نقد و بررسی
نقد من، خودم و او (Me, Myself and Her) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی عاشقانه در میانهٔ زندگی روزمره «Me, Myself and Her» با نام اصلی «Io e lei» در ظاهر از یک موقعیت آشنا آغاز میکند: دو زن که چند سالی است با هم زندگی میکنند، در رابطهای آرام و جاافتادهاند؛ تا آنکه گذشته دوباره سر برمیآورد و نظم مشترکشان را به تردید میاندازد. مارینا صاحب رستورانی است و فدریکا، معمار و مادری که پیشتر زندگی زناشویی دیگری داشته.
برخورد دوبارهٔ فدریکا با مردی از گذشته، رابطهای را که از بیرون استوار به نظر میرسد، در معرض پرسش قرار میدهد. با اینهمه، فیلم مسئله را صرفاً به شکل یک مثلث عاشقانه پیش نمیبرد؛ آنچه اهمیت دارد، تفاوتی است که میان تصور دو شخصیت از تعهد، هویت و امنیت عاطفی وجود دارد. اثر ساختهٔ ماریا سوله توگناتزی بیش از آنکه به دنبال حادثههای بزرگ باشد، از جزئیات روزمره برای آشکارکردن ناپایداری پنهان رابطه بهره میگیرد.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ صمیمیت فیلم است و هم زمینهساز کندی آن. «من، خودم و او» بیشتر دربارهٔ زندگیای است که زیر پوست نظم معمولش ترک برمیدارد تا دربارهٔ بحرانی ناگهانی و پرهیاهو. دو شخصیت، دو نسبت با گذشته فدریکا و مارینا نه دو نمونهٔ آرمانی و بینقص از یک زوج، بلکه دو شخصیت با نیازها و ناآرامیهای متفاوتاند.
« مارینا صاحب رستورانی است و فدریکا، معمار و مادری که پیشتر زندگی زناشویی دیگری داشته. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مارینا در زندگی کنونی خود، آشکارتر و آسودهتر به نظر میرسد؛ اما گذشتهٔ حرفهای و هویت پیشینش نیز همچنان بخشی از وجود اوست. فدریکا، در مقابل، بیشتر درگیر مرزبندیهای درونی است: او میخواهد رابطهاش را حفظ کند، اما در پذیرفتن کامل معنای این رابطه و جایگاه آن در زندگیاش تردید دارد.
بازگشت مردی از گذشته بهخودیخود راز یا چرخشی شگفتآور نمیسازد؛ کارکردش این است که تناقضهای فدریکا را عیان کند. فیلم نمیکوشد او را بهسادگی محکوم یا تبرئه کند. بهجای آن، میان رفتارهایش و آنچه از خود میخواهد فاصله میاندازد و از تماشاگر میخواهد این فاصله را ببیند. همین رویکرد، به رابطه بُعدی انسانیتر میدهد: مسئله تنها خیانت یا وفاداری نیست، بلکه ناتوانی در فهمیدن خواستههای خویش نیز هست.
صمیمیت در رفتارهای کوچک یکی از امتیازهای فیلم، توجه به عادتهایی است که معمولاً در روایتهای پرحادثه نادیده گرفته میشوند: تقسیم فضای خانه، گفتوگوهای کوتاه، رفتوآمدهای روزانه و لحظههای بیادعای همراهی. فیلم از همین لحظات برای ساختن تاریخ مشترک دو شخصیت استفاده میکند. رابطهٔ آنها فقط در اعترافها و مشاجرهها تعریف نمیشود؛ در نحوهٔ کنار هم بودنشان نیز شکل میگیرد.
« فیلم نمیکوشد او را بهسادگی محکوم یا تبرئه کند. »
شخصیتها و اجرا
این تأکید بر روزمرگی سبب میشود تنش عاطفی، دستکم در بخشهایی، باورپذیرتر شود. تماشاگر ابتدا تصویری ملموس از زندگی مشترک میبیند و سپس متوجه میشود که همان آرامش میتواند شکننده باشد. فیلم از رابطهٔ دو زن، بهعنوان استثنایی عجیب یا موضوعی صرفاً نمایشی استفاده نمیکند؛ آن را در قالب یک زندگی عادی و پیچیده نشان میدهد، با عادتها، اختلافها و وابستگیهایی که برای هر زوجی قابلدرکاند.
این عادیسازی از ارزشهای مهم اثر است، هرچند گاه در پرداخت، بهجای کشف لایههای تازه، به تکرار همان کیفیت آرام و خانگی بسنده میکند. بازیها و شکلگیری عاطفه مارگریتا بویی در نقش فدریکا، تردید را بیشتر در مکثها و واکنشهای کنترلشده مینشاند تا در بیانهای آشکار. این خویشتنداری با شخصیتی سازگار است که میکوشد احساسات متناقضش را مهار کند، اما گاهی شدت بحران را نیز کاهش میدهد؛ بعضی لحظهها بهجای آنکه تنش درونی او را عمیقتر کنند، در همان محدودهٔ آشنای دودلی باقی میمانند.
سابریینا فریلی در نقش مارینا، حضوری گرمتر و صریحتر دارد و تضاد میان این صراحت و احتیاط فدریکا به پویایی رابطه کمک میکند. آنچه میان دو بازیگر شکل میگیرد، بیش از جلوهگری رمانتیک بر حس آشنایی و همزیستی تکیه دارد. به همین دلیل، لحظههای عاطفی اثر معمولاً زمانی بهتر عمل میکنند که بازیگران در موقعیتهای ساده و کمکلام قرار دارند.
« این تأکید بر روزمرگی سبب میشود تنش عاطفی، دستکم در بخشهایی، باورپذیرتر شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، برخی واکنشها و مواجههها قابلپیشبینیاند و شخصیتها فرصت کافی نمییابند تا از الگوهای رفتاری آشنای خود فراتر بروند. کارگردانی و ریتم روایت کارگردانی توگناتزی بهجای تشدید مداوم تنش، فضایی نرم و نسبتاً بیشتاب میسازد. این انتخاب با داستانی که در آن بحران از دل رابطهای روزمره بیرون میآید، تناسب دارد.
فیلم میخواهد تماشاگر تغییرهای کوچک را دنبال کند: سکوتی که طولانیتر میشود، نزدیکیای که از شکل سابقش فاصله میگیرد، یا گفتوگویی که معنای واقعیاش را در ناگفتههایش پنهان کرده است. بااینحال، آرامش روایی همیشه به ظرافت نمیانجامد. گاهی مکثها از کارکرد دراماتیک خود فراتر میروند و صحنهها بیش از اندازه کش میآیند.
در چنین لحظههایی، فیلم بهجای آنکه سکوت را پُرمعنا کند، سرعت پیشروی خود را از دست میدهد. مسئله صرفاً کندبودن نیست؛ ریتم آرام زمانی اثربخش است که هر مکث چیزی به شناخت شخصیتها بیفزاید. «من، خودم و او» در بخشهایی چنین میکند، اما در بخشهایی دیگر میان مشاهدهٔ روزمره و پیشبرد درام تعادل کاملی برقرار نمیسازد.
« کارگردانی و ریتم روایت کارگردانی توگناتزی بهجای تشدید مداوم تنش، فضایی نرم و نسبتاً بیشتاب میسازد. »
قوتها و کاستیها
ایدههای اجتماعی و محدودیت پرداخت فیلم در کنار داستان رابطه، به مسئلهٔ پذیرش هویت نیز نزدیک میشود. تفاوت میان آسودگی مارینا و احتیاط فدریکا نشان میدهد که دو نفر میتوانند در یک رابطهٔ مشترک، تجربههای متفاوتی از آشکاربودن و تعلق داشته باشند. اثر این تفاوت را به بیانیهای مستقیم تبدیل نمیکند؛ آن را در رفتارها و انتخابهای روزمره میگنجاند.
همین پرهیز از خطابه، به موضوع وزن عاطفی میدهد. اما ظرفیت این ایدهها بیش از آن چیزی است که فیلم در نهایت بسط میدهد. برخی تعارضها طرح میشوند، ولی پیش از آنکه به پیچیدگی کامل برسند، مسیرشان به سوی جمعبندی میرود. همین شتاب در قسمتهای پایانی، از نیروی پرسشهایی میکاهد که فیلم پیشتر دربارهٔ اعتماد، میل و تعریف رابطه پیش کشیده است.
پایانبندی بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، از نظر احساسی و دراماتیک به اندازهٔ کافی مجال نمییابد تا همهٔ تنشهای انباشته را با ظرافت سامان دهد. جمعبندی «Me, Myself and Her» در بهترین لحظههایش تصویری صمیمی از رابطهای طولانیمدت ارائه میدهد؛ رابطهای که نه با کلیشهٔ عشق بیدردسر تعریف میشود و نه به بحرانی نمایشی فروکاسته میشود.
« ایدههای اجتماعی و محدودیت پرداخت فیلم در کنار داستان رابطه، به مسئلهٔ پذیرش هویت نیز نزدیک میشود. »
جمعبندی
فیلم از بازگشت گذشته برای آشکارکردن تردیدهای فدریکا و نگرانیهای مارینا استفاده میکند و در پرداخت زندگی روزمرهٔ آنها، نگاهی انسانی و کمقضاوت دارد. بازیهای متکی بر ظرافت و توجه به جزئیات، این صمیمیت را تقویت میکنند. در مقابل، ریتم گاه بیش از اندازه کند میشود، بعضی واکنشها پیشبینیپذیر میمانند و چند تعارض مهم آنقدر که باید گسترش پیدا نمیکنند.
پایان نیز اندکی شتابزده به نظر میرسد و نمیتواند تمام پیچیدگی رابطه را به همان دقتی که فیلم در لحظههای کوچک نشان میدهد، جمعبندی کند. با وجود این کاستیها، اثر برای مخاطبی که درامهای رابطهمحور و کمهیاهو را میپسندد، تجربهای تأملبرانگیز است؛ فیلمی که ارزش اصلیاش نه در غافلگیری، بلکه در مشاهدهٔ دقیق پیوندی است که زیر آرامش ظاهری خود، هنوز با گذشته و آینده چانه میزند.
« بازیهای متکی بر ظرافت و توجه به جزئیات، این صمیمیت را تقویت میکنند. »
ثبت دیدگاه