نقد و بررسی
نقد The Hating Game | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تقابل در دفتر مشترک «The Hating Game» کمدی رمانتیکی است که از موقعیتی آشنا اما کارآمد آغاز میکند: دو همکار که هر روز روبهروی یکدیگر مینشینند، از ظاهر و عادتهای هم بیزارند و در رقابتی پیوسته میکوشند دست بالا را داشته باشند. لوسی هاتن و جاشوا تمپلمن دستیاران مدیران یک شرکت انتشاراتیاند؛ پس از ادغام دو مجموعه، ناچارند فضای کاری مشترکی را تاب بیاورند و برای ارتقای شغلی واحدی رقابت کنند.
فیلم بهتدریج نشان میدهد که این جنگ روزمره، با نزدیکشدن دو شخصیت به یکدیگر، معنای دیگری پیدا میکند؛ بیآنکه لازم باشد از مسیر کلی ماجرا یا پایان آن چیزی آشکار شود. «The Hating Game» به کارگردانی Peter Hutchings و بر پایهٔ رمانی از Sally Thorne ساخته شده است. معماری روایت و کشش رقابت موتور روایی فیلم، رقابتی است که در مقیاس موقعیتهای کوچک شکل میگیرد: حرکتهای حسابشده، کنایهها و تلاش برای برهمزدن تمرکز دیگری.
این بازیهای اداری به فیلم ریتم میدهند و رابطهٔ لوسی و جاشوا را بهجای آنکه صرفاً با گفتوگوهای توضیحی بسازند، از خلال کنشهای روزانه پیش میبرند. همین انتخاب، بهویژه در نیمهٔ نخست، مؤثر است؛ تماشاگر میتواند از لابهلای جزئیات رفتاری حدس بزند که دشمنی این دو شاید به همان سادگیای نباشد که وانمود میکنند.
« The Hating Game» به کارگردانی Peter Hutchings و بر پایهٔ رمانی از Sally Thorne ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، رقابت شغلی بیشتر چارچوبی برای داستان عاشقانه است تا درامی مستقل دربارهٔ محیط کار. ازاینرو، وعدهٔ اولیهٔ فیلم ــ کشمکش دو کارمند بر سر پیشرفت حرفهای ــ گاه زیر سایهٔ رابطهٔ شخصی آنها قرار میگیرد. اگر سازندگان رقابت را با پیامدهای ملموستر و تصمیمهای حرفهای پیچیدهتری همراه میکردند، فضای انتشاراتی میتوانست حضوری فراتر از پسزمینه داشته باشد.
لوسی؛ اخلاقمداری و جاهطلبی لوسی شخصیتی دوستداشتنی است، اما جذابیتش تنها از سرزندگی و شوخطبعی او نمیآید. او میخواهد پیشرفت کند، ولی حاضر نیست برای رسیدن به هدف، اصول اخلاقی خود را کنار بگذارد. این تضاد ظرفیت مهمی برای شخصیتپردازی دارد: آیا میتوان در ساختاری رقابتی، هم بلندپرواز بود و هم به شیوهٔ انسانیتری با دیگران رفتار کرد؟
فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما همیشه به اندازهٔ کافی در آن مکث نمیکند. لوسی در برابر روش سرد و حسابگرانهٔ جاشوا، به رابطهسازی و توجه به آدمها گرایش دارد. این تفاوت به برخوردهایشان انرژی میبخشد، ولی گاهی شخصیت او را به الگوی آشنای «زن مهربان در برابر مرد سختگیر» نزدیک میکند.
« بااینحال، رقابت شغلی بیشتر چارچوبی برای داستان عاشقانه است تا درامی مستقل دربارهٔ محیط کار. »
شخصیتها و اجرا
ما از هدف شغلی او باخبر میشویم، اما کمتر به این میرسیم که این هدف از کجا آمده و چه هزینهای برایش دارد. در نتیجه، لوسی در لحظههای کمدی و عاشقانه زندهتر از بخش حرفهای زندگیاش به نظر میرسد. جاشوا و دشواری خواندن سکوت جاشوا در آغاز با خویشتنداری، نظم و سردیاش تعریف میشود. حضور او برای لوسی آزاردهنده است، اما همین فاصله و ابهام، بستر مناسبی برای ایجاد تنش رمانتیک فراهم میکند.
Austin Stowell نقش را با کمگویی و کنترل حرکات پیش میبرد؛ در برابر او، Lucy Hale به لوسی گرما و جنبوجوش میبخشد. تفاوت این دو شیوهٔ بازی، به رابطهشان تضاد دیداری و عاطفی میدهد. یکی از جذابیتهای فیلم در لحظههایی است که بازیگران بهجای توضیح مستقیم، از نگاه، مکث یا تغییر ظریف لحن بهره میگیرند.
چنین لحظههایی گاه از شوخیهای کلامی مؤثرترند و کشش میان دو شخصیت را باورپذیرتر میکنند. بااینهمه، لایههای درونی جاشوا دیرتر از حد انتظار گشوده میشود. این تأخیر قرار است کنجکاوی برانگیزد، اما در بخشهایی باعث میشود تحول عاطفی او بیشتر نتیجهٔ نیاز روایت به پیشرفتن باشد تا فرایندی که از پیش بهخوبی آماده شده است.
« ما از هدف شغلی او باخبر میشویم، اما کمتر به این میرسیم که این هدف از کجا آمده و چه هزینهای برایش دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیمی بازیگران و طنز موقعیت اگر فیلم در جایی از الگوی آشنایش فراتر میرود، آنجا شیمی میان دو بازیگر اصلی است. کلکلهای لوسی و جاشوا از جنس برخورد دو خلقوخوی متفاوتاند و بازی Hale و Stowell به آنها ضرباهنگ میدهد. حتی موقعیتهایی که روی کاغذ ممکن است تکراری به نظر برسند، بهواسطهٔ واکنشهای بازیگران گاهی سرزنده میشوند.
جذابیت اصلی نه در تازگی هر شوخی، بلکه در این است که هر برخورد، تماشاگر را وادار میکند انتظار واکنش بعدی را بکشد. طنز فیلم نیز عموماً سبک و روان است. شوخیها فضای داستان را از جدیت بیشازحد دور میکنند و اجازه میدهند رابطه بدون سنگینی یک درام ملودراماتیک پیش برود. البته بعضی شوخیها و بازیهای تکرارشونده پس از مدتی اثر نخستین خود را از دست میدهند.
فیلم گاهی همان تقابل را با صورتبندی تازهای بازمیگرداند، بیآنکه اطلاعات یا تغییری عمیق دربارهٔ شخصیتها به آن بیفزاید. از دشمنی تا کشش عاطفی الگوی «دشمنانِ عاشق» برای مخاطب آشناست، و فیلم نیز قصد پنهانکردن این آشنایی را ندارد. لذت روایت بیشتر از تماشای چگونگی تغییر رابطه میآید تا از ندانستن مقصد نهایی آن.
« شیمی بازیگران و طنز موقعیت اگر فیلم در جایی از الگوی آشنایش فراتر میرود، آنجا شیمی میان دو بازیگر اصلی است. »
قوتها و کاستیها
مسئله این است که چنین داستانی برای باورپذیرشدن به زمان و ظرافت نیاز دارد: تماشاگر باید بفهمد چه چیزی در نگاه دو شخصیت تغییر کرده و چرا آنها از خصومت به اعتماد یا کشش رسیدهاند. در «The Hating Game» این گذار در لحظههایی خوشساخت و سرگرمکننده است، اما گاه شتاب میگیرد. تغییر احساسات همیشه به اندازهای که باید از دل تجربههای مشترک بیرون نمیآید و فرصت رشد تدریجی آن محدود میماند.
به همین دلیل، برخی لحظههای عاشقانه بیش از آنکه حاصل تحولی کامل باشند، همچون ایستگاههای مورد انتظار ژانر جلوه میکنند. این ضعف، فیلم را از جذابیت نمیاندازد، اما از عمق عاطفی رابطه میکاهد. محیط کار بهمثابه صحنه فضای دفتر و رقابت بر سر ارتقا، امکان پرداختن به پرسشهایی دربارهٔ قدرت، وفاداری و اخلاق حرفهای را فراهم میآورد.
لوسی و جاشوا دو روش متفاوت برای کارکردن را نمایندگی میکنند: او به روابط انسانی بها میدهد و او بیش از همه با کارآمدی و کنترل شناخته میشود. این تضاد میتوانست به بحثی جدیتر دربارهٔ این بینجامد که در محیط کار، کدام ارزشها پاداش میگیرند و چه کسی حق دارد قواعد موفقیت را تعریف کند.
« در «The Hating Game» این گذار در لحظههایی خوشساخت و سرگرمکننده است، اما گاه شتاب میگیرد. »
جمعبندی
اما فیلم عمدتاً از این ظرفیت برای تولید کشمکش عاشقانه استفاده میکند. شرکت انتشاراتی و ساختار مدیریتیاش کمتر بهعنوان جهان اجتماعی مستقل ساخته میشوند و بیشتر ابزار کنار هم نگهداشتن دو شخصیتاند. بنابراین، درام حرفهای لوسی نیمهتمام میماند: انگیزهاش برای پیشرفت روشن است، اما مسیر و صلاحیتهایش برای رسیدن به آن هدف به عمق کافی نمیرسد.
این کاستی بهویژه در مقایسه با تمرکز فراوان روایت بر کشش میان او و جاشوا محسوس است. جمعبندی «The Hating Game» اثری خوشتماشا و خوشریتم است که بیش از هر چیز به شیمی Lucy Hale و Austin Stowell و بازی پرتنش آن دو تکیه دارد. فیلم موقعیتهای اداری را به منبعی برای طنز و کشش تبدیل میکند و لوسی را با پایبندیاش به اصول اخلاقی از برخی قهرمانان کلیشهای عاشقانه متمایز میسازد.
در مقابل، روایت به الگوی شناختهشدهٔ دشمنی تا عشق وفادار میماند، گذار عاطفی را گاه با شتاب پیش میبرد و در پرداخت حرفهای لوسی و جهان کار عمق کافی نمییابد. حاصل، فیلمی است که شاید در قصهگویی غافلگیر نکند، اما با بازیهای سرزنده و لحظههای دلنشین، برای مخاطبی که از کمدی رمانتیک کلاسیک لذت میبرد، تجربهای روان و سرگرمکننده فراهم میآورد.
« اما فیلم عمدتاً از این ظرفیت برای تولید کشمکش عاشقانه استفاده میکند. »
ثبت دیدگاه