نقد و بررسی
نقد No. 17 Soheila | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در برابر ساعت «شماره ۱۷ سهیلا» فیلمی درباره تصمیمی است که در ظاهر ساده به نظر میرسد: ازدواج. اما محمود غفاری این تصمیم را نه همچون نقطه پایانی بر تنهایی، بلکه بهمنزله آستانهای پرابهام تصویر میکند؛ آستانهای که در آن میل به همراهی، نگرانی از آینده و خواست مادرشدن درهم میآمیزند.
سهیلا، زنی میانسال، احساس میکند زمان برای انتخابهایش بیوقفه میگذرد و همین احساس، امر خصوصی را به بحرانی فراگیر بدل میسازد. عنوان فیلم نیز از همان ابتدا با شمارهگذاری و اشاره به یک نشانی، حالوهوایی روزمره و واقعگرا میآفریند؛ گویی قرار است زندگی زنی را ببینیم که نه در افسانهای عاشقانه، بلکه در دل جزئیات عادی و فشارهای ملموس روزگار گرفتار شده است.
ازدواج، نه راهحل جادویی یکی از امتیازهای فیلم آن است که ازدواج را پاسخ قطعی به همه نیازهای سهیلا نمیداند. او برای یافتن همسر، هم با خواستههای عاطفی خود روبهروست و هم با حسابوکتابهای دشوار درباره آینده، امکان بچهدارشدن و فرصتهای ازدسترفته. از این منظر، ازدواج نه مقصدی بیچونوچرا، بلکه انتخابی است که باید در دل اضطراب و محدودیت سنجیده شود.
فیلم با پرهیز از تبدیل رابطه به رؤیایی بیدردسر، پرسشی جدیتر پیش میکشد: وقتی جامعه برای یک زن، زمان و امکانهایش را مدام یادآوری میکند، تا چه اندازه میتواند آزادانه تصمیم بگیرد؟ این نگاه به موضوع، به اثر تازگی میبخشد. روایتهای عاشقانه معمولاً بر آغاز رابطه یا شور عاطفی متمرکز میشوند؛ اما اینجا توجه به پیامدهای زندگی مشترک و تصورات فرهنگی درباره مادری، میدان اصلی درام است.
« زنی در برابر ساعت «شماره ۱۷ سهیلا» فیلمی درباره تصمیمی است که در ظاهر ساده به نظر میرسد: ازدواج. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سهیلا فقط در پی یافتن یک مرد نیست؛ او میکوشد تصویری از آیندهای بسازد که هنوز در اختیار کاملش نیست. سهیلا؛ شخصیتی انسانی و ناتمام مرکز ثقل فیلم، شخصیت اصلی آن است. سهیلا نه چهرهای آرمانی و بیلغزش است و نه سوژهای که صرفاً برای برانگیختن ترحم به نمایش گذاشته شود. او زنی با خواستهها و ترسهای روشن است که در برابر فشار زمان، گاه به تصمیمی شتابزده نزدیک میشود و گاه در تردید میماند.
همین ناتمامی، شخصیت را باورپذیر میکند: فیلم بهجای آنکه او را به نمونهای ساده از «قربانی شرایط» فروبکاهد، به او امکان میدهد میل، نگرانی و ارادهاش را همزمان داشته باشد. بازی زهرا داوودنژاد در نقش سهیلا، در چنین روایتی اهمیتی بنیادی دارد. شخصیت باید بار اصلی کشمکش را بر دوش بکشد؛ بخش زیادی از تنش نه از حادثهای بیرونی، بلکه از واکنشها، مکثها و نگاه او به موقعیتها شکل میگیرد.
کارکرد بازی در اینجا بیش از نمایش پرهیجان احساسات، حفظ تعادل میان آسیبپذیری و پافشاری است. سهیلا درمانده به نظر میرسد، اما صرفاً درمانده نیست؛ او میخواهد درباره زندگی خودش تصمیم بگیرد، حتی اگر تصمیمهایش از تناقض خالی نباشند. اضطرابی که از دل روزمرگی میآید فضای پراضطراب فیلم از جنس هیجان حادثهمحور نیست.
فشار اصلی در تکرار موقعیتهای آشنا و در احساس فوریتی نهفته است که بر تصمیمهای سهیلا سایه میاندازد. گفتوگوها، برخوردها و تلاشهای او برای یافتن همسر، هر بار به شکلی تازه یادآور همان نگرانیاند: آیا هنوز مجال انتخاب دارد؟ چنین رویکردی با موضوع اثر تناسب دارد، زیرا اضطراب شخصیت نیز پیوسته و روزمره است؛ نه حادثهای ناگهانی که آغاز و پایان روشنی داشته باشد.
« سهیلا فقط در پی یافتن یک مرد نیست؛ او میکوشد تصویری از آیندهای بسازد که هنوز در اختیار کاملش نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این راه، مسئلهای شخصی را به تجربهای اجتماعی پیوند میدهد. نگرانی سهیلا صرفاً ترسی خصوصی از آینده نیست؛ انتظارات پیرامون ازدواج و مادرشدن، آن را تشدید میکنند. اهمیت اثر در آن است که این فشار را به شعار تقلیل نمیدهد، بلکه میکوشد آن را در زندگی جاری شخصیت قابل لمس کند. تماشاگر با زنی همراه میشود که ناچار است میان خواست درونی خود و تصورات دیگران از زندگی مطلوب حرکت کند.
طنز ظریف و نوسان لحن در کنار اضطراب، فیلم گاه از طنزی ظریف بهره میگیرد؛ طنزی که میتواند از فاصله میان خواستههای بزرگ شخصیت و موقعیتهای روزمره پیرامونش برخیزد. این لحظهها مانع از آن میشوند که روایت یکسره به تلخی و اندوه فروبغلتد و در عین حال، به موقعیتها بُعدی انسانی میبخشند.
خنده در اینجا الزاماً اضطراب را از میان نمیبرد؛ گاهی آن را آشکارتر میکند، زیرا نشان میدهد شخصیت چگونه در دل فشارها راهی برای ادامهدادن مییابد. با این همه، پیوند میان کمدی و درام همیشه یکدست نیست. بعضی لحظهها ممکن است تماشاگر را از فضای جدی کشمکش دور کنند یا تغییر لحن، اندکی ناگهانی به نظر برسد.
میتوان این ناپایداری را بازتاب آشفتگی درونی سهیلا دانست، اما از منظر ساختار نیز گاه حس میشود فیلم هنوز در تعیین نسبت دقیق میان شوخی و اندوه به تعادل کامل نرسیده است. ریتم و تکرار؛ نقطه آسیبپذیر روایت همان پافشاری بر اضطراب که به فیلم هویت میدهد، در بعضی بخشها به کندی میانجامد.
« فیلم از این راه، مسئلهای شخصی را به تجربهای اجتماعی پیوند میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت گاهی بیش از اندازه در موقعیتهایی میماند که مضمون اصلی پیشتر روشن شده است. تکرار نگرانیهای سهیلا میتواند تجربه دور باطلِ زندگی او را منتقل کند؛ اما وقتی هر بازگشت به دغدغههای مشابه، لایه تازهای به شخصیت یا موقعیت نمیافزاید، از تنوع دراماتیک کاسته میشود. این کشآمدن بیش از آنکه از کمبود موضوع ناشی شود، به نحوه پیشبرد آن مربوط است.
ایده مرکزی ظرفیت گسترش دارد، اما فیلم همیشه از این ظرفیت برای ساختن تغییرهای معنادار در مسیر روایت بهره نمیگیرد. در نتیجه، برخی موقعیتها طولانیتر از نیازشان جلوه میکنند و تماشاگر ممکن است پیش از آنکه مرحله تازهای از کشمکش آغاز شود، پاسخ عاطفی خود را یافته باشد. این ضعف، تأثیر کلی اثر را از بین نمیبرد، ولی از فشردگی و ضرباهنگ آن میکاهد.
زن، انتخاب و نگاه جامعه اهمیت «شماره ۱۷ سهیلا» در انتخاب زنی بهعنوان مرکز روایتی است که معمولاً در قصههای عاشقانه به حاشیه رانده میشود. فیلم به خواستهای میپردازد که ممکن است در گفتوگوهای روزمره نادیده گرفته شود یا با قضاوتهای شتابزده پاسخ بگیرد: نگرانی زنی از آنکه فرصت مادرشدن از دست برود و میل او به ساختن آیندهای که با خواستههای خودش سازگار باشد.
اثر این مسئله را به یک بحث پزشکی محدود نمیکند؛ آن را در پیوند با ترس، فشار اجتماعی و تصور فرد از ارزش و جایگاه خویش مینگرد. در عین حال، فیلم از ارائه پاسخ ساده پرهیز میکند. نه ازدواج را راهحلی معجزهآسا معرفی میکند و نه خواسته سهیلا را با حکم اخلاقی تأیید یا رد میکند. نقطه قوت این رویکرد، احترام به پیچیدگی انتخاب شخصی است.
« روایت گاهی بیش از اندازه در موقعیتهایی میماند که مضمون اصلی پیشتر روشن شده است. »
قوتها و کاستیها
شخصیت میتواند هم در پی آرامش باشد و هم از پیامدهای تصمیمش بترسد؛ هم خواهان مادری باشد و هم بکوشد زندگیاش را تنها بر پایه این خواسته تعریف نکند. جمعبندی «شماره ۱۷ سهیلا» اثری است که قدرت اصلیاش را از موضوع کمتر دیدهشده و شخصیتپردازی انسانی خود میگیرد. فیلم با تمرکز بر زنی که زمان را چون فشاری واقعی بر زندگیاش حس میکند، تصویری ملموس از دشواری انتخاب در برابر انتظارات اجتماعی میسازد.
بازی زهرا داوودنژاد و فضای آکنده از اضطراب، به این کشمکش جان میبخشند؛ در مقابل، کندی مقطعی، طولانیشدن برخی موقعیتها و تکرار نگرانیها از انسجام ضرباهنگ میکاهد. با وجود این کاستیها، اثر در طرح پرسشی مهم موفق است: آیا تصمیمی چون ازدواج و مادرشدن را میتوان جدا از فشارهای بیرونی و ترس از آینده فهمید؟
پاسخ فیلم نه یک حکم روشن، بلکه تجربه همراهی با سهیلاست؛ زنی که میخواهد انتخاب کند، در حالی که هم زمان و هم جامعه پیوسته به او یادآوری میکنند انتخاب آسانی در پیش ندارد. «شماره ۱۷ سهیلا» از همین تناقض نیرو میگیرد و بهجای تبدیل شخصیتش به نمادی دوردست، او را انسانی نزدیک و قابلفهم نگه میدارد.
ثبت دیدگاه