نقد و بررسی
نقد Felix and Meira | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان «Felix and Meira» فیلمی دربارهٔ برخورد دو تنهایی است؛ اما برخوردی که نه با هیاهوی عاشقانه پیش میرود و نه وعده میدهد که نزدیکی میان دو نفر بتواند بهسادگی همهٔ زخمهای پیشین را درمان کند. میرا در دل جامعهای زندگی میکند که سنتهایش نه تنها چارچوب رفتار روزمره، بلکه شکل خانواده، ایمان و آینده را نیز تعیین میکنند.
فلیکس، در سوی دیگر، بیرون از آن نظم جمعی ایستاده، اما آزادی ظاهریاش به معنای آسودگی نیست: او نیز با فقدان و رابطهای حلنشده با پدرش دستبهگریبان است. فیلم، بهجای آنکه یکی را نمایندهٔ رهایی و دیگری را نماد قیدوبند بگیرد، هر دو را آدمهایی تنها نشان میدهد که در زندگی خود به بنبستهایی رسیدهاند.
این نگاه متوازن، هستهٔ انسانی اثر را میسازد. آشنایی این دو در مونترآل، بهانهای است برای سنجیدن فاصلهٔ میان جهانهایی که در جغرافیا چندان دور از یکدیگر نیستند، اما در تجربهٔ زیسته تفاوتی عمیق دارند. اهمیت این تقابل در آن است که فیلم آن را به جدالی ساده میان «سنت» و «آزادی» فرو نمیکاهد.
سنت برای میرا صرفاً زندانی بیرونی نیست؛ بخشی از زبان، عادت و پیوندهای عاطفی اوست. در مقابل، بیرونرفتن از آن جهان نیز راهی روشن و بیهزینه به سوی خوشبختی تصویر نمیشود. هر امکان تازه، همزمان با نوید گشایش، هراسِ از دستدادن چیزهایی را در خود دارد که میرا سالها با آنها زندگی کرده است.
« این نگاه متوازن، هستهٔ انسانی اثر را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میرا و دشواری انتخاب میرا شخصیتی است که خواستههایش را نه در سخنرانیهای بزرگ، بلکه در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک آشکار میکند. او از زندگیاش ناراضی است، اما این نارضایتی را نمیتوان با یک خواستهٔ ساده یا تصمیم ناگهانی توضیح داد. درون او کشاکشی جریان دارد میان نیاز به تعلق و میل به اختیار؛ میان امنیتِ آشنا و امکانِ تجربهکردنِ زندگیای که هنوز نمیشناسد.
فیلم بهدرستی از تبدیلکردن او به قربانیِ بیاراده پرهیز میکند. میرا میاندیشد، میترسد، میسنجد و گاه در برابر تغییری که خود خواهان آن است عقب مینشیند. همین تردیدهاست که انتخاب او را باورپذیر میکند. اثر همچنین از آن نمیگوید که هر رهایی الزاماً پیروزی و هر ماندنی الزاماً شکست است.
چنین داوریای شاید برای قصهای سادهتر کارآمد بود، اما تجربهٔ پیچیدهٔ میرا را تحریف میکرد. آنچه برای او اهمیت دارد تنها شکستن محدودیتها نیست؛ او باید دریابد که با چه چیزهایی میخواهد پیوند داشته باشد و از چه چیزهایی آمادهٔ چشمپوشی است. این پرسش در سراسر فیلم حضور دارد و پاسخ آن را به تماشاگر واگذار میکند.
از این رو، کشمکش میرا هم اجتماعی است و هم درونی: او نه فقط با انتظارات محیط خود، بلکه با تصویری که از خویشتن ساخته و با ترسهای خودش روبهرو میشود. فلیکس؛ تنهایی در سوی دیگر مرز فلیکس در نگاه نخست ممکن است نماد جهان آزاد بیرون از جامعهٔ بستهٔ میرا به نظر برسد؛ مردی که محدودیتهای دینی و خانوادگی مشابهی ندارد.
« او از زندگیاش ناراضی است، اما این نارضایتی را نمیتوان با یک خواستهٔ ساده یا تصمیم ناگهانی توضیح داد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم خیلی زود نشان میدهد که آزادی او نیز خلأهای خاص خود را دارد. سوگ پدر و فاصلهای که در رابطهٔ آن دو باقی مانده، به شخصیت فلیکس عمقی میدهد که صرفاً به نقش «دروازهگشای زندگی تازهٔ میرا» محدود نمیشود. او نیز در پی فهم جایگاه خود است و گذشتهاش را با نوعی اندوه خاموش حمل میکند.
پیوند میان این دو، بنابراین، تنها کشش یک زن به جهانی متفاوت نیست؛ تلاقی دو انسانی است که هرکدام با شکلی از گسست و بیپناهی مواجهاند. بااینهمه، فلیکس به اندازهٔ میرا در مرکز عاطفی و دراماتیک فیلم قرار نمیگیرد. بحران میرا روشنتر و ملموستر پرورده میشود، حالآنکه انگیزهها و مسیر درونی فلیکس گاه در حاشیه میمانند.
این عدمتوازن تا حدی با جایگاه او در داستان تناسب دارد، اما در برخی لحظهها باعث میشود رابطهٔ میان دو شخصیت از نیرویی که باید داشته باشد برخوردار نشود. تماشاگر میتواند امکان نزدیکی آنها را بفهمد، اما همیشه به همان اندازه آن را احساس نمیکند. این فاصله، یکی از محدودیتهای مهم اثر است.
رابطهای آرام، نه همیشه پرشور رابطهٔ فلیکس و میرا با شتاب یک عاشقانهٔ متعارف پیش نمیرود. صمیمیت میان آنها بیشتر از دل گفتوگوهای کوتاه، قرارگرفتن در کنار یکدیگر و کنجکاوی نسبت به جهان دیگری شکل میگیرد. فیلم بهجای نمایش پیوندی پرحرارت، بر این تأکید دارد که گاهی ملاقات با انسانی متفاوت، پیش از آنکه عشقی تمامعیار پدید آورد، امکانِ پرسیدن پرسشهایی تازه را فراهم میکند.
« بااینحال، فیلم خیلی زود نشان میدهد که آزادی او نیز خلأهای خاص خود را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فلیکس برای میرا پنجرهای به زندگی دیگر میگشاید؛ میرا نیز فلیکس را با نظمی روبهرو میکند که از تجربهٔ شخصی او بسیار فاصله دارد. این خویشتنداری، در بهترین لحظهها، به ظرافت اثر میافزاید. احساسات در توضیحهای مستقیم محصور نمیشوند و تماشاگر باید نشانهها را بخواند. اما همین روش در برخی صحنهها به کمرمقی عاطفی میانجامد.
چون رابطه با مکث و سکوت ساخته میشود، لحظاتی که باید نقطهٔ اوج نزدیکی باشند گاه بیش از اندازه محتاطانه به نظر میرسند. فیلم به ما فرصت میدهد تا امکان عشق را ببینیم، اما همیشه آن را با شدت لازم به تجربهای زنده تبدیل نمیکند. این فاصله میان فهم عقلانی رابطه و تأثر عاطفی از آن، از دوگانگیهای اصلی تماشای فیلم است.
بازیها و سکوتهای معنادار بازی هاداس یارون در نقش میرا بر پایهٔ مهار احساسات بنا شده است. او بهجای آنکه نارضایتی یا هراس شخصیت را آشکارا اعلام کند، آنها را در تغییرهای ظریف چهره و در سکوتهایی که میان جملهها میافتد جای میدهد. این بازی، میرا را به شخصیتی درونگرا اما نه مبهم بدل میکند؛ میتوان فشارهای زندگی او را حس کرد، حتی وقتی خودش از بیان کامل آنها ناتوان است.
مارتین دوبرویل نیز فلیکس را با نوعی خستگی و اندوه آرام میسازد و از رمانتیککردنِ بیش از اندازهٔ او پرهیز میکند. حضور لوزر توئرسکی در نقش شولهم نیز به جهان خانوادگی میرا پیچیدگی میبخشد و مانع میشود که همسر او صرفاً به چهرهای تکبعدی از اقتدار تبدیل شود. سکوت در این فیلم فقط جای خالی گفتوگو نیست؛ بخشی از زبان سینمایی آن است.
« این خویشتنداری، در بهترین لحظهها، به ظرافت اثر میافزاید. »
قوتها و کاستیها
آنچه شخصیتها نمیگویند، گاه از گفتههایشان مهمتر میشود. نگاهها و مکثها فضای تردید و احتیاط را میسازند و اجازه نمیدهند احساسات به توضیحهای روانشناسانه تقلیل یابند. در مقابل، وقتی فیلم بیش از اندازه بر سکوت تکیه میکند، بعضی لحظهها بهجای آنکه سرشار از معنا شوند، کشدار و کماثر جلوه میکنند.
کارگردانی ماکسیم ژیرو در انتقال تجربهٔ درونی شخصیتها به تصویر توانمند است، هرچند کنترل و خویشتنداری او گاهی از جانِ دراماتیک صحنهها میکاهد. یکی از نقدهای منتشرشده نیز به همین فاصله میان دقت بصری و کمبود نیروی دراماتیک اشاره کرده است. فضا و ریتم روایت مونترآل در فیلم پسزمینهای خنثی نیست؛ شهری است که نزدیکی مکانی آدمها را در کنار فاصلهٔ فرهنگی و روانی آنها قرار میدهد.
محلهها، خانهها و فضاهای روزمره، جهانهای موازی شخصیتها را ملموس میکنند. فیلم بهجای توضیحدادنِ مفصل دربارهٔ جامعهٔ میرا، میکوشد آن را از خلال عادتها و جزئیات زندگی روزانه نشان دهد. این شیوه، به اثر حس مشاهدهگری میبخشد و تماشاگر را به جایگاه داوری از بیرون نمیکشاند. ژیرو در گفتوگویی دربارهٔ فیلم گفته است که زندگی در محلهای با حضور خانوادههای حسیدی و کنجکاوی دربارهٔ همسایگانش در شکلگیری پروژه نقش داشت.
ریتم آرام فیلم با وضعیت درونی میرا تناسب دارد؛ دگرگونی او ناگهانی نیست و باید در زمان رسوب کند. مکثها به تماشاگر امکان میدهند فشار زندگی روزمره را احساس کند و میان انتخابهای شخصیتها تأمل کند. بااینحال، کندی همیشه به معنای عمق نیست. شماری از صحنهها بیش از اندازه در حالوهوایی مشابه باقی میمانند و تکرارِ حسِ محصوربودن، حرکت داستان را کندتر از حد لازم میکند.
« آنچه شخصیتها نمیگویند، گاه از گفتههایشان مهمتر میشود. »
جمعبندی
اگر تماشاگر در انتظار رخدادهای پیاپی یا کشمکشهای آشکار باشد، احتمالاً با فیلمی صبورانهتر از انتظار خود روبهرو خواهد شد. قوت ریتم در هماهنگیاش با مضمون است و ضعفش در اینکه گاه فرصت پیشروی را از روایت میگیرد. جمعبندی «Felix and Meira» بیش از آنکه حکایتی دربارهٔ یک رابطهٔ نامتعارف باشد، تأملی دربارهٔ امکان انتخاب در میان پیوندهایی است که هم محدودکنندهاند و هم به زندگی معنا میدهند.
فیلم در پرهیز از داوری شتابزده موفق است: نه سنت را به هیولایی یکدست بدل میکند و نه رهایی را راهحلی تضمینشده مینمایاند. شخصیت میرا با تردیدهایش زنده میشود و بازیها، بهویژه در لحظههای خاموش، حس انسانی اثر را تقویت میکنند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، کمبود شدت عاطفی در رابطهٔ مرکزی و رشد ناکافیتر شخصیت فلیکس گاه از اثرگذاری فیلم میکاهند.
پایانبندی نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشها را ببندد، فضای تأمل را باز نگه میدارد؛ انتخابی سازگار با مضمون، اما نه لزوماً رضایتبخش برای هر تماشاگر. دستاورد فیلم در پاسخدادن نیست، بلکه در دقیقکردن پرسش است: وقتی زندگی آشنا دیگر پاسخگو نیست، آیا میتوان جهان دیگری را برگزید، بیآنکه از بهای آن بیخبر بود؟
« قوت ریتم در هماهنگیاش با مضمون است و ضعفش در اینکه گاه فرصت پیشروی را از روایت میگیرد. »
ثبت دیدگاه