نقد و بررسی
نقد جوخه انتحار 2016 (Suicide Squad) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی با ظرفیتهای سرکوبشده «جوخه انتحار» از ایدهای برخوردار است که تقریباً خودبهخود وعده درامی پرکشش میدهد: گروهی از خلافکاران فراانسانی، زندانی و خطرناک، به خدمت دولتی درمیآیند و برای برخورداری از امتیاز یا کاهش مجازات، مأموریتی را میپذیرند که دیگران حاضر به انجامش نیستند.
در بطن این طرح، چند تنش جذاب نهفته است؛ آیا میتوان به کسانی اعتماد کرد که اساساً با قانون و اخلاق بیگانهاند؟ آیا همکاری از سر اجبار میتواند به همبستگی بدل شود؟ و دولت، که مدعی مهار تهدیدهاست، تا چه اندازه خود از ابزارهای غیراخلاقی بهره میگیرد؟ فیلم بخشی از این ظرفیت را درمییابد.
اعضای گروه نه قهرمانانی آرمانی، بلکه افرادی خودخواه، آسیبدیده و گاه بیرحماند؛ بنابراین کنار هم قرارگرفتنشان امکان اصطکاک و طنز سیاه فراهم میکند. بااینحال، روایت معمولاً پیش از آنکه این تعارضها را به رابطههایی پیچیده و ماندگار بدل کند، به سوی مأموریت اصلی و رویاروییهای پیاپی میشتابد.
نتیجه، طرحی است که بیش از آنکه بهتمامی کاویده شود، همچون سکویی برای نمایش مجموعهای از شخصیتها و لحظات پرتحرک عمل میکند. گروهی ناهمگون، اما نه به یک اندازه پرداختشده مهمترین دارایی فیلم، جمع ناسازگاری است که برای یک هدف کنار هم نشانده میشود. اعضا از نظر توانایی، منش و انگیزه تفاوت دارند و همین ناهمگونی میتوانست موتور اصلی روایت باشد.
« در بطن این طرح، چند تنش جذاب نهفته است؛ آیا میتوان به کسانی اعتماد کرد که اساساً با قانون و اخلاق بیگانهاند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در لحظاتی که این تفاوتها را به برخوردهای کوچک، بدگمانی و نوعی همکاری ناگزیر تبدیل میکند، زندهتر به نظر میرسد. طنز موقعیت نیز از همین فاصله میان مأموریت رسمی و طبیعت سرکش اعضا نیرو میگیرد. اما فرصتی که برای معرفی و پرورش این گروه لازم است، میان روایتهای کوتاه، نماهای یادآور گذشته و حرکت به سوی صحنههای اکشن تقسیم میشود.
برخی شخصیتها با نشانهای ساده یا ویژگی ظاهری به یاد میمانند، ولی کمتر به انسانی کامل با تضادهای درونی تبدیل میشوند. ازاینرو، گروه در مقام یک ایده جمعی جذابتر از اعضای منفرد آن است. پیوندهای میان شخصیتها نیز گاهی بهجای آنکه در رفتار و تصمیمهایشان شکل بگیرد، با اعلام وفاداری یا شوخیهای گذرا تثبیت میشود.
هارلی کویین و نیروی ستارهساز مارگو رابی مارگو رابی در نقش هارلی کویین، حضوری پرانرژی و بهیادماندنی دارد. بازی او میان شوخطبعی، بیپروایی و شکنندگی عاطفی نوسان میکند و به شخصیتی که میتوانست صرفاً مجموعهای از اداها باشد، کیفیتی نمایشی میبخشد. رابی بهخوبی درمییابد که هارلی چگونه با حرکات، نگاه و تغییر ناگهانی لحن، هم میتواند دیگران را مرعوب کند و هم تصویری از آشفتگی درونی خود بسازد.
او اغلب صحنه را به سوی خود میکشد و به فیلم لحظاتی میدهد که از نظر انرژی و هویت بصری در ذهن میمانند. این قوت، در عین حال، به عدم توازن گروه دامن میزند. وقتی توجه روایی و تصویری بیش از اندازه بر هارلی متمرکز میشود، دیگر اعضا فرصت کمتری برای شکلدادن به شخصیت مستقل خود مییابند.
« طنز موقعیت نیز از همین فاصله میان مأموریت رسمی و طبیعت سرکش اعضا نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت او گاه بهجای آنکه بخشی از ترکیب گروه باشد، به مرکز ثقل فیلم تبدیل میشود؛ در نتیجه، انسجام جمعی که داستان به آن نیاز دارد، کمرنگ میماند. ویل اسمیت نیز در نقش ددشات، از چهرههای مؤثر فیلم است. او به شخصیتش اطمینان و مهارت میبخشد، اما مهمتر از آن، انگیزهای خانوادگی در اختیار دارد که او را از تصویری صرفاً خشن و حرفهای فراتر میبرد.
این وجه عاطفی، به روایت وزن میدهد و به مخاطب امکان میدهد در پس ظاهر سرد شخصیت، تعهدی انسانی را ببیند. در مقابل، شخصیتهای دیگر گاه بیش از اندازه به کارکردی محدود ــ شوخی، خشونت یا جلوهای خاص ــ تقلیل مییابند. آماندا والر، جوکر و نسبت قدرت با روایت آماندا والر، با بازی ویولا دیویس، نماینده سویهای سرد و حسابگر از قدرت است.
او در جهانی که مجرمان خطرناکاند، خود نیز بیرحمی و کنترلگری را ابزار اداره امور میداند. حضور والر به فیلم امکان میدهد پرسشی فراتر از خیر و شر ساده مطرح کند: آیا سازمانی که برای حفاظت از جامعه به سراغ مجرمان میرود، از نظر اخلاقی واقعاً با آنان تفاوتی بنیادین دارد؟ این پرسش جذاب است، هرچند فیلم آن را بهاندازه کافی در سراسر روایت دنبال نمیکند.
جوکر نیز حضوری چشمگیر اما محدود دارد. برداشت فیلم از این شخصیت، از نظر ظاهر و لحن فاصلهای آشکار با تصویرهای آشناتر او دارد؛ بااینحال، زمان اندک حضورش مانع میشود این انتخاب به قوس دراماتیکی کامل بدل شود. رابطه او با هارلی قرار است بار عاطفی و روانی مهمی داشته باشد، اما در نسخهای که مخاطب میبیند، اغلب بیشتر به نشانهای پرزرقوبرق از گذشته و وسواس شخصیتها شباهت دارد تا رابطهای که پیچیدگیاش در طول فیلم بهتدریج گشوده شود.
« ویل اسمیت نیز در نقش ددشات، از چهرههای مؤثر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، تأثیر جوکر بیشتر از جنس تصویر و حضور است تا گسترش واقعی روایت. ریتم، تدوین و گسستهای روایی مشکل اساسی فیلم نه کمبود لحظههای دیدنی، بلکه نحوه اتصال آنهاست. تدوین شتابزده میان معرفی شخصیتها، یادآوری گذشته، شوخی، موسیقی و صحنههای درگیری حرکت میکند، بیآنکه همیشه فرصت لازم برای جاافتادن هر حالوهوا را فراهم آورد.
برخی گذارها چنان سریعاند که احساس میشود فیلم از یک نقطه اوج به نقطهای دیگر میپرد، بیآنکه مسیر عاطفی میان آن دو بهدرستی ساخته شده باشد. این شتاب بر شخصیتپردازی نیز اثر میگذارد. فیلم گاهی با نمایشی کوتاه از گذشته، انگیزه یا زخم یک شخصیت را معرفی میکند و سپس انتظار دارد همان اشاره برای ایجاد پیوند عاطفی کافی باشد.
از سوی دیگر، اکشنها اغلب انرژی بصری دارند، اما لزوماً حاصل انتخابهای شخصیتها یا پیامد طبیعی روابطشان نیستند. بدینترتیب، صحنههای پرتحرک و لحظات شخصیتمحور بهجای تقویت یکدیگر، گاهی در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه پیوندی محکم بسازند. رنگ، موسیقی و هویت بصری «جوخه انتحار» میکوشد از فضای تیره و جدی بسیاری از آثار ابرقهرمانی فاصله بگیرد و به تصویری رنگارنگ، خشن و آگاهانه اغراقآمیز برسد.
طراحی لباسها، آرایش چهرهها و ترکیب رنگها به فیلم هویتی بازاری و بهیادماندنی میدهند. این ظاهر با شخصیتهای قانونگریز و فضای آشفته داستان هماهنگ است و حس میدهد جهان فیلم قرار نیست کاملاً واقعگرا یا یکدست باشد. موسیقی پرانرژی نیز در شکلدادن به این هویت نقش دارد. انتخاب ترانهها میکوشد هر صحنه را با ضرباهنگی مشخص و نشانهای فرهنگی همراه کند.
« بنابراین، تأثیر جوکر بیشتر از جنس تصویر و حضور است تا گسترش واقعی روایت. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظات، این شیوه به تصاویر شتاب و سرزندگی میبخشد؛ اما استفاده پیدرپی از موسیقی و تأکیدهای صوتی گاهی بهجای آنکه فضای صحنه را عمیقتر کند، آن را بیش از حد توضیح میدهد. هنگامی که تصویر و موسیقی هر دو بهطور همزمان بر جذابیت لحظه اصرار میورزند، فیلم مجال کمتری برای سکوت، تعلیق یا احساسات ظریف باقی میگذارد.
تهدید اصلی و ضعف اوج داستان مأموریت گروه بهتدریج با تهدیدی بزرگتر از اعضای آن پیوند میخورد، اما این تهدید بهاندازه کافی زمینهچینی نمیشود. فیلم از نظر مقیاس، خطری عظیم را وعده میدهد، ولی از نظر عاطفی و روایی، کمتر به مخاطب فرصت میدهد ماهیت آن خطر را لمس کند. آنچه باید هسته اضطراب داستان باشد، گاهی بیشتر به محرکی برای حرکت اعضا به سوی نبرد بعدی تبدیل میشود.
به همین سبب، اوج داستان از نیروی لازم برخوردار نیست. پیروزی یا شکست در چنین روایتی زمانی تأثیرگذار میشود که نتیجه دگرگونی شخصیتها و انتخابهایی باشد که در طول فیلم شکل گرفتهاند. اما چون روابط گروهی و تهدید مرکزی هر دو پرداختی ناپیوسته دارند، پایانبندیِ تقابل اصلی نمیتواند همه رشتههای روایی را با قدرت به هم گره بزند.
فیلم لحظاتی پرهیاهو دارد، ولی هیاهو همیشه جایگزین تنش و معنای دراماتیک نمیشود. جمعبندی «جوخه انتحار» فیلمی است با ایدهای جذاب، گروهی بالقوه پرظرفیت و چند بازی بهیادماندنی؛ بهویژه مارگو رابی و ویل اسمیت در مرکز توجه، انرژی و وجه انسانی مؤثری به آن میبخشند. فضای رنگارنگ و موسیقی پرتحرک نیز اثری قابلشناسایی میسازند که از نظر ظاهر و لحن بهآسانی در ذهن میماند.
« آنچه باید هسته اضطراب داستان باشد، گاهی بیشتر به محرکی برای حرکت اعضا به سوی نبرد بعدی تبدیل میشود. »
جمعبندی
بااینهمه، شتاب تدوین و پراکندگی روایت اجازه نمیدهد ظرفیت اصلی فیلم به ثمر برسد. تمرکز نامتوازن بر برخی شخصیتها، معرفی محدود دیگر اعضا و زمینهچینی ناکافی برای تهدید مرکزی، انسجام داستان را کاهش میدهد. اثر در لحظههای منفرد جذابتر از کلیت روایی خود است: صحنهها و شخصیتهایی دارد که وعده فیلمی پرکششتر را میدهند، اما پیوند میان آنها همیشه استوار نیست.
حاصل، تجربهای سرگرمکننده و پرهیاهوست که بیش از آنکه بهعنوان درامی کامل درباره همکاری اجباری مجرمان به یاد بماند، با تصویرها و اجراهای شاخصش در خاطر میماند.
« بااینهمه، شتاب تدوین و پراکندگی روایت اجازه نمیدهد ظرفیت اصلی فیلم به ثمر برسد. »
ثبت دیدگاه