.
این جابهجایی برای او صرفاً تغییر نشانی نیست؛ ورود به جهانی است که قواعد و امتیازهایش را خودش انتخاب نکرده است. عمارت بزرگ، آسایش مالی و محیط تازه، بهجای آنکه آرامش بیاورد، ابتدا حس بیگانگی و مقاومت او را تشدید میکند. فیلم از همین تضاد برای ساختن نیروی محرکهٔ درام بهره میگیرد.
نوآه استقلالطلب و سرسخت است و نمیخواهد در نقش مهمان یا دخترِ پذیرفتهشدهای منفعل ظاهر شود. در مقابل، نیک ــ پسر ویلیام و برادر ناتنی تازهٔ او ــ شخصیتی خودرأی و سرکش دارد که به زندگی پرخطر و هیجانهای بیمحابا گرایش نشان میدهد. برخورد این دو از آغاز تند و پرتنش است؛ تقابلی که قرار است هم موتور رابطهٔ عاطفی باشد و هم زمینهای برای آشکارشدن زخمها و خواستههای پنهان شخصیتها.
نوآه؛ استقلال در برابر آسایش یکی از امتیازهای آغازین فیلم آن است که نوآه را در برابر یک انتخاب ساده و دوگانه قرار نمیدهد. مسئله فقط این نیست که او زندگی فقیرانه یا مرفه را ترجیح میدهد؛ مسئله، حق انتخاب و حفظ هویت است. امکانات خانهٔ جدید، از لباس و فضای زندگی گرفته تا موقعیت اجتماعی خانواده، میتوانند نشانهٔ امنیت باشند، اما برای نوآه ابتدا یادآور آناند که تصمیمهای مهم زندگیاش را دیگران گرفتهاند.
« عمارت بزرگ، آسایش مالی و محیط تازه، بهجای آنکه آرامش بیاورد، ابتدا حس بیگانگی و مقاومت او را تشدید میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در این محیط تازه باید هم با فقدان زندگی گذشته کنار بیاید و هم راهی برای تعریف خود در شرایط جدید پیدا کند. این تعارض، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد و در بخشهای نخست به فیلم انرژی میبخشد. سرکشی نوآه صرفاً ژستی برای جذابکردن قهرمان نیست؛ واکنشی به حس ازدستدادن اختیار نیز هست. با اینهمه، فیلم همیشه فرصت نمیکند این وضعیت را بهدقت بکاود.
گاه تغییر محیط و احساس بیگانگی او بیشتر بهصورت زمینهای برای ورود به موقعیتهای پرحادثه به کار میرود تا مسئلهای که در سراسر روایت رشد کند. در نتیجه، ایدهٔ هویت و استقلال حضوری چشمگیر دارد، اما عمق آن در همهٔ لحظات یکسان نیست. نیک و رابطهای بر مدار کشش و مقاومت رابطهٔ نوآه و نیک از تضاد آغاز میشود: دو شخصیت سرسخت که در یک فضای خانوادگی مشترک قرار گرفتهاند و هیچیک بهسادگی حاضر نیستند عقبنشینی کنند.
فیلم با تأکید بر مجادلهها، نگاهها و برخوردهای تحریکآمیز، میان این دو کششی فوری ایجاد میکند. این کشش، مخاطب را به دنبالکردن رابطه نگه میدارد و به روایت حالوهوایی پرحرارت میدهد؛ بهویژه برای تماشاگرانی که از درامهای عاشقانهٔ جوانانه با تنش آشکار و عواطف شدید لذت میبرند. اما سرعت رابطه گاهی به زیان باورپذیری آن تمام میشود.
فاصلهٔ میان خصومت نخستین و صمیمیتی که بعدتر شکل میگیرد، در برخی مقاطع کوتاهتر از آن است که دگرگونی عاطفی شخصیتها کاملاً جا بیفتد. فیلم نشانههایی از آسیبپذیری و همدلی میان آنها میکارد، ولی همیشه این نشانهها را به گفتوگو و تحول تدریجی بدل نمیکند. بنابراین رابطه در سطح هیجان و کشش خوب عمل میکند، اما در سطح شناخت عمیقتر دو شخصیت، گاه به پرداخت بیشتری نیاز دارد.
« او در این محیط تازه باید هم با فقدان زندگی گذشته کنار بیاید و هم راهی برای تعریف خود در شرایط جدید پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
ملودرام، خطر و خردهروایتها «My Fault» تنها یک عاشقانهٔ خانوادگی نیست. مسابقههای غیرقانونی خودرو، محیطهای پرخطر و برخورد با آدمهایی که تهدیدی بیرونی میسازند، به داستان بُعدی حادثهای میدهند. این عناصر، ریتم فیلم را تند نگه میدارند و میان صحنههای عاطفی وقفه و تنوع ایجاد میکنند.
خودروها و حرکت، با روحیهٔ ناآرام شخصیتها همخوانی دارند: گویی سرعت و خطر راهی برای فرار از موقعیتهایی است که کنترلشان دشوار است. بااینحال، تنوع مضمونها گاهی به پراکندگی میانجامد. فیلم میان عاشقانهٔ ممنوعه، درام خانوادگی و هیجانهای جنایی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان این مسیرها بسازد.
بعضی خردهروایتها بیشتر برای افزودن حادثه یا بالا بردن فشار لحظهای به کار میروند و کمتر به تحول شخصیتها خدمت میکنند. در چنین لحظاتی، فیلم بهجای آنکه تنش را از دل رابطهها و انتخابها بیرون بکشد، به رویدادهای بیرونی تکیه میکند؛ رویکردی که ضرباهنگ را حفظ میکند، اما انسجام کلی را کاهش میدهد.
بازیها و کارگردانی نیکول والاس در نقش نوآه، ترکیبی از جسارت و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد. بازی او در صحنههایی که شخصیتش با محیط تازه یا با نیک درگیر است، انرژی لازم را دارد و کمک میکند نوآه صرفاً قهرمانی سرسخت و یکبعدی به نظر نرسد. گابریل گوارا نیز نیک را با نوعی اعتمادبهنفس آشکار و بیقراری همراه میکند؛ حضوری که برای پویایی رابطهٔ مرکزی اهمیت دارد.
« ملودرام، خطر و خردهروایتها «My Fault» تنها یک عاشقانهٔ خانوادگی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هماهنگی میان این دو بازیگر یکی از عواملی است که فیلم را در صحنههای عاطفی سرپا نگه میدارد. دومینگو گونزالس در مقام کارگردان، به حرکت و تغییر فضا علاقه نشان میدهد. تفاوت میان محیطهای اشرافی، جمعهای جوانانه و موقعیتهای پرخطر به فیلم تنوع بصری میدهد و نمیگذارد روایت بیش از اندازه ایستا شود.
ریتم پرتحرک، بهخصوص در بخشهایی که داستان از فضای خانه فاصله میگیرد، برای حفظ توجه مخاطب مفید است. در برابر، همین شتاب گاهی مانع مکثهای لازم میشود: شخصیتهای فرعی مجال کافی برای ماندگارشدن پیدا نمیکنند و برخی لحظههای عاطفی پیش از آنکه اثرشان رسوب کند، جای خود را به حادثهٔ بعدی میدهند.
کلیشهها و مرزهای باورپذیری فیلم آگاهانه از الگوهای آشنای ملودرام نوجوانانه بهره میبرد: خانوادهای ثروتمند، قهرمانی که به نظم تازه تن نمیدهد، جوانی پرخطر و رابطهای که به سبب موقعیت خانوادگی خود مسئلهساز است. استفاده از این عناصر بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از آثار ژانری با همین قراردادها به مخاطب نزدیک میشوند.
مسئله زمانی پدید میآید که فیلم بهجای بازآفرینی این الگوها، بیش از حد به نیروی اولیهٔ آنها متکی میماند. رابطهٔ نوآه و نیک با توجه به وضعیت خانوادگیشان باید هم کشش داشته باشد و هم پیامدهای اخلاقی و عاطفیاش جدی گرفته شود. فیلم از ممنوعیت رابطه برای ایجاد تنش بهره میبرد، اما گاه بهجای بررسی پیامدهای آن، بر شدت احساس و جذابیت موقعیت تکیه میکند.
« هماهنگی میان این دو بازیگر یکی از عواملی است که فیلم را در صحنههای عاطفی سرپا نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
همچنین برخی تغییرات عاطفی چنان سریع رخ میدهند که شخصیتها بیش از آنکه در مسیر تحول قرار بگیرند، تابع نیازهای ملودرام میشوند. همین فاصله میان شدت احساسات و میزان پرداخت، در لحظاتی باورپذیری داستان را سست میکند. جمعبندی «My Fault» اثری پرتحرک و پرهیجان است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در تقابل نوآه با زندگی تازه و کشش پرتنش میان او و نیک مییابد.
بازیهای مرکزی، فضای متنوع و ضرباهنگ سرزنده کمک میکنند فیلم در مقام سرگرمی عاشقانهٔ جوانانه جذاب بماند. تضاد طبقاتی و محیطی نیز شروعی مناسب برای داستان فراهم میآورد و به سرکشی نوآه معنایی فراتر از لجبازی صرف میبخشد. در مقابل، پراکندگی خردهروایتها، شتاب در تحول رابطه و تکیه بر موقعیتهای آشنای ملودرام، مانع از آن میشوند که فیلم به کاوشی عمیقتر در شخصیتها تبدیل شود.
«My Fault» در ساختن کشش و حفظ هیجان موفقتر از پرداخت دقیق احساسات و پیامدهای انتخابهای قهرمانان است. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با ظرافت روانشناختی اثر بگذارد، با شور، خطر و عاطفهٔ پرحرارت خود مخاطب را همراه میکند.
« همین فاصله میان شدت احساسات و میزان پرداخت، در لحظاتی باورپذیری داستان را سست میکند. »
ثبت دیدگاه