نقد و بررسی
نقد Mechanic: Resurrection | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که از پیش میشناسیم «Mechanic: Resurrection» فیلمی است که از همان آغاز، قراردادش را با تماشاگر روشن میکند: اینجا قرار نیست واقعگرایی سختگیرانه یا روانشناسی پیچیده حرف اول را بزند؛ قرار است آرتور بیشاپ، آدمکشِ ماهر و کمحرف، از محاصرهای ظاهراً ناممکن راهی به بیرون پیدا کند.
او میپندارد گذشته را پشت سر گذاشته، اما دشمنی قدیمی زن محبوبش را میرباید و او را به انجام سه قتل وادار میکند؛ قتلهایی که باید در ظاهر حادثه به نظر برسند. این طرح، بهخودیخود ظرفیت یک تریلر پرتعلیق را دارد. بیشاپ نه فقط باید قربانیانش را از میان بردارد، بلکه باید صحنهها را چنان طراحی کند که حقیقت از دید دیگران پنهان بماند.
فیلم در بهترین لحظههایش از همین دوگانگی بهره میگیرد: تماشاگر هم حرکت بعدی قهرمان را دنبال میکند و هم میکوشد دریابد چگونه یک نقشهٔ حسابشده میتواند زیر پوشش اتفاقی معمولی اجرا شود. اما فیلم بارها به جای گسترش این ایده، آن را به سکویی برای رسیدن به بدلکاری بعدی بدل میکند. قهرمانی ساختهشده برای حرکت Jason Statham در نقش آرتور بیشاپ، همان حضور آشنای سینمای اکشن را دارد: خونسرد، مقتصد در گفتار و مطمئن در مواجهه با خطر.
بازی او بیش از آنکه متکی به دگرگونی عاطفی باشد، بر کنترل بدن و زمانبندی بنا شده است. مکث کوتاه پیش از درگیری، نگاه سنجیده و حرکتهای دقیق، تصویری از حرفهای میسازد که خشونت برایش امری محاسبهشده است. این ویژگی با عنوان و هویت مجموعه نیز تناسب دارد؛ بیشاپ قرار نیست صرفاً مشتزن یا تیراندازی بیپروا باشد، بلکه نیروی اصلی شخصیتش در طراحی و پیشبینی است.
« این طرح، بهخودیخود ظرفیت یک تریلر پرتعلیق را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم از این ظرفیت بهطور کامل استفاده نمیکند. خونسردی قهرمان گاه به یکنواختی نزدیک میشود، زیرا فرصت اندکی برای دیدن تردید، فرسودگی یا تضادهای درونی او فراهم میشود. بیشاپ بیش از آنکه شخصیتی در حال کشمکش باشد، مرکز ثابتی است که صحنههای اکشن پیرامونش شکل میگیرند. برای دوستداران نقشآفرینیهای آشنای Statham این ثبات میتواند جذاب باشد، اما برای فیلمی که میخواهد رابطه و تهدید را بار عاطفی روایت کند، محدودکننده است.
طراحی قتل بهمثابه معما جذابترین ایدهٔ فیلم، الزام به نامرئیکردن قتل است. یک مأموریت معمولی در سینمای اکشن میتواند به تیراندازی یا تعقیبوگریز ختم شود؛ اما بیشاپ باید مرگ را چنان مهندسی کند که نشانی از مداخلهٔ او باقی نماند. این قید، امکان بازی با محیط، ابزارها و عادتهای قربانیان را فراهم میکند و برای لحظاتی فیلم را از الگوی سادهٔ «قهرمان در برابر انبوه دشمنان» فراتر میبرد.
برخی طراحیها از دل همین محدودیت، خلاقیت بصری پیدا میکنند. صحنههای غیرمعمول، از جمله موقعیتهایی که آب، ارتفاع یا سازوکارهای محیطی در آنها نقش دارند، نشان میدهند که فیلم میفهمد هویت بیشاپ باید در هوشمندی نقشههایش هم دیده شود، نه فقط در توانایی بدنیاش. بااینهمه، تکرار ساختار مأموریتها بهتدریج از تازگی ایده میکاهد.
هر مرحله وعدهٔ نقشهای پیچیده میدهد، اما روایت معمولاً زود از فرایند طراحی عبور میکند تا به اجرای پرتحرک برسد. در نتیجه، تعلیقِ «چگونه انجام خواهد شد؟» گاهی جای خود را به انتظار برای انفجار یا فرار بعدی میدهد. اکشن پرانرژی و منطق انعطافپذیر فیلم در سطح حرکت، انرژی قابلتوجهی دارد.
« بااینحال، فیلم از این ظرفیت بهطور کامل استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریزها، درگیریهای تنبهتن و عبور قهرمان از موقعیتهای خطرناک، ریتمی میسازند که بهندرت اجازه میدهد روایت برای مدتی طولانی از نفس بیفتد. طراحی صحنهها بر توانایی بیشاپ برای واکنش سریع و استفاده از محیط تکیه دارد؛ بنابراین، اکشن صرفاً نمایش خشونت نیست و در لحظههای موفق، بخشی از شخصیتپردازی قهرمان به شمار میآید.
اما شتاب فیلم هزینهای هم دارد. جغرافیای داستان گسترده است و جابهجایی میان نقاط مختلف جهان، به آن جلوهای بینالمللی میبخشد؛ بااینحال، گاهی این گردش بیشتر به ویترینی از مکانهای چشمنواز شباهت پیدا میکند تا سفری که از نظر روایی ضرورت داشته باشد. قابهای براق و پسزمینههای جذاب به تماشاییبودن اثر کمک میکنند، اما نمیتوانند جای پیوند علّی محکم میان رویدادها را بگیرند.
بعضی راهحلها چنان ناگهانی از راه میرسند که بیننده بهجای تحسین نبوغ بیشاپ، متوجه آسانگرفتن فیلم در برابر دشواریهای خودش میشود. رابطهای که باید وزن احساسی روایت را حمل کند رابطهٔ بیشاپ و جینا قرار است ماجرای تعقیب و مأموریت را از یک بازی مهارتی فراتر ببرد. ربودهشدن او باید خطری شخصی پدید آورد و نشان دهد چرا قهرمانی که میخواهد از گذشته بگریزد، دوباره به خشونت بازمیگردد.
حضور Jessica Alba در نقش جینا، از این جهت، در مرکز سازوکار عاطفی قصه قرار میگیرد. مشکل آن است که رابطه فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکند. گفتوگوها بیشتر اطلاعات لازم برای پیشبردن ماجرا را انتقال میدهند تا نزدیکی و اعتماد میان دو شخصیت را باورپذیر کنند. ازاینرو، خطرِ متوجه جینا در سطح طرح داستانی روشن است، اما از نظر احساسی به همان اندازه اثر نمیگذارد.
« حضور Jessica Alba در نقش جینا، از این جهت، در مرکز سازوکار عاطفی قصه قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر میداند بیشاپ باید او را نجات دهد، ولی فیلم کمتر کاری میکند تا پیوند آن دو را به تجربهای عمیق و ملموس تبدیل کند. در چنین وضعی، انگیزهٔ اصلی قهرمان بیشتر کارکردی روایی دارد و کمتر به نیرویی بدل میشود که تصمیمهایش را پیچیده کند. بازیگران مکمل و فرصتهای کماستفاده حضور Tommy Lee Jones و Michelle Yeoh میتوانست به جهان فیلم رنگ و وزن بیشتری بدهد.
شخصیتهای مکمل، دستکم در ظاهر، امکان گسترش فضای اخلاقی و حرفهای داستان را دارند؛ میتوانستند تصویری متفاوت از معاملهگری، وفاداری یا قواعد جهان تبهکارانه بسازند. بااینحال، فیلم اغلب آنها را در حاشیهٔ مسیر بیشاپ نگه میدارد. نقشها بیش از آنکه مسیر مستقلی داشته باشند، برای چرخاندن سازوکار قصه یا فراهمکردن زمینهٔ صحنههای بعدی به کار گرفته میشوند.
این کماستفادهبودن بهویژه در مورد بازیگرانی محسوس است که حضورشان بهتنهایی وعدهٔ شخصیتهای پیچیدهتر میدهد. فیلم بهجای مکث بر تفاوت نگاه آنها با بیشاپ، سریع به سراغ حرکت و بحران بعدی میرود. حاصل، جهانی است که از نظر چهرهها و موقعیتها متنوع به نظر میرسد، اما از نظر روابط انسانی چندان گسترده نمیشود.
ریتم، لحن و توقع تماشاگر «Mechanic: Resurrection» میان دو خواسته در نوسان است: از یک سو میخواهد تریلری دربارهٔ گذشتهٔ خشونتآمیز، رابطه و فریب باشد؛ از سوی دیگر، بهروشنی مشتاق است که هر چند دقیقه یکبار صحنهای بزرگ و پرتحرک عرضه کند. این دو خواسته الزاماً ناسازگار نیستند، اما فیلم برای پیوند دادنشان به اندازهٔ کافی مکث نمیکند.
« بااینحال، فیلم اغلب آنها را در حاشیهٔ مسیر بیشاپ نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
بخشهای توضیحی و عاطفی گاه کشدارند، درحالیکه خود مأموریتها بهسرعت از مرحلهٔ شکلگیری به اجرا میرسند. لحن اثر نیز بیشتر بر اغراق استوار است تا بر تعلیق واقعگرا. اگر تماشاگر بپذیرد که قهرمان میتواند با آمادگی و بداههپردازی از دشواریهای بسیار بزرگ عبور کند، فیلم لحظههای سرگرمکنندهای عرضه میکند.
اما اگر انسجام علتومعلولی و باورپذیری برای او اهمیت محوری داشته باشد، تصادفها و راهحلهای فوری بهسرعت توی ذوق میزنند. مسئله فقط نامحتملبودن رخدادها نیست؛ مسئله این است که فیلم گاهی برای تبدیل یک وضعیت دشوار به صحنهای هیجانانگیز، روند منطقی رسیدن به آن را کوتاه میکند. جمعبندی «Mechanic: Resurrection» اثری است که ارزش اصلیاش را در حرکت، طراحی موقعیتهای خطرناک و حضور مسلط Jason Statham پیدا میکند.
ایدهٔ قتلهایی که باید حادثه جلوه کنند، به فیلم هویتی متمایز میدهد و در چند لحظه امکان تعلیق و ابتکار بصری فراهم میسازد. تعقیبوگریزها و صحنههای مبارزه نیز برای تماشاگرِ علاقهمند به اکشن پرشتاب، سرگرمی قابلتوجهی دارند. در سوی دیگر، روایت به تصادف و راهحلهای شتابزده متکی است؛ شخصیتهای فرعی و رابطهٔ مرکزی عمق کافی نمییابند و تکرار الگوی مأموریتها از نیروی غافلگیری میکاهد.
فیلم بیش از آنکه بخواهد قهرمانش را از نو بشناسد، او را در موقعیتهایی تازه به حرکت درمیآورد. حاصل، تجربهای پرزرقوبرق اما نابرابر است: در صحنههای اکشن جان میگیرد و در لحظههایی که باید داستان و عاطفه را پیش ببرد، از توان بالقوهٔ خود عقب میماند.
« بخشهای توضیحی و عاطفی گاه کشدارند، درحالیکه خود مأموریتها بهسرعت از مرحلهٔ شکلگیری به اجرا میرسند. »
ثبت دیدگاه