نقد و بررسی
نقد The Survivor | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندهماندن، نه پیروزی «The Survivor» در ظاهر از مواد آشنای یک درام ورزشی بهره میگیرد: مشتزنی که پس از فاجعهای سهمگین دوباره به رینگ بازمیگردد و در پی فرصتی برای جبران است. اما فیلم بری لوینسون بهتدریج نشان میدهد که بوکس برای هری هفت نه میدان افتخار، بلکه زبانی است که با آن گذشتهای تحملناپذیر را حمل میکند.
او در اردوگاههای کار اجباری ناچار بوده با زندانیان دیگر بجنگد تا زنده بماند؛ در نتیجه هر ضربه، حتی بیرون از آن اردوگاهها، یادآور انتخابی است که انتخابی آزادانه نبوده است. فیلم از همین تناقض نیروی دراماتیک خود را میسازد: مردی که با مشتهایش دوام آورده، اکنون باید بیاموزد چگونه پس از بقا زندگی کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رینگ بهمثابه حافظه یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، جدا نکردن بوکس از تجربه اردوگاه است. مبارزههای هری در زمان حال نه گسستی قهرمانانه از گذشته، بلکه بازگشت آن در قالبی تازهاند. رینگ، با قواعد و تماشاگرانش، ممکن است ظاهری آشناتر و انسانیتر از میدان مبارزه اجباری اردوگاه داشته باشد؛ بااینحال برای هری مرز میان این دو جهان بهسادگی برقرار نمیشود.
بدن او پیش از ذهنش به یاد میآورد. از این رو، صحنههای بوکس بیش از آنکه وعده هیجان ورزشی بدهند، کشمکش میان اختیار و اجبار را پیش چشم میگذارند. این پیوند به فیلم هویتی متمایز میبخشد و مانع میشود داستان صرفاً به الگوی آشنای بازگشت قهرمان به میدان محدود بماند. هری به دنبال پیروزی بر یک حریف نیست؛ میکوشد معنای مبارزهکردن را از نو تعریف کند.
« رینگ بهمثابه حافظه یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، جدا نکردن بوکس از تجربه اردوگاه است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، پیوند نمادین رینگ و خاطره همیشه به یک اندازه روشن و روان از کار درنمیآید. گاه رفتوآمد میان گذشته و اکنون بیشتر به توضیحی درباره وضعیت هری شباهت پیدا میکند تا تجربهای که تماشاگر بتواند بیواسطه در تصویر حس کند. بازی محوری و تنِ فرسوده بن فاستر نقش هری را با حضوری کمادعا و فرسوده پیش میبرد.
آنچه در بازی او جلب توجه میکند، صرفاً دگرگونی جسمانی نیست؛ بازیگر خستگی را در مکثها، نگاههای گریزپا و واکنشهایی نشان میدهد که گویی پیش از هر گفتوگو، خاطرهای سنگین از راه رسیده است. هری مردی نیست که رنجش را بهآسانی به زبان بیاورد. حتی وقتی در میان دیگران قرار میگیرد، نوعی تنهایی در رفتارش باقی میماند؛ انگار بخشی از او هنوز در مکانی مانده که دیگران نمیتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.
« بااینهمه، پیوند نمادین رینگ و خاطره همیشه به یک اندازه روشن و روان از کار درنمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بازی به فیلم اجازه میدهد بهجای آنکه قهرمانش را به نمادی یکبعدی از استقامت بدل کند، او را انسانی دشوار، آسیبدیده و گاه دور از دسترس نشان دهد. هری نه همیشه همدلیبرانگیز است و نه قرار است نمونهای بینقص از پیروزی بر رنج باشد. اهمیت بازی فاستر در همین پرهیز از پاککردن تناقضهای شخصیت است: او مردی است که زنده مانده، اما زندهماندن برایش بهمعنای رهایی نیست.
گذشته و اکنون؛ شکلی نابرابر از روایت ساختار فیلم میان تجربههای اردوگاه و سالهای پس از جنگ جابهجا میشود تا نشان دهد گذشته برای هری یک فصل بستهشده نیست. خاطره بهصورت زمانی دور و تمامشده در ذهن او جای نمیگیرد؛ به لحظههای اکنون هجوم میآورد و گاهی جهت آنها را تغییر میدهد. این رفتوآمد با مضمون فیلم سازگار است: برای کسی که با عواقب تجربهای هولناک زندگی میکند، گذشته لزوماً در گذشته باقی نمیماند.
« هری نه همیشه همدلیبرانگیز است و نه قرار است نمونهای بینقص از پیروزی بر رنج باشد. »
قوتها و کاستیها
اما تناسب میان این ایده و اجرای آن همیشه کامل نیست. برخی گذرهای زمانی چنان سریع رخ میدهند که بهجای ساختن پیوندی عاطفی، رشته روایت را میگسلند. فیلم میخواهد هم زندگی روزمره هری را دنبال کند و هم لایههای تاریک حافظهاش را آشکار سازد؛ گاهی این دو مسیر یکدیگر را روشن میکنند و گاهی به دو بخش جداگانه تبدیل میشوند.
در نتیجه، بعضی لحظهها بیش از آنکه به کشف تازهای درباره شخصیت بینجامند، اطلاعاتی را تکرار میکنند که فیلم پیشتر منتقل کرده است. عشق، امید و جستوجوی پیوند جستوجوی هری برای یافتن عشق نخستینش به فیلم مسیری عاطفی میدهد و بقا را از مسئله زندهماندن جسمانی فراتر میبرد. او فقط با خاطراتش دستوپنجه نرم نمیکند؛ میکوشد دوباره به آدمها و امکان پیوند با آنان نزدیک شود.
« اما تناسب میان این ایده و اجرای آن همیشه کامل نیست. »
جمعبندی
حضور میریام در این مسیر، دریچهای به دنیای بازماندگانی میگشاید که هر یک در پی یافتن نشانی از زندگی ازدسترفته خود هستند. رابطهها در فیلم بهسادگی به نقشهایی برای تشویق قهرمان تقلیل پیدا نمیکنند، هرچند گاهی فرصت کافی برای رشد عاطفیشان فراهم نمیشود. با این حال، بازگشت عاشقانه و امیدی که با آن همراه است، در بخشهایی رنگوبویی آشنا دارد.
فیلم در لحظههایی که باید پیوندی تازه و پیچیده بسازد، به مسیرهایی نزدیک میشود که در درامهای زندگینامهای بارها دیدهایم. این آشنایی لزوماً از ارزش رابطه نمیکاهد، اما از غافلگیری آن میکاهد و در قیاس با پرداخت تلخ و شخصی رنج هری، کمی سادهتر به نظر میرسد. کارگردانی، لحن و وزن تاریخ بری لوینسون بهجای ساختن فیلمی که پیوسته بر هیجان مسابقه یا نمایش خشونت تکیه کند، نگاهش را به آدمهایی معطوف میکند که هری را احاطه کردهاند و به شیوههای متفاوت با تاریخ
« با این حال، بازگشت عاشقانه و امیدی که با آن همراه است، در بخشهایی رنگوبویی آشنا دارد. »
ثبت دیدگاه