نقد و بررسی
نقد Red Sparrow | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای شکسته و آستانهٔ اجبار «Red Sparrow» با زخمیشدن دومینیکا اگوروا آغاز میشود؛ حادثهای که نهفقط مسیر حرفهای یک بالرین را قطع میکند، بلکه ناگهان بنیان زندگی او را نیز متزلزل میسازد. رؤیای رقص در این فیلم صرفاً پیشینهای برای قهرمان نیست: انضباط بدن، تحمل درد و وابستگی به نگاه تماشاگر، همگی زمینهای فراهم میکنند تا گذار دومینیکا به دنیای جاسوسی معنایی تلختر پیدا کند.
او از صحنهای که در آن بدنش ابزار هنر بوده، به سازوکاری قدم میگذارد که همان بدن را برای قدرت، فریب و بقا به کار میگیرد. این نقطهٔ عزیمت از مؤثرترین بخشهای فیلم است. دومینیکا نه از سر آرمانخواهی یا میل به ماجراجویی، بلکه در تنگنای اقتصادی و برای مراقبت از مادرش به مسیر تازهای رانده میشود.
انتخاب او، دستکم در آغاز، بیشتر شبیه تسلیمشدن به شرایط است تا تصمیمی آزادانه. همین شکاف میان اراده و اجبار به داستان نیروی عاطفی میدهد و جهان جاسوسی را از بازی هوشمندانهٔ نقشهها و رمزها فراتر میبرد. بدن بهمثابه میدان قدرت مدرسهٔ اسپارو در فیلم مؤسسهای برای آموزش صرف نیست؛ فضایی است که در آن مرزهای اختیار شخصی، حریم خصوصی و امنیت جسمانی بهطور نظاممند فرسوده میشوند.
دانشجویان میآموزند دیگران را بخوانند، اما همزمان خودشان نیز زیر نگاه و ارزیابی دائمی قرار دارند. فیلم در این بخش پرسشی ناآرامکننده را پیش میکشد: وقتی بدن به ابزار کار و موضوع معامله تبدیل میشود، تا چه حد میتوان هنوز از عاملیت و انتخاب سخن گفت؟ این مضمون بهخصوص در نسبت دومینیکا با آموزشهای خشونتآمیز اهمیت مییابد.
« این نقطهٔ عزیمت از مؤثرترین بخشهای فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بهجای آنکه صرفاً در برابر فشارها خرد شود، میکوشد قواعد محیط را بشناسد و از آنها برای حفظ خویش بهره ببرد. بااینحال، فیلم همیشه میان نمایش خشونت و تحلیل پیامدهای آن تمایز روشنی نمیگذارد. برخی صحنهها بهجای آنکه معنای نهادینهشدن سلطه را عمیقتر کنند، بر شدت آزار تکیه دارند؛ در نتیجه، مخاطب ممکن است بیش از آنکه دربارهٔ سازوکار قدرت بیندیشد، تنها از خودِ نمایش آن متأثر شود.
بازی خویشتندار جنیفر لارنس جنیفر لارنس نقش دومینیکا را با خویشتنداری و دقتی قابلتوجه ایفا میکند. او شخصیت را نه با توضیحهای فراوان، بلکه از راه نگاه، مکث و تغییرات ظریف در رفتار میسازد. چهرهٔ دومینیکا اغلب بسته و سنجیده است؛ گویی هر واکنش، پیش از بروز، از صافی محاسبه میگذرد.
این انتخاب اجرایی با فضای بیاعتماد فیلم تناسب دارد، زیرا در جهانی که کلام میتواند پوششی برای دروغ باشد، سکوت نیز به نوعی کنش بدل میشود. بااینهمه، همین سردی گاه فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند. فیلم بخشی از این فاصله را عامدانه میسازد: دومینیکا باید چهرهای کنترلشده داشته باشد تا دوام بیاورد.
اما هرچه روایت پیش میرود، تماشاگر برای فهمیدن انگیزهها و کشمکشهای درونی او به نشانههایی محدود وابسته میماند. نتیجه، اجرایی تماشایی اما نه همیشه بهتمامی صمیمی است؛ بازیگر ظرفیت عاطفی نقش را نشان میدهد، ولی فیلم گاهی ابزار کافی برای آشکارکردن آن در اختیارش نمیگذارد. تعلیق، اعتماد و بازی اطلاعات «Red Sparrow» بهجای تکیهٔ مداوم بر تعقیبوگریز و حادثههای پرشتاب، تعلیق خود را از پرسش دربارهٔ اعتماد میسازد.
« بااینحال، فیلم همیشه میان نمایش خشونت و تحلیل پیامدهای آن تمایز روشنی نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
مأمور سیا، نیت نش، وارد رابطهای با دومینیکا میشود که از همان ابتدا میان نزدیکی و سوءظن معلق است. هر دو در جایگاهی قرار دارند که اطلاعات را پنهان میکنند و دیگران را میسنجند؛ بنابراین، کشش میان آنها نه رمانتیسمی ساده، بلکه بخشی از بازی خطرناک روایت است. این ابهام در نیمههای فیلم بهخوبی کار میکند.
تماشاگر، مانند شخصیتها، ناچار است رفتارها را تفسیر کند و احتمال دهد که هر اطمینانی میتواند پوششی برای فریب باشد. بااینحال، انباشت لایههای اطلاعاتی و جابهجایی میان مأموران و نهادها گاهی به پیچیدگی ثمربخش نمیانجامد. روایت در بعضی مقاطع بیش از آنکه راز را هوشمندانه پنهان کند، مسیر فهم آن را دشوار میسازد.
این تفاوت مهم است: ابهام زمانی جذاب میماند که نشانهها در بازنگری معنا پیدا کنند، نه آنکه صرفاً اطلاعات را پراکنده کنند. ریتم و ساختار روایت فیلم زمانی طولانی را برای پیشبردن داستان خود برمیگزیند و از تماشاگر میخواهد با ریتمی سنجیده و گاه کند همراه شود. این کندی در بخشهایی با فضای امنیتی اثر هماهنگ است.
انتظار، مشاهده و سکوت، در کار جاسوسی اهمیت دارند و فیلم میکوشد تنش را از دل همین لحظات بسازد. به همین دلیل، شتابنداشتن آن همیشه نقص محسوب نمیشود؛ گاهی فرصتی فراهم میآورد تا حس محاصره و بیثباتی در ذهن مخاطب رسوب کند. اما این مکثها در همهجا به عمق نمیانجامند. برخی صحنهها پس از آنکه اطلاعات یا حالوهوای لازم را منتقل کردهاند، بیش از اندازه ادامه مییابند و ضرباهنگ را فرسوده میکنند.
« مأمور سیا، نیت نش، وارد رابطهای با دومینیکا میشود که از همان ابتدا میان نزدیکی و سوءظن معلق است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، بخشهایی که باید پیامدهای روانی تصمیمهای دومینیکا را بسط دهند، مجال کافی پیدا نمیکنند. حاصل، ساختاری ناهموار است: فیلم گاه در نمایش فشار و انتظار صبورانه عمل میکند، اما در پیوند دادن این فشارها به تحول درونی شخصیت، شتابزده یا کمتوضیح میشود. جهان بصری و فضای امنیتی کارگردانی فرانسیس لارنس جهان فیلم را سرد، رسمی و تهدیدآمیز میسازد.
معماریهای سنگین، فضاهای داخلی کنترلشده و ترکیبهای بصری منضبط، حس زیستن در محیطی زیر نظارت را تقویت میکنند. حتی زمانی که شخصیتها در مکانهای عمومیاند، انگار امکان خلوت واقعی از آنها گرفته شده است. این کیفیت بصری با مضمون اصلی اثر همخوانی دارد: در جهان «Red Sparrow»، هیچ مکانی کاملاً بیطرف و هیچ دیداری کاملاً عادی نیست.
تقابل فضای رقص با محیطهای امنیتی نیز از ظرفیتهای بصری فیلم است. حرکت بدن که در آغاز در خدمت زیبایی و هماهنگی است، بعدها در فضایی دیگر به موضوع کنترل و بهرهبرداری بدل میشود. این پیوند تصویری به فیلم انسجامی میدهد که روایت گاه از آن محروم است. موسیقی و طراحی صحنه نیز در ساختن حالوهوایی سنگین مؤثرند، هرچند این زیباییشناسی سرد بعضی وقتها به یکنواختی نزدیک میشود و اجازه نمیدهد تفاوت عاطفی مکانها بهاندازهٔ کافی محسوس باشد.
خشونت و مسئلهٔ معنا خشونت در فیلم فقط عنصر تزئینی یا نشانهای از خطر نیست؛ قرار است نشان دهد دستگاه جاسوسی چگونه انسانها را به ابزار بدل میکند و مرز میان اطاعت، بقا و انتخاب را مخدوش میسازد. بااینحال، اثر در استفاده از صحنههای آزاردهنده همیشه به نتیجهٔ یکسانی نمیرسد. گاهی خشونت تکاندهنده است، چون پیامد روانی و سیاسی آن در دل موقعیت جای دارد؛ گاهی نیز شدت نمایش چنان برجسته میشود که معنای موردنظر را زیر سایه میبرد.
« در سوی دیگر، بخشهایی که باید پیامدهای روانی تصمیمهای دومینیکا را بسط دهند، مجال کافی پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
این ناهمواری به شخصیتپردازی هم مربوط است. برای آنکه رنج صرفاً به شوک بدل نشود، فیلم باید پیامدهای آن را در رفتار و تصمیمهای بعدی شخصیتها به روشنی پی بگیرد. «Red Sparrow» در این زمینه لحظاتی موفق دارد، اما در بخشهایی از فرصت درنگ و تحلیل میگذرد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است خشونت را بهخوبی به یاد بسپارد، بیآنکه همیشه احساس کند فیلم آن را به فهمی ژرفتر از قدرت و آسیب پیوند زده است.
جمعبندی «Red Sparrow» تریلری جاسوسی با فضایی سرد و بازی مرکزی نیرومند است که از پیوند میان فروپاشی رؤیای رقص و ورود اجباری به دستگاه جاسوسی، ایدهای تلخ و پرکشش میسازد. اجرای حسابشدهٔ جنیفر لارنس، طراحی بصری منضبط و تعلیق مبتنی بر بیاعتمادی، فیلم را در لحظات موفقش درگیرکننده میکنند.
همچنین، مدرسهٔ اسپارو بستری فراهم میآورد تا دربارهٔ بدن، اختیار و بهرهکشی از آسیبپذیری بیندیشیم. در مقابل، ریتم کند و نابرابر، پیچیدگیهایی که گاهی به ابهام ثمربخش تبدیل نمیشوند، و خشونتی که بعضیوقتها بیش از معنا بر شوک تکیه میکند، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای اثر به یک کلیت منسجم برسند.
فیلم بیش از آنکه تریلری چابک و بینقص باشد، تجربهای سنگین و سرد است؛ اثری که در تصویرکردن بیرحمی ساختارها قدرت دارد، اما در پیوند دادن همهٔ لایههای روایی و عاطفی خود همیشه به یک اندازه موفق نیست.
« این ناهمواری به شخصیتپردازی هم مربوط است. »
ثبت دیدگاه