نقد و بررسی
نقد Lies My Sister Told Me | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش درباره هویت و تصاحب زندگی «Lies My Sister Told Me» از موقعیتی بهره میگیرد که در تریلرهای روانشناختی همواره ظرفیت بالایی دارد: دو خواهر دوقلو، شباهتی که مرز هویت را لغزان میکند، و زنی که گمان دارد دیگری زندگیاش را از او گرفته است. فرار از آسایشگاه و بازگشت به جهانی که قهرمان آن را حق خود میداند، موتور روایی فیلم را روشن میکند.
از همان ابتدا پرسش مهم فقط این نیست که چه کسی راست میگوید؛ مسئله این است که آیا میتوان به ادراک زنی اعتماد کرد که گذشتهاش با سوگ، بیماری و جدایی درهمتنیده است. فیلم این پرسش را به شکلی عامهپسند و سرراست مطرح میکند، اما جذابیتش نیز از همین دسترسپذیری میآید. موقعیت دوقلوها به قصه امکان میدهد از تشابه ظاهری برای ساختن سوءظن استفاده کند و تماشاگر را میان همدلی با شخصیت اصلی و تردید نسبت به روایت او نگه دارد.
«زندگی ربودهشده» در اینجا تنها یک شعار پرهیجان نیست؛ بهانهای است برای کاوش در اینکه هویت تا چه اندازه به خاطره، رابطههای خانوادگی و تصویری وابسته است که دیگران از ما ساختهاند. روایت و بازی با اعتماد تماشاگر فیلم بهجای آنکه اطلاعات را یکباره در اختیار مخاطب بگذارد، روایت را بر پایه ابهام پیش میبرد.
هر برخورد تازه، بخشی از جهان بیرونی را آشکار میکند و همزمان پرسشی درباره آنچه پیشتر دیدهایم به وجود میآورد. این شیوه برای تریلری با چنین پیشفرضی ضروری است: اگر تماشاگر از ابتدا پاسخها را بداند، تقابل دو خواهر به تعقیبی ساده فروکاسته میشود؛ اما اگر هیچ سرنخی نداشته باشد، غافلگیریها بیپایه به نظر میرسند.
« فرار از آسایشگاه و بازگشت به جهانی که قهرمان آن را حق خود میداند، موتور روایی فیلم را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ایجاد این تعادل گاهی موفق است و گاهی بیش از اندازه به ابزارهای آشنای ژانر تکیه میکند. برخی چرخشها از دل موقعیتها برمیآیند و کنجکاوی را زنده نگه میدارند، اما بعضی دیگر آنقدر قابل پیشبینیاند که پیش از وقوع، مسیرشان حدس زده میشود. در نتیجه، تعلیق بیشتر از پرسش «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» نیرو میگیرد تا از ظرافتی که هر پاسخ باید معنای تازهای به گذشته ببخشد.
این تفاوت مهم است؛ زیرا معمای خوب فقط غافلگیر نمیکند، بلکه پس از آشکارشدن پاسخ، نگاه ما را به جزئیات قبلی تغییر میدهد. فضا و تنش روانشناختی فضای سرد و ناآرام اثر، با وضعیت ذهنی شخصیت مرکزی تناسب دارد. فرار از آسایشگاه بهجای آنکه آغاز رهایی باشد، به ورود به محیطی پر از تهدیدهای تازه بدل میشود.
فیلم از این جابهجایی بهره میبرد تا احساس ناامنی را از یک مکان به مکان دیگر منتقل کند: خطر فقط در نهاد درمانی یا بیرون از آن نیست، بلکه در فاصله میان آنچه شخصیت باور دارد و آنچه دیگران میبینند نیز حضور دارد. این حس دائمی خطر، بخش قابل توجهی از کشش فیلم را تأمین میکند. تماشاگر همراه شخصیت به موقعیتهایی قدم میگذارد که در ظاهر عادیاند، اما امکان دارد در هر لحظه معنایی نگرانکننده پیدا کنند.
بااینحال، اتمسفر بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت دقیق روابط را بگیرد. هرگاه فیلم بهجای تعمیق فضای روانی، تنها برای پیشبردن معما سرنخ تازهای میگذارد، تنش از کیفیتی درونی به هیجان مقطعی نزدیک میشود. خواهران و مسئله رابطه عاطفی تقابل دو خواهر، هسته بالقوه عاطفی فیلم است. رابطهای که با شباهت و نزدیکی خانوادگی تعریف میشود، میتواند همزمان حامل رقابت، حسادت، وابستگی و بیاعتمادی باشد.
« فیلم در ایجاد این تعادل گاهی موفق است و گاهی بیش از اندازه به ابزارهای آشنای ژانر تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این ظرفیت به فیلم امکان میدهد مسئله هویت را از سطح یک بازی معمایی فراتر ببرد: اگر دو نفر در نگاه دیگران جای یکدیگر را بگیرند، چه چیزی آنها را از هم متمایز میکند؟ گذشته مشترک؟ انتخابهای متفاوت؟ یا روایتی که هر کدام از خود و دیگری ساختهاند؟ با وجود این ظرفیت، شخصیتپردازی همیشه به عمق لازم نمیرسد.
برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر به کارکردهای داستانی شباهت دارند تا انسانهایی مستقل با انگیزههای روشن. همین مسئله درباره رابطه خواهران نیز گاه صادق است: فیلم میخواهد بار زیادی از قصه را بر دوش پیوند آنها بگذارد، اما فرصت کافی برای شکلگیری عاطفی آن پیوند فراهم نمیکند. در نتیجه، لحظاتی که باید از تضاد میان نزدیکی خانوادگی و خصومت شخصی تأثیر بگیرند، گاه بیشتر در خدمت حرکت بهسوی پیچش بعدی قرار میگیرند.
بازیها و اجرای نقشهای دوگانه بازی Nicole Marie Sisinni در مرکز توجه قرار دارد؛ زیرا قصه به بازیگری نیازمند است که بتواند میان آسیبپذیری، آشفتگی و اراده برای بازپسگیری زندگی حرکت کند. اجرای نقش اصلی در لحظات پرتنش، به حفظ حس بیثباتی کمک میکند و اجازه نمیدهد قهرمان صرفاً به وسیلهای برای پیشبرد معما تبدیل شود.
Kate Edmonds نیز در جایگاه خواهر دیگر، بخشی از تقابل اصلی را شکل میدهد و حضورش به داستان امکان میدهد شباهت ظاهری را با تفاوت در رفتار و موقعیت همراه کند. بازیها در مجموع باورپذیرند، اما این باورپذیری همیشه از سوی متن پشتیبانی نمیشود. وقتی واکنشها ناگهان در خدمت یک چرخش قرار میگیرند یا شخصیتها تصمیمهایی میگیرند که بیشتر برای رساندن روایت به نقطه بعدی لازماند، حتی اجرای مناسب هم نمیتواند تمام ناپیوستگی را پنهان کند.
« یا روایتی که هر کدام از خود و دیگری ساختهاند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، اثر در لحظههایی که بازیگر فرصت مکث و بیان تردید دارد موفقتر از صحنههایی است که صرفاً اطلاعات یا حادثهای تازه را وارد قصه میکنند. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بهسرعت با یک موقعیت ملتهب آغاز میشود و وعده تریلری پرحادثه را میدهد، اما ریتم در بخش میانی یکنواخت نمیماند.
برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را انباشته کنند، روایت را درجا نگه میدارند؛ در مقابل، پارهای از رخدادهای مهم با شتاب از کنار پیامدهای خود میگذرند. این نابرابری باعث میشود زمان داستان گاهی کشدار و گاهی فشرده احساس شود. مشکل اصلی کندی میانی فقط طولانیبودن چند صحنه نیست؛ مسئله این است که فیلم همیشه نمیداند در آن فاصله چه چیزی باید به شخصیتها اضافه کند.
اگر این بخش به تعمیق رابطهها یا پیچیدهترکردن تردیدهای تماشاگر اختصاص مییافت، مکثها میتوانستند کارکردی دراماتیک پیدا کنند. اما در وضعیت فعلی، بخشی از انرژی روایت صرف آمادهسازی برای غافلگیریهای بعدی میشود، بیآنکه همه این آمادهسازیها به اندازه کافی پرمایه باشند. پیچشها، پیامدها و پایانبندی پرهیز از افشای پایان، درباره فیلمی که بر رازهای خانوادگی و بازنگری در گذشته تکیه دارد ضروری است.
آنچه میتوان گفت این است که روایت میکوشد در مرحله پایانی معنای ادعای «زندگی ربودهشده» را دوباره صورتبندی کند و رابطه دو خواهر را در چشماندازی تازه قرار دهد. این حرکت، از نظر مفهومی با مضمون هویت و حافظه هماهنگ است، اما اجرای آن همیشه به اندازه ایدهاش پرقدرت نیست. برخی پیچشها برای تماشاگر دقیق چندان دور از انتظار نیستند و بخشی از توضیحات نیز فشرده به نظر میرسند.
« این نابرابری باعث میشود زمان داستان گاهی کشدار و گاهی فشرده احساس شود. »
قوتها و کاستیها
افزون بر آن، فیلم در مواجهه با پیامدهای سنگین بعضی رخدادها گاهی مکث کافی نمیکند؛ حال آنکه همین پیامدها میتوانستند بار اخلاقی و عاطفی قصه را افزایش دهند. از این رو، پایانبندی بیش از آنکه ضربهای عاطفی و ماندگار وارد کند، تلاش میکند گرههای روایی را جمع کند. نتیجه نه کاملاً بیاثر است و نه به اندازه ظرفیت ایده تکاندهنده.
جمعبندی «Lies My Sister Told Me» تریلری تلویزیونی با پیشفرضی جذاب و فضایی آکنده از سوءظن است. داستان دو خواهر دوقلو و زنی که میخواهد زندگی ازدسترفتهاش را پس بگیرد، بستر مناسبی برای بازی با هویت، حافظه و اعتماد فراهم میکند. فضای سرد، بازیهای قابلقبول و پرسشهایی که روایت بهتدریج پیش میکشد، فیلم را برای مخاطب علاقهمند به معماهای روانشناختی سرگرمکننده نگه میدارند.
در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی محدود، کندی بخش میانی، پیچشهای گاه قابل حدس و پرداخت ناکافی پیامدهای عاطفی قرار دارند. فیلم ایدهای دارد که میتوانست به درامی پیچیدهتر درباره دو خواهر و گذشته مشترکشان بدل شود، اما اغلب ترجیح میدهد آن را در قالب یک معمای پرحادثه پیش ببرد. حاصل، اثری دیدنی و کنجکاویبرانگیز است که لحظاتی از تنش میآفریند، ولی به عمق و تأثیر عاطفیای که موضوعش وعده میدهد، بهطور کامل دست نمییابد.
« از این رو، پایانبندی بیش از آنکه ضربهای عاطفی و ماندگار وارد کند، تلاش میکند گرههای روایی را جمع کند. »
ثبت دیدگاه