نقد و بررسی
نقد Ghostbusters | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در میراث شکارچیان ارواح «Ghostbusters» محصول ۲۰۱۶ با بار سنگینی وارد میدان میشود: بازآفرینی جهانی که برای بسیاری از تماشاگران با خاطرهای سینمایی و لحنی کمنظیر گره خورده است. فیلم بهجای ادامهدادن مستقیم روایتهای پیشین، گروه تازهای از شکارچیان ارواح را معرفی میکند و همان عناصر آشنا ــ شهر نیویورک، پدیدههای فراطبیعی، تجهیزات عجیب و خطری رو به گسترش ــ را در قالبی امروزی و پرتحرک به کار میگیرد.
این انتخاب به اثر امکان میدهد هویتی مستقل بجوید، اما همزمان آن را در معرض مقایسهای دائمی با سرچشمهی محبوبش قرار میدهد. فیلم در بهترین لحظاتش میکوشد از نوشتن بر صفحهای سفید نترسد؛ چهار قهرمان تازه صرفاً نسخههایی با نامهای دیگر از شخصیتهای پیشین نیستند. بااینحال، تکیه بر نشانههای آشنا و الگوی روایی مشابه نشان میدهد که اثر هنوز میان استقلال و ادای دین مردد است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، بازسازیای است که از نظر انرژی و ترکیب بازیگران تازگی دارد، اما از نظر ساختار کلی چندان از مسیر شناختهشدهی مجموعه فاصله نمیگیرد. داستان و ریتم روایت روایت با پیوند دوبارهی ارین گیلبرت و ابی ییتس آغاز میشود؛ دو پژوهشگر فراطبیعی که سابقهای مشترک دارند، اما مسیر حرفهای و نگاهشان به موضوع ارواح از هم جدا شده است.
ورود جیلیان هولتزمن و پتی تولان، گروه را کامل میکند و داستان را از پژوهشی حاشیهای به مواجههای با تهدیدی بزرگتر میکشاند. این مسیر، زمینهی مناسبی برای کنار هم قرار دادن چهار شخصیت ناهمگون فراهم میکند. ضعف اصلی در آن است که فیلم پس از معرفی اولیه، بهسرعت به الگوی آشنای افزایش خطر و رویارویی نهایی نزدیک میشود.
« این مسیر، زمینهی مناسبی برای کنار هم قرار دادن چهار شخصیت ناهمگون فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
رویدادها بیشتر برای رساندن شخصیتها به ایستگاه بعدی طراحی شدهاند تا برای ساختن زنجیرهای از کشفها و انتخابهای غافلگیرکننده. همین امر گاه ضرباهنگ را شتابزده میکند؛ بهویژه وقتی فیلم از یک موقعیت کمیک به صحنهای پرهیاهو میپرد، بدون آنکه فرصت کافی برای ماندن در پیامدهای عاطفی یا روایی آن داشته باشد.
بااینهمه، حرکت پیوستهی داستان و حضور اتفاقات فراطبیعی مانع از آن میشود که فیلم بهکلی از نفس بیفتد. چهار شخصیت و نیروی گروهی مهمترین سرمایهی فیلم، گروه بازیگرانش است. کریستن ویگ در نقش ارین، ترکیبی از جدیت علمی، اضطراب اجتماعی و آسیبپذیری شخصی را به نمایش میگذارد. ملیسا مککارتی در نقش ابی حضوری گرمتر و بیپرواتر دارد؛ شخصیتی که اشتیاقش به پژوهش، حتی زمانی که با بیاعتنایی دیگران روبهرو میشود، خاموش نمیگردد.
« بااینهمه، حرکت پیوستهی داستان و حضور اتفاقات فراطبیعی مانع از آن میشود که فیلم بهکلی از نفس بیفتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهی این دو، از دلخوریهای گذشته و همکاری دوباره نیرو میگیرد و ظرفیت عاطفی داستان را فراهم میآورد. کیت مککینون در نقش هولتزمن با خلق شخصیتی نامتعارف و سرشار از کنجکاوی، اغلب توجه را به سوی خود میکشاند. او نهفقط مخترع ابزارهای گروه، بلکه منبع بخشی از آشوب خلاقانهی فیلم است؛ شوخطبعی و حرکاتش گاه چنان از قاعده بیرون میزند که صحنه را از مسیر معمول کمدی منحرف میکند، اما همین بیپروایی به شخصیت هویت میدهد.
لزلی جونز نیز پتی را با شناخت عملیاش از نیویورک و واکنشهای مستقیمش به موقعیتهای نامعقول، به گروه پیوند میزند. تفاوت این چهار نفر، لحظات بامزه و حس رفاقتی خوشایندی میسازد؛ هرچند فرصت پرداخت مستقل به هرکدام برابر نیست و بعضی از ویژگیهایشان بیش از آنکه رشد کنند، در حد یک تیپ جذاب باقی میمانند.
« رابطهی این دو، از دلخوریهای گذشته و همکاری دوباره نیرو میگیرد و ظرفیت عاطفی داستان را فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
طنز؛ از شیمی بازیگران تا شوخیهای نابرابر طنز فیلم بیش از هر چیز از برخورد شخصیتها با یکدیگر و از جدیت نامتناسبشان در برابر پدیدههای عجیب پدید میآید. ارین میکوشد اعتبار علمیاش را حفظ کند، ابی با اشتیاقی کودکانه به سراغ ناشناختهها میرود، هولتزمن قواعد رفتار متعارف را به بازی میگیرد و پتی با واکنشهایی زمینی، موقعیت را به زندگی روزمره بازمیگرداند.
این تضادها به فیلم امکان میدهد بدون اتکا به یک نوع شوخی، میان کمدی بدنی، کنایه و موقعیتهای اغراقآمیز رفتوآمد کند. اما این تنوع همیشه به یکدستی نمیرسد. بعضی شوخیها به سبب زمانبندی مناسب و هماهنگی بازیگران اثر میکنند؛ برخی دیگر کش میآیند یا بیش از اندازه بر همان ویژگی
ثبت دیدگاه