نقد و بررسی
نقد Man with a Movie Camera | 1929
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که با چشم دوربین میتپد «مردی با دوربین فیلمبرداری» ساختهٔ ژیگا ورتوف، از آن آثاری است که بیش از آنکه داستانی را روایت کند، شیوهٔ دیدن را دگرگون میسازد. فیلم در ظاهر از رفتوآمد مردی دوربینبهدست در شهر و ثبت زندگی روزمرهٔ مردم شکل میگیرد؛ اما این چارچوب ساده، بهانهای است برای کاوشی رادیکال در خودِ سینما: دوربین چه چیزهایی را میتواند ببیند که چشم عادی از دیدنشان ناتوان است؟
و تدوین چگونه میتواند از تصویرهای پراکنده، معنایی تازه بسازد؟ ورتوف، با همکاری فیلمبردار میخائیل کافمن و تدوینگر الیزاوتا سویلووا، شهری پرجنبوجوش را به میدان آزمایش این پرسشها بدل میکند. فیلم صامت است، میان تصویرهایش عنوان توضیحی نمیگذارد و به روایت خطی متکی نیست؛ بااینحال، نگاهش به جهان چنان پرتحرک و مطمئن است که تماشاگر را بیدرنگ وارد ضرباهنگ خود میکند.
زندگی روزمره، مادهٔ خام سینما قهرمان اصلی فیلم نه شخصیتی با گذشته و انگیزههای روانشناختی، بلکه خودِ زندگی شهری است: خیابانها، کارخانهها، وسایل نقلیه، جمعیت، کار و فراغت. روزمرگی در اینجا امر بیاهمیت یا حاشیهای نیست؛ مواد خامی است که سینما میتواند از دل آن نظمی دیداری و تازه پدید آورد.
دوربین به چهرهها و حرکتها نزدیک میشود، از جمعیت فاصله میگیرد، به محیط کار سرک میکشد و بار دیگر به فضای عمومی بازمیگردد. از این رفتوآمد، تصویری جمعی ساخته میشود که در آن فرد اهمیت دارد، اما از شبکهٔ گستردهتر زندگی اجتماعی جدا نیست. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم محدودیت آن.
« و تدوین چگونه میتواند از تصویرهای پراکنده، معنایی تازه بسازد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تأکید بر جریان جمعی و کنشهای روزمره، حس یک شهر کامل را میآفریند؛ در مقابل، مجال اندکی برای شناخت عمیق فردی باقی میگذارد. مردمی که میبینیم بیشتر با حرکات، مشاغل و موقعیتهایشان شناخته میشوند تا با زندگی درونیشان. فیلم در پی آن نیست که برای هر چهره داستانی بسازد؛ میخواهد نشان دهد چگونه انبوهی از کنشهای کوچک، کلیتی زنده و متغیر میسازند.
تدوین؛ معماریِ حرکت و معنا تدوین در این اثر صرفاً وسیلهای برای پیوند نماها نیست؛ نیروی اصلی سازماندهندهٔ فیلم است. برشهای سریع، تکرار حرکتها، تغییر شتاب تصویر و مجاورت نماهای ناهمگون، به روزمرگی ساختاری ضربآهنگمند میبخشند. لحظهای از کار با لحظهای از تفریح یا رفتوآمد پیوند میخورد و از این همنشینی، معنایی پدید میآید که هیچیک از نماها بهتنهایی در خود نداشتهاند.
فیلم نه فقط شهر را ثبت میکند، بلکه آن را در اتاق تدوین دوباره میسازد. این شیوه، تماشاگر را وادار میکند فعالانه نگاه کند: شباهتها را دریابد، تفاوتها را بسنجد و از پیوند تصویرها معنایی استنباط کند. گاه تدوین، حرکتهای پراکنده را به رقصی مکانیکی و تند بدل میسازد؛ گاه نیز تضاد میان بدن انسان و ماشین را برجسته میکند.
بااینهمه، جسارت فرمی همیشه بیهزینه نیست. سرعت بالای برشها میتواند چشم را خسته کند یا فرصت مکث و تأمل را از میان ببرد. در بخشهایی، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه تصویری را بهتمامی جذب کند، به تصویر بعدی پرتاب شود. این شتاب، البته بخشی از منطق اثر است، اما برای هر بینندهای تجربهای یکسان و آسان فراهم نمیآورد.
« مردمی که میبینیم بیشتر با حرکات، مشاغل و موقعیتهایشان شناخته میشوند تا با زندگی درونیشان. »
شخصیتها و اجرا
دوربین، نه پنجرهای بیطرف یکی از مهمترین ایدههای فیلم آن است که دوربین را وسیلهای منفعل برای ثبت واقعیت نمیداند. دوربین حرکت میکند، جایگاهش را تغییر میدهد، به موضوع نزدیک میشود و از منظری نامتعارف به جهان مینگرد. نماهای زاویهدار، قابهای نزدیک، حرکتهای پویا و بازیهای بصری، خیابان و کارخانه را از پسزمینههایی معمولی به فضاهایی سرشار از نیرو تبدیل میکنند.
شهر در برابر دوربین صرفاً حاضر نیست؛ دوربین آن را میکاود و در قالب تصویر به تجربهای تازه بدل میسازد. این نگاه با آرمان «چشم سینمایی» ورتوف پیوند دارد: باور به اینکه ابزار فیلمبرداری میتواند صورتهایی از جهان را آشکار کند که از ادراک روزمره پنهان میمانند. در نتیجه، حقیقت فیلم نه به معنای تصویری خام و بیواسطه از واقعیت، بلکه حاصل انتخاب، زاویه، حرکت و تدوین است.
دوربین واقعیت را ثبت میکند، اما همزمان در آن مداخله میکند؛ آن را گزینش و مرتب میسازد و به نظمی دیداری درمیآورد. این تناقض بارور، فیلم را از یک گزارش سادهٔ شهری فراتر میبرد و آن را به اندیشهای تصویری دربارهٔ ماهیت بازنمایی بدل میکند. سینما که سازوکار خود را آشکار میکند «مردی با دوربین فیلمبرداری» تماشاگر را در خیالِ تماشای پنجرهای شفاف به جهان رها نمیکند.
حضور فیلمبردار، دوربین و تدوینگر در جهان اثر، پیوسته یادآوری میکند که تصویرها ساخته و پرداخته میشوند. فیلم، همزمان که زندگی شهری را نشان میدهد، فرایند دیدن و ساختن فیلم را نیز به موضوع خود بدل میکند. این خودآگاهی، تجربه را از تماشای صرفِ موضوع به تماشای خودِ سینما گسترش میدهد: تماشاگر به تصویر نگاه میکند و در همان حال متوجه میشود که این تصویر چگونه پدید آمده است.
« دوربین حرکت میکند، جایگاهش را تغییر میدهد، به موضوع نزدیک میشود و از منظری نامتعارف به جهان مینگرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترفندهای بصری نیز در خدمت همین آگاهیاند. ترکیب نماها، تغییر سرعت و بازی با اندازه و جایگاه اشیا، پیوسته مرز میان ثبت واقعیت و آفرینش تصویری را به پرسش میگیرند. اثر نمیکوشد این شگردها را پنهان کند تا توهمی کامل بسازد؛ برعکس، اغلب از لذت آشکارِ ساختن تصویر نیرو میگیرد. در نتیجه، فیلم هم مستندی دربارهٔ زندگی شهری است و هم نمایشگاهی از امکانهای سینما؛ هم جهان بیرون را میکاود و هم ابزارهای خود را به نمایش میگذارد.
کار، تفریح و بدنهای در حرکت پیوند میان کار و تفریح از محورهای مهم فیلم است. فعالیتهای روزانه در دو قلمرو جداگانه محصور نمیمانند؛ تدوین آنها را کنار هم مینشاند تا ضرباهنگ مشترک زندگی شهری را برجسته کند. بدنها در هر دو فضا در حرکتاند، اما کیفیت و معنای حرکت تغییر میکند: در محیط کار، حرکت میتواند تابع نظم تولید و تکرار باشد؛ در لحظههای فراغت، همان بدنها صورت دیگری از آزادی و بازی را تجربه میکنند.
فیلم از این تقابل، تصویری از جامعه میسازد که در آن زمان، کار و استراحت به یکدیگر وابستهاند. بااینحال، نگاه اثر بیش از آنکه روانشناختی یا عاطفی باشد، مشاهدهگر و تحلیلی است. آدمها اغلب بخشی از ترکیببندی بزرگتری میشوند و چهرهٔ فردیشان زیر فشار ریتم جمعی کمرنگ میماند. این فاصله میتواند برای برخی تماشاگران سرد به نظر برسد: فیلم بهندرت مکث میکند تا رابطهای عاطفی و پایدار با یک فرد بسازد.
در عوض، همدلیاش را از مسیر دیگری میآفریند؛ از راه توجه به کارهای کوچک، هماهنگی حرکات و حضور مشترک مردم در فضای عمومی. تجربهٔ تماشا؛ میان کشف و خستگی تماشای فیلم نیازمند آمادگی برای کنارگذاشتن انتظارهای معمول از روایت است. در اینجا نه قهرمانی در پی هدفی مشخص حرکت میکند و نه خط داستانی، تماشاگر را از مقدمه به گرهافکنی و فرجام هدایت میکند.
« ترفندهای بصری نیز در خدمت همین آگاهیاند. »
قوتها و کاستیها
انسجام اثر را باید در پیوندهای تصویری، تکرارها، تقابلها و تغییر ضرباهنگ جستوجو کرد. هر کس که در پی قصهای روشن و شخصیتپردازی پررنگ باشد، ممکن است احساس کند فیلم مدام از او فاصله میگیرد؛ اما برای تماشاگر پذیرای سینمای تجربهگرا، همین رهایی از روایت متعارف میتواند فرصتی برای دیدن با دقتی متفاوت باشد.
سرعت مونتاژ نیز دو اثر متضاد دارد. از یک سو، شور و انرژی شهر را به بدن تماشاگر منتقل میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است مجال کافی برای ماندن بر یک تصویر یا چهره باقی نگذارد. این ناهمواری بخشی از تجربهٔ فیلم است: لذتِ کشفِ یک حرکت یا پیوند تازه، گاهی با دشواری دنبالکردن سیلاب تصاویر همراه میشود.
فیلمی نیست که تنها با دریافت منفعلانهٔ داستان پیش برود؛ از بیننده میخواهد ریتمش را بپذیرد، در تصویرها جستوجو کند و با منطق تدوین همراه شود. جمعبندی «مردی با دوربین فیلمبرداری» اثری است که زندگی روزمره را بهانهای برای بازاندیشی در سینما قرار میدهد. جسارت تدوین، آزادی حرکت دوربین و خودآگاهی دربارهٔ فرایند فیلمسازی، شهر را به تجربهای دیداری بدل میکنند که همزمان پرهیاهو، بازیگوش و اندیشمندانه است.
فیلم در نمایش انرژی جمعی و پیوند میان کار و فراغت درخشان است، اما همین اولویتدادن به فرم گاه به بهای کمرنگشدن فردیت و عاطفه تمام میشود؛ شتاب تصویرها نیز ممکن است فرساینده باشد و نبود روایت خطی، دنبالکردن اثر را دشوار سازد. بااینهمه، محدودیتهای آن از جسارت بنیادینش جدا نیستند.
« انسجام اثر را باید در پیوندهای تصویری، تکرارها، تقابلها و تغییر ضرباهنگ جستوجو کرد. »
جمعبندی
ورتوف نمیخواهد صرفاً تصویری آشنا از شهر عرضه کند؛ میخواهد نشان دهد که سینما چگونه میتواند جهان را دوباره ببیند و از واقعیتِ پراکنده، نظمی تازه بیافریند. فیلم برای تماشاگر امروز نیز زنده میماند، زیرا بهجای آنکه تنها پاسخی تاریخی دربارهٔ سینمای صامت باشد، پرسشی ماندگار پیش میکشد: آیا دوربین فقط آنچه را در برابرش قرار دارد ثبت میکند، یا با شیوهٔ نگاهکردنش واقعیت را از نو میسازد؟
ثبت دیدگاه