نقد و بررسی
نقد ماجراهای مرداک (Murdoch Mysteries) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی در آستانهٔ قرن تازه «Murdoch Mysteries» از دل تقابلی پربار زاده میشود: جهانی که هنوز به آداب و سلسلهمراتب ویکتوریایی وفادار است، اما نشانههای دگرگونی علمی و اجتماعی را در خود میپرورد. داستان در تورنتوی اواخر قرن نوزدهم میگذرد؛ شهری که خیابانها و نهادهایش میان سنت و مدرنیته ایستادهاند.
در چنین بستری، ویلیام مورداک، کارآگاهی دقیق و کمحرف، میکوشد با مشاهده، استدلال و ابزارهای نوظهور جرمشناسی به راز جنایتها پی ببرد. این انتخاب، سریال را از یک مجموعهٔ پلیسی معمولی فراتر میبرد: هر پرونده هم معمایی برای حلکردن است و هم فرصتی برای تماشای برخورد ذهن علمی با جامعهای که هنوز به آن خو نگرفته است.
اقتباس تلویزیونی از مجموعهداستانهای مورین جنینگز، این جهان را با لحنی صمیمیتر و روشنتر از بسیاری از آثار جنایی تاریخی به تصویر میکشد. علم در خدمت روایت یکی از دلایل ماندگاری جذابیت سریال، جایگاه روش علمی در روند تحقیق است. مورداک به جای تکیه بر زور یا شهودِ بیپشتوانه، به جزئیاتی توجه میکند که دیگران نادیده میگیرند: اثر انگشت، ردهای باقیمانده در صحنه و شواهدی که با بررسی دقیق میتوانند به سرنخ بدل شوند.
تماشای این روشها در زمانهای که هنوز بسیاری از آنها تازگی دارند، لذت ویژهای ایجاد میکند؛ نه فقط به این دلیل که پرونده را جلو میبرند، بلکه چون یادآور لحظهای تاریخیاند که علم بهتدریج وارد تعریف تازهای از عدالت و تحقیق پلیسی میشد. بااینحال، سریال همیشه میان توضیح و نمایش تعادل کامل برقرار نمیکند.
« داستان در تورنتوی اواخر قرن نوزدهم میگذرد؛ شهری که خیابانها و نهادهایش میان سنت و مدرنیته ایستادهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه فنون علمی بیش از حد ساده و بیدردسر به نتیجه میرسند و فاصلهٔ میان مشاهدهٔ سرنخ و کشف حقیقت کوتاهتر از آن است که باورپذیری کامل ایجاد کند. این سادهسازی برای ریتم داستانی کارکرد دارد، اما مخاطبی که انتظار تصویر واقعگرایانهتری از محدودیتهای علم آن دوره داشته باشد، ممکن است برخی گرهگشاییها را بیش از اندازه مرتب بیابد.
مورداک؛ عقلانیت همراه با حساسیت شخصیت ویلیام مورداک در نگاه نخست به صورت نمونهٔ آشنای کارآگاه منضبط و منطقی ظاهر میشود؛ مردی که برای پیشرفتن پرونده به نظم ذهنی و مشاهدهٔ جزئیات تکیه دارد. اما جذابیت او صرفاً به توانایی حل معما محدود نمیشود. جدیت و خویشتنداریاش در کنار کنجکاوی و توجهش به آدمها، به او کیفیتی انسانی میبخشد.
مورداک در مواجهه با جرم، فقط به این نمیاندیشد که چه کسی مرتکب آن شده؛ در بهترین لحظات، میکوشد بفهمد چه مناسبات و رنجهایی پیرامون آن شکل گرفتهاند. اجرای یانیک بیسون نیز با همین خویشتنداری هماهنگ است. او نقش را به هیجاننمایی آشکار نمیسپارد و بیشتر از طریق مکث، نگاه و دقت رفتاری آن را پیش میبرد.
این انتخاب با شخصیت سازگار است، گرچه ممکن است در برخی قسمتها از تنوع عاطفی او بکاهد. در مقابل، شخصیتهایی چون بازرس براکنراید و پاسبان کرابتری با خلقوخوهایی متفاوت، فضای گروه را از یکنواختی بیرون میآورند و لحظاتی از خشکیِ تحقیق میکاهند. جولیا اوگدن و معنای حرفهایبودن دکتر جولیا اوگدن از مهمترین پایههای دراماتیک مجموعه است.
« اما جذابیت او صرفاً به توانایی حل معما محدود نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
او در مقام پزشک قانونی، نه صرفاً همراهی برای مورداک، بلکه متخصصی مستقل با دانش و قضاوت حرفهای خود است. جایگاهش در محیطی که اقتدار و اعتبار علمی عمدتاً در اختیار مردان قرار دارد، بُعدی اجتماعی به روایت میبخشد: هر پرونده میتواند آزمونی برای توانایی او باشد، اما مسئله فقط حل جنایت نیست؛ مسئله این است که دانش و شایستگی زنانه به رسمیت شناخته شود.
سریال این کشمکش را معمولاً از راه تقابل مستقیم و پرشعار پیش نمیبرد. مقاومت اوگدن، بیشتر در استمرار کار، پافشاری بر نظر تخصصی و حضورش در موقعیتهایی دیده میشود که جامعه برای زنان مناسب نمیداند. همین خویشتنداری، وجه اجتماعی داستان را باورپذیرتر میکند. رابطهٔ حرفهای او و مورداک نیز از احترام متقابل نیرو میگیرد.
نزدیکی میان آن دو با شتاب ساخته نمیشود و عاطفه جای همکاری و گفتوگوی فکری را نمیگیرد؛ ازاینرو، خط رابطه در کنار پروندهها میتواند گرمایی آرام و پیوسته به مجموعه ببخشد. تورنتو؛ بیش از یک پسزمینه بازآفرینی تورنتوی ویکتوریایی از عناصر اصلی هویت سریال است. لباسها، دکورها و فضاهای داخلی، حسی از شهری در حال تغییر میسازند؛ شهری که در آن فاصلهٔ طبقاتی، آداب اجتماعی و باورهای قدیمی بر زندگی روزمره سایه انداختهاند.
این جزئیات صرفاً زینت بصری نیستند: محیط گاهی بر انگیزهها، سرنخها و امکان دسترسی شخصیتها به حقیقت اثر میگذارد. از همین راه، پروندهها به جغرافیای اجتماعی و تاریخی خود پیوند میخورند. بااینهمه، این بازآفرینی اغلب بیش از آنکه زمختی و دشواری زیستن در آن دوران را برجسته کند، تصویری مرتب و دلنشین عرضه میکند.
« او در مقام پزشک قانونی، نه صرفاً همراهی برای مورداک، بلکه متخصصی مستقل با دانش و قضاوت حرفهای خود است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ظاهر صیقلی مجموعه خوشایند است و آن را به تماشایی آسوده بدل میسازد، اما گاهی از تیرگی و خشونت نهفته در مناسبات تاریخی فاصله میگیرد. تورنتوی سریال باورپذیر است، ولی همیشه تمام سنگینی و بیرحمی روزگار خود را به تماشاگر منتقل نمیکند. ساختار پروندهها و محدودیت تکرار قالب معماییِ قسمتمحور به سریال امکان میدهد هر بار با قتلی تازه، مجموعهای از مظنونان و مسیرهای تحقیق آغاز کند.
این ساختار برای تماشای پراکنده مناسب است و مخاطب را ناچار نمیکند همیشه دنبال رشتهای طولانی از رخدادها باشد. افزون بر آن، پروندههای گوناگون میتوانند موضوعات اجتماعی، تفاوتهای طبقاتی و باورهای دوره را وارد روایت کنند. در قسمتهای موفق، سرنخها نهفقط برای کشف مجرم، بلکه برای روشنکردن بخشی از جهان آدمها به کار میروند.
اما همین فرمول، پس از چند قسمت آشکار میشود. حرکت از کشف جسد به بازجویی، گردآوری شواهد و سپس افشای حقیقت، الگویی آشنا دارد و برخی پروندهها پیش از رسیدن به پایان، مسیر خود را لو میدهند. گرهگشاییهای تمیز و قابلپیشبینی میتوانند از تعلیق بکاهند؛ بهویژه وقتی شواهد و مظنونان چنان منظم کنار هم قرار میگیرند که پیچیدگی واقعی تحقیق جنایی کمرنگ میشود.
تنوع موضوعها این تکرار را تا حدی جبران میکند، اما همیشه نمیتواند تازگی اولیه را حفظ کند. لحن و تجربهٔ تماشا «Murdoch Mysteries» میان جنایت، تاریخ و گرمای شخصیتمحور تعادلی دلپذیر میجوید. فضای آن معمولاً چنان تاریک نیست که تماشای پیوسته را دشوار کند، و در عین حال پروندهها بهانهای برای شوخی یا سبکسری محض نمیشوند.
« تورنتوی سریال باورپذیر است، ولی همیشه تمام سنگینی و بیرحمی روزگار خود را به تماشاگر منتقل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
حضور کرابتری و دیگر شخصیتهای گروه، لحظاتی از طنز و آسودگی میآفریند؛ در کنار آن، رابطهٔ مورداک و اوگدن و کشمکشهای شغلی و اجتماعی، رشتهای پیوستهتر از یک معمای هفتگی فراهم میآورند. این لحن برای مخاطبی که جناییِ کلاسیک و شخصیتهای دوستداشتنی را میپسندد، امتیازی اساسی است. در عوض، کسانی که از داستان پلیسی انتظار خشونت بیپرده، ابهام اخلاقیِ سنگین یا واقعگرایی تلخ دارند، ممکن است مجموعه را بیش از اندازه آراسته و امن بیابند.
قوت اثر در شدتبخشیدن به هراس نیست؛ در ساختن جهانی است که تماشاگر دوست دارد بار دیگر به آن بازگردد. جمعبندی «Murdoch Mysteries» با پیوند دادن معمای جنایی به تورنتوی ویکتوریایی، هویتی متمایز و ماندگار پیدا میکند. روشهای علمی مورداک، حضور حرفهای و مستقل جولیا اوگدن و طراحی بصریِ دورهمند، به آن فراتر از یک رشته پروندهٔ پلیسی معمولی عمق میبخشند.
در برابر، تکرار الگوی روایی، گرهگشاییهای گاه قابلپیشبینی و تصویری بیش از اندازه صیقلی از گذشته، از پیچیدگی و تعلیق آن میکاهند. بااینحال، مجموعه در بهترین لحظاتش سرگرمیای هوشمندانه و گرم است: اثری که علم را به ابزار معما، تاریخ را به نیروی شکلدهندهٔ فضا و شخصیتها را به دلیل اصلیِ ماندن در کنار داستان بدل میکند.
« این لحن برای مخاطبی که جناییِ کلاسیک و شخصیتهای دوستداشتنی را میپسندد، امتیازی اساسی است. »
ثبت دیدگاه